خبرگزاری فرهنگیان:
نایب رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس، عدم اجرای قانون همسان سازی حقوق بازنشستگان را اجحافی در حق این افراد دانست و گفت: در اصلاح قانون خدمات کشوری افزایش حقوق و مستمریها در نظر گرفته میشود.
دانست و گفت: در اصلاح قانون خدمات کشوری افزایش حقوق و مستمریها در نظر گرفته میشود.
محمد اسماعیل سعیدی در گفتگو با خبرنگار مهر، به همسانسازی حقوق بازنشستگان اشاره کرد و گفت: در اصلاح قانون نظام جامع خدمات کشوری، تمامی موارد مرتبط با بازنشستگان و همچنین کارمندان دولت مد نظر قرار گرفته شده که البته قرار بود در سال جاری اصلاح آن نهایی شود که بنا به درخواست دولت، ۶ ماه دیگر اجرای قانون قبل تمدید شده است.
وی با اشاره به اینکه دولت درخواست تمدید دو ساله قانون نظام جامع خدمات کشوری را در سال جاری داشت، گفت: با توجه به اینکه در سال ۹۳ نیز به درخواست دولت یک سال این قانون تمدید شده بود، به همین دلیل مجلس با تقاضای دولت موافقت نکرد و فقط ۶ ماه اجرای قانون قبلی تمدید شد.
سعیدی گفت: تمدید قانون قبل اجحافی است در حق کارمندان و بازنشستگان، بطوریکه در حال حاضر اختلافات فاحشی میان دریافتیهای کارمندان قوای مختلف وجود دارد و این اختلافات یک نوع بیعدالتی محسوب میشود. بنابراین برای تساوی حقوق و رعایت عدالت میان کارمندان و بازنشستگان، در ۶ ماهه دوم نسبت به نهایی شدن اصلاح قانون جامع نظام خدمات کشوری اقدام خواهیم کرد.
به گفته وی، مجلس به اندازه کافی به دولت فرصت داده و چنانچه باز هم درخواست تمدید اجرای قانون خدمات کشوری را داشته باشند، موافقت نخواهیم کرد.
سعیدی با اشاره به اینکه در حال حاضر فشار هزینههای زندگی برای بازنشستگان بیش از سایر افراد جامعه است، افزود: به دلیل بالا رفتن سن و همچنین داشتن نوه، گرفتاریهای جسمی و... بازنشستگان با مشکلاتی بیش از سایر افراد مواجه هستند، به همین دلیل دولت باید فکری برای همسانسازی حقوق بازنشستگان انجام دهد.
نایب رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس با اشاره به اینکه به گفته مسئولان تامین اجتماعی، ۶۰ درصد بازنشستگان این سازمان حداقل حقوق را دریافت میکنند، گفت: در حال حاضر خط فقر برای یک خانواده چهار نفره دو میلیون تومان محاسبه شده است. در حالی که تعداد زیادی از بازنشستگان حداقل حقوق پایه یعنی حدود ۷۱۲ هزار تومان را دریافت میکنند و با این حقوق و بالا رفتن هزینهها، امکان اداره زندگی وجود ندارد.
به گفته سعیدی، از دولت انتظار داریم که در لایحه، بودجه اعتباری برای همسانسازی در نظر بگیرد.
وی با تاکید بر اینکه نمایندگان مجلس درخواست و اصرار برای افزایش حقوق بازنشستگان بر اساس نرخ تورم به بیش از این مقداری که هماکنون تعیین شده، داشتند گفت: متاسفانه دولت به بهانه کمبود اعتبارات مخالفت کرد؛ بنابراین نیاز است که قانون خدمات کشوری، اصلاح و تمامی این موارد در آن گنجانده شود.
نایب رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس اظهار داشت: بر اساس حکم دیوان عدالت اداری، حقوق بازنشستگان باید بر اساس نرخ تورم افزایش پیدا کند؛ این در حالی است که دولت کمبود اعتبارات را مانعی برای اجرای این حکم میداند.

به گزارش خبرگزاری فارس از شهرکرد، حمیدرضا عزیزی امشب در نشست شورای آموزش و پرورش چهارمحال و بختیاری اظهار کرد: نباید مشکلات معلمان باعث بازنشستگیهای پیش از موعد آنان شود.
وی بازنشستگیهای پیش از موعد در آموزش و پرورش را باعث کمبود نیرو دانست و ادامه داد: باید با برنامهریزی مناسب در این ادارهکل از نقل و انتقالات بیرویه جلوگیری شود.
این مسئول با بیان اینکه باید نقل و انتقالات در آموزش و پرورش به صفر برسد تاکید کرد: در برخی از مناطق مقرر شده معلمان خارج از مقررات بومی شوند.
عزیزی کمبود سرانه دانشآموزان در مدارس شبانهروزی را مشکل بزرگی دانست و افزود: متاسفانه در مدارس ما نشانههایی از سوءتغذیه به چشم میخورد و این مشکل در مدارس شبانهروزی حادتر است.
وی کمبود ویتامین دی و آهن در بین دختران دبیرستانی را نگران کننده دانست و بیان داشت: تعداد کلاسهای درسی در شهرها مازاد و در روستاها کم است و باید مسئولان در این زمینه اقدامات لازم را در دستور کار خود قرار دهند.
نماینده مردم اردل، فارسان، کوهرنگ و کیار در مجلس شورای اسلامی با اشاره به معلمان پروازی خاطرنشان کرد: این اقدام باعث خروج پول از استان میشود.
ساعات کار مدارس ابتدایی تغییر نمی کند

به گزارش پانا - استان آذربایجان غربی، رقیه حسین پور در جلسه تعیین ساعات کاری مدارس سال تحصیلی 94ـ 95 اظهار داشت: در مجموع 800 جلسه آموزشی برای مدارس تعیین شده است.
به گزارش پانا - استان آذربایجان غربی، رقیه حسین پور در جلسه تعیین ساعات کاری مدارس سال تحصیلی 94ـ 95 اظهار داشت: در مجموع 800 جلسه آموزشی برای مدارس تعیین شده است.
تابش : بستر لازم برای طرح مطالبات صنفی فرهنگیان باید فراهم شود

به گزارش ایرنا ، محمدرضا تابش روز دوشنبه در جمع اعضای کانون صنفی و انجمن اسلامی معلمان استان یزد افزود: اگر اعتقاد داریم آموزش و پرورش سنگ بنای رشد و پیشرفت کشور است باید تلاش کنیم دغدغه های دست اندرکاران این نهاد آموزشی و پرورشی را به حداقل برسانیم.
به گزارش ایرنا ، محمدرضا تابش روز دوشنبه در جمع اعضای کانون صنفی و انجمن اسلامی معلمان استان یزد افزود: اگر اعتقاد داریم آموزش و پرورش سنگ بنای رشد و پیشرفت کشور است باید تلاش کنیم دغدغه های دست اندرکاران این نهاد آموزشی و پرورشی را به حداقل برسانیم.
وی با بیان اینکه دولت و مجلس به تقویت اعتبارات آموزش و پرورش اهتمام دارند ، اظهار کرد : شرایط خاص اقتصادی حاکم بر کشور و مطالبات بر جای مانده از قبل باعث شده تا این اقدامات اثرگذاری مطلوب را نداشته باشد و موجبات رضایتمندی این قشر شریف فراهم نگردد.
نماینده مردم اردکان در مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد : بخشی از مطالبات فرهنگیان بدلیل کسری
10 هزار و 500 میلیارد ریالی از دولت قبل است و بخشی نیز بدلیل عدم تحقق درآمدهای پیش بینی شده دولت در سال گذشته بود هر چند علیرغم این تنگناها، اعتبار محقق شده آموزش و پروش در سال گذشته 110 درصد و بیشتر از سایر دستگاه های اجرایی بود.
تابش ادامه داد : بعد از رای اعتماد مجدد مجلس به وزیر آموزش و پرورش، کمیته ای با حضور نایب رییس اول مجلس، وزیر و دوتن از معاونین وی و دو نفر از معاونین سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ماموریت دارند تا مسائل و مشکلات فرهنگیان که از طرف نمایندگان مجلس مطرح شده را مورد رسیدگی قرار دهند و راهکارهایی برای رفع آن بیاندیشند.
این نماینده مجلس با تاکید بر اینکه فرهنگیان علیرغم مشکلات با نجابت و شرافتی که دارند تاکنون ناملایمات و کاستی ها را تحمل کرده اند تا بهانه به دست بدخواهان نظام ندهند ، تاکید کرد : همانطور که رییس جمهوری اعتقاد دارند بستر لازم برای طرح مطالبات و خواسته های صنفی فرهنگیان باید فراهم آید و دستگاههای امنیتی و انتظامی نیز باید به این خط مشی دولت توجه داشته باشند.
این نماینده مجلس گفت : به عنوان فردی از خانواده فرهنگیان، تمام تلاش خود را برای پیگیری خواست های این قشر شریف از طریق مجلس و دستگاه های اجرایی مربوطه بکار خواهم بست.
در ابتدای این جلسه نیز منتخب فرهنگیان استان پیرامون مطالبات و تنگناهای کاری ، اجتماعی و اعتباری آموزش و پرورش از جمله حفظ شان و منزلت معلمان و فراهم آوردن شرایط مساعد کاری مطالبی بیان کردند .
همچنین در حاشیه این مراسم از عرفان مزیدی دانش آموز برگزیده رتبه دوم کشور در رشته اذان قدر دانی شد.
اردکان با 80هزار نفر جمعیت در 60 کیلومتری شمال شهر یزد واقع شده است
وزیر آموزش و پرورش گفت: برگزاری آزمون استخدامی برحسب سیاستهای بومی گزینی در اواسط تابستان برگزار خواهد شد.
به نقل از باشگاه خبرنگاران، علیاصغر فانی وزیر آموزش و پرورش از اعلام زمان برگزاری آزمون استخدامی در اواسط تابستان خبر داد.
رئیس مرکز برنامه ریزی منابع انسانی و فناوری اطلاعات وزارت آموزش و پرورش از تلاش این وزارتخانه برای حل مشکل ورودی های 93 دانشگاه فرهنگیان خبر داد.
به گزارش خبرآنلاین، نگرانی دانشجویان ورودی 93 دانشگاه فرهنگیان برای استخدام همچنان ادامه دارد و دانشجویان این دانشگاه که به امید استخدام با رتبه های بالا به دانشگاه فرهنگیان امده اند، هنوز تکلیفشان مشخص نیست.
یکی از کاربران در این باره می نویسد: باسلام یک ترم ازورود دانشجویان 93میگذرد ولی هنوز این وزارتخانه با سازمان برنامه ریری وقت برای توافق وحل مشکل نکرده اند وبازهم میگویند صبر گنید صبر تاکی اگر مثل حل مشکل معیشتی فرهنگیان باشد که مکافات است تا کی می خواهید به این تبعیض ها دامن بزنید.... مسئولان چرا پاسخ گو نیستند.
در همین رابطه سلیمی جهرمی، رییس مرکز برنامه ریزی منابع انسانی و فناوری اطلاعات وزارت آموزش و پرورش به خبرآنلاین می گوید: برای دانشجویان دانشگاه فرهنگیان باید ردیف استخدامی صادر شود که بر اساس آن، دانشجومعلم ها به آموزش و پرورش تعهد خدمت بدهند. آن ها می بایست از ابتدای تحصیل به استخدام آموزش و پرورش دربیایند که بعد از پایان یافتن تحصیلشان خدمت کنند.
وی ادامه می دهد: اما در سال 93 متاسفانه این ردیف ها صادر نشده بود که ما ناچار شدیم به دلیل کمبود وقت، دانشجویان را گزینش کنیم و منتظر بمانیم تا ردیف استخدامی صادر شود.
سلیمی جهرمی از مذاکره وزارت آموزش و پرورش با سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور خبر می دهد و می گوید: در تلاش هستیم تا هر چه زودتر ردیف های استخدامی صادر شوند و مشکل این دانشجویان رفع شود. مرتبا در حال پیگیری هستیم و به محض ابلاغ، مساله تعهد خدمت این دانشجویان را حل خواهیم کرد.
این مقام مسئول در وزارت آموزش و پرورش در پایان می گوید: از دانشجویان ورودی 93 می خواهم که نگران نباشند و با خیال راحت به درسشان ادامه دهند چون صادر شدن ردیف استخدامی شان دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.
به زودی آزمون استخدام در آموزش و پرورش برگزار می شود ،
علاقه مندان به شغل آموزگاری ( دوره ابتدایی ) می توانند منابع زیر را مطالعه فرمایند :
اصول و فلسفه تعلیم و تربیت ( دکتر علی شریعتمداری)
روانشناسی پرورشی ( دکتر علی اکبر سیف)
روانشناسی رشد( گروه مولفان)
روش ها و فنون تدریس جلد 1 و2 ( دکتر حسن شعبانی)
اندازه گیری ، سنجش و ارزشیابی آموزشی ( دکتر علی اکبر سیف)
مقدمات مدیریت آموزشی ومبانی نظری اصول مدیریت آموزشی ( دکتر علی علاقه یند)
قابل تاکید است که آخرین مورد دوکتاب جداگانه نویسنده می باشد کـ هردو باید تهیه و مطالعه گردد
دیدار شخص هالو با حافظ در صف اتوبوس و به هم ریختگی اوضاع و
شرایط امروز با زمان حافظ ...
۱ ـ نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ ،توی صف اتوبوس
۲ ـ گفتم سلام حافظ گفتا : علیک جانم
گفتم کجا روی تو ؟ گفتا : وَالله خود ندانم
۳ ـ گفتم بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم :چگونه ای تو ؟ گفتا در بندِ بی خیالی
۴ ـ گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا که می سُرایم شعر سپیدباری
۵ ـ گفتم ز دولت عشق ؟ گفتا که کودتا شد
گفتم رقیب؟ گفتا : او نیز کلّه پا شد
۶ ـ گفتم کجاست لیلی؟مشغولِ دلربایی؟
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
۷ ـ گفتم بگو ز خالش ؟ آن خال آتش افروز
گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز
۸ ـ گفتم بگو ز مویش گفتا که مِش نموده
گفتم بگو ز یارش گفتا : ولش نموده
۹ ـ گفتم: چرا ؟چگونه ؟ عاقل شُدَست مجنون؟
گفتا : شدید گشته معتاد گَرد و اَفیون
۱۰ ـ گفتم کجاست جمشید؟جام جهان نَمایَش؟
گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایَش
۱۱ ـ گفتم بگو ز ساقی حالا شده چه کاره؟
گفتا شُدَست منشی در دفترِ اداره
۱۲ـ گفتم زساربان گو با کاروان غمها
گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا
۱۳ ـ گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ،دوو ،بنز یا گلف نوک مدادی
۱۴ ـ گفتم که قاصدک کو؟ آن باد صبح شرقی ؟
گفتا که جای خود را داده به فکس برقی
۱۵ ـ گفتم بیا ز هُدهُد جوییم راه چاره
گفتا به جای هدهد دیش است و ماهواره
۱۶ ـ گفتم سلام مارا باد صبا کجا بُرد؟
گفتا به پست داده آوُرد یا نیاوُرد ؟
۱۷ ـ گفتم بگو ز مُشک آهوی دشت زنگی
گفتا که اُدکُلن شد درشیشه های رنگی
۱۸ ـ گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی؟
گفت آنچه بود از دَم گشته چلو کبابی
۱۹ ـ گفتم بلند بوده موی تو آن زمانها
گفتا که حَبس بودم از ته زدند آنها
۲۰ ـ گفتم شما و زندان ؟ حافظ ما را گرفتی؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !!!!!!
شعر حافظ :
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
طنز شعر حافظ :
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
کچلی را بگرفتند و سرش شانه زدند

شعر سعدی :
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مُرده آنست که نامش به نکویی نَبَرَند
شعر طنز سعدی :
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مُرده آن است که دستش بزنی جُم نخورد

طنز بیتی از شاهنامه ی فردوسی :
چنین گفت رستم به افراسیاب
برو و نان سنگک بیار

بیتی از کتاب قابوسنامه (عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر)
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

طنزی از شعرهای فردوسی :
چنین گفت رســتم به سهـــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل
مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی خود
شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت
بروگــمشو ای خــاک بر آن سـرت
اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود
رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب
اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم
چوشوهر دراین مملکت کیمــیاست
زتورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست
خودت را مکن ضــــایع از بهــراو
به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو
دراین هشت ترم،ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس
توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی
من ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــرترم، شهـریه ات را دهـم
من از پهلــــــوانانِ پیــشم پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر
چو امروزیان،وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست
به قبـض موبایلت نگـه کرده ای
پــدر جــــد من را در آورده ای
مسافر برم،بنـده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیـــش
مقصّر در این راه ، تهمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود
چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکر
ولـی درس و مشق مرا بی خیـال
مزن بر دل و جان من ضــد حال
اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم
ازآن به که یک وقت دپرس شــویم

مقایسه ی دختر و پسر ها در استفاده از خودپرداز :
پسرها :
با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
کارت رو داخل دستگاه میذارن.
کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
پول و کارت رو میگیرن و میرن.
دخترها :
با ماشین میرن دم بانک.
به خودشون عطر میزنن.
احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
بالأخره ماشین رو پارک میکنن.
توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
کارت رو وارد دستگاه میکنن.
توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
کد رمز رو وارد میکنن.
2 دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
کنسل میکنن.
دوباره کد رمز رو میزنن.
کنسل میکنن.
مبلغ درخواستی رو میزنن.
دستگاه ارور (خطا) میده.
مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
دستگاه ارور (خطا) میده.
بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
پول رو میگیرن.
برمیگردن به ماشین.
آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
استارت میزنن.
پنجاه متر میرن جلو.
ماشین رو نگه میدارن.
دوباره برمیگردن جلوی بانک.
از ماشین پیاده میشن.
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمیذاره برای آدم)
سوار ماشین میشن.
کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
میندازن توی خیابون اشتباه.
برمیگردن.
میندازن توی خیابون درست.
پنج کیلومتر میرن جلو.
ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)

« نکته های درس املای فارسی» : 1ـ کلمات هم خانواده : واژه هایِ هم ریشه که با هم ارتباطِ معنایی دارند و عربی هستند،واژه هایِ هم خانواده می گویند. در هم خانواده سه حرفِ اصلی کلمه باید به ترتیب در کلماتِ دیگر تکرار شوند تا بتوانند با یکدیگر هم خانواده باشند. مثلاً کامل دارایِ سه حرفِ «ک م ل » استو می تواند با« تکمیل» هم خانواده باشد اما با « کلام » و« کلمه » هم خانوادهنیست چون سه حرفِ اصلی این کلمات « ک ل م» است و ترتیبِ این کلمات بایکدیگر متفاوت است. کلماتِ زیر به همراهِ هم خانواده هایشان را ، به خاطر بسپارید: عُلوم: عالِم، عِلم، مُعَلِّم،عُلَما،تَعلیم،تَعَلُّم ، معلوم و... قادِر : مَقدور، قدرت ، قَدَر ، قَدّار ، قَدر، قَدیر و... مسلمان: اسلام، تسلیم،مُسلِم، سلام،سالم، سلیم ،سلامت و ... ظالِم : ظُلم ، مَظالِم ، مَظلوم ، ظُلُمات، ظُلمَت و ... مسائل : مسئله ، سؤال ، سائِل و... شُغل : شاغِل ، مَشغول ، مَشاغِل ،اشتغال،مشغله، اشغال و ... شاهد : شهید ،شُهدا ، مشهد و ... حُضور : حاضِر ، مَحضَر ، حُضّار و... طالِب : مطلوب، مَطلب ، طَلَب و... ظاهِر : تظاهُر، مُتَظاهر،مَظاهر، ظَواهِر، مَظهَر،ظُهور و... نَصر : نُصرَت ، ناصِر ، مَنصور، نصیر و ... اَعمال: عَمَل،عامِل،عامِلان و... جاهِل : جَهل ،مَجهول ، جِهالت و... مُتَعال : تَعالی ، مُتَعالی، عالی ، اعلا ،علیا و... مَخلوق : خَلق ،خالِق ، خِلقَت، خَلایِق و... جَماعَت : جُمعه،جامِع ،اجتماع،جمیع،مجتمع،جوامع و... مُناظِره : مَنظَر ،نِظاره ، مَنظور ، ناظِر و... نسخ : مَنسوخ ،ناسخ و ... فهم : مفاهیم ،مفهوم ، فهیم و ... * در فعل ها ، بن فعل ،چه بن ماضی و چه بن مضارع می تواند به عنوان هم خانواده به کار رود.مانند : ـ روان : رفتار ، روش ، رفته ، رونده و... ـ دیدار : بینا ، بینش ، دیده ، دیده بان ، بیننده و ... 2ـ مترادف (هم معنی ) : به کلماتی می گویند که از نظرِ نوشتن وخواندن با هم فرق دارند، امّا از نظرِ معنی با هم مشترک هستند؛ بعضی از کلمات دو یا چند مترادف دارند. مانند: تاریکی = ظُلمت جَمال = زیبایی، قشنگی نور = روشنایی تلاش = کوشش، سَعی، جَهد علم = دانش عُطوفَت = مهربانی ، دلسوزی مُراد = خواسته ، آرزو خانه = سَرا آوا = صِدا مَعاش =خرجِ زندگی ، کفافِ زندگی غوغا = هَیاهو عزَّت = بزرگی ، جَلال جامِه = لباس ناراحت = غمگین، اَفسُرده،دل تنگ عِیب = عار غُرور = خودپَسَندی غم = اندوه مَعصیت =گناه ، سرکشی، عُصیان بُزرگی = جَلال پنهان = نَهان، غِیب طَریقَت = شیوه ، رَوِش ، راه ،طَریق پیدا = آشکار زندگی = حیات عمل = کار تند = سریع غَرّه = مَغرور نَصیحَت = پَند ذوق = شوق رایگان = مُفت ، مَجانی شاد =خوش حال، سُرور صَبر= بُردباری،شَکیبایی ،صَبور مَشَقَّت = سختی ، دُشواری ، رنج ، تَعب سعادَت = خوشبختی ، نیک بختی 3 ـ کلمه های ِدو تَلَفُّظی:برخی از واژه ها در زبانِ فارسی به دو صورت تَلَفُّظ می شود که هردو تَلَفُّظ،صَحیح می باشدبه این گونه واژه ها، کلمه هایِ دو تَلَفُّظی می گویند. مانند : باغِبان و باغبان / استُوار و استوار / مهرَبان و مهربان / مُستَمَندو مُستمند /
آسِمان و آسمان / پاسِبان و پاسبان / آشِکار و آشکار/ روزِگار و روزگار/
4 ـ معادل کلمات : در زبانِ فارسی برخی از کلمات از زبان های دیگر وارِدِ زبان فارسی شده است و در کشورِ ما نَهادی وجود دارد به نامِ «فرهنگستانِ زبان و ادبیّاتِ فارسی» که برایِ آن کلمات،مُعادِل هایی را پیشنهاد می کند تا آن کلمات را به جای کلمات بیگانه استفاده کنیم. برخی از کلمات به همراهِ مُعادِلِ فارسی آن : سایت : پایگاه اس ام اس(sms) : پَیامَک اُتومُبیل : خودرو کوپِن : کالابرگ ایمِیل : رایانامه، نامه ی اِلِکترونیکی فاکس : دورنگار، نَمابَر کامپیوتِر : رایانه سوبسید : یارانه پاراگراف : بند کاما : ویرگول آدرس : نشانی سایت : پایگاهترمینال : پایانه کاناپه : نیمکت پیتزا : کش لقمه هلی کوپتر : بالگرد 5 ـ کلمات هم آوا (مُتَشابه) : به کلماتی می گویند که به یک صورت تلفّظ و خوانده می شوند،امّا شکلِ نوشتاری آن ها و در نتیجه معنایِ آن ها متفاوت است. (به طورِ خلاصه،کلمات هم آوا ، به کلماتی می گویندکه تلفّظ آن ها یکی است ولی املا و معنایِ آن ها با هم فرق دارد.) مانند : خار : تیغه هایِ همراهِ گُل خوار : ذِلَّت : پَستی ، ذلیل صَفَر : نامِ ماهِ دوّمِ قَمَری سَفَر : از جایی به جایِ دیگر رفتن ، مُسافرت اَساس : بنیاد ، پایه اَثاث : لوازمِ خانه حَیات : زندگی حَیاط : مُحَوَّطه ی گوشه یِ خانه خاست : بلند شد خواست:طَلَب کردن،خواستن خان : مرد بزرگ ، سرا خوان : سُفره خرد : کوچک خورد : میل کردن رازی : اهلِ ری راضی : خشنود اَمَل : آرزو عَمَل : کار ثواب : پاداش ،اَجر صَواب : صَحیح ، دُرُست صَبا : نامِ بادی که از شرق می وَزَد. سَبا : نامِ سرزمینی در یَمَن در داستانِ حضرتسُلیمان (ع) خویش : خود خویش : فامیل پرتقال : یک نوع میوه پرتغال : نامِ کشوری در اروپا اَرز : واحدِ پولِ خارجی اَرض : ز مین عَرض : پهنا

• حرف آ ، ا
• آب از آب تکان نمی خورد : همه چیز در نهایت آرامی است
• آب از دستش نمی چکد : بسیار خسیس است
• آب از دهان سرازیر شدن : بی نهایت شیفته چیزی شدن
• آب از سرچشمه گل آلود است : کار از بالا خراب است
• آب از سرش گذشت : بدبختی به منتهی رسیده ، کارش اصلاح شدنی نیست
• آب به غربال پیمودن : کار بیهوده کردن
• آب بر آتش ریختن : فتنه را نشاندن ، غمی را تسلا دادن
• آب برای من ندارد نان که برای تو دارد : گویند وقتی حاج میرزا آقاسی به حفر
قنات امر داده بود . روزی که برای بازدید چاهها رفت ، مقنی اظهار داشت که کندن
قنات در این جا بی حاصل است چون این زمین آب ندارد . حاجی جواب داد : بله !
اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد .
• آب به سوراخ مورچه ریخته اند : عده زیادی ناگهان از جایی بیرون آمده اند
• آب در هاون کوبیدن : به کار بدون نتیجه مشغول شدن
• آب پاکی روی دست کسی ریختن : کسی را به کلی نا امید کردن
• آب در دست داری نخور : ( یا همون آب دستته بزار زمین ) بسیار شتاب کن
• آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم : مقصود و مراد در کنار ماست و از آن
بی خبر هستیم
• آب دست یزید افتاده : کالای فراوان و ارزان قیمت در دست محتکری گران
فروش است
• آب دهان مرده است : مرکبی کم رنگ است
• آب را گل آلود می کند تا ماهی بگیرد : اشاره به کسی است که به کدورت
میان دوستان و خویشاوندان دامن میزند تا خود از دشمنی آنان فایده ببرد
• آب زیر پوستش رفته : چاق و سر حال شده
• آب زیر کاه : مکار ، بد جنس
• آبشان از یک جو نمی رود : ( یا همون آبشون تو یه جوب نمیره ) به دلیل
اختلافی که دارند ، نمی توانند با هم همراه باشند .
• آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب : کار از کار گذشته ، دیگر
امیدی به اصلاح کار نیست
• آب که سر بالا می رود ، قرباغه ابوعطا می خواند : جاهلی را گویند که
با گفتاری اظهار فضل کند
• آب نطلبیده مراد است : وقتی ناخاسته برای کسی آب بیاورند به فال نیک
است
• آب نمی بیند و گرنه شناگر قابلی است : ذاتا شرور است ، اگر خطا و
شرارتی مرتکب نمی شود ، وسیله و دسترس ندارد
• آدم از کوچکی بزرگ می شود : برای رسیدن به مقام عالی و فرماندهی ،
باید از اطاعت و فرمانبرداری آغاز کرد
• آدم بد حساب دو دفعه می دهد : بد حساب غالبا بدهی را با خسارت
می پردازد
• آدم به کیسه اش نگاه می کند : آدمی باید به اندازه درآمدش خرج کند
• آدم چرا روزه شک دار بگیرد : کاری که احتمال ضرر و زیان در آن است نباید مرتکب شد
• آدم حسابش را پیش خودش می کند : قبل از آنکه صاحب حق مطالبه کند ، باید حق او را ادا کرد
• آدم خوش معامله شریک مال مردم است : مردم از شراکت و همکاری با آدم خوش حساب و با انصاف استقبال می کنند
• آدم دست پاچه کار را دوبار می کند : با عجله کارد کردن غالبا باعث خراب شدن کارها می شود
• آدم دو دفعه نمی میرد : ترس از مرگ نباید مانع دفاع از حق شود
• آدم زنده زندگی می خواهد : آدمی برای زندگی کردن به اسباب و لوازم آن نیازمند است
• آدم گرسنه سنگ را هم می خورد : به کسی می گویند که به بهانه خوشمزه نبودن غذا از خوردن آن امتناع می کند
• آدم هزار پیشه کم مایه است : کسی که به کارهای گوناگون بپردازد از نتیجه همه آنها باز می ماند
• آدمی جایز الخطاست : هر انسانی ممکن است خطایی مرتکب شود
• آدم یک بار پایش به چاله می رود : از آسیب و ضررها باید عبرت گرفت
• آرزو بر جوانان عیب نیست : آرزوهای بزرگ برای جوانان ناپسندیده نیست
• آستین بالا زدن : با عزم و اراده محکم کار را آغاز کردن
• آسمان که به زمین نمی آید : کار بزرگ و خطیری نیست ، پیش آمد غیر قابل جبرانی پیش نمی آید
• آسمان و ریسمان : دوچیز نامتناسب
• آسیا به نوبت : در همه کارها باید نوبت را رعایت کرد
• آشپز که دو تا شد ، آش یا شور می شود یا بی نمک : در هر کاری باید یک نفر مسئول و تصمیم گیرنده باشد
• آش دهان سوزی نیست : آنقدر که می گویند دوست داشتنی و مطلوب نیست .
• آش نخورده و دهان سوخته : به گناه نکرده مجازات شدن
• آشی برایت بپزم که یک وجب روغن داشته باشد : هنگام تهدید می گویند ، یعنی ، آنچه از کارهای بد تو می دانم بیان می کنم
• در آفتاب بگذاری راه می افتد : خطش خیلی بد است
• آفتاب در ملکش غروب نمی کند : شرق و غرب زمین در تصرف اوست
• آفتاب لب بام است : پیر است و مرگش نزدیک
• آفتابه خرج لحیم است : به تعمیر نمی ارزد
• آفتابه لگن به شش دست ، شام و نهار هیچ چیز : کار پر سر و صداست اما نتیجه ای در بر ندارد
• آمدم ثواب کنم کباب شدم : در عوض کار یا نیت خوب دچار ضرر و زیان شدم
• آنجا رفت که عرب نی انداخت : دیگر بر نمی گردد ، از دست رفته را باز نخواهد یافت
• آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند : خیر خواه مردم باش
• آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری : همه زیبایی های ظاهری و خصلت های نیک در شما جمع است
• آنچه در آینه جوان بیند ، پیر در خشت خام آن بیند : ÷یران به واسطه تجربه خود روشن بینتر از جوانان هستند .
• آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است : آدم درستکار را از بازرسی باکی نیست
• آن را که عیان است چه حاجت به بیان است : مطلب آنقدر واضح و روشن است که به توضیح و تذکر نیاز ندارد
• آن روی ورق را نخوانده است : فقط یک طرف کار را می بیند و بدین خاطر غلط حکم می کند
• آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت : انتظار منفعت ، همچون گذشته حالا بیجاست
• آنقدر بایست تا علف زیر پایت سبز شود : انتظارت بی نتیجه است
• آنقدر سمن هست که یاسمن گم است : شخص او در میان دیگران اهمیت چندانی ندارد ، با وجود این همه خواهنده به او چیزی نمی رسد
• آنقدر مار خورده ، افعی شده : آنقدر مرتکب کار بد و اعمال زشت شده که به آسانی به نیات بد دیگران پی می برد و آن را دفع می کند
• آن که شیران را کند رو مزاج ، احتیاج است احتیاج است احتیاج : نیازمندی ، آدمی را به فروتنی و تملق وا می دارد .
• آواز دهل شنیدن از دور خوش است : بسا چیز یا کس که از دور مهیب و خطیر می نماید ، از نزدیک به دیده حقیر و ناچیز می آید
• آه از نهاد کسی بر آمدن : بسیار غمگین یا پشیمان شدن
• آه در بساط ندارد : مفلس و بینواست
• ابلهی گفت و احمقی باور کرد : گوینده و شنونده هر دو ساده لوح و خوش باور هستند
• اجاره نشین خوش نشین است : مستاجر ، تحمل بدرفتاری همسایگان و خرابی خانه و بدی آب و هوا را نمی کند !
• ادب از که آموختی ؟ از بی ادبان : لقمان را گفتند : ادب از که آموختی ؟ گفت از بی ادبان که هر چه در کار ایشان در نظرم ناپسند آمد ، از آن پرهیز کردم
• ارزان خری ، انبان خری : چیز خوب را ارزان نمی فروشند
• از آب و گل در آمدن : به حد مردان رسیدن
• از آنجا مانده ، از اینجا رانده : از هر دو طرف زیان دیده
• از الف تا یا دانستن : از سر تا ته کاری آگاه بودن
• از این شاخ به آن شاخ پریدن : پراکنده سخن گفتن
• از این گوش می گیرد از آن گوش در می کند : حرف نشنو و بی توجه است
• از بی کفنی زنده است : فقیر و بی چیز است
• از پارو بالا رفتن : وافر و بسیار بودن
• از تو حرکت از خدا برکت : خداوند به آنکه بکوشد روی می دهد
• از چاله در آمد به چاه افتاد : دچار زیان و خطر سخت تری شد
• از خر شیطان پیاده شو : جنگ و فتنه درست نکن
• از دماغ فیل افتاده : بسیار متکبر است
• از دور دل می برد از نزدیک زهره : از دور زیبا و فریبنده است و از نزدیک زشت و ترسناک
• از دوست یک اشارت ، از ما به سر دویدن : آماده اجرای اوامر شما هستیم
• از دیوار راست بالا می رود : بسیار شیطان است
• از سر ما هم زیاد است : بخشش او کافی است
• از سیر تا پیاز چیزی خبر داشتن : از جزئیات چیزی کاملا آگاه بودن
• از شیر مادرت حلال تر : بسیار مباح و روا
• از کوزه همان برون تراود که در اوست : بیش از این نباید از او انتظار داشت ، آنچه در ظاهر است نشان از باطن دارد
• از کیسه خلیفه می بخشد : از مال دیگری عطا می کند
• از گل نازکتر به کسی نگفتن : در نهایت مهربانی و ادب با کسی گفتگو کردن
• از ما اصرار ، از او انکار : هر چه پا فشاری کردیم نپذیرفت
• از ماست که بر ماست : آنچه بر سر آدمی می رود ، نتیجه اعمال خود اوست
• از هول حلیم درون دیگ افتاد : حریص و شتاب زده است
• استخوان خرد کردن : برای تحصیل و دانش رنج و سختی کشیدن
• استخوان لای زخم گذاشتن : کاری را به عمد طول دادن ، بر رنج و محنت کسی افزودن
• اشتها زیر دندان است : به کسی گویند که اظهار بی میلی به خوردن کند ، یعنی اگر کمی بخورید میل زیاد می شود
• اشکش در آستین است : با اندکی ناملایمی می گرید
• اگر به دریا برود ، دریا خشک می شود : نا مبارک و شوم است ( یعنی خیلی بدشانسه )
• اگر دیر آمدم شیر آمدم : هر چند به طول انجامید لیکن به مقصود رسیدم
• اگر دیر گفتی گل گفتی : هرچند پس از دیگران عقیده خود را اظهار کردی لیکن بسیار پسندیده گفتی
• انگشت به دهان ماندن : بسیار متعجب شدن
• انگشت نمای خلق شدن : به بدی مشهور شدن
• ایراد بنی اسرائیلی گرفتن : خرده گیری های بسیار و نابجا کردن
• این به آن در : آنچه عوض دارد گله ندارد ( البته تو کتاب اینطوری نوشته بود منم دست توش نبردم اما معنی این ضرب المثل خودش یه ضرب المثل دیگه اس ولی معنی هر دوتاش یکیه )
• این ره که تو میروی به ترکستان است : راه و روشی که در پیش داری ، عاقبت خوبی ندارد
• این قافله تا به حشر ، لنگ است : هر روز در این کار مشکلی نو ظاهر می شود

• حرف ب
• به باد هم نگو : این راز را سخت پوشیده نگه دار
• با پنبه سر بریدن : با نرمی و لطف به کسی آسیب و ضرر رساندن
• باد آورده را باد می برد : هر چه آسان به دست آید ، آسان هم از دست خواهد رفت
• باد به پشت کسی خوردن : پس از مدتی کاهلی و بیکاری ، شروع کار بر کسی دشوار بودن
• باد در آستین کسی کردن : کسی را با تعریف و تمجید فریفتن
• با دمش گردو می شکند : از پیش آمد حاضر بسیار شاد و خرسند است
• بادنجان بم آفت ندارد : خاطر جمع باش به او آسیبی نمی رسد
• بادنجان دور قاب چین : چاپلوس و متملق
• بار کج به منزل نمی رسد : کار از پایه خراب ، نتیجه ای در بر ندارد
• بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد : مثلی است متداول میان اطفال ، برای تسلا به کودکی می گویند که در بازی به او آسیب رسیده است
• با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن : با وجود فقر و بی بضاعتی صورت ظاهر را حفظ می کند
• با شاخ گاو سر را به جنگ انداختن : خود را به مهلکه انداختن
• با طناب پوسیده کسی به چاه رفتن : به واسطه امید و اعتقاد نابجا در بلا گرفتار آمدن
• بالای سیاهی که رنگی نیست : بدتر از این نخواهد شد
• باید گذاشت در کوزه آبش را خورد : این وعده وفا نخواهد داشت
• با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت : به انجام رساندن دو کار خطیر همزمان دشوار است
• با یک گل بهار نمی شود : از یک مورد نتیجه کلی نمی شود گرفت
• ببینیم و تعریف کنیم : در پاسخ آن که ادعا کند چنین و چنان کنم گویند
• بد را باید بد گفت ، خوب را خوب : اگر پیش از این کارهای بدی کرده است ، این یک کارش خوب بوده
• برای کسی بمیر که برای تو تب کند : غم کسی را بخور که بر غم تو اندوهگین شود
• برای همه مادر است برای من زن بابا : با همگان مهربان است و با من بی مهری می کند
• بر یخ نوشتن : قطع امید کردن
• بزک نمیر بهار میاد ، کنبزه با خیار میاد : وفای این وعده بسیار دور است
• بوی حلواش می آید : پیر است و مرگش نزدیک
• به روباه گفتند : شاهدت کیست ؟ گفت : دمم : شاهد مغرض است و با این شهادت به او منفعتی می رسد
• به گمانش علی آباد شهری است : به غلط گمان نیک روزی می برد
• به مرگ می گیرد تا به تب راضی شود : زیاده طلب می کند تا طرف به اندازه کافی تن بدهد
• به نام ما به کام تو : به ظاهر از آن ماست اما نفعش به دیگری می رسد
• یک تیر و دو نشان زدن : از امکانات موجود نهایت بهره را بردن
• بی رگ است : غیور نیست

• حرف پ
• پا تو کفش کسی کردن : در کار دیگری دخالت کردن
• پا در یک کفش کردن : اصرار و پا فشاری کردن
• پارسال دوست ، امسال آشنا : به شوخی به دوست یا آشنایی می گویند که مدتی دراز از او بی خبر بوده اند
• پایت را به اندازه گلیمت دراز کن : زیاده روی نکن
• پایش لب گور است : به خاطر پیری مرگش نزدیک است
• پته اش روی آب افتاد : رسوا شد ، رازش آشکار شد
• پز عالی جیب خالی : با وجود بی بضاعتی خویشتن را چون توانگران می آراید
• پشت پا زدن : با تحقیر ، ترک گفتن
• پشت چشم نازک کردن : ناز کردن
• پشت دستش را داغ کرد : با خود عهد کرد که بار دیگر این کار را نکند
• پشتش باد خورده : پس از مدتی بیکاری ، هنگام شروع به کار ، کاهلی می کند
• پشت و روش معلوم نیست : دو رو و منافق است
• پشم در کلاه نداشتن : در خور بیم و هراس نبودن
• پشه لگدش زده : مریض نیست و از نازک طبعی ، گمان ناتندرستی به خود می برد
• پل خر بگیری : محل امتحان و آزمایش
• پولش از پارو بالا می رود : مال فراوان دارد
• پیراهن عثمان کردن : حقی را وسیله پیشرفت باطلی کردن
• پی نخود سیاه فرستادن : کسی را با ارجاع به کاری ، از سر باز زدن

• حرف ت
• تا تنور گرم است بچسبان : تا اسباب و وسایل هست ، برای رسیدن به مقصود بکوش ، فرصت را غنیمت شمار
• تا گوساله گاو شود ، دل صاحبش آب شود : رسیدن به مقصود ، با سختی و مرارت توأم است
• تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها : بیشتر اوقات مشهورات بر حقیقت مبتنی است
• تب تند زود عرقش می آید : دوستی های بی حد و اندازه ، غالبا به سردی یا دشمنی مبدل می شود
• ترحم بر پلنگ تیز دندان ، ستم کاری بود بر گوسفندان : رحم آوردن بر بدان ، ستم است بر نیکان
• تعارف آمد و نیامد داره : با این که گمان می بردید احسان شما را نمی پذیرد ، بر خلاف پذیرفت
• تعارف شاه عبد العظیمی است : به زبان می گوید اما از دل راضی نیست ( منظور همون تعارف اصفهانیه )
• تو را به گور من نمی گذارند : به خاطر گناه من ، تو را عذاب نمی کنند
• توی دعوا حلوا پخش نمی کنند : ستیزه و دعوا غالبا با زد و خورد و سخنان درشت توأم است
• توی دهن شیر می رود : بسیار شجاع و نترس است
• تیر از کمان رفت : وقت تدارک کار گذشت
• تیری به تاریکی انداختن : به گمان و حدس نتیجه و سود ، کاری کردن
• تیشه بر ریشه خود زدن : خود را در معرض خطر نابودی قرار دادن

• حرف ج
• جا تر است و بچه نیست : کار از کار گذشته و چیزی موجود نیست
• جا گرم کردن : در محلی مستقر شدن
• جانا سخن از زبان ما می گویی : گله و شکایت بیجا از من دارید ، من خود به گله کردن از شما اولی هستم
• جان به عزراییل نمی دهد : بسیار خسیس است
• جان پدر ، تو سفره بی نان ندیده ای : هنوز جوانی و قدر مال نمی دانی
• جان کسی را بر لب آوردن : کسی را مدت زیاد در انتظار گذاشتن
• جای سوزن انداختن نیست : بسیار شلوغ است
• جای شکرش باقی است : باید خدا را شکر کرد که از این بدتر نشده است
• جایی نمی خوابد که آب زیرش برود : آن قدر زیرک است که کاری نمی کند تا دچار ضرر و زیان شود
• جگرش برای فلان چیز لک زده است : آرزومند خوردن یا داشتن آن است
• جنگ اول به از صلح آخر : قرار اول کار بهتر از تفاهم پس از دعواست
• جواب دندان شکن : پاسخ به جا و موجه
• جواب های هوی است : درشت گوی ، درشت می شنود
• جوجه را آخر پاییز می شمارند : نتیجه در پایان کار مشخص می شود
• جیبش را تار عنکبوت گرفته است : دیری است که نقدی به جیب ندارد

• حرف چ
• چار دیواری ، اختیاری : آدمی اختیار خانه خود را دارد
• چار میخ کردن : محکم کردن
• چاقو دسته خودش را نمی برد : نزدیکان و دوستان به یکدیگر زیان و آسیب نمی رسانند ( غلط کردی - من از بیگانگان هرگز ننالم :: که با من هرچه کرد آن آشنا کرد )
• چاه کن ته چاه است : ظلم و ستم ، فرجامی جز بدبختی ندارد
• چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ : در کارها باید آینده نگر و محتاط بود
• چراغ کسی تا صبح نمی سوزد : خوشبختی های این جهانی دایم و پایدار نیست
• چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : بخششی نابجاست
• چشم بازار را در آورده : بسیار بد خرید کرده است
• چشم به راه داشتن : در انتظار کسی بودن
• چشمت روز بد نبیند : آنچه بر ما رفت امید که بر تو نرود
• چشم چشم را نمی بیند : سخت تاریک است
• چشم ما شور بود ؟ : چرا تا ما آمدیم ، شما قصد رفتن کردید ؟
• چشم و چراغ : برگزیده و محبوب ( دید تو سریالا میگن اسد الله خان شما چشم و چراغ خونه اید )
• چشم و دل پاک است : کاملا مورد اطمینان و اعتماد است
• چشم و دل سیر است : بی اعتنا به مال و بلند نظر است
• چشم هایش آلبالو گیلاس می چیند : در اثر بی خوابی ، اشیا را درهم و تار می بیند
• چوب دو سر طلاست : پیش دو طرف دعوی ، منفور و بی آبروست
• چون دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن : مخارج و درآمد آدمی باید متناسب باشد
• چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست : وقتی به کمال مطلوب رسیدی ، سایر کمالات خود به خود حاصل می شود
• چیزی که عوض دارد گله ندارد : وضع حاصل پی آمد طبیعی کار شماست

• حرف ح
• حاجی ارزانی : به شوخی به گران فروشان می گویند
• حرف حق تلخ است : وقتی کلام حق ، به زیان شنونده باشد آن را بر نمی تابد
• حرف حق نزن ، سرت را می برند : هر راستی را نباید گفت
• حرف خودت را کجا شنیدی ؟ آنجا که حرف مردم را : غیبت کننده که در حضور شما بد دیگران را می گوید ، بدون شک ، از شما هم در حضور دیگران بد خواهد گفت
• حرف مرد یکی است : مرد از گفتار خود بر نمی گردد
• حساب به دینار ، بخشش به خروار : حسابگری با بخشش منافات ندارد
• حساب ، حساب است ، کاکا برادر : دوستی و خویشاوندی را نباید در معامله دخالت داد
• حنایش رنگی ندارد : بر گفته ها و وعده های او حساب نمی توان کرد
• حواله سر خرمن است : این وعده وفا نخواهد داشت

• حرف خ
• خاک برایش خبر نبرد : وقتی بخواهند از مرده ای بد بگویند ، کلام را با این جمله آغاز می کنند
• خاک مرده پاشیده اند : سکوت و خاموشی کامل آنجا حکم فرماست
• خانه قاضی گرد و بسیار است اما شماره دارد : مال زیاد ، بی حساب هم نیست
• خدا از دهنت بشنود : ای کاش چنان شود که تو می گویی !
• خدا از رگ گردن به آدم نزدیک تر است : خدا شاهد ناظر اعمال آدمی است
• خدا این چشم را به آن چشم محتاج نکند : احتیاج و نیاز ، خواری و زبونی می آورد
• خدا به آدم چشم داده : چرا بد انتخاب کرده اید ؟
• خدا به آدم دست داده : کارهای خود را نباید بر عهده ی دیگران گذاشت
• خدا به آدم عقل داده : چرا نسنجیده و ندانسته عمل می کنی ؟
• خدا بزرگ است : هنوز باید امیدوار بود
• خدا به قدر قلب هر کس می دهد : آدم حسود ، غالبا فقیر و بی بضاعت است
• خدا جای حق نشسته : ستمکار به کیفر زشتکاری خویش می رسد
• خدا خر را دید شاخش نداد : موذی و بدجنس است اما وسیله اذیت ندارد
• خدا را بنده نیست : سرکش و یاغی شده
• خدا کس بی کسان است : خداوند دستگیر درویشان و بینوایان است
• خر بیار و باقالی بار کن : در موردی گفته می شود که معرکه و جنجالی بر سر موضوعی بر پا شود
• خرج که از کیسه مهمان بود ، حاتم طایی شدن آسان بود : عطا و بخشش از مال دیگران سهل است
• خرش از پل گذشت : اکنون که کارش با یاری دیگران به انجام رسیده یاری کنندگان را فراموش کرده است
• خرش به گل مانده : ناتوان شد
• خر ما از کرگی دم نداشت : از بیم زیانی بزرگتر از ادعای خسارت پیشین گذشتم
• خروس بی محل : آن که گفتار و کردار نابجا دارد
• خر و گاو را به یک چوب می راند : رعایت مقام و مرتبه را نمی کند
• خط و نشان کشیدن : تهدید کردن
• خلایق هر چه لایق : توفیق مردمان به قدر شایستگی آنهاست ( من مرده ی این ضرب المثلم )
• خواب خرگوشی : کنایه از غفلت است
• خواب دیدن : به طمع افتادن ( شنیدید میگن باز چه خوابی برامون دیدی )
• خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو : چنان باش که همگان هستند تا رسوا نشوی ( این رو من واقعا تجربه کرد ، عجب تجربه تلخی هم بود )
• خوش را به آب و آتش می زند : برای رسیدن به مقصود به هر کاری دست می برد
• خود را به کوچه علی چپ می زند : برای کسب منفعت یا دوری از ضرر و زیان ، تجاهل می کند ( البته از وقتی کوچه علی چپ افتاد تو طرح دیگه این مثل کاربرد نداره )
• خود را به موش مردگی می زند : برای مصلحتی ، خود را به مریضی می زند
• خودم کردم که لعنت بر خودم باد : آنچه بر سرم رفت نتیجه بی تدبیری خودم بود
• خوشی زیر دلش زده : حال که بخت با او موافق است ، قدر نمی داند
• خون نکرده ام : گناه بزرگی مرتکب نشده ام تا سزاوار این کیفر باشم
• خیابان متر می کند : بیکار است ( این مثل ماله 100 سال پیشه الان باید بگی کارت می سوزاند تا معلوم بشه طرف بیکاره )

• حرف د
• دارندگی و برازندگی : ثروتمندان ، در خور شأن خویش زندگی می کنند .
• دایه مهربانتر از مادر : آن که بیش از حد و نابجا محبت می کند .
• درِ باغ سبز نشان دادن : با وعده و وعید ، فریب دادن .
• در پوست نگنجیدن : از رسیدن به آرزویی بسیار شاد بودن .
• در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شنونده اگر عاقل باشد ، اشارتی کافی است .
• درِ خانه ات را ببند ، همسایه ات را دزد نکن : مالت را حفظ کن تا گمان دزدی به کس نبری .
• در دروازه را می توان بست ، دهن مردم را نمی توان بست : بهانه به دست خلق نباید داد ، چون مردم از غیبت و سخن چینی پروا ندارند .
• درد کوه را آب می کند : لاغری در بیماری ، شگفت انگیز نیست .
• درزی (خیاط) در کوزه افتاد : مردی درزی ، بر دروازه ی شهر دکان داشت و کوزه ای به دیوار آویخته بود ؛ هر وقت جنازه ای را از شهر بیرون می بردند ، وی سنگی در کوزه می انداخت و هر ماه سنگ ها را می شمرد . بعد از مدتی درزی خود از دنیا رفت . مردی به سراغ او آمد و دکانش را بسته یافت . از همسایه پرسید درزی کجاست ؟ همسایه گفت « درزی در کوزه افتاد » .
• در کار خیر ، حاجت هیچ استخاره نیست : در انجام کار خیر ، تردید نباید کرد .
• در مثل ، مناقشه نیست : در مثلی که آوردم مقصودم شما نبودید .
• دروغ گو کم حافظه است : دروغ گو ، خود ، خویش را رسوا می کند .
• در هفت آسمان یک ستاره ندارد : بسیار درویش و تهیدست است .
• در ، همیشه به یک پاشنه نمی گردد : اوضاع ، همیشه این طور نخواهد بود .
• دست از جان شستن : برای رسیدن به مقصود ، تن به مرگ دادن .
• دست بالای دست بسیار است : بر زیردستان ، ستم روا نیست . قدرتمند تر از شما هم هست .
• دست به دامن کسی شدن : به کسی پناه بردن .
• دست به دست کردن : تعلل و تسامح کردن .
• دست به دهن : بی چیز و نیازمند .
• دست به سرش کرد : با ارجاع کاری او را از سر خود باز کرد .
• دست به عصا راه رفتن : احتیاط کردن .
• دستِ پیش را گرفته است : با آن کخ خود ستمگر است ، حریف مظلوم و ستم دیده را ، جفا کار می خواند .
• دست راستش زیر سر شما باشد : امید است که شما هم به این خوشبختی برسید .
• دست رد به سینه کسی زدن : خواهش و التماس کسی را نپذیرفتن .
• دستش به پشتش نمی رسد : وقتی داخل خانه می شود ، در را نمی بندد .
• دستش به دهنش می رسد : آن قدر استطاعت مالی دارد که نیازمند دیگران نباشد .
• دستِ شکسته وبال گردن : از تحمل بدخلقی خویشاوندان و دستگیری بستگان تهیدست و
بی چیز ، چاره ای نیست .
• دستم بی نمک است : به هر که نیکی می کنم ، در حق من بدی می کند .
• دسته گل به آب دادن : مرتکب کاری ناسزاوار شدن .
• دستی از دور بر آتش داری : از رنج و سختی کار ، کاملا آگاه نیستی .
• دستی که نمی شود برید ، باید بوسید : وقتی بر حریف غلبه نمی توان کرد ، باید تسلیم شد .
• دل به دریا زدن : با وجود خطر و بیم هلاک ، بر کاری مصمم شدن .
• دل به دل راه دارد : دوستی و محبت ، پیوسته دو سویه است .
• دل دادن و قلوه گرفتن : شیفته وار و مشتاقانه با یکدیگر سخن گفتن .
• دل دل کردن : مردد بودن .
• دمش را روی کولش گذاشت : نا امید و شکست خورده ، برگشت .
• دم ، غنیمت است : فرصت را از دست نباید داد .
• دندان تیز کردن : به چیزی طمع بستن .
• دندان گرد بودن : بر کالاهای خود نرخ گران گذاشتن .
• دندانی که درد می کند باید کشید : زن یا دوست بد را باید ترک گفت .
• دنیا دو روز است : از خوشی های دنیا باید بهره برد
• دنیا محل گذر است : باید بدی کنندگان و دشمنان را بخشود .
• دنیا هزار رو دارد : پیش آمدها را باید در نظر گرفت و احتیاط را از دست نداد .
• دو پا داشت ، دو پا هم قرض کرد : به تندی گریخت .
• دو پا در یک کفش کردن : سماجت و پافشاری کردن .
• دود از سر بلند شدن : بسیار و متعجب و متحیر شدن .
• دود از چراغ خوردن : برای تحصیل دانش ، رنج فراوان بردن .
• دودش به چشم خودت می رود : کیفر این کار زشت را خودت خواهی دید .
• دوری و دوستی : رفت و آمدِ زیاد از حد ، به کدورت و دل آزردگی می انجامد .
• دوست آن باشد که گیرد دست دوست ، در پریشان حالی و درماندگی : دوست خوب هنگام سختی و درماندگی همراه آدمی است .
• دوستیِ خاله خرسه : محبت جاهلانه که بر ضرر محبوب منجر شود .
• دو قرت و نیمش باقی است : با وجود این همه محبت و لطف ، باز هم ناسپاسی می کند .
• ده مَرده حلاج است : بسیار زیرک و کاری است .
• دهنش آستر دارد : غذاهای بسیار گرم را به آسانی می خورد .
• دهنش بوی شیر می دهد : هنوز خلق و خوی بچگانه اش باقی است ؛ بچه است .
• دهنش چاک و بست ندارد : راز نکهدار نیست ؛ بی جهت دشنام و ناسزا می گوید .
• دیگی به دیگ می گوید رویت سیاه : خود او صاحب همان عیب است که در دیگران می جوید.
• دیگران کاشتند ، ما خوردیم ؛ ما می کاریم تا دیگران بخورند : آسایش فعلی ما حاصل رنج
گذشتگان است و بالطبع راحتِ آیندگان ، منوط به سعی و خدمت ماست .
• دیوار حاشا بلند است : انکار کردن سهل است .
• دیوار موش دارد ؛ موش هم گوش دارد : گفتن اسرار با آواز بلند ، نشان از بی خردی است .
• دیواری از دیوار ما کوتاه تر ندیده : ما را از همه ضعیف تر دیده ، از این رو به ما ستم روا می دارد .

• حرف ر
• رخت بر بستن : مردن .
• رشته ها پنبه شدن : رنج و تعبی ، باطل و هدر شدن .
• رفتم ثواب کنم ، کباب شدم : در ازای نیکی بدی دیدم .
• رگ خواب کسی را به دست گرفتن : راه نفوذ و تأثیر در کسی یافتن .
• روده بزرگه ، روده کوچکه را خورد : وقتی از گرسنگی بی تاب شوند گویند .
• روی پایش بند نیست : از پیشآمد حاضر ، بسیار شاد و خوشحال است . ( فکر کنم برا خستگی هم میگن )
• ریشش را در آسیا سفید نکرده : آزموده و با تجربه است .
• ریگ در کفش داشتن : مقصود نهانی داشتن .

• حرف ز
• زاغ سیاه کسی را چوب زدن : در کار کسی تجسس کردن .
• زبان سرخ ، سر سبز می دهد بر باد : نسنجیده سخن گفتن ، پشیمانی در بر دارد .
• زبانم مو درآورد : از بس گفتم خسته شدم .
• زمستان را شبی ، پیران را تبی : پیران در زمستان تحمل سرما را ندارند .
• زمستان رفت ، روسیاهی به زغال ماند : با این که یاری و مدد نکرد ، کار چنان که منظور بود انجام گرفت .
• زنگوله ی پای تابوت : طفل خرد سال مرد پیر .
• زیر آب کسی را زدن : کسی را نزد دیگری منفور کردن ، کسی را از کار بر کنار کردن .
• زیر بغل کسی هندوانه گذاشتن : کسی را با سخن دروغ و چاپلوسی به نخوت و عجب دچار کردن .
• زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن : با حیله و فریب ، کسی را دچار خطر و زیان کردن ، پاپوش درست کردن .
• زیر پای کسی نشستن : کسی را با وعده ها و گفتارهای دروغین ، فریب دادن .
• زیر کاسه ، نیم کاسه ای است : فریب و حیله ای در این کار پنهان است .
• زیره به کرمان بردن : کار عبث و بیهوده کردن .

• حرف س
• سال به سال دریغ از پارسال : هر چه بگذرد ، اوضاع نا بسامان تر است .
• سایه اش را با تیر می زند : سخت با او دشمنی دارد .
• سبیلش را چرب کردن : به او رشوه دادن .
• ستاره سهیل است : زود به زود نمی توان او را دید ، غیبت او طولانی است .
• سراپا گوش بودن : با دقت شنیدن .
• سر به صحرا نهادن : در غم و اندوهی ، چون دیوانگان را بیابان گرفتن .
• سر بیگناه بالای دار نمی رود : بی تقصیری شخص بیگناه ، عاقبت آشکار می شود .
• سر پیری و معرکه گیری : این کار برای شما که سن و سالی دارید شایسته نیست .
• سرِ رشته گم کردن : راه رسیدن به مقصود را از دست دادن .
• سرش از خودش نیست : جوانمرد و بخشنده است .
• سرش برای فلان کار درد می کند : میل و علاقه همیشگی به آن کار دارد .
• سرش برود زبانش نمی رود : سخت حاضر جواب است . ( حامد رو میگه )
• سرش برود شکمش نمی رود : بسیار پرخور و شکموست .
• سرش به سنگ خورد : به خاطر بی تجربگی و خود رأیی ، از کار نتیجه ای نگرفت .
• سر نا را از سر گشادش می زند : کار را از راه و روش معمول آن انجام نمی دهد .
• سر و ته یک کرباس اند : همگی مثل هم هستند .
• سر و گوش آب دادن : آگاهی و اطلاعی اندک حاصل کردن .
• سری از هم سوا هستند : بسیار با هم دوست و مهربان اند .
• سری را که درد نمی کند ، دستمال نمی بندند : بیهوده دنبال دردسر نباید رفت .
• سفره اش همیشه پهن است : اسرار خود و خانواده اش را به طول و تفصیل برای
دیگران شرح می دهد .
• سگ زرد برادر شغال است : در ناجنسی هر دو مثل هم هستند .
• سگ صاحبش را نمی شناسد : ازدحام مردم در آنجا زیاد است .
• سنبه پر زور است : حریف قوی است .
• سنگ روی یخ شدن : پیش دیگران شرمسار شدن .
• سنگ کسی را به سینه زدن : از کسی حمایت و هواداری کردن .
• سنگ مفت ، گنجشک مفت : کاری است که دستمایه نمی خواهد ، شاید نتیجه هم
بدهد .
• سیاه کاسه : خسیس ، بخیل .
• سیب زمینی است : بی رگ است ، غیور نیست .
• سیلی نقد به از حلوای نسیه : نقد اگرچه کمتر ، از نسیه بهتر .

• حرف ش
• شاخ به شاخ کسی گذاشتن : با قوی تر از خود ، مجادله کردن .
• شاخ و شانه کشیدن : تهدید کردن .
• شاهنامه آخرش خوش است : باید در انتظار پایان کار بود .
• شتر دیدی ، ندیدی : آنچه دیدی ، نادیده انگار .
• شتر سواری و دولا دولا : کار مهم و بزرگ را در نهان نمی توان انجام داد .
• شریک دزد و رفیق قافله : آدم دو رو و منافق .
• شش ماهه به دنیا آمده : در کارها زیاد عجله می کند .
• شکمی از عزا در آوردن : بعد از گرسنگی طولانی ، غذایی گوارا خوردن
• شلم شوربا : بی نظم و ترتیب .
• شمشیرش به ابر می رسد : مقتدر و تواناست .
• شنیدن کی بود مانند دیدن : شنیده ها را نباید باور کرد .
• شورش را در آوردن : زیاده روی و از حد گذشتن .
• شیر خشتی مزاج است : با همه کسی می تواند زندگی کند .
• شیر مرغ : چیز نایاب .
• شیره به سر کسی مالیدن : کسی را به ناچیزی خرسند کردن .
• شیری یا روباه : کامروا باز گشته ای یا ناکام ؟

• حرف ص
• صابونش به تن من هم خورده : زیان و آسیبش به من هم رسیده .
• صد تا چاقو بسازد ، یکیش دسته ندارد : پیوسته وعده های دروغ میدهد .
• صد تا مثل تو را لب چشمه میبرد ، تشنه بر می گرداند : بسیار مکار و حیله گر است .

• حرف ط
• طوطی وار : گفتاری بی تعقل .
• طوق بر گردن : مطیع و فرمانبردار .

• حرف ظ
• ظاهر و باطنش یکی است : بی ریا و یکدل است .
• ظلم ، عاقبت ندارد : ستمگر به سزای اعمالش میرسد .

• حرف ع
• عاقبتش مثل عاقبت یزید شده است : در آخر عمر ، بدبخت و سیه روزگار شده .
• عجله کار شیطان است : در کارها باید صبور و محتاط بود .
• عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد : با خواست خدا چه بسا که حوادث ناگوار به خیر و صلاح بینجامد .
• عقلش پاره سنگ میبرد : دیوانه است .
• عقل که نیست جان در عذاب است : نادان راه آسان کارها را نمی داند و خود را به سختی می اندازد .
• عقل مردم به چشمشان است : غالب مردم آنچه را که ببینند ، تقلید می کنند .

• حرف ف
• فردا را که دیده است ؟ : دم را غنیمت شمار و خوش باش .
• فردا هم روز خداست : لازم نیست همه کارها را امروز انجام دهید .
• فکر نان کن که خربزه آب است : امور سطحی و کم ارزش را رها کن و به مسائل مهم تر بیندیش .
• فیلش یاد هندوستان کرده : به یاد گذشته ها و خاطراتش افتاده است .

• حرف ق
• قافیه تنگ شدن : کار به تنگنا افتادن .
• قباله کهنه جایی بودن : از ابتدای کار به همه چیز آن آگاه بودن .
• قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم : وصف حال افرادی است که رفاقتشان به مال و ثروت بسته است .
• قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود : با قناعت و صرفه جویی می توان به عزت و توانگری رسید .
• قلم در کف دشمن است : آنچه می گوید یا می کند مبتنی بر دشمنی است .
• قیمت خون باباش می گوید : خیلی گران می فروشد .

.: Weblog Themes By Pichak :.




ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید