تاريخچه قم
سرگذشت تاريخی شهر قم به دوران پيش از اسلام و پس از آن باز می گردد.
براساس مدارک و شواهد سابقه شهر قم به دوران ساسانی بازمی گردد اما مهم ترين رويدادی که در تاريخ قم سراغ داريم اسلام آوردن مردم آن و پذيرش تشيع بود، اين شهر در سال 23 هجری به دست ابوموسی اشعری فتح شد. از اين تاريخ به بعد شهر قم به شهر اهل بيت و قمی ها به شيعه متعصب شهره شدند. و قم به پناهگاه شيعيان و مخالفان خلفای اموی و عباسی تبديل شد. پس از پذيرش اسلام و تشيع از سوی مردم قم، سرنوشت سازترين رخداد تاريخ قم، آمدن حضرت معصومه به اين شهر است.
نام آن حضرت فاطمه و لقب ايشان (معصومه) است اين لقب را امام هشتم به وی اعطا فرمود. حضرت معصومه به جهت ديدن برادرشان حضرت
|
درصد شهرنشينی |
جمعيت استان قم(نفر) |
جمعيت شهر قم (نفر) |
سال 75 |
|
91 |
835661 |
761298 |
رضا از مدينه به قصد مرو حرکت نمودند و چون به ساوه رسيدند سخت بيمار شدند و ايشان را به قم بردند و پس از هفده روز به سوی خدا شتافتند . شهر قم در قرون سوم و چهارم هجری به قلب تپنده جهان تشيع تبديل شد . اين امر در حقيقت مهم ترين و مبارک ترين اثری بود که دفن بانوی برگزيده اهل بيت در قم به دنبال داشت .

پارک ملی خبر (Khabr) با وسعتی حدود ۱۵۰هزار هکتار یکی از بزرگترین پارک های ملی ایران می باشد...

برنامه ما بازدید از پارک ملی خبر در استان کرمان و هم چنین پناهگاه حیات وحش روچون بود...

از محیط بانی دهسرد شروع کردیم و با عبور از روستای خبر و سرمحیط بانی خبر، گشت شبانه ای در اطراف محیط بانی روستای کهت (Kaht) داشتیم. سپس راهی سد شکرآب شدیم و محیط بانی وکیل آّباد پایان بازدید ما از یکی از وسیعترین پارک های ملی ایران بود.

تیتر "در جستجوی پلنگ" رو آرش مودی از اعضای بیرجندی انجمن یوزپلنگ ایرانی برای این سفر انتخاب کرد...

با دیدن ردپای مشکوک به رد پای پلنگ که در کنار سد شکرآب دیده شد عنوان "در جستجوی پلنگ" کاملا به جا بود...
در این سفر از شرق تا غرب، و از غرب تا جنوب غرب پارک ملی خبر را پیمایش کردیم و انواع مختلفی از پوشش های گیاه را دیدیم...

از دشت های گرمسیری...


درختچه های بنه و جنگل های پراکنده ارس(Ors)...

تا جنگل های متراکم بادام کوهی...

و ارتفاعات برف گیر...

قله شاه در مجاورت پارک ملی خبر
دامنه ارتفاعی منطقه خبر کرمان ۱۰۴۰ تا ۳۸۶۰متر می باشد...

در تمام این مدت به طور متوسط حدود ۲۰۰۰متر از سطح دریا بالاتر بودیم!

در این برنامه با دوستان انجمن یوزپلنگ ایرانی همراه شده بودم...

پیمایش مسیرهای خاکی و در بیشتر قسمت ها ناهموار که فقط ماشین های شاسی بلند امکان عبور از آن ها را دارند...

رکاب پاژن هم که طبق معمول جای منه...
(جای دوستان خالی)

دشتی این چنین وسیع...

و آسمانی اینچنین آبی...

یکی از کانکس های محیط بانان که با حداقل امکانات باید ۸ روز پشت سر هم را در سرما و گرما در آن سپری کنند تا ۴ روز بعد را در منزل و کنار خانواده خود باشند...

این مردان عاشقانه کار می کنند؛ خداقوت...

پیش به سوی گورخر ایرانی...

دشتی بسیار بزرگ و هموار که سایت نگهداری و پرورش گورخر آسیایی درون آن قرار گرفته است...

تعداد هشت گورخر ایرانی در سایت پارک ملی خبر نگهداری می شود...

این گورخرها بسیار حساس و باهوش بودند؛ با زحمت زیاد موفق شدم تا نزدیکی شون برم و کمین بگیرم...

اما تا متوجه حضور من شدند به سرعت دور شدند...

این همه آشفتگی تنها به این دلیل است که یک موجود غریبه در قلمرو خود دیده اند...

جاده ای که از دشت های هموار شروع می شود...

و به دل کوهستان خبر می رود...

به دنبال قوچ و میش و کل و بز...

در این ارتفاعات زندگی ها جریان دارد...

و چه آرامشی داشت این دژ وسیع هنگام غروب...

در پارک ملی خبر کرمان ۱۶۴ گونه جانوری زندگی می کند که مهمترین آن ها عبارتند از: پلنگ، جبیر، قوچ و میش، بز و پازن، کاراکال، گربه وحشی، گربه پالاس، حواصیل، سرسبز و گزارشاتی مبنی بر وجود یوزپلنگ.

راهنمای ما در این برنامه مهندس نعیم مرادی بود که محیط بانان با نام مهندس مارگیر(!) می شناختنش. در عین جوانی تجربه زیادی در این منطقه دارد و تخصصش مارهای سمی و گرزه مار است!

قلعه کهت که به نسبت سالم مانده بود و البته بدون هیچ توجهی رها شده است...

این هم یک آگامای صخره ای فلس درشت که شکمش پر از تخم بود...

صفای مردمان کویر در دورترین نقاط این سرزمین هم کم رنگ نمی شود...

درون پارک ملی خبر سدی خاکی به نام سد شکرآب احداث شده که هدف از آن تقویت آب های زیرزمینی عنوان شده است...

در کنار سد شکرآب، منطقه ای فنس کشی شده است که در واقع منطقه امن پارک ملی خبر می باشد و دق علیجان نام دارد...

بهار در این خاک ترک خورده هم حضور خود را به رخ می کشد...

پرنده نگری در کنار سد شکرآب...

مهندس مرادی عنوان می کرد که در اینجا فلامینگو دیده و از این پرنده زیبا عکس انداخته بود(باورتون میشه؟ فلامینگو آن هم در کرمان!) ما هم حواصیل، کفچه نوک، اگرت کوچک و تعدادی مرغابی دیدیم...

سپاس فراوان از محیط بانان زحمت کش و علاقمند پارک ملی خبر به خصوص آقای خوارزمی و آقای سلجوقی و تشکر ویژه از محیط زیست استان کرمان و شهرستان بافت برای تمام همکاری های خوب و دوستانه شان.

در این روزهای گرم تابستان یک گزارش برفی زمستانی تقدیم به نگاه شما عزیزان...

پارک ملی تندوره در شمال استان خراسان رضوی و در محدوده ای میان شهرستان های درگز، نوخندان، باجگیران و قوچان واقع شده است...
تندوره یکی از بهترین زیستگاه های پلنگ ایران زمین است و دیدن پلنگ در این منطقه دور از انتظار نیست...
وجه تسمیه تندوره: تندوره در زبان کردی جائی تنور مانند و گود را میگویند و بیشتر جاهای عمیق دره ها و گردابهای عمیق رودخانه ها را تندوره میگویند. تندور هم همان تنور نانوائی است. البته از نوع گلی و سنتی اش. اهالی این منطقه کرد کرمانج هستند. (با سپاس از فرید صدقی عزیز)

فرم صخره ها و بلندی آن ها یادآوری می کند که در نزدیکی دره شمخال هستم و این بار زمستان سرد کوه های خراسان رو تجربه می کنم...

برف روزهای گذشته جاده و کوه و دشت را سفیدپوش کرده و زیبایی دوچندانی به کوه های قره داغ و الله اکبر داده است...

و ردی بر سپیدی جاده...

گردنه الله اکبر در روزهای برفی زمستان...

یکی از راه های ورود به پارک ملی تندوره تفرجگاه چلمیر یا چهلمیر می باشد...

سرمای هوا و بارش سنگین برف در ارتفاعات و از طرفی آرامش پایین دست کوهستان، کل و بزها را برای به دست آوردن غذا به کنار جاده چلمیر کشانده است...

در سکوت و آرامش زمستانی حاکم بر منطقه در حالی که مه غلیظی پارک را فرا گرفته است در چند قدمیشان هستیم و آن ها متوجه حضور ما نیستند...

و هنگامی هم که متوجه حضور ما می شوند گویا معنای نگاهمان را فهمیده اند و با آرامش به چرای خود ادامه می دهند...

سلطان صخره ها...

حرکت گروهی کل و بزها پشت سر کل یا همان رئیس قبیله! همونی که شاخش از همه بزرگتره...

علاوه بر پلنگ، پارک ملی تندوره زیستگاه قوچ و میش اوریال، بز و پازن، گربه وحشی، روباه معمولی، سمورسنگی، رودک، سنجاب زمینی، گربه پالاس، گربه جنگلی، گربه وحشی، گرگ، هما، عقاب طلایی، دال، مار کبری، افعی شاخدار، افعی معمولی، لاک پشت مهمیزدار و ... می باشد.

با تاریک شدن هوا، سرما رفته رفته بیشتر خودنمایی می کند اما همسفران مشتاق در هوای سرد زمستانی برای دیدن آن چه در این طبیعت می گذرد راهی جاده می شوند...

گشت شبانه در منطقه چلمیر پارک ملی تندوره و جستجوی حیوانات شب گرد...

محیط بانی چهلمیر و شب زمستانی به یادماندنی همراه با مه و برف...

در مجموع شش پاسگاه محیط بانی در منطقه حفاظت شده و پارک ملی تندوره وجود دارد تا محیط بانان آن بتوانند در این کوه های بلند و دره های عمیق نگهبان حیات وحش ایران زمین باشند...

محیط بانان پارک ملی تندوره؛ خدا قوت
پلنگ رو کجاها میشه دید؟ رفتارش چیه؟ وضعیتش تو ایران چطوره؟ و ... تبادل نظر و اطلاعات با حضور مرتضی اسلامی مدیرعامل انجمن یوزپلنگ ایرانی...

شنیدن داستان چگونگی شکل گیری انجمن یوزپلنگ ایرانی از زبان یکی از سه موسسش و اشتیاق سه نوجوان برای چنین هدف بزرگی در ۱۱ سال پیش برای همگی ما جذاب و شنیدنی بود...

شکوفه های برفی تندوره...

امروز روز اصلی بازدید از پارک ملی تندوره است. هوا عالیست و از مه دیشب خبری نیست و این خبر خوشحال کننده ایست چرا که می توانیم خوب ببینیم و آن چه را می بینیم ثبت کنیم...

آسه آسه به سوی سوژه...

دسته ای بزرگ از کل و بزها و تماشای دوباره و چندباره آن ها...

عقاب طلایی و دو دلیجه به دنبال آن...

وقتی کاوه فرزانه اینگونه متوجه آسمان می شود شک نکنید که آن چه آن بالاست دیدنی ست...

کاوه فرزانه؛ عکاس حرفه ای طبیعت و حیات وحش ایران زمین
هما، این پرنده اسطوره ای ایران زمین که صبح روز اول به استقبالمان آمد و نشان از روزی پربار داشت. هما به راحتی دیده نمی شود و برای دیدن آن باید خوش شانس باشی. این روزها دیدن هما هم سعادت می خواهد...!

نشسته در کمین...

البته طعمه ها هم در همه حال هوشمندانه مراقب شکارچیان خود هستند...

تک درخت تنها بر فراز صخره ها و دیواره های تندوره...

جمجمه گراز نگون بخت...

مسیر گشت ما در این روز بین پاسگاه های چلمیر و شکرآب پارک ملی تندوره و درون تنگه می باشد...

یافتن اولین ردپاهای پلنگ!

پلنگ های منطقه فراوان ردپا و سرگین به جا گذاشته بودند و ما را به دنبال خود کشاندند تا این که نهایتا در تاریکی شب در دو نقطه متفاوت پارک یک پلنگ و دو توله دیده شدند...

پارک ملی تندوره یکی از بهترین زیستگاه های پلنگ ایرانی است هرچند که این گونه این روزها وضعیت خوبی در سرزمین ما ندارد...

کبک های بازیگوش سر از برف بیرون آورده اند...

پایکا و تلاش برای بقای نسل...

ما به جستجوی حیات وحش آمده ایم اما مگر می شود شاهکارهای طبیعت را در این سنگ های عظیم ندید؟
سنگ نگهبان تنگه...

گویا ارواح ما را به تماشا نشسته اند...!

این دیواره ها ابهتی دارند...

نمایش اختصاصی فیلم "در جستجوی پلنگ ایرانی" محصول انجمن یوزپلنگ ایرانی در شب دوم سفر...

امروز قرار است با تندوره وداع کنیم و به تهران بازگردیم. صبح که از اتاق بیرون آمدم با یک منظره برفی فراموش نشدنی روبرو شدم...

برف نرم و زیبای زمستانی همه جا را سفیدپوش کرده بود و هوا را دلچسب...

در هنگام بازگشت گرفتار برف و کولاک زمستانی شدیم و از شمال شرقی ایران تا تهران حدود ۲۴ ساعت در راه بودیم؛ ساعاتی پرخاطره و به یاد ماندنی...

بستن زنجیر چرخ با مشارکت همسفران...

در این روزهای گرم تابستان تصور چنین صحنه ای هم آدم رو خنک می کنه ![]()

دلربایی خورشید و آسمان در غروب برفی جاده قوچان به سبزوار...

و غروبی دیگر...
سپاس از همسفران مشتاق و فرهیخته انجمن یوزپلنگ ایرانی در سفر زمستانی پارک ملی تندوره...

پارک ملی گلستان که در میان عموم مردم به عنوان جنگل گلستان شناخته می شود در بخشی از شرق استان گلستان، بخشی از غرب استان خراسان و قسمت کوچکی از شمال شرق استان سمنان واقع شده است...

این پارک یکی از غنی ترین زیستگاه های ایران زمین است که از سال 1336 تحت حفاظت قرار گرفته است و در سال 1346 به عنوان اولین پارک ملی ایران تعیین گردید.

نام ابتدایی آن منطقه حفاظت شده آلمه وایشکی بوده است، بعدها به نام پارک ملی محمدرضاشاه تغییر می کند و پس از انقلاب، به نام پارک ملی گلستان به تصویب می رسد.

گلستان اولین پارک ملی ایران و یکی از ذخیره گاه های زیست کره این سرزمین می باشد...

بیشتر ایرانی های به طور ناخواسته و بدون هیچ مجوزی وارد پارک ملی گلستان شده اند و احتمالا با بخشی از حیات وحش آن دیدار داشته اند. از این بابت پارک ملی گلستان یک نمونه متفاوت از پارک های ملی ایران است...

علت آن عبور جاده آسیایی از میان عمیق ترین دره جنگل گلستان می باشد. جاده ای که ارتباط استان های شمالی کشور با خراسان را برقرار می سازد و محل عبور زائرین مشهد می باشد...

حضور کل و بزها بر روی صخره های کنار جاده به خصوص در صبح زود و از طرفی حضور گله های گراز در جنگل جزو جاذبه های همیشگی این مسیر است...

متاسفانه گردشگران همیشه از خود زباله به جای می گذارند و همین منبع غذایی آماده، گرازها را به کنار جاده و نزدیکی انسان های می کشد. البته گراز مانند بسیاری از حیوانات وحشی دیگر از انسان می ترسد و علیرغم جثه بزرگ و قوی اش ترجیح می دهد با انسان روبرو نشود و به سرعت از وی می گریزد...

از طرفی راننده هایی که با سرعت از این جاده عبور می کنند بارها و بارها باعث برجای گذاشتن جسد حیوان ارزشمندی در کنار جاده شده اند! از این رو یکی از بزرگترین تهدیدات پارک ملی گلستان همین جاده آسیایی بوده و هست که هم چنان تلفات می دهد...

خوشبختانه با تلاش سازمان محیط زیست، موضوع احداث جاده شمالی پارک دوباره قوت گرفته است که امیدواریم به زودی این اتفاق بیافتد و امنیت و آرامش به قدیمی ترین پارک ملی ایران بازگردد...

گوشه ای از تخریب وسیعی که جاده آسیایی بر جای گذاشته است
با ورود به جنگل و منطقه آدام چاغران، بانگ مرال ها (نوعی از گوزن ها) که در فصل جفت گیری هستند ما را شگفت زده می کند. نعره ای بلند که از طرف مرال نر برای جذب جفت ماده خود در جنگل طنین انداز می شود.

در سال یک بازه زمانی مشخصی این اتفاق می افتد که به آن فصل گاوبانگی می گویند و این زمان در جنگل گلستان نیمه دوم شهریور هر سال تا نیمه اول مهرماه به طول می انجامد...

فصل گاوبانگی یکی از حساس ترین و پرخطر ترین زمان ها برای مرال هاست. چرا که حیوان در فصل مستی و جفت گیری است و با نعره و فریاد های مکرر، محل حضور خود را به شکارچیان نشان می دهد...

شکارچیان با کشیدن گوکل، صدایی شبیه به صدای مرال نر در می آورند و مرال های دیگر منطقه را تحریک می کنند تا پاسخ آن ها را بدهد و بدین گونه جای خود را لو می دهد...

آقای صوفی از شکارچیان قدیمی بوده که اکنون اسلحه را کنار گذاشته و راهنمای گردشگری شده است.
به همین دلیل در این زمان ها محیط بانان پارک با برپایی چادرهای گاوبانگی به صورت شبانه روزی در پارک از مرال ها مراقبت می کنند...

در نزدیکی آدام چاغران موزه اصلی پارک ملی گلستان ایجاد شده است که بازدید از آن برای عموم مردم آزاد است. بازدید از این موزه یک نمای کلی از پارک، گذشته و شرایط فعلی اش به شما نشان می دهد که می تواند مفید باشد...

از آدام چاغران و صخره ها و مناظر زیبایش به سمت دشت می رویم تا به تماشای آهوان دشت میرزابایلو بنشینیم... دشت میرزابایلو در مرز پارک ملی گلستان و منطقه حفاظت شده قرخود واقع شده است...

اولین جانوری که در دشت میرزابایلو مشاهده می شود سارگپه ای بزرگ است که به تماشای ما نشسته؛ هر چند ما فقط تماشاچی وی هستیم اما حضور ما به این پرنده زیبا احساس نا امنی می دهد. بال می گشاید و می رود. گویا یا جای ماست یا جای این پرنده زیبای دشت ها...

فکر کنم دلیجه باشه!
و اندکی بعد اولین گله از آهوان خودنمایی می کنند. فاصله آن ها زیاد است و برای این که فرم زیبایشان را ببینیم باید از دوربین استفاده کنیم. مشاهده آهو در چنین دشت وسیعی که دید خوبی دارد با توجه به هوشیاری این حیوان زیبا، کار بسیار دشواری است...

در کنار پاسگاه میرزابایلو نیز موزه ای احداث شده است که گونه های تاکسیدرمی شده جالبی در آن یافت می شود. بارز ترین آن یک شیر تاکسیدرمی شده است و کمی آن طرف تر پلنگ و سمور آبی و مرال و ...

میرازبایلو را به سمت دره آلمه ترک می کنیم. در این منطقه نیز خبری از پوشش جنگلی نیست. دشت به تپه های استپی بلندی تبدیل می شود و به مرور حیات وحش غنی خود را نمایان می کند... گله های بزرگ قوچ و میش در این منطقه نشان از محافظت خوب محیط بانان آلمه دارد...

خوشبختانه چند لایه از کوهستان بین آلمه و جاده آسیایی قرار گرفته و همین عامل باعث شده است طبیعت و حیات وحش آرامشی دوچندان پیدا کند. هر چه از انسان دورتر، آرام تر و با آلودگی کمتر...

از آلمه به طرف دشت میرزابایلو بازگشته و این بار راهی منطقه ای دیگری از پارک گلستان به نام سولگرد در مرز شمال شرقی پارک می شویم...

سکوت و آرامشی که در دره دگرمانلی حکم فرماست و صدای پرندگانی که هر از چندگاهی بالای سر ما به پرواز در می آیند فضایی رمزآلود را بوجود آورده است...

آتش، بلای جان گلستان...
گردشگرانی که برای استراحت در خنکای سایه درختان، ماشین خود را در کنار جاده پارک می کنند و قصد استراحت دارند، هوس می کنند آتشی برپا نموده و غذای خود را گرم کرده یا کباب درست کنند! کتری آب جوش را روی آتش گذاشته و چای را نوش جان کنند و ساعتی بعد مسیر خود را ادامه دهند...

اما یک سوال: آیا همیشه این گردشگران آتش را به طور کامل خاموش می کنند؟ میزان کمی از این آتش به ظاهر کم، در این منطقه مانند کبریت روشنی در انبار باروت خواهد بود...

در فصل تابستان چوب درختان جنگل بسیار خشک و قابل اشتعال است. برگ های روی زمین نیز بهترین وسیله برای انتقال این آتش است و متاسفانه هر سال بارها و بارها این اتفاق می افتد. از طرفی گرمای هوا و تراکم پوشش گیاهی مانع امدادرسانی و اطفا حریق به موقع و مناسب می شود و به همین سادگی علی رغم تلاش شبانه روزی محیط بانان سالانه بخش زیادی از جنگل های هیرکانی ایران از بین می رود...

متاسفانه امسال نیز آتش سوزی های وسیعی در پارک ملی گلستان اتفاق افتاد و بخش زیادی از بهترین زیستگاه های این سرزمین در آتش سهل انگاری ما سوخت...

یک استتار عالی...

و صدای این دارکوب زیبا که حق زیستن همه در کنار هم را به ما گوشزد می کند...

این گزارش را تقدیم می کنم به محیط بانان پرتلاش و زحمتکش پارک ملی گلستان که بارها و بارها در جریان آتش سوزی های پارک، فداکاریشان چشمان ما را نمناک کرد...

نقشه آسیا
![]()
كلمه سونامي (tsunami) از كلمات ژاپني tsu (بندر) و nami (امواج) تشكيل شده است. سونامي موج يا رشتهاي از امواج است كه در اقيانوس به دنبال زلزله هاي دريايي بوجود ميآيد. اين امواج ممكن است صدها كيلومتر پهنا داشته باشد و هنگام رسيدن به ساحل به ارتفاع آن به 10.5 برسد.
این ديوارهاي آب" با سرعتي تندتر از يك هواپيماي جت پهنه اقيانوس را ميپبمايند،به ساحل كوبيده ميشوند و تخريب وسيعي را باعث ميشوند.
بيشتر سونامي ها در اثر زلزله هاي زيرآبي ايجاد مي شوند. اما همه زلزله هاي زيرآبي موجب سونامي نمي شوند. يك زلزله بايد بيش از 6.75 در مقياس ريشتر بزرگي داشته باشد تا سونامی ایجاد کند. حدود 90 درصد همه سونامي ها در اقيانوس آرام رخ مي دهند. بيشتر سونامي ها قبل از اين كه به خشكي برخورد كنند، خود را نشان مي دهند و با استفاده از فناوري هاي نوين شامل (سيسموگراف كه وقوع زلزله را نشان مي دهد، شناورهاي ساحلي مجهز به رايانه كه مي توانند تغييرات در ارتفاع موج ها را اندازه گيري كنند و يك سيستم سوت زني روي ساحل) مي توان وقوع سونامی را پیش بینی کرد و مردم را از خطر احتمالي آن آگاه كرد.
اگر آب بسرعت از ساحل عقب بكشد و بعد به ارتفاعات بالاتر و به درون خشكي كشيده شود، يعني اين كه ممكن است سونامي رخ دهد. همچنين اگر مردم در کنار ساحل احساس کنند يك زلزله رخ داده است، ممكن است همین زلزله موجب سونامي شود. بنابراين بايد به سمت بخش هاي مرتفع تر و داخلي تر خشكي بروند. بعضي از ساحل های اقیانوس آرام سوت هاي هشدار دهنده سونامي دارند. اولين موج سونامي اغلب بزرگ ترين موج نيست. بنابراین مردم وقتی موجي كه به طور غيرطبيعي بزرگ است را مشاهده می کنند، باید به سرعت به بخش هاي داخلي تر خشكي بروند. چون حتي ممكن است موج هاي بزرگ تري در راه باشد.
سونامي سال 2011 ژاپن حدود 5 میلیون تن زباله را شسته و وارد دریا كرده است كه هنوز يك و نيم ميليون تن از آنها همچنان شناورند. اين آشغال ها در حجمي معادل سه برابر ايالات متحده آمريكا سرگردانند.
غریاله واژهٔ فارسی بومی برای این پدیده در استان بوشهر است و پدیدهٔ غریاله در کرانههای خلیج فارسنیز دارای پیشینه است. غریالهها معمولاً پس از یک زمین لرزه بزرگ (با حرکت رو به بالا)، فعالیت آتشفشانی زمین لغزه و یا برخورد شهاب سنگ ها پدید میآیند. بسیاری از غریالهها در کرانههای ژاپن رخ میدهند و از اینرو واژه ژاپنی مربوط به این پدیده یعنی (津波 تسونامی) به زبان انگلیسی و از آن راه به بسیاری زبانهای دیگر نیز راه یافته است.
پس از غریالهها معمولاً گسل های بزرگی در بستر دریاها پدید میآیند. سرعت موجهای آبلرزهای گاه به بیش از ۸۰۰ کیلومتر در ساعت میرسد. غریالهٔ سال ۱۷۸۸لیسبون (پرتغال) با موجهایی به بلندی حدود ۱۸ متر به شهر هجوم برد و ساکنان آن شهر را در کام خویش فرو برد. یکی از بزرگترین غریالهها که در سال ۲۰۰۴ میلادی در نزدیکی سوماترای اندونزی روی داد باعث ویرانی عظیم و کشته شدن پیرامون ۱۰۰ هزار تن در جنوب آسیا شد.
در کتابهای تاریخ آمده که بندر بزرگ و پهناور سیراف در جنوب ایران تا سده چهارم هجری و عصر دیلمیان بندری آباد و پر رونق بوده و ناگهان بر اثر زمینلرزهای قسمت بزرگی از شهر به زیر آب رفته که آثار آن هنوز هم مورد توجه باستان شناسان ایرانی وخارجی است. آیا غریاله سیراف را ویران کرد و به زیر آب برد پاسخ این سؤال را باید در پژوهشهای آینده یافت.
در ۱۷ ژوئن سال ۹۸۷ میلادی ( ۲۷ خرداد ۳۵۷ شمسی ) و چهل سال بعد، گزارشهایی وجود دارند که امکان دارد مربوط به وقوع این پدیده در شهر سیراف باشند.
هوش هیجانی چیست؟
هوشبهر و هوش هیجانی قابلیت های متضاد نیستند بلکه بیشتر می توان چنین گفت که متمایزند. همه ما از ترکیبی از هوش و عواطف برخورداریم، افراد دارای هوش بالا و هوش هیجانی پایین و یا هوشبهر پایین و هوش هیجانی بالا ، علی رغم وجود نمونه هایی نوعی، نسبتا نادرند.
زندگی برای کسانی که فکر می کنند کمدی و برای کسانی که احساس می کنند تراژدی است (هوارس والپول)
در واقعیت امر ما دو ذهن داریم، یکی که فکر می کند و دیگری که احساس می کند. این دو راه متفاوت شناخت، در کنشی متقابل، حیات روانی ما را می سازند. ذهن خردگرا همان مقام درک و فهم است که به مدد آن قادر به تفکر و تعمق هستیم. ولی در کنار آن نظام دیگری نیز برای دانستن وجود دارد، نظامی تکانشی و قدرتمند و گهگاه غیرمنطقی، یعنی ذهن هیجانی.
تقسیم ذهن به دو بخش هیجانی و خردگرا تقریبا مانند تمایزی است که عوام میان «قلب» و «سر» قائلند. احساس یقین حاصل از «گواهی قلبی» بر درست بودن چیزی، متفاوت با گواهی عقلی و تا حدودی عمیق تر از آن است. نسبت کنترل عقلانی ذهن بر بخش هیجانی آن روند یکنواختی دارد; هر چه احساس شدید تر باشد، ذهن هیجانی مسلط تر و ذهن خردگرا بی اثر تر می گردد. به نظر می رسد که این ترتیب، از امتیازی سرچشمه می گیرد که تکامل طی اعصار متمادی به احساسات و ادراک های شهودی ما داده است تا راهنمای پاسخ های آنی ما در موقعیت های مخاطره آمیز باشند; زیرا گاها لحظه ای تامل برای فکر کردن درباره کاری که باید انجام شود، ممکن است به قیمت از دست دادن زندگی ما تمام شود. این دو ذهن در اکثر موارد بسیار هماهنگ عمل می کنند اما با این وجود، دو ذهن خردگرا و هیجانی نیروهای نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هیجانی بسیار سریع تر از ذهن خردگراست. ذهن هیجانی بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ کند تا بررسی کند که چه می کند، مانند فنر از جا می جهد و دست به عمل می زند. نقطه تمایز ذهن هیجانی از واکنش سنجیده و تحلیل گرایانه ای که مشخصه ذهن اندیشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالی که از ذهن هیجانی سرچشمه می گیرند با قطعیت شدید و مشخص همراهند که حاصل روش جاری و آسان گیر ذهن هیجانی در نگریستن به اطراف است که می تواند برای ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار یا حتی در میانه راه متوجه می شویم که داریم از خود می پرسیم «راستی چرا آن کار را کردم؟» این سوال نشانه ای از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهی یافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هیجانی. از متداول ترین پاسخ های هیجانی سریع و نپخته، ازدواج های غلط است; چرا که در حالات هیجانی (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقی خالی می شود و پس از فروکش کردن هیجان ها تازه می فهمیم که چه بلایی سر خود آورده ایم. ذهن هیجانی همانند یک شمشیر دولبه است; امتیاز بزرگ ذهن هیجانی در این نکته است که می تواند واقعیت هیجانی رادر یک لحظه دریابد (او از دست من عصبانی است، او دروغ می گوید، او فکر خطرناکی در کله دارد)، و دریک آن به قضاوتی شهودی دست بزند که به ما می گوید در مقابل چه کسی باید احتیاط کنیم، به چه کسی باید اعتماد کنیم و چه کسی درمانده است. ذهن هیجانی رادار ما برای اعلام خطر است. اگر ما (یا پیشینیان ما در طول دوران تکاملی) در برخی از این موارد منتظر ارزیابی عقل خردگرا می ماندیم نه تنها ممکن بود اشتباه کنیم، که حتی شاید زنده هم نمی ماندیم. اما همین ذهن هیجانی ممکن است دردسرساز شود; مشکل اینجاست که این برداشت ها و قضاوت های شهودی از آنجا که در یک لحظه صورت می گیرند ممکن است اشتباه یا گمراه کننده باشند. حال با این مقدمه بهتر می توانیم مفهوم «هوش هیجانی» را دریابیم.
● تعریف هوش هیجانی
زنگ تفریح یک مرکز پیش دبستانی است و عده ای پسربچه روی چمن ها می دوند. امیرعلی زمین می خورد، زانویش زخمی می شود و گریه می کند; اما پسرهای دیگر به دویدن ادامه می دهند به جز اردشیر که توقف می کند. وقتی گریه امیرعلی فروکش می کند، اردشیر نیز خودش را زمین می زند و زانویش را می مالد، وی فریاد می زند «زانویم زخمی شده است!» روانشناسان اردشیر را نمونه ای از افرادی می شمارند که از هوش هیجانی و بین فردی خوبی برخوردار است. به نظر می رسد که اردشیر در «شناخت احساسات» همبازی های خود و برقرار کردن «ارتباط سریع و هموار» باآنان توانایی بالایی دارد. فقط او بود که به درخواست کمک و درد امیرعلی توجه کرد و فقط او بود که سعی کرد دوست زمین خورده اش را تسلی دهد، هر چند تنها کاری که توانست بکند، مالیدن زانوی خودش بود. این حرکت جسمانی جزیی از استعدادی در برقرار کردن ارتباط حکایت دارد، یعنی مهارتی عاطفی که برای حفظ ارتباط های نزدیک در ازدواج، دوستی یا ارتباط حرفه ای اساسی است. این مهارت ها در کودکان پیش دبستانی تازه جوانه زده اند و در طول زندگی شکفته خواهند شد. با این وصف تعریف هوش هیجانی چنین است: «توانایی زیر نظر گرفتن احساسات و هیجانات خود و دیگران، تمایز گذاشتن بین آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود». بنابراین هوش هیجانی مجموعه مهمی از یک سری توانایی هاست: توانایی هایی مانند اینکه فرد بتواند انگیزه خود را حفظ نماید و در مقابل ناملایمات پایداری کند، تکانش های خود را به تعویق بیندازد و آنها را کنترل کند، حالات روحی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد. هوش منطقی (IQ) و هوش هیجانی (EQ) تضادی با یکدیگر ندارند بلکه فقط با هم متفاوتند. دانستن اینکه شخصی فارغ التحصیل ممتازی است تنها به این معنی است که او در جنبه هایی که با نمره سنجیده می شوند بسیار موفق بوده است و احتمالا فردی با هوشبهر (IQ) بالاست، اما درباره اینکه او به فراز و نشیب های زندگی چه واکنشی نشان می دهد، چیزی به ما نمی گوید و مشکل در همین جاست. هوش تحصیلی - کلا کالا هوشبهر یا IQ - در مواقع بروز بحران و گرفتاری های زندگی، عملا هیچ نوع آمادگی ای در افراد پدید نمی آورد. با وجود آنکه هوشبهر بالا تضمین کننده رفاه، شخصیت اجتماعی یا شادکامی در زندگی نیست، با این حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانایی های تحصیلی تاکید می کنند و هوش هیجانی، یعنی مجموعه ای از توانایی ها و صفاتی که بی اندازه در سرنوشت افراد اهمیت دارند را نادیده می گیرند. نتیجه این وضع خیل عظیم فارغ التحصیلان دانشگاهی است که در سطوح بالای دانشگاهی دارای مدرک اند ولی در پیش پا افتاده ترین روابط عاطفی و اجتماعی خود به شدت دارای مشکل اند. زندگی هیجانی حیطه ای است که مانند ریاضیات یا ادبیات می تواند در آن مهارتی کم یا زیاد داشت و مجموعه توانش های خاص خود را می طلبد. میزان شایستگی فرد در آن زمینه برای درک این مطلب که چرا فردی در زندگی پیشرفت می کند و فرد دیگری با همان میزان استعداد، در نیمه راه متوقف می شود. برخلاف هوشبهر که سابقه حدود یک صد سال تحقیق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هیجانی مفهوم جدیدی است. در حالی که عده ای معتقدند که هوشبهر را نمی توان از طریق تجربه یا آموزش چندان تغییر داد، ولی هوش هیجانی و قابلیت های عاطفی مهم را می توان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد.
● مولفه های هوش هیجانی
حیطه های اصلی هوش هیجانی به شرح زیر هستند:
۱) شناخت عواطف شخصی:
خودآگاهی، یعنی تشخیص هراحساس به همان صورتی که بروز می کند سنگ بنای هوش هیجانی است. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روان شناختی و ادراک خویشتن نقشی تعیین کننده دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین، ما را به سردرگمی دچار می کند. افرادی که نسبت به احساسات خود اطمینان بیشتری دارند بهتر می توانند زندگی خویش را هدایت کنند. این افراد درباره احساسات واقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات زندگی، از انتخاب همسر گرفته تا شغلی که برمی گزینند، احساس اطمینان بیشتری دارند.
بعضی از افراد واقعا در زمینه شناخت عواطف شخصی خود فاقد خودآگاهی اند. این عده وقتی از لحاظ عاطفی و هیجانی به هم می ریزند نمی دانند که آیا خشمگین اند یا غمگین؟ خوشحال ا ند یا صرفا پرانرژی؟ این افراد بهای «بی سوادی هیجانی» خود را در روابط بین فردی و حتی درونی مختل میپردازند.
۲) به کار بردن درست هیجان ها:
قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی ای است که بر حس خودآگاهی متکی باشد و به ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود، دورکردن اضطراب ها، افسردگی ها یا بی حوصلگی های متداول اشاره دارد. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیفند، دایما با احساس نومیدی، خشم مزمن و افسردگی دست به گریبان اند، در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند با سرعت بسیار بیشتری می توانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارند. برای مثال بیرون ریختن غضب را برخی افراد به عنوان روشی برای مقابله با عصبانیت به کار می گیرند چرا که این باور در میان عموم مردم رواج دارد که «انجام این کار باعث می شود احساس بهتری پیدا کنی». از دهه ۱۹۵۰ روانشناسان با این روش مخالفت کردند چرا که دریافتند برون ریزی خشم یکی از بدترین راه های خاموش کردن آن است، زیرا انفجار غضب عموما برانگیختگی مغز هیجانی را تقویت می کند و باعث می شود افراد در عوض احساس خشم کمتر، عصبانیت بیشتری احساس کنند. به همین ترتیب بسیاری از افراد در زمینه مدیریت اضطراب و نگرانی های خود دچار مشکل اند. ذهن نگران در زنجیره بی پایانی از ناراحتی های جزیی گرفتار می شود، از یک موضوع به موضوع دیگر می رود و به عقب باز می گردد.
نگرانی های مزمن و مکرر، شبیه چرخش به دور خود است که هیچ گاه به راه حل مثبتی منجر نمی شوند. توانایی تنظیم هیجانات مختلف - خشم، نگرانی، افسردگی و غیره- از مولفه های هوش هیجانی است و عامل تاثیر گذاری در خدمت بهداشت روان محسوب می شود.
۳) برانگیختن خود:
برانگیختن خود به زبان ساده یعنی کنترل تکانه ها (تکانه هایی مثل خشم، میل جنسی و...) تسلط بر نفس، تاخیر در ارضای فوری خواسته ها و امیال، رهبری هیجان ها و توان قرار گرفتن در یک وضعیت روانی مطلوب. خویشتن داری عاطفی یا همان به تاخیر انداختن کامرواسازی و فرونشاندن تکانه ها یکی از مولفه های اساسی هوش هیجانی است. افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می گیرند بسیار مولد و اثربخش خواهند بود.
۴) شناخت عواطف دیگران:
همدلی، توانایی دیگری بر خود آگاهی عاطفی متکی است و اساس مهارت رابطه بامردم است. افرادی که از همدلی بیشتری برخوردارند به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته های دیگران است توجه بیشتری نشان می دهند. این توانایی آنان را در حرفه هایی که مستلزم مراقبت ازدیگرانند، تدریس، فروش و مدیریت موفق تر می سازد. انسان هایی که در شناخت عواطف دیگران مهارت دارند به راحتی و گاهی بدون دیدن چهره طرف مقابل مثلا از پشت تلفن قادرند حالت روحی دیگران را حدس بزنند. شناخت عوطف دیگران به ویژه در روابط بین زوجین اهمیت دارد. تا هنگامی که انسان در این کشور کویری که زمان و زندگی نام گرفته زندگی می کند، تنهایی و انزوایش نیز پابرجاست.
پس به ۲ دلیل مهم می بایست توانایی شناخت عواطف دیگران را در خود بالا ببریم: اول اینکه چون ما هرگز نمی توانیم مستقیما وارد تجربه دیگران شویم، هیچ گاه نمی توانیم کاملا بدانیم که طرف مقابل ما چه چیزی را می خواهد به ما برساند. وقتی پی می بریم که هر قدر تلا ش کنیم نمی توانیم چنان با هوش یا حساس باشیم که بفهمیم دیگری چه تجربه ای می کند، احساس گناه می تواند ما را یاری دهد که از روی اصالت، متواضع باشیم. در این بین هر چقدر قدرت و مهارت شناخت و عواطف دیگران در ما بالا تر باشد بیشتر می توانیم در دنیای خصوصی و گاهی درد دیگران سهیم شویم و تنهایی و انزوای آن ها را کم کنیم. دوم اینکه «زبان» نمی تواند تجربه را به خوبی منتقل کند زیرا تجربه نهفته در دل تجارب عمیق انسانی غنی تر از آنند که کلمات توان بازگو کردن آن ها را داشته باشند...
۵) برقراری رابطه با دیگران:
بخش عمده ای از هنر برقراری ارتباط، مهارت کنترل عواطف در دیگران است. افرادی که در این زمینه مهارت دارند، به خوبی و عمیقا به دیگران گوش می دهند، دیگران را می پذیرند و دست به قضاوت نمی زنند، در دیگران احساس ارزش و عزت تولید می کنند نه احساس گناه و در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با دیگران بازمی گردد به خوبی عمل می کنند. آنان ستاره های اجتماعی هستند ستاره هایی که حتی در روز نیز درخشان اند!
البته افراد از نظر توانایی های خود در هر یک از این حیطه ها با یکدیگر تفاوت دارند و ممکن است بعضی از ما مثلا در کنار آمدن با اضطراب های خود کاملا موفق باشیم اما در تسکین دادن ناآرامی های دیگران چندان کارآمد نباشیم. بدون شک زیر بنای اصلی سطح توانایی ما، زیستی و عصبی است اما مغز به طرز چشمگیری شکل پذیر است و همواره در حال یادگیری. سستی افراد را در مهارت های عاطفی می توان جبران کرد، هر کدام از این حیطه ها تا حد زیادی نشانگر مجموعه ای از عادات و واکنش هاست که با تلا ش صحیح می توان آن ها را بهبود بخشید.
● ویژگی افرادی که هوش هیجانی بالا دارند
هوشبهر و هوش هیجانی قابلیت های متضاد نیستند بلکه بیشتر می توان چنین گفت که متمایزند. همه ما از ترکیبی از هوش و عواطف برخورداریم، افراد دارای هوش بالا و هوش هیجانی پایین و یا هوشبهر پایین و هوش هیجانی بالا ، علی رغم وجود نمونه هایی نوعی، نسبتا نادرند. فی الواقع میان هوشبهر و برخی جوانب هوش هیجانی همبستگی مختصری وجود دارد، هر چند این ارتباط آن قدر است که روشن کند این دو قلمرو اساسا مستقل اند.
گونه خالص دارای هوشبهر بالا ، یعنی کاملا فاقد هوش هیجانی، تقریبا تصویر اغراق آمیزی از روشنفکرانی است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنیای فردی ناکار آمدند. نیم رخ های آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است. مرد دارای هوشبهر بالا با طیف گسترده ای از علا یق و توانایی های ذهنی مشخص می شود که البته جای تعجبی ندارد. این مرد بلند پرواز و مولد، قابل پیش بینی وسرسخت است و در بند علایق فردی خود نیست. او همچنین عیب جو و فخر فروش مشکل پسند و بازدارنده، در تجارب احساسی ناراحت، غیر بیانگر و مستقل و از نظر عاطفی سرد و بی روح است. مردانی که از نظر «هوش هیجانی» بالا هستند، از نظر اجتماعی متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند. آنان در زمینه خدمت به مردم یا حل مشکلات، قبول مسوولیت و برخورداری از دیدگاه های اخلاقی، ظرفیتی قابل توجه دارند; در ارتباط خود با دیگران هم حسی و توجه نشان می دهند. زندگی عاطفی آنان غنی اما همخوان است، آنان با خود، دیگران و مجموعه اجتماعی که در آن زندگی می کنند راحتند. زنان دارای «هوشبهر» بالا از اتکا به نفس هوشمندانه ای که از آنان انتظار می رود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتی مطرح می کنند، برای موضوعات ذهنی ارزش قائلند و طیف گسترده ای از علا یق ذهنی و زیبایی شناختی دارند.
آنان همچنین درون نگر هستند، مستعد ابتلا به اضطراب، فرو رفتن در خیالات و احساس گناه بوده و در ابراز آشکار خشم خود درنگ می کنند، هر چند که آن را به طور غیرمستقیم ابراز می دارند. زنان دارای «هوش هیجانی» سرشار با جرات هستند و احساسات خود را به طور مستقیم ابراز می دارند و درباره خودشان احساس مثبتی دارند و زندگی برای آنان سرشار از معنا است. آنان نیز همانند مردان، خوش برخورد و اجتماعی هستند و احساسات خود را به طور مقتضی ابراز می دارند، نه اینکه آن را به صورت انفجارهایی ابراز دارند که بعدها از آن تاسف بخورند. همچنین به خوبی با فشارهای عصبی منطبق می شوند، جایگاه اجتماعی آنان به آنها امکان می دهد تا به آسانی با افراد جدید روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافی راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگیخته و درمقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند. برخلاف زنان دارای هوشبهر بالا و ناب، زنان دارای هوش هیجانی بالا، به ندرت احساس اضطراب یا گناه می کنند یا در خیالات واهی غرق می شوند. البته این تصایر نشانگر دو جنبه افراطی هر حالت است - هوشبهر و هوش هیجانی به درجات مختلف در وجود همه ما در هم آمیخته شده اند.
● چگونه هوش هیجانی خود را افزایش دهیم؟
الفبای یادگیری هوش هیجانی شناخت هیجان های اصلی و ترکیبات فرعی آنهاست. برخی از هیجان ها را می توان «اصلی» تلقی کرد; هیجان هایی که به مثابه رنگ های اصلی آبی، زرد و قرمز اند و سایر ترکیبات از آنها سرچشمه می گیرند. عنوان برخی از خانواده های اصلی و برخی از اعضای آنها از این قرار است:
ـ خشم: تهاجم، هتک حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخی، غیظ، آزردگی، پرخاش، خصومت، اذیت، تندمزاجی، دشمنی.
ـ اندوه: غصه، تاثر، دلتنگی، عبوسی، مالیخولیا، دلسوزی به حال خود، احساس تنهایی، دل شکستگی، ناامیدی و در سطح آسیب شناختی افسردگی شدید.
ـ ترس: اضطراب، بیم، ناآرامی، دلواپسی، بهت، نگرانی، ملاحظه کاری، تردید، زودرنجی، ترسیدن، ترس ناگهانی یا شوک، وحشت و از نظر آسیب شناسی روانی هراس (Phodia) و وحشت زدگی (Panic).
ـ شادمانی: شادی، لذت، آسودگی، خرسندی، سعادت، شوق، تفریح، احساس غرور، وجد، به هیجان آمدن، خشنودی، رضایت، شنگولی، از خود بی خود شدن و در سطح آسیب شناختی شیدایی (mania).
ـ عشق: پذیرش، رفاقت، اعتماد، مهربانی، هم ریشگی، صمیمیت، پرستش، شیفتگی.
ـ شگفتی: جا خوردن، حیرت، بهت، تعجب.
ـ شرم: احساس گناه، دست پاچگی، حسرت، احساس پشیمانی، احساس پستی، افسوس، دل شکستگی، توبه.
فهرست مذکور یقینا نمی تواند کلیه سوال های مربوط به طبقه بندی هیجان ها را پاسخ دهد. برای مثال حسادت را که گونه ای از خشم آمیخته با اندوه و ترس است چگونه می توان طبقه بندی کرد. با این حال، قدم اول در این مسیر شناخت دقیق و ظریف انواع هیجانهاست. قدم بعدی خودآگاهی است; خودآگاهی به معنای وسیع کلمه عبارت است از تشخیص احساسات و یافتن واژگانی برای بیان آنها، یافتن پیوند موجود میان افکار، احساسات و واکنش ها، آگاهی بر اینکه در تصمیم گیری فکر یا احساسات غلبه دارد، توجه کردن به پیامدهای انتخاب راه های مختلف و پیاده کردن این بینش ها در تصمیم گیری درباره موضوع هایی نظیر سیگار کشیدن.
یکی از اقدامات عملی برای غنا بخشیدن به خودآگاهی این است که هنگام هیجانی شدن از خود بپرسیم: «الان دقیقا چه احساسی دارم؟ آیا رنجیده ام؟ آیا حسودی می کنم؟ الان دقیقا چه فکری به ذهنم خطور کرد؟». پس از مدتی تمرین در می یابیم که همیشه برای واکنش نشان دادن نسبت به احساسات، طرق مختلفی وجود دارد. هر قدر شخص برای پاسخگویی به یک هیجان، راه های بیشتری را بداند زندگی پربارتری خواهد داشت. راه دیگر برای بسط خودآگاهی، نوشتن حالات درونی است. بعد از چندین ماه نوشتن حالات روحی مختلف خود - از آنجا که کلمه ها در ذهن گم می شوند نه روی کاغذ - می توانیم خود را در یک نمودار تاریخی بررسی کنیم. مثلا می فهمیم که سال قبل در برابر یک مساله چگونه عصبانی می شدیم و امسال چگونه واکنش نشان می دهیم. همدلی، توانایی اجتماعی و هیجانی مهمی در این زمینه است، یعنی درک احساسات دیگران و خود را در جای آنان فرض کردن و احترام گذاشتن به تفاوت هایی که در احساسات افراد نسبت به چیزهای مختلف وجود دارد. توانایی برقراری ارتباط با افراد دیگر نیز از مولفه های هوش هیجانی است: فرد می بایست تمرین کند تا شنونده و پرسشگر خوبی باشد، بتواند میان آنچه دیگری انجام می دهد و آنچه می گوید تمایز قایل شود و سعی کند به جای رفتارهای نپخته ای مثل عصبانی شدن یا منفعل بودن راه های بالغانه تری مثل جسارت و جرات ورزی را یاد بگیرد.
شکل گیری اجزای هوش هیجانی، ابتدا در سال های اولیه زندگی کودک انجام می گیرد، اگرچه شکل گیری این ظرفیت ها در خلال سال های مدرسه نیز ادامه پیدا می کند. پیامی که یک دختر کوچک هنگامی که برای درست کردن پازل خود از مادر گرفتارش کمک می خواهد، دریافت می کند، بر حسب نحوه پاسخ دهی مادر متفاوت است. چنانچه پاسخ مادر ابراز خشنودی آشکار از کمک کردن به او باشد، وی یک نوع پیام دریافت می کند و اگر پاسخ مادر این جواب موجز باشد که «مزاحم من نشو، کارهای مهمی دارم که باید انجام بدهم» برداشت کاملا متفاوتی پیدا می کند. تمام مبادلات کوچک میان والد و فرزند، دارای زیرمجموعه ای عاطفی است و تکرار این پیام ها در طی سالیان به شکل گیری دیدگاه ها و توانایی های عاطفی اساسی در کودکان می انجامد.
تحقیقات نشان می دهند که صرف بی توجهی به کودک، از سو رفتار آشکار بسیار مضرتر است; کودکانی که نادیده گرفته می شوند از همه کودکان دیگر بدتر عمل می کنند، از همه مضطرب تر، بی توجه تر و بی احساس تر هستند و به صورت متناوب پرخاشگر و گوشه گیرند. میزان اجبار به تکرار کلاس اول در میان این کودکان ۶۵ درصد است. سه چهار سال اول زندگی دوره ای است که مغز کودک نوپا حدود دو سوم اندازه کامل خود رشد می کند و به لحاظ پیچیدگی، به گونه ای متحول می شود که در تمام دوران زندگی، هیچ گاه به این میزان رشد نخواهد کرد. در خلال این دوره، نسبت به دوران بعدی زندگی، فراگیری مطالب اساسی با سهولت بیشتری تحقق می پذیرد و فراگیری عاطفی نیز در پیشاپیش تمام آموخته ها انجام می گیرد. در خلال این دوران فشار روانی جدی می تواند به مراکز یادگیری مغز آسیب برساند و از این رو به هوش افراد زیان وارد آورد.
1. روش مطالعهي ميداني (Field Study)
اين روش كه گاهي از آن به بازديد علمي تعبير ميگردد در فرآيند ياددهي- يادگيري در درس جغرافیا نقش بسزايي دارد. چون مصداق مثل معروف است كه ميگويند شنيدن كي بود مانند ديدن. تجربه ثابت كرده است كه يادگيري مجسم عميق بوده و در حافظه بلندمدت ذخيره ميگردد. بجاي تدريس ميداني، روش سخنراني در پيش گرفته شود چندان حاصلي نخواهد داشت. ولي آنچه كه مهم است موانعي است كه در اين روش دست و پاي معلم را ميبندد و مانع از استفاده از آن ميگردد. اين موانع برخي به فراهم كردن امكانات آن مربوط ميگردد و برخي ديگري به اينكه چه موضوعي را و در كجا انتخاب كنيم تا تدريس كامل گردد. هميشه ميگوييم زمين آزمايشگاه جغرافيا است و آموزش جغرافيا بايد همواره با مطالعه مستقيم همراه باشد ولي بنا به دلايلي كه مطرح شد اكثر مواقع تدريس با چنين روشي امكان پذير نخواهد بود.
2. روش تدريس مبتني بر IT
در حال حاضر به دليل گسترش همه جانبهي رايانه در ادارات، منازل و مدارس و از سوي ديگرتاكيد سازمان ملل مبني بر تسلط بر رايانه و آموزش بينالمللي آن در سراسر جهان، سبب شده است كه اكثريت مدارس كشورمان به سايتهاي كامپيوتري مجهز شوند. توليد نرمافزارهاي آموزشي متنوع هم مزيد بر اين علت ميتواند باشد كه همكاران شاغل در رشته جغرافيا تدريس خود را در اين مكانها (سايتها) انجام دهند. كه پيامد آن يادگيري موثر و عميقي خواهد بود. خصوصاً در مقطع پيشدانشگاهي بخشهايي از كتاب به اين منظور اختصاص داده شده است. ولي آنچه كه مهم است اين است كه همكاران جغرافيا تا چه حد به رايانه مسلطند و به نرمافزارها دسترسي دارند يا نه؟ به طور كلي استفاده از اين روش نوين و به روز به همكاران توصيه ميگردد.
3. روش بارش مغزي يا بيان افكار و ايدههاي آني (Brain Storming)
در اين روش تدريس معمولاً يك عنوان با سرفصل، مثل آلودگي ابها يا بيابانها از سوي معلم به دانشآموزان كلاس ارائه ميشود و دانشآموزان با آزادي تمام، كليه كلماتي را كه در مورد آن سرفصل به ذهنشان ميرسد فوراً بيان ميكنند. بنابراين دانشآموز به طور ناخودآگاه و فوري از يافتهها و دانستههاي قبلي (ساخت شناختي كه اشاره گرديد) خود استفاده ميكند و آن ها را به كلاس ارائه ميدهد و به تدريج دانشآ مجموعة كلمات يا جملاتي را بيان ميكنند كه تمامي آنها در كنار يكديگر ميتواند بخش عمدهاي از مطالب مرتبط با سرفصل مربوطه را ارائه دهد. اين روش،، عاملي است تا به دانستههاي دانشآموزان از يك مطلب پي برد، متن كتاب درسي را فضاي بيشتري بخشيد و دريافت دانشآموزان را از يك موضوع، ارزشيابي كرده و بالاخره دانشآموزان را تشويق نمود تا در يك فضاي دوستانه به مبادله و ارائه دانشها و دانستههاي خود بپردازند.
مقررات روش بيان افكار و ايدههاي آني
1. معلم بايد مطالبي را كه دانشآموزان بيان ميكنند با سرعت بر روي تخته سياه بنويسد و بعد در مورد آنها به روشني به بحث و بررسي بپردازد.
2. دانشآموزان بايد هر مطلبي را كه به ذهنشان ميرسد، فوراً بيان كنند.
3. دانشآموزان سعي ميكنند مطالب يكديگر را تكميل كنند.
4. اگر دانشآموزان نميتوانند مطالبي را بيان كنند، يك دقيقه صبر كرده و با شنيدن مطالب ديگران به بيان نظريات خويش بپردازند.
5. هيچ دانشآموزي حق ندارد، نظريات ديگران را مورد نقد يا قضاوت قرار داده يا مسخره كند.
مرحله جمعبندي مطالب:
بعد از جمعاوري ايدهها و افكار دانشآموزان، معلم آنها را پردازش نموده مطالب غيرضروري را حدف نمايد (البته با ذكر علّت) بعد مطالب را طبقهبندي نموده و به نتيجهگيري رهنمون گردد.
ارزشيابي در اين روش
بهتر است ارزشيابي در اين روش را به اين صورت اختصاص دهد كه هنگام ارائه كلمات از سوي دانشآموزان در جريان دستهبندي، نتيجهگيري در تصميم به كساني كه بهتر مطالب را درك كردهاند و از يافتههاي درسي و مطالعاتي گذشته خود به نحو صحيح و مناسبي استفاده كردهاند با نمرههاي عددي يا حروفي از ديگران متمايز سازد. (شايان و همكاران، 1377، ص 17 و 18)
ساير روشهاي ياددهي – يادگيري كه مخصوص رشته جغرافيا ميباشد عبارتند از:
- روش شبكهي بازيابي (Retrieval Nets)
- روش به كارگيري نقشههاي طرحي (گنگ) (Out line maps)
نتيجهگيري
آموزش يا درس دادن و به تعبيري بهتر ياد دادن و ياد گرفتن امري است كه همهي انسانها به نحوي با آن درگيري داشتهاند، دارند و همچنان خواهند داشت. (ز گهواره تا گور دانش بجوي) ولي چه كسي و با چه روشي به ياد دادن بپردازد آن مهم است. «موثر بودن هر مدل تدريس به ميزان اشتغال فراگيران با فرصتهاي يادگيري بستگي دارد. تداوم هر روزه يك مدل تدريس يكسان غالباً موجب خستگي فراگيران ميشود.. انگيزش فراگيران همواره مورد بحث بوده است ولي امروزه اين بحث به خاطر رقابتي كه در مورد جلب توجه فراگيران به وسيله انقلاب ارتباطاتدر 30 سال گذشته انجام شده سريعتر است». (جي، گاني سيلور و همكاران، ص 433)
«تدريس وقتي پويا و خلاق ميگردد كه موجب تعهد يادگيرنده به امر يادگيري شود» (خورشيدي و همكاران، 1379، ص 129) و اين امر تحقق نميپذيرد مگر با انتخاب يك مدل يا روش تدريس مناسب. در كتاب پيش دانشگاهي و در درس اول اهداف اساسي علم جغرافيا مطرح شده است كه يكي از آنها آموزش مفاهيم بينالمللي است. در اين مورد انتخاب موضوع و مطابقت دادن آن با اين هدف بسيار مهم براي معلم يك رسالت خطير خواهد بود كه با چه روشي اين مهارت يا مهارتهاي ديگر را به فراگيران بياموزد.
منابع و مآخذ:
1. جوزف ، اف، كالاهان، لئونارد اچ، طدارك، آموزش در دورهي متوسطه، ترجمه جواد طهوريان، نشر آستان قدس رضوي، 1375
2. جي گاني سيلور و همكاران، برنامهريزي درسي براي تدريس و يادگيري بهتر، ترجمه غلامرضا خوي نژاد، نشر سمت، تهران 1380.
3. خورشيدي، عباس و همكاران، راهبردهاي يادگيري و ياددهي در كلاس، نشر كيا، تهران 1379
4. رئوف، علي، يادادن براي ياد گرفتن، نشر مدرسه، تهران 1380
5. سرمد، غلامعلي، نگرش كاربردي بر روشهاي تدريس و هنر معلمي، نشر آواي نور، تهران 1379.
6. شايان، سياوش و همكاران، راهكارهاي آموزش جغرافيا، نشر شورا، تهران 1377.
دره های خشک آنتارتیکا

می گويند دره های خشک آنتارتیکا با زمین های خشك و بي آب و علف پوشيده از شن، شبيه ترين قسمت زمين به كره مريخ است. اين سرزمين جايي است در میان Victoria land ، McMudo، Sound . از آن دست زمين هايي كه هرگز رنگ برف به خود نمي بينند . اما دليل شباهت اين منطقه به مريخ بياباني بودن آن نيست كه در زمين بيابان بي آب و علف كم نيست، بلكه چيزهايي در اين منطقه مشاهده مي شود كه در زمين ديده نشده است؛ يخ در بيابان . در اين منطقه دره هايي هست، پوشيده از يخ و البته در زير يخ ها، در آب هايي شور،جانداراني خم زندگي مي کنند، چیز هایی كه هرگز در هيچ منطقه بياباني ديگري ديده نشده است . تحقيقات روي اين موجودات و دلايل پيدايش اين سرزمین همچنان ادامه دارد.
جزیره ی سوکوترا

سطح زمين آن بسيارشيب دار است به صورتي که شما فکر مي کند به سياره ديگري رفته ايد يا به زمان هاي دور تاريخي مسافرت کرديده ايد .
جزيره سوکوترا يکي از 4 جزيره است که از لحاظ جغرافيايي درانزوايي از قاره خشک آفريقا قراردارد که قدمت آن به 6تا7 ميليون سال مي رسد همانند جزيره گالاپاگوس . بيش از 700 گونه نادر گياهي و جانوري دراين منطقه يافت مي شود که يک سوم مملو از جانداران همگي بومي هستند .
آب و هواي ناملايمي داردمي توان گفت گرم و خشک و همچنين شگفت انگيزترين گياهان را مي توانيد دراين منطقه بيابيد. موقعيت جغرافيايي اين جزيره دراقيانوس هند ودر 250 کيلومتري سومالي و 340 کيلومتري يمن واقع شده . وسعت ساحل شني آن متشکل از سنگهاي آهکي و جلگه هاي مرتفع آن پر از غارهايي به طول 7 کيلومتر است .بلندي کوههاي آن به 1525متر مي رسد . درختان و گياهان اين جزيره از لحاظ زمين شناختي قدمتي 20 ميليون ساله داشته وبه عنوان جزيره اي بکر ومحصورشده از آب محسوب مي گردد.
معادن روباز ريوتينتو

اگر دلتان مي خواهد يك منظره از كره ماه ببينيد، لازم نيست سوار سفينه فضايي شويد و براي ديدن آن كلي هزينه كنيد، كافي است به اروپا برويد. جايي در اسپانيا وجود دارد كه تصاوير سوررئال آن مناظر كره ماه را تداعي مي کند؛ «معادن روبازريوتينتو ». البته اين معادن تنها جذابيت اين منطقه نيستند. در نزديكي آنها، رودخانه ای با آب قرمزجريان دارد كه خود يك چش مانداز جذاب استميان چشم انداز جذاب ديگر. اين رودخانه اسيدي، با PH بين 7/ 1 تا 5/ 2 فلزات سنگين زيادي را درخود جاي داده است.
درياچه كليلوك

درياچه كليلوك آنقدرجذاب و عجيب است كه مي توان تصور كرد متعلق به كره زمين نيست. اين درياچه پر از فلزات سنگين است و تابش آفتاب داغ تابستانی و تبخیر آب آن، بلورهايي از این مواد معدني و فلزات را به وجود مي آورد كه در گودال هاي كوچك، نور را در رنگ هاي سبز و آبي بازتاب مي دهند .اين درياچه يكي از بزرگترين ذخاير مواد معدني مانند سولفات هاي سديم، كلسيم و پتاسيم، همچنين هشت نوع فلز سنگين مانند نقره و تیتانیوم.
دره ماه در برزیل

از اسمي كه بر آن گذاشته اند پيداست اين سرزمين بايد جايي باشد شبيه به ماه. جايي كه فرسايش ناشي از آب، صخر ه ها و گودال هایي را در جنگل به وجود آورده است که از کوارتز تشکیل شده اند.
سالار دي يويوني در بوليوي

جايي در آمريكاي لاتين وجود دارد كه انگار زميني نيست؛ Salar De Uyuni در بوليوي. آنها كه اين منطقه را ديده اند مي گويند يكي از تماشاييترين چشم اندازهاي جهان است. اما دليل اين جذابيت احتمالا كنار هم قرار گرفتن مواردي است مانند اتشفشان های فعال، بیابان نمک.
دریاچه خون در ژاپن

اما ديگر مكان عجيب و غريب دنيا در ژاپن واقعاست؛ Blood Pond Hot Spring ، 9 چشمه ی آب گرم قرمز رنگ که با هم یک دریاچه را تشکیل داده اند . رنگ قرمز اين دریاچه به دليل فراواني عنصر آهن در آب آن است.
صخر ه های جنگلی

Shilin، يا صخر ههاي جنگلي در چين، صخر ه هايي آهكي هستند كه توسط آب فرسايش يافته و تشکیل شده اند.
گودال The Richard Structure

جايي در كشور موريتاني، گودالي وجود دارد كه گفته مي شود در اثر برخورد يك شهاب سنگ به وجود آمده است.
گودال The Richard Structure ، با قطري در حدود 30 مايل، از فضا قابل رويت است. اين گودال در جنوب غربي صحراي ساهارا قرار دارد.
غارهاي يخي اتريش

غارهاي يخي اتريش، جاي ديگري روي كر ه زمين است كه در آن احساس می کنيد در كره ديگري هستيد. تعداد زيادي غار يخي در زمين وجود دارد اما Eisriesenwelt Ice Cave ، از بزر گترين موارد غارهاي يخي كشف شده توسط بشر است. آنها در نزديكي سالزبورگ واقعند و به فاصله 40 كیلومتر کشیده شده اند.
هر ستارهای که بسیار نزدیک به امتداد محور زمین بر کره سماوی باشد جهت شمال (در نیمکره شمالی)یا جنوب (در نیمکره جنوبی) را نشان میدهد. و ستارهای با این موقعیت محلش نسبت به ناظر ساکن روی زمین تغییر نمیکند. در حال حاضر این موقعیت از آن ستاره جدی است.اما به دلیل حرکت پیشروش (رقص محوری) زمین این مکان تغییر میکند. در ۳۰۰۰ سال پیش ستاره قطبی ستاره آلفا تنین بود و در سال ۱۴۰۰۰ میلادی ستاره قطبی ستاره نسر واقع خواهد بود.
در نیمکرهٔ شمالی زمین ستارهٔ قطبی (ستارهٔ شمالی، ستارهٔ جدی) با تقریب بسیاری خوبی جهت شمال جغرافیایی را نشان میدهد؛ یعنی اگر رو به آن بایستیم، درست به سمت شمال ایستادهایم. برای یافتن ستارهٔ قطبی روشهای مختلفی وجود دارد:
به وسیلهٔ ستارههای ملاقهای شکل «دب اکبر» (صورت فلکی هفت برادران): هر گاه دو ستارهٔ پایانی پیالهٔ ملاقه را به هم وصل کنیم، و 5 برابر فاصلهٔ میان دو ستاره به سمت بالا ادامه دهیم، به ستارهٔ قطبی میرسیم.
به وسیلهٔ ستارههای W شکلِ «ذاتالکرسی»: هرگاه وسط W را حدود 5 برابر فاصلهٔ دو ستارهٔ اضلاع آن به سوی بالا ادامه دهیم، به ستارهٔ قطبی میرسیم. ذاتالکرسی نسبت به دب اکبر به ستارهٔ قطبی نزدیکتر است، ولی یافتن آن در آسمان مشکلتر است.
ستارهٔ قطبی، خود آخرین ستارهٔ دستهٔ ملاقهٔ صورت فلکی ملاقهای شکل «دب اصغر» است.
زمین دور محوری فرضی که از شمال و جنوب کرهٔ زمین میگذرد میچرخد. این چرخش زمین موجب میشود که ما تصور کنیم همهٔ ستارههای آسمان حول محوری میچرخند(حرکت ظاهری دارند)، که در محل محور گردش آنها ستارهٔ قطبی میدرخشد؛ ستارهٔ پرنوری که جایش در آسمان ثابت است. دلیل عدم حرکت ظاهری ستارهٔ قطبی این است که این ستاره در امتداد محور چرخش زمین قرار دارد.
در شب میتوان به وسیلهٔ ستارهٔ قطبی و دب اکبر زمان را تشخیص داد. روش آن در مدخل ساعت ستارهای آمده است.
همچنین توسط ستاره قطبی میتوانیم که عرض جغرافیایی را تعیین کنیم.
از آنجا که ستارهها به محور ستارهٔ قطبی در آسمان میچرخند، ممکن است پیالهٔ دب اکبر را و همچنین دیگر صورتهای فلکی را صحیح یا وارون یا یه کناره ببینید؛

.: Weblog Themes By Pichak :.



ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید