قسم دو نوع است:
الف: قسم براى انجام یا ترک کارى در آینده.
ب: قسم براى اثبات یا نفى چیزى. نوع اول: اگر قسم بخورد که کارى را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد، یا سیگار نکشد، چنان چه عمداً مخالفت کند، باید کفّاره بدهد؛ یعنى یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پى در پى، روزه بگیرد. نوع دوم: کسى که براى اثبات یا نفى چیزى قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ است ولى کفاره قسم را ندارد. ولى اگر براى این که خودش یا مسلمان دیگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهى واجب مىشود.
سوال: اگر کسی قسم ناحق بخورد عواقب آن چه خواهد بود؟
منظور از عواقب قسم ناحق ممکن است دو معنا باشد:
1- عاقبت به معنای حکم شرعی و فقهی.
2- عاقبت به معنای اثر وضعی و این اثر وضعی ممکن است آثار دنیوی یا اخروی باشد و ظاهرا منظور سۆال کننده همین معنا است.
1- حکم شرعی
قسم دو نوع است:
الف: قسم براى انجام یا ترک کارى در آینده.
ب: قسم براى اثبات یا نفى چیزى.
نوع اول: اگر قسم بخورد که کارى را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد، یا سیگار نکشد، چنان چه عمداً مخالفت کند، باید کفّاره بدهد؛ یعنى یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پى در پى، روزه بگیرد.
نوع دوم: کسى که براى اثبات یا نفى چیزى قسم مىخورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ است ولى کفاره قسم را ندارد. ولى اگر براى این که خودش یا مسلمان دیگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهى واجب مىشود امّا اگر بتواند توریه کند؛ یعنى: موقع قسم خوردن طورى نیّت کند که دروغ نشود بنا بر احتیاط واجب باید توریه نماید؛ مثلا اگر ظالمى بخواهد کسى را اذیت کند و از انسان بپرسد که او را ندیدهاى؟ و انسان یک ساعت قبل او را دیده باشد، می تواند بگوید او را ندیدهام به این قصد که از پنج دقیقه پیش ندیدهام[1].
2- آثار و عواقب قسم دروغ
در نکوهش قسم ناحق و دروغ و آثار و پیامدهای آن احادیث فراوانی داریم که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:
1. از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: در کتاب علی (علیه السلام) آمده: قسم دروغ و قطع رحم موجب این می شود که خانه ها از اهلش خالی شوند (کنایه از ویرانی خانه ها یا فقر و تنگدستی صاحبان آنها است؛ یعنی خانه ها خالی از رزق و برکت می شوند) و موجب سنگینی رحم می شود؛ یعنی انقطاع نسل.[2]
2. از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده: هر کس سوگند یاد کند در حالی که می داند دروغ است با خدا مبارزه کرده است.[3]
3. در حدیثی قدسی نیز از قول خداوند متعال چنین نقل شده است: کسی که مرا در معرض سوگندهای دروغ قرار می دهد به رحمت من نمی رسد.[4]
4. از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده که او از پدران بزرگوارش و آنان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده اند که در حدیث مناهی یکی از عواقب قسم دروغ را غضبناک بودن خداوند متعال هنگام ملاقات با بنده برشمرده است مگر این که توبه کند.[5]
سوال: کسی که مجبور شد دست روی قرآن بگذارد و قسم دروغ بخورد، حکمش چیست؟ و چگونه باید جبران کند؟
همانطور که در پاسخ سوال قبل توضیح دادیم قسم خوردن دو نوع است و قسم دروغ خوردن در صورت دوم که در پاسخ سوال قبل ذکر کردیم، گاهی در دادگاه نزد حاکم است، گاهی در خارج از دادگاه در مکالمات و تعاملات روزمره خود با دیگران است. اگر کسی در تعاملات روزمره خود با دیگران قسم دروغ بخورد فقط مرتکب حرام شده و گنهکار میباشد حکم و عذابش بیان شده است. اما اگر در این فرض، در دادگاه نزد حاکم قسم دروغ بخورد علاوه بر حرمت و عذاب اخروی که بیان شده دارای اثرات و تبعات حقوقی و قانونی خاص میباشد که اینک با استناد به مواد قانونی مرتبط، تبعات حقوقی آنرا بیان میکنیم.
تبعات قسم دروغ از دیدگاه حقوقی
مطابق ماده 649 قانون تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده، هر کس در دعوای حقوقی یا جزایی که قسم متوجه او شده باشد، سوگند دروغ یاد نماید به شش ماه تا دو سال حبس محکوم خواهد شد.
همچنین وفق مفاد ماده 650 همان قانون، هر کس در دادگاه نزد مقامات رسمی شهادت دروغ بدهد (چون شاهد، قبل از ادای شهادت باید قسم بخورد جز حقیقت چیزی نگوید، از این رو وقتی شهادتش دروغ باشد طبیعتاً قسم او نیز دروغ خواهد بود.) به سه ماه و یک روز تا دو سال حبس و یا به یک میلیون و پانصد هزار تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.
علاوه بر مجازاتهای ذکر شده برای کسی که قسم دروغ خورده، اگر قسم دروغ یا شهادت دروغ او سبب اثبات اتهام و ایجاد آسیب بدنی، جانی یا خسارت مالی به سبب اجرای حکم برای شخصی شود ولی پس از اجرای حکم، دلیل اثبات کننده جرم باطل گردد، مانند آنکه در دادگاه مشخص شود که مجرم، شخص دیگری بوده یا اینکه جرم رخ نداده است به استناد ماده 163 قانون مجازات اسلامی، کسانی که ایراد آسیب یا خسارت مذکور، مستند به آنان است، اعم از ادا کننده سوگند، شاکی یا شاهد حسب مورد به قصاص یا پرداخت دیه یا تعزیر مقرر در قانون و جبران خسارت مالی محکوم میشوند.
گفتنی است؛ سوگندی اعتبار دارد که یکى از اسمای خداوند متعال باشد؛ مثل خدا یا اللّٰه، همچنین اگر به برخى از اوصاف خداى سبحان قسم بخورد که معمولاً از آن صفت خداى سبحان اراده مىشود، یا قرینهاى به کار ببرد که مراد او را بفهماند، قسم صحیح است. بنابراین قسم به مقدسات دیگر مثل قرآن و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) احکام قسم را ندارد؛ (رساله توضیح المسائل (فاضل لنکرانی ره)، ص 489) یعنی اگر با این اسمهای مقدس قسم بخورد چیزی بر عهده او نمیافتد و واجب نیست به قسمش وفا کند. همچنین اگر قسم خود را شکست بر او کفاره قسم واجب نمیشود.
البته، اگر به این مقدسات در مکالمات روزمره قسم بخورد و قسمش دروغ باشد، همانند قسم دروغ به اسم پروردگار، دارای حرمت و عذاب اخروی خواهد بود. برای نجات از عذاب اخروی و بخشیده شدن گناه قسم دروغ، چه به اسم خداوند باشد چه به مقدسات دیگر، باید توبه و استغفار نمود.
پی نوشتها:
[1] توضیح المسائل مراجع، ج 2، ص 623
[2] وسائل الشیعه ، ج 23 ، ص 202
[3] وسائل الشیعه ، ج 23، ص 203 .
[4] وسائل الشیعه ، ج 23 ، ص 268 .
[5] وسائل الشیعه ، ج 23 ، ص 267 .
منابع:
اسلام کوئیست
وسائل الشیعه ، ج 23
توضیح المسائل مراجع، ج 2
رساله توضیح المسائل (فاضل لنکرانی ره)
تبیان
شاید در وهله اول باورش سخت باشد اما باید گفت که این اتفاق افتاده، شیطان با وجود تمام دشمنی هایی که با انسان دارد زبان به نصیحت حضرت نوح گشوده و او را از سه موضع برحذر داشته است. شیطان و انجام عملی که برای آن قدر و منزلتی بزرگ برشمرده اند یعنی نصیحت کردن، شاید دور از ذهن باشد اما این اتفاق افتاده! امام جعفر صادق علیه السلام مىفرمود: «بر شما باد به نصیحت از براى خدا در خلق آن جناب؛ زیرا كه هرگز تو او را ملاقات نخواهى كرد به عملى كه از آن بهتر باشد».(تحفة الأولیاء(ترجمه أصول كافى)/ج3/523)
نصیحت زمانی سودمند خواهد بود که از جانب کسی باشد که بر انسان و شرایط و موقعیت او شناخت کافی داشته باشد، شیطان نیز انسان را به خوبی می شناسد و از کم و کاستی های او به خوبی خبر دارد، لاجرم نصایحش سودمند انسان خواهد بود.
سخن شیطان به حضرت نوح كه مرا در سه جا یاد كن
جابر از امام باقر (علیه السلام) نقل مىكند كه فرمود: چون نوح براى نفرین به قومش خدا را خواند، شیطان نزد او آمد و گفت: اى نوح! تو را نزد من حقى است، مىخواهم عوض آن را بدهم. نوح گفت: به خدا سوگند كه براى من بسیار ناگوار است كه حقى بر تو داشته باشم، آن حق چیست؟ گفت: آرى، تو نزد خدا به قوم خود نفرین كردى و آنان را غرق ساختى و كسى نماند كه من گمراهش كنم، و من در راحتى هستم تا اینكه نسل دیگرى به وجود آید و آنها را گمراه سازم. نوح گفت: چگونه مىخواهى به من عوض بدهى؟ شیطان گفت: مرا در سه جا یاد كن كه در آن سه جا به بنده از هر وقتى نزدیكترم: هنگامى كه غضب كردى مرا به یادآور و هنگامى كه میان دو نفر قضاوت مىكنى مرا به یادآور و هنگامى كه با زنى همنشین شدى و كسى با شما نبود، مرا به یاد آور. (الخصال/ترجمه جعفرى/ج1/167)
شیطان در سه جا به بنده نزدیکتر است
1) هنگام غضب، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: غضب ایمان را فاسد كند چنان كه سركه عسل را. میسر گوید: خدمت امام باقر علیه السّلام از غضب سخن به میان آمد. حضرت فرمود: همانا مرد غضب میكند و تا داخل دوزخ نشود، هرگز راضى نگردد (تا مرتكب گناهى نشود خشمش تسكین نیابد) پس هر كس بر مردمى خشمگین شد، و ایستاده بود، باید فورى بنشیند، تا پلیدى شیطان از او دور شود، و هر كس بر خویشاوندش غضب كند باید نزدیك او رود و تنش را مس كند (مثلا دست به دست او ساید) زیرا خویشاوند هر گاه مس شود آرامش یابد.
علماء اخلاق براى چاره و علاج غضب دو راه علمى و عملى ذكر كردهاند. راه علمیش آنست كه بنده خدا تفكر كند در آیات و اخبارى كه در مذمت غضب و خشم و ستایش عفو و حلم و كظم غیظ وارد شده است و راه عملیش آنست كه: چون خشمگین شود، اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم بگوید و با آب سرد وضو بگیرد یا غسل كند و اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته دراز كشد و اگر بر فامیل و خویشاوندش غضب كرده نزدیك او رود و دست ببدن او گذارد. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ج3/412)
2) قضاوت میان دو نفر، امام علی علیه السلام در باره كسى كه در میان مردم عهده دار منصب قضاوت شود ولى شایسته آن نباشد می فرماید:مبغوض ترین مردم نزد خداوند دو كساند: انسانى كه خداوند او را به حال خود واگذاشته، تا جایى كه از راه راست منحرف شده، به سخن آمیخته با بدعت و دعوت به گمراهى دل خوش نموده است.او فتنهاى است براى فتنه جویان، ره گم كردهاى است از راه روشن گذشتگان، گمراه كننده كسانى است كه به وقت زنده بودن او یا پس از مرگش از او پیروى كنند، هم بار گناهاندیگران را به دوش كشد، و هم گروگان خطاهاى خود باشد.و دیگر انسانى است كه انبوهى از نادانى را در خود جمع كرده، و در میان جاهلان امت جهت فریبشان مىشتابد در تاریكىهاى فتنهها مىتازد، و نسبت به مصالحى كه در پیمان صلح است نابیناست.
انسان نماها دانشمندش دانند در حالى كه بىدانش است. از آغاز وقتش را صرف انباشتن چیزهایى كرده كه اندكش از بسیارش بهتر است، همین كه از آب گندیده سراب شد، و امور بیهوده را روى هم انباشت، به ناحق بر كرسى قضاوت میان مردم مىنشیند، تا بیان مسایلى را كه بر دیگران مشتبه شده به عهده گیرد! چون با مسأله مبهمى روبرو شود آراء بىفایده و بىپایهاش را به میدان آورده، قاطعانه حكم مىكند. از این رو در برابر شبهات به مانند مگسى در تارهاى سست عنكبوت گرفتار است، این بىمایه نمىداند رأیش بر صواب است یا بر خطا؟ اگر حكمى به صواب راند مىترسد بر خطا باشد، و چون به خطا حكم كند امیدوار است كه راه صواب رفته باشد. در امواج جهالتهایشان گم شده، با دیده كور در تاریكىهاى نادانى راه پوید، هیچ امر مشتبهى را قاطعانه بر اساس دانش حل نمىكند. (نهج البلاغه/ترجمه انصاریان/75)
3) هم نشینی با زنی تنها، محمد طیار گوید: «وارد مدینه شدم و به جستجوى یك اتاق اجارهاى پرداختم تا وارد خانه دو اتاقهاى شدم كه میان آنها درى وجود داشت و زنى در آن خانه زندگى مىكرد. آن زن گفت: این اتاق را اجاره مىدهم.گفتم: این دو اتاق به هم راه دارد و من هم جوان هستم.آن زن گفت: من آن در را میان خودمان قفل مىكنم. آنگاه وسایلم را به آنجا منتقل كردم و به آن زن گفتم: در را قفل كن.زن گفت: از آنجا روح به سراغ من مىآید. آن را رها كن.گفتم: نه، من و تو مرد و زن جوان هستیم، در را قفل كن.زن گفت: تو در اتاقت بنشین من نزد تو نمىآیم و نزدیكت نمىشوم.و از قفل كردن در خوددارى كرد؛ از این رو من نزد امام صادق علیه السلام رفتم و در این باره از وى سۆال كردم.امام علیه السلام فرمود: از آنجا جابه جا شو؛ زیرا هرگاه مرد و زن در اتاقى خلوت كنند، سومین آنها شیطان است.» (منابع فقه شیعه(ترجمه جامع أحادیث الشیعة)/ج24/149)
سخن آخر از زبان لقمان حکیم به فرزندش که فرمودند: فرزندم نصیحت را بپذیر و به آن عمل كن كه نصیحت نزد عاقل از عسل ناب شیرین تر است.
منابع:
1) منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعة)/ج24
2) نهج البلاغه / ترجمه انصاریان
3) أصول الكافی / ترجمه مصطفوى/ج3
4) الخصال / ترجمه جعفرى/ج1
5) تحفة الأولیاء (ترجمه أصول كافى)/ج3
تبیان
پرسش :
زماني كه مرده را دفن مي كنند شب اول قبر از چه زماني است و چقدر طول مي كشد؟ آيا در آن لحظه كساني كه در دنيا براي آن مرده اي دعا مي خوانند در آن لحظه به او مي رسد و از عذاب او كم مي شود؟
پاسخ :
قبل از هر چيز لازم است چند نكته را متذكر شويم.
1. انسان پس از مرگ وارد عالمي مي شود به نام«عالم برزخ» حيات برزخ و حقيقت باطن همين عالم دنياست. دنيا ظاهري دارد و باطني، ظاهر دنيا كه بدان عالم مُلك گفته مي شود همين دنياي مادي كه ما در آن زندگي مي كنيم كه خصوصيات خاص خودش را دارد(مكان، زمان، مادي بودن…) همين دنيا باطني دارد كه بعضي خصوصيات عالم دنيا را داراست. مثلاً شكل و اندازه و رنگ و بو در آن عالم هم وجود دارد و لكن ماده در آنجا نيست. صورت مردمان برزخي رنگ و اندازه مشخصي دارد و در آنجا خوشحالي و مسرّت و غضب و نگراني هست در آنجا نور هست و لكن آنجا ماده نيست[1].
2. در بعضي از روايات از همين حيات برزخي به«عالم قبر» تعيير شده است. در روايتي است كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيدند: برزخ چيست آن حضرت فرمود: قبر از هنگام مرگ آدمي است تا روزي كه قيامت مي شود[2].
پس مراد از قبر در بعضي روايات اين گودال خاكي كه بدن ميت در آن جا مي گيرد، نيست بلكه باطن همين قبر مراد است كه همان عالم برزخ است از آنجايي كه قبر خاكي جايگاه و محل استقرار بدن جسماني است و عالم برزخ نيز جايگاه استقرار روح انسان است به عالم برزخ عالم قبر نيز گفته مي شود[3].
در روايت مفصّلي است از حضرت اميرالمؤمنين كه آن حضرت در وصف مرگ انسان و انتقال او به قبر و شاهدات او در قبر توضيحاتي مي فرمايد كه ما به قسمتي از آن اشاره مي كنيم، در بخشي كه مربوط به مرگ مؤمنان و مشاهدات آنان است اين چنين مي فرمايد: … او مي شناسد كسي را كه او را غسل مي دهد و قسم مي دهد افرادي را كه جنازة او را حمل مي كنند كه به سرعت ببرند و زودتر به خاك بسپارند و وقتي كه او را وارد در قبرش مي كنند دو مَلَك به نزد او مي آيند و آن دو، دو فرشتة بازپرسي و باز جوئي كننده از عقائد و كردار او هستند …
با توجه به دو نكته ياد شده و اين بخش از روايت حضرت اميرالمؤمنين مي توانيم نتيجه مي گيريم كه شب اول قبري كه در روايات ما براي اموات ذكر شده و شرح حال آنها در قبر مي باشد مراد شب اولي كه ما به حساب دنيايي مي سنجيم نيست يعني اين چنين نيست كه اگر قسمتي را صبح دفن كنند حتما 10 يا 12 ساعت بايد بگذرد تا شب هنگام شود آنگاه فرشتگان پرس و جو بيايند و از او سؤالاتي بنمايند بلكه به محض دفن شدن فرشتگان بازپرس به سراغ ميت مي آيند چرا كه عالم برزخ شب و روزي چون عالم دنيا ندارد و اگر شبي براي ميّت ذكر شده است، شايد شب براي او مشتمل مي شود درست شبيه حالت خواب كه آدم در خواب مي بيند در شبي هولناك را مي گذراند و حال آنكه در وسط روز خوابيده است همانگونه كه در وسط روز انسان خواب شب تار را مي بيند، همين طور است كه انسان را در روز دفن مي كنند و همان لحظه شب اول قبر او باشد در حقيقت ميت در عالم قبر و برزخ شب براي او نمايان مي شود در اين روايت هم آمده به محض دفن كردن ميت فرشتگان بازپرس به سراغ ميت مي آيند.
البته شب اول قبر تنها براي كساني نيست كه دفن مي شوند حتي كساني هم كه بدنشان دفن نمي شود، باز عذاب قبر دارند سؤال قبر دارند شب اول قبر هم خواهند داشت وقتي قبر را به معني عالم برزخ گرفتيم و شب آنجا را هم، مخصوص به وضع آنجا دانستيم لذا لازم نيست تا حتماً ميت دفن شود آنگاه مراسم شب اول قبر برزخ صورت پذيرد[4].
و امّا پرسش نهايي كه مربوط به تأثير دعا و يا خيرات بر آن ميت است بايد در جواب بگوئيم آنچه كه از روايات استفاده مي شود اين است كه هر آنچه براي اموات صورت مي پذيرد به گونه اي به آنها مي رسد.
از امام صادق منقول است: كه بسا باشد كه ميّت در تنگي و شدّتي بوده باشد و حق تعالي به او وسعت دهد و تنگي را از او بردارد پس به او گويند كه اين فرح كه تو را روي داد به سبب نمازي است كه فلان برادر مؤمن براي تو كرد[5].
در روايت ديگري است كه حضرت فرمود:
نماز و روزة و حجّ و تصدّق و ساير اعمال خير و دعا و ثواب آن اعمال براي كسي كه آن اعمال را انجام داده و براي مرده هر دو نوشته مي شود و وارد قبر او ميشود[6].
آيا دعا و خيرات از طرف زنده ها موجب كاهش عذاب قبر شخص مرده مي شود؟ و اصولاً چه چيزهاي موجب افزايش يا كاهش عذاب قبر مي شود؟
آنچه به درجة اول ماية نجات و رهايي از عذاب قبر مي شود، كارهاي نيك و گفتار پسنديده اي است كه انسان در طول حيات خود انجام داده است، اما پاسخ پرسش نخست اين است كه در مواردي شرع مقدس سرنوشت اموات را بوسيله ي كارهاي نيك يابد ديگران قابل تغيير معرفي كرده است.
در يك قانون كلي حديث مي فرمايد: هر كسي سنت و روش نيكي بنياد گذارد براي او ثواب هر كسي كه به آن عمل كند مي رسد و هر كسي سنت و روش بدي بنياد نهد براي او گناه و عقابي هر كسي كه به آن عمل كند مي رسد.
پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: روزي حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ از كنار قبري گذشت كه صاحب آن در عذاب بود، سال بعد نيز گذر كرد ولي از عذاب صاحب قبر خبري نبود، سبب را از خداوند پرسيد، وحي آمد كه از اين ميّت فرزندي صالحي به بلوغ رسيد و براي مردم راهي درست كرد و يتمي را پناه داد به بركت آن از پدر گذشتيم[7].
و نيز درباره بهبودي سرنوشت اموات مي گويد: هرگاه كسي به نيّت وجه الله نذري كند تا ثوابش براي ميتي باشد چنين نذري مفيد و وفاء به آن لازم است[8].
بنابر احاديث صحيح و مشهور صدقه دادن بازماندگان براي اموات سودمند است.
در روايتي صحيحة سعد از پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ مي پرسد، آيا صدقه دادنِ من براي روح مادرم سودي دارد؟ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: بلي[9].
زيارت اهل قبور مستحب و سفارش شده است همچنين دعا و قرآن خواندن براي ميّت مفيد است. زيارت اهل قبور در روزهاي جمعه موجب مي شود امواتي كه در تنگي و تنگناه باشند در فراخي قرار گيرند[10]. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: هرگاه شخصي به نيّت ميتي صدقه دهد، خداوند جبرئيل را فرمان مي دهد كه اين هديه را به قبر او برساند[11] و نيز فرمود: بواسطة نمازي كه براي ميت خوانده مي شود تنگي قبر او به فراخي تبديل مي شود[12].
ابن عباس در روايتي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي كند: خواندن سورة«تبارك الملك» بر سر قبر ميت ماية نجات از عذاب قبر است.
از كتاب دعوات قطب راوندي نقل شده است كه؛ هرگاه ميتي دفن شد، بر قبر او سه بار اين جمله را بخوانند، خداوند عذاب را از او تا روز دميده شدن صور برمي دارد، اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد ان لا تغذب هذا الميت.
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و پس از خاكسپاري دختر گرامي خود(رقيه) با چشم گريان فرمود: از خداي سبحان خواستم عذاب قبر را از او بردارد و خداوند او را بخشيد. پس دعا مؤثر است.
مشهور دانشمندان و علماءِ اصلِ بهره مند شدن اموات؛ از فوايد اعمال صالحه و خيراتي كه بازماندگان براي آن ها مي فرستد را تاييد و پذيرفته اند هم چنين رهايي و يا تخفيف عذاب قبر بواسطة كارهاي نيك بازماندگان.
براي مطالعه بيشتر به كتابهاي ذيل مراجعه فرمايند:
1. معاد، شهيد دستغيب
2. معاد، قرائتي
3. منازل الآخره، محدث قمي
در آخر به عنوان حسن ختام حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل مي كنيم:
«القلبُ حَرَمُ الله فلا تُسكِن في حَرَم الله غيرَ الله»
«مكتب حرم الهي است و غير خدا را در حرم خدا جاي مده»
«بحارالانوار، ج 67، ص 25»
===========================
[1] . ر.ك طهراني، سيد محمد حسين، معاد شناسي، ج 2، ص 185، جوادي آملي عبدالله، معاد و قرآن، ج 4، ص 218.
[2] . نورالثقلين، ج 3، ص 554.
[3] . ر.ك طهراني، سيد محمد حسين، معاد شناسي، ج 2، ص 194، 195، سبحاني، جنب الدحيات، ج 4، ص 238.
[4] . ر.ك، جوادي آملي، عبدالله، معاد شناسي، ج 21، ص222.
[5] . ر.ك، منازل الآخره، شيخ عباس قمي، ص 50، به نقل از زاد المعني.
[6] . همان، ص 50.
[7] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 220، حديث 15، بحق اليقين مجلسي، ص 489.
[8] . الوهابيه في الميزان، جعفر سبحاني، ص 133، به نقل از صلح الاخوان، ص102.
[9] . همان، ص 133 به نقل از فرقان القرآن، ص 133.
[10] . شيخ عباس قمي، منازل الآخره، ص 28 به نقل از قطب راوندي، و نيز در روايتي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ به نقل از كليني .
[11] . همان، ص 29.
[12] . محمد بن يعقوب كليني، الفروع من الكافي، 3، 236، كتاب الجنائز، باب المسأله في القبر حديث6.
andisheqom.com
ابراهیم(علیهالسلام) دومین پیامبر اولوالعزم است كه دارای شریعت و كتاب مستقل بوده، و دعوت جهانی داشته، او حدود هزار سال بعد از حضرت نوح(علیهالسلام) ظهور كرد و سلسله نسب او تا نوح را چنین نوشتهاند: «ابراهیم بن تارخ بن ناحور بن سروح بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفكشاذ بن نوح»
این پیامبر بزرگ در شهر «اور» از شهرهای بابل به دنیا آمد. یکی از وقایع و رویدادهای بزرگ زندگانی آن حضرت سرد شدن آتش نمرود بر اوست، شما نیز بارها و به تکرار این داستان را خوانده و یا شنیده اید، اما آنچه در این میان برای ما حائز اهمیت است نقل خود داستان نیست بلکه نکته ای است که دل این واقعه نهفته است.
شرح واقعه
خلاصه واقعه بدین شرح است که ابراهیم(علیهالسلام) در پی فرصتی میگشت تا اینكه عیدی كه از آن مردم زمان بود، فرا رسید و رسم چنین بود كه همه مردم (جز بیماران) هنگام عید از شهر بیرون میرفتند و به گردش میپرداختند.
آن روز همه از شهر بیرون رفتند، حتی ابراهیم(علیهالسلام) را نیز دعوت كردند كه با آنها به خارج از شهر برود، ولی ابراهیم(علیهالسلام) در پاسخ دعوت آنها گفت: «من بیمار هستم و نتوانم با شما به گردش پرداخته و از شهر بیرون آیم. وقتی كه شهر كاملاً خلوت شد، ابراهیم(علیهالسلام) یك تبر با خود برداشت، و به پرستشگاهی كه بتهای آنان در آن قرار داشت رفت. مردم پس از برگزاری مراسم جشن خود، بازگشته و آنچه بر سر بتها آمده بود، ملاحظه كردند.
آنان وحشت زده از خود پرسیدند، كدام فرد ستم پیشه به مقدسات ما چنین كرده است؟ با هم گفتند: به خدا سوگند كسى جرأت این كار را نداشته جز همان جوانى كه آنها را نكوهش می كرد و از آنها بیزارى می جست، و براى كشتن او وسیلهاى بدتر از كشتن با آتش نیافتند، و از این رو هیزم فراوانى جمع كردند تا روزى كه قرار شد او را با آتش بسوزانند .
نمرود با لشكریانش براى تماشا آمدند و جایگاهى براى او ترتیب دادند كه از آنجا بنگرد تا چگونه آتش ابراهیم را در كام خود فرو خواهد برد. از آن سو ابراهیم را در منجنیق گذاردند (تا به سوى خرمن آتش پرتاب كنند) زمین (بناله درآمد) و گفت: پروردگارا بر روى زمین كسى جز او نیست كه تو را بپرستد آیا باید او به آتش بسوزد؟ پروردگار متعال (در پاسخ) فرمود: اگر مرا بخواند او را نجات خواهم داد.
دعای حضرت بر نجات از آتش چه بود؟
از امام باقر علیه السّلام روایت كرده اند كه فرمود: دعاى ابراهیم علیه السّلام در آن روز این بود كه گفت: «یا احد [یا أحد یا صمد] یا صمد، یا من لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» سپس گفت: … «تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ» پس خداى تبارك و تعالى فرمود: تو را كفایت كردم (و نجات بخشم) و به آتش خطاب فرمود: «سرد باش» در این وقت سرما چنان شد كه دندان هاى ابراهیم از سرما به هم می خورد تا اینكه به دنبال آن خداى عز و جل فرمود : (قُلنَا یَا نَارُ کُونِی بَرداً و سَلاماً عَلَی اِبراهِیم)(انبیاء/69) «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش».(الروضة من الكافی / ترجمه رسولى محلاتى / ج2 / 220)
نکته نهفته در این ماجرا
هنگامی که حضرت را در منجنیق گذاردند که به آتش افکنند گفت حسبی الله و (تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ ) یعنی خدا کافیست مرا در هر حال، و هیچ چیز دیگر را اعتنا ندارم و همین راز نهفته در این ماجراست.
اعتماد به خدا و توکل به او و چشم امید به غیر از او نداشتن. (علل الشرائع) با اسناد به امام رضا (علیه السلام) مىنویسد: همانا خداوند تعالى ابراهیم را خلیل و دوست خود گرفت: چون او هیچ وقت احدى غیر خدا را اراده نكرد و از هیچ كس جز خداى عزّوجل درخواستى ننمود (همچنان كه مشهور است وقتى ابراهیم را در منجنیق نشانده و مىخواستند به سوى آتش پرتاب كنند، جبرئیل به نزدش آمد و گفت: آیا حاجتى دارى؟ فرمود: آرى ولى به شخص تو خیر، یعنى خداى من در برآوردن حاجتم مرا كفایت مىكند). (قصص الأنبیاء (قصص قرآن – ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) /154)
از این جهت خدای تعالی فرمود: و ابراهیم الّذی وفّی ( نجم/37) یعنی و ابراهیمی که به گفته خود وفا کرد و به غیر من التفات و اعتنا نکرد. كلمه” توفیه” كه مصدر فعل” وفى” است به معناى آن است كه حق صاحب حق را تمام و كمال بپردازى، و توفیه ابراهیم (علیه السلام ) این بود كه آن جناب هر حق بندگى كه به عهده داشت تمام و كامل ادا كرد و به بهترین وجه هم ادا كرد. ( ترجمه المیزان، ج19، ص: 74)
به غیر از خدا هرگز
حضرت ابراهیم علیه السلام نه تنها در این واقعه بلکه در سایر رویدادهای زندگی اش دست نیاز به سوی دیگری دراز نکرده و چشم امید به غیر از خدا نداشته است و این امر تنها مختص آن حضرت نبوده بلکه سایر پیامبران و بزرگان دینی ما نیز موصوف به این خصیصه ارزشمند اخلاقی بوده و در لحظه لحظه زندگی خویش جز به درگاه حضرتش به جانب دیگری روی نمی کردند و این تفسیر عملی آیه 79 سوره انعام است : إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ.
حضرت ابراهیم به واسطه توسل و توکل به خدا و تنها یاری جستن از او از نعمت سرد شدن آتش بر خود بهره جست چرا که رحمت خدا بی انتهاست و لاجرم شامل حال تمامی بندگان خواهد بود چنانکه اگر فرعون نیز هنگامه غرق شدن، خدا را می خواند نه بنده اش را، خداوند او را نیز از غرقاب هلاک نجات می داد چنانکه در روایت داریم: غرق شدن فرعون علت دیگرى هم داشته و آن این بود هنگامى كه بالا و پائین می رفت در آب و در معرض هلاكت بود به موسى استغاثه كرد و از موسى یارى طلبید و به خداوند استغاثه نكرد و غرق گردید، و پس از آن به حضرت موسى وحى شد كه به فریاد فرعون نرسیدى چون او را نیافریده بودى و اگر به من التجاء آورده و استغاثه كرده بود به فریادش می رسیدم و او را غرق و هلاك نمی كردم و نجاتش می دادم. (علل الشرائع / ترجمه مسترحمى / 140 ) گر امید آدمی تنها و تنها به خدا باشد سرد شدن آتش که سهل است دنیا و کائنات گلستان می شود .
اى یافته از جانب حقّ نعمت و ناز
زنهار مبر پیش كسى دست نیاز
گر خیر خود از غیر خدا مىجوئى
شك نیست كه ناامید مىگردى باز
منابع :
1. الروضة من الكافی / ترجمه رسولى محلاتى / ج2
2. علل الشرائع / ترجمه مسترحمى
3. ترجمه المیزان، ج19
4.قصص قرآن – ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى
تبیان
شیطان چگونه در آتش خواهد سوخت؟
انسان، خاک نیست، بلکه از خاک آفریده شده، شیطان نیز آتش نبوده، بلکه از آتش آفریده شده است
جهان همواره در حال تغییر و تحول است و خصوصیات اشیا، با فعل و انفعالاتی قابل تغییر بوده و حتی دانشمندان بشری نیز می توانند، جسمی را که روزی به عنوان ماده ای نسوز از آن استفاده می شده، با انجام تغییراتی در آن و بدون اضافه نمودن عنصری جدید، به ماده ای قابل اشتعال تبدیل نمایند. اکنون که انسان به چنین قابلیتی دست یافته، آیا باز هم جای ابهامی وجود دارد که پروردگار آفریننده هستی بتواند با اندک تغییری در عناصر تشکیل دهنده شیطان، او را با آتش جهنم بسوزاند؟!
پاسخ تفصیلی
در پاسخ، نخست داستانی در این زمینه نقل می شود که هر چند در مستند بودن آن تردیدهایی وجود دارد، اما به هر حال، پاسخ موجود در آن، منطقی بوده و با پرسش شما نیز در ارتباط است:
فرد به ظاهر دانشمندی در جلسه ای که بهلول عاقل در آن شرکت داشت، همین پرسش را مطرح نمود. مدتی بعد بهلول، پیشانی آن مرد را با کلوخی هدف قرار داده و سر او را مجروح و خون آلود نمود و در پاسخ اعتراض او بیان داشت که آیا مگر این کلوخ از خاک نیست و آیا مگر تو از خاک آفریده نشدی؟! اگر آتش نمی تواند آتش را بسوزاند، پس خاک چگونه می تواند به خاک آسیب برساند؟[1]
براین اساس، توجه داشته باشید همان گونه که انسان، خاک نیست، بلکه از خاک آفریده شده، شیطان نیز آتش نبوده، بلکه از آتش آفریده شده است و همان گونه که خاک می تواند به انسان، آسیب برساند، آسیب رساندن آتش به شیطان نیز موضوعی محال و دور از ذهن نیست، چنانچه نمونه های بسیاری وجود دارد که موادی با منشأ یکسان، بر یکدیگر تأثیر منفی گذاشته و به آنان آسیب می رسانند و نیز ویژگی های برخی مواد، با اندک تغییری در آن، کاملا برعکس خواهد شد. لطفا در موارد ذیل دقت فرمایید:
1. می دانیم که یخ از آب تشکیل شده و آب جوش نیز همان آب است و در ترکیب مولکولی آنها، کوچک ترین تفاوتی نیست، اما اگر یخ را در مجاورت آب جوش قرار دهیم، آسیب دیده و به تدریج از میان خواهد رفت.
2. اگر از ما بپرسند که دشمن آتش چیست و با چه وسیله ای می توان به مبارزه با آن پرداخت، بی تردید آب را معرفی خواهیم نمود. آتش گرفتن آب، بسیار عجیب تر از آتش گرفتن آتش است! اما جالب است بدانید که اگر آب را با عبور جریان الکتریسیته و با کمک کاتالیزور، به اجزای تشکیل دهنده آن، یعنی اکسیژن و ئیدروژن تقسیم نموده و هر کدام از این دو عنصر را در گوشه ای نگه داری نماییم و سپس شعله آتش را به آنها نزدیک کنیم، خواهیم دید که قسمت اکسیژن آن شعله ور شده و قسمت ئیدروژن آن منفجر خواهد شد! و جالب تر آن که بدانید خداوند به هر دو مورد آن در قرآن کریم، اشاره نموده و در بیان نشانه های قیامت، یک بار اعلام می دارد که در آن روز دریاها شعله ور خواهند شد،[2] و در جای دیگر تصریح به منفجر شدن دریاها می نماید![3]
برخی مفسران پیشین که در ارتباط با عناصر تشکیل دهنده آب، اطلاعی نداشتند، آتش گرفتن آب را موضوعی بسیار عجیب و تقریبا محال دانسته و بر همین اساس، برای این آیه، توجیهات مختلفی بیان می نمودند.[4] البته، روایتی از مولا علی (ع) وجود دارد که ایشان از فردی یهودی پرسیدند: جهنم کجاست؟ مرد یهودی پاسخ داد: دریا! امام (ع)، حرف او را تأیید نموده و فرمودند که او راست می گوید.[5]
3. تمام گیاهان با فتوسنتز، یعنی با استفاده از نور خورشید (که برگرفته از آتش است)، رشد و نمو می یابند و حتما می دانید که امروزه، در گلخانه ها، تنها با استفاده از آب و نور و حتی بدون نیاز به خاک، گیاهانی را پرورش می دهند. حال پرسش ما این است که اگر چنین گیاهانی که تنها از آتش و آب تشکیل شده اند را مقابل حرارت آتش قرار دهیم، آیا آسیبی به آنان وارد نخواهد شد؟!
4. امواج مختلفی در فضا وجود دارند؛ مانند امواج منتشره توسط ماهواره ها، ایستگاه های رادیو و تلویزیون، تلفن های همراه و دیگر وسائل مخابراتی و …. که فرمول های مشترکی بر تمام آنها حاکم بوده و تفاوت آنان، تنها در مواردی؛ مانند فرکانس ها و طول موج های مختلف است.
با این وجود، آنها می توانند بر هم تأثیر گذار بوده و عملکرد صحیح یکدیگر را مختل نمایند!. جنگ الکترونیکی که حتما آن را شنیده اید، با استفاده از چنین قابلیتی امکان پذیر است. آیا این پرسش برایتان مطرح نشده که چگونه امواج می توانند به امواج دیگر آسیب برسانند؟! و … .
امروزه، قانونی در فیزیک وجود دارد، مبنی بر این که: ماده و انرژی، هیچ گاه از بین نخواهند رفت، بلکه دائما از حالتی به حالت دیگر تبدیل خواهند شد. به همین دلیل، یک ماده یا انرژی، با تغییراتی که در آن به وجود می آید، قابلیت های متفاوتی خواهد یافت و آبی که یک روز، خاموش کننده آتش به شمار می آمد، با تغییری فیزیکی، به کمک آتش شتافته و در شعله ور نمودن و انفجار آن، تأثیر مثبت خواهد گذاشت!
پروردگاری که چنین قابلیت های شگفت آوری در جهان طبیعت آفریده است، به راحتی می تواند با اراده خود و با فعل و انفعالات اندکی در خصوصیات شیطانی که از آتش آفریده شده و یا حتی تبدیلش به ماده ای قابل اشتعال، او را در آتش جهنم بسوزاند: “إن ذلک علی الله یسیر”؛ و این بر خداوند آسان است.[6]
================================
[1] حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثناعشری، ج 4، ص 28، انتشارات میقات، تهران، 1363 ه ش.
[2] تکویر، 6، “و إذا البحار سجّرت”.
[3] انفطار، 3، “و إذا البحار فجّرت”.
[4] قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج 20، ص 231، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 ه ش.
[5] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 30، ص 43، دار المعرفة، بیروت، 1412 ه ق.
[6] حج، 70
منبع:askdin.com
چه کسانی مورد خشم خدا هستند؟ و بخشیده نمیشوند
چه کسانی مورد خشم الهی هستند؟ چه کارهایی کردند که مورد خشم الهی قرار گرفتند که ما باید از آن کارها اجتناب کنیم؟
مهمترین عامل غضب الهی
یکی از مهمترین عوامل غضب الهی کفر است. یعنی پنهان کردن حقایقی که انسان نباید آنها را مخفی کند .
دومین عاملی که سبب خشم الهی میشود و ما باید از آن دوری کنیم دروغ بستن به خدا و دروغ شمردن آیات الهی است. آیا مخاطب این سخن فقط مشرکان صدر اسلام هستند یا ممکن است در میان ما هم کسانی باشند که مخاطب این باشد و به خدا دروغ ببندند؟
یکی از آیاتی که نشان میدهند که دروغ بستن به خدا چقدر خطرناک است، آیه 21 سوره مبارکه «انعام» است که میفرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»؛ چه کسی ظالمتر از آن است که به خدا دروغ میبندد یا آیات الهی را تکذیب میکند؛ بدانید که ستمکاران کامیاب نمیشوند. کسی که در زندگی ستم کند به سعادت و خواستههای مادی و معنوی خود نمیرسد.
خداوند در آیه 17 سوره مبارکه «یونس» نیز میفرماید: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ»؛ کسی که به خدا افترا میبندد مجرم است و انسانهای مجرم در زندگی کامیاب نیستند.
همچنین در آیه 32 سوره میارکه «زمر» میفرمایند: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْکَافِرِینَ»؛ پس کیست ستمگرتر از آن کس که بر خدا دروغ بست و [سخن] راست را چون به سوى او آمد دروغ پنداشت آیا جاى کافران در جهنم نیست؟
دروغ بستن به خدا انکار توحید است. یکی از مصادیق روشن دروغ بستن به خدا شرک است یعنی کسی که برای خدا شریک و همتا قائل باشد. در جامعه چه کسانی برای خدا شریک قائل هستند؟ فقط مشرکان صدر اسلام به عنوان مشرک محسوب نمیشوند.
دروغ شمردن آیات الهی انکار نبوت است. شرک، ظلم است. دروغ بستن به خدا شرک است و شرک یک ظلم است اما این چه ظلمی است و معنای ظلم چیست؟ عدل از نظر لغت یعنی هر چیزی را در جای خود نهادن و ظلم هم یعنی چیزی را جای خود قرار ندادن.
شرک ظلم است اما ظلم اعتقادی است. عقیده به شریک و همتا برای خدا اعتقاد به چیزی است که وجود ندارد.
لقمان، پسرش را موعظه میکرد و میگفت که مشرک نشو و برای خدا همتا قائل نشو. شرک ظلم بزرگی است و این نوع شرک اعتقادی است.
خداوند در آیه 6 سوره مبارکه «فتح» میفرمایند: «وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا»؛ و [تا] مردان و زنان نفاقپیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد بردهاند عذاب کند بد زمانه بر آنان باد و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است.
ظالمترین افراد/ کسانی که در پیشگاه الهی بخشیده نمیشوند
شرک موجب غضب خداست و آن قدر شرک در زندگی خطرناک است که قابل آمرزش نیست. سایر گناهان را ممکن است خداوند حتی بدون توبه هم بپذیرد. اگر کسی از گناهان کبیره اجتناب کند گناهان صغیرهاش را خدا میآمرزد ولیکن مشرک را خدا نمیآمرزد مگر اینکه از شرک توبه کند.
کسی که مشرک شود به خدا دروغ بسته است بنابراین مشرک ظالمترین انسان است و مشرک کسی است که برای خدا همتا قائل میشود.
گناهانی چه کسانی بخشیده میشود؟
توحید محبوبترین چیز نزد خدا و شرک خطرناکترین گناه نزد خدا است. اگر کسی در زندگی موحد باشد سایر گناهانش قابل آمرزش است اما مشرک سبب خشمی است که هیچگاه آمرزیده نمیشود مگر اینکه توبه کند.
امام علی(ع) در خطبه 176 نهجالبلاغه میفرمایند: سه مدل ظلم داریم؛ یک ظلمی است که خدا نمیآمرزد، یک ظلمی است که خدا از او رها نمیکند و ظلمی که خدا طلب نمیکند اما ظلمی که خدا نمیآمرزد شرک است.
شرک فقط مختص افراد بتپرست است یا ممکن است امروز هم شرکی حتی در جوامع اسلامی وجود داشته باشد؟
انواع شرک
در جوامع اسلامی آیا مشرک پیدا میشود؟ دو نوع شرک داریم؛ شرک جلی و شرک خفی. شرک جلی این است که انسان در اعتقاد بگوید خدا دو تا است. شرک خفی هم آن است که اگر کسی از انسان جباری اطاعت کند مطیع اوست و مشرک است که این شرک عملی است.
بسیاری از کسانی که ایمان آوردهاند هم مشرک هستند. کسی که از شیاطین انس و جن اطاعت میکند و زیر بار طاغوت برود مشرک است و جامعهای که پذیرای حکومتهای طاغوت امروز است مشرک هستند.
اگر کسی از حزب سیاسی اطاعت کند در حالی که باید از حق دفاع کند دچار شرک خفی شده است. شرک خطرناکترین چیز برای جامعه اسلامی است.
از نمونه این شرکها این است که بگوییم اول خدا و دوم شما به دادم رسیدید که این شرک است چرا که در همه حال باید خدا را یاد کرد. خدا برای انجام کار واسطه میآورد اما نباید واسطه الهی را به جای خداوند ستایش کرد. خداوند واسطهساز و واسطهسوز است.
اینکه خداوند گناهان کوچک را میآمرزد در مورد گناهانی است که حق کسی را ضایع نکرده و به کسی ظلم نکرده است. خداوند حق خود را زودتر میبخشد اما اگر کسی به دیگری ظلم کرد خداوند او را نمیبخشد تا وقتی که آن فردی که حقش ضایع شده او را بیامرزد.
امیدواریم خداوند متعال ما را مورد عفو، عنایت و برکت خود قرار دهد.
منبع:farsnews.com
شيطان به معناي خبيث و پست و دور شدن است
يكي از موجوداتي كه از ديده ها پنهان است، اما داراي وجود خارجي است؛ شيطان ميباشد.
واژهي «شيطان»، از ماده «شطن» يا «يشطن» به معناي خبيث و پست و دور شدن، آمده است و به هر موجودي سركش و متمرد اطلاق مي شود. اعم از، انسان، جن و يا جنبندگان ديگر. پس شيطان اسم عام(اسم جنس) است اما “ابليس[1] اسم خاص (علم) است كه حضرت آدم را سجده نكرد واكنون نيز با لشكر و منسوبين خود انسانها را وسوسه و گمراه مي كند.[2] لذا در قرآن كلمه شيطان به انسان و جن اطلاق شده است «و كذالك جعلنا لكل نبي عَدُوّاً شياطين الانس و الجنّ؛»[3] «بدين گونه مابراي هر پيامبري دشمني از شيطانهاي انساني و يا جني قرار داديم.»
واژه ي «شيطان» به صورت مفرد «70» بار و به صورت جمع (شياطين) «18» بار در قرآن آمده است. ماهيّت شيطان همانند جنيان ازآتش است به عبارت ساده مي توان گفت: شيطان نيز از نسل جنيان مي باشد. كه خودش اعتراف دارد كه زماني كه خداوند به او فرمان سجده به حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ داد[4] او از فرمان الهي سرپيچي نمود و گفت:«خلقتني من نار و خلقته من طين؛» «مرا از آتش و او را از خاك آفريدي (و آتش به خاك افضليت دارد)» و همانند جنيان داراي اختيار، تكليف و شعور و عقل و اراده و زاد و ولد هستند.
گاهي جن و شيطان، مفهوم وسيعي دارندو شامل نفس امّاره[5] قواي واهمه، تخيل نفساني و لذات دنيوي، رياسات وهميه، حشرات موذي و انسانهاي فاسد و… كه لشكريان شيطان هستند؛ مي باشند[6] به عنوان مثال، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: از قسمت شكسته ظرف و دستگيره آن آب نخوريد زيرا شيطان به روي دستگيره و قسمت شكسته ظرف مينشيند[7] يا در جاي ديگر مي فرمايد: زياد بن ابيه! از معاويه بترس! كه او شيطان است.[8]
هدف خداوند از خلقت شيطان
خلقت شيطان از آغاز، خلقت پاك و بي عيب بود و موجودي از مخلوقات خداوند بوده است. به همين دليل ساليان دراز در صف مقربان درگاه خداوند و فرشتگان بزرگ جاي گرفته بود. اگر چه از نظر آفرينش همانند آنها نبود ولي با سوء استفاده از آزادي خود طغيان نموده و تكبر ورزيده و نسبت به خداوند تبارك و تعالي عصيان كرد، و پس از آن از درگاه خداوند رانده شده است.
خداوند نام كسي را شيطان ننهاده است. امام رضا ـ عليه السّلام ـ در مورد نام اصلي شيطان مي فرمايد: «نام ابليس “حرث يا حارث” بوده چون از رحمت خدا مأيوس شده است؛ ابليس ناميده شد.»[9] با توجه به اين، شيطان در خلقت اوليه همانند جنيان و انسان براي عبادت و رسيدن به رحمت الهي خلق شده است. اما بعد از دور شدن از رحمت الهي، مظهر گمراهي و ضلالت براي انسانها شده است.
انسان بين خير و شر، سعادت و شقاوت واقع شده است كه اگر اين اجزاء متضاد در جهان عمل و در عالم فكر و احساس و درك متصور نباشد، هيچ وقت شقاوت و سعادت مفهوم و معنا و مصداق واقعي و حقيقي خود را نخواهد يافت و در نتيجه مشخص نمي شود چه كساني سعادتمند و به كمال رسيده اند و چه كساني نرسيده اند، انسان اگر بخواهد به معناي واقعي و كامل وجود داشته باشد بايد در اطراف او عوامل شقاوت و سعادت پراكنده باشند تا بدين وسيله با اختيار و انتخاب، راه سعادت، سعادتمندي خود را پيدا و در نظام احسن، وجود كامل خود را بروز و ظهور دهد و همين طور با اختيار خود راه شقاوت و بدي را بپيمايد. پس در عالم تشريع (قانونگذاري) براي رسيدگي به مقامات عاليه و داشتن ارواح طيبه، وجود ملائكه و خلقت اين طايفه از مخلوقات الهيّه، بي ضرر و مناسب است، همين طور خلقت شيطان و ابليس كه عاملي موثر در داشتن پليدي و داشتن صفات خبيثه در انسانهاست، زيرا بنا به قاعده «تعرف الاشياء بأضدادها» يعني اشياء با اضدادشان شناخته مي شوند “تا علم به بدي و پليدي در جهان نباشد و زشتيها در اوصاف انسان ظهوري نداشته باشد؛ تحقق اوصاف حسنه، جايگاه خود را نخواهد يافت و انسان ارزش و قدر زيباييهاي روحي و معنوي را ندانسته و به آن دسترسي پيدا نخواهد كرد.
کار شيطان و فرزندان آنها گمراهي و ضلالت انسانها است
بنابراين در خلقت شيطان و ابليس، شرايط و مقدمات سير الي اللّه و صعود و كمال و مقام و منزلت بهشتي، موجود است. البته معلوم است كه شيطان انسان را در باطن وسوسه مي كند و از راه قوه خيال در او تصرف مي نمايد و يك منظره هاي زيبا و دلفريب را جلوه مي دهد و يك سلسله تخيلات را به ياد انسان مي آورد تا آن كه انسان از محبت لقاي خدا، منصرف شود و از درجات ومقامات عاليه و رضوان خدا غفلت ورزد، با وسوسه ي شيطان، خداوند انسان پاك را از افراد آلوده جدا مي كند. و ايمان ثابت را از ايمان بيپايه جدا مي نمايد و در اين صورت انسان پاك و طيّب به سوي پروردگار بالا رود. شيطان هايي را كه خدا آفريده، محك هايي هستند براي جدا نمودن انسان هاي آلوده از پاك. بنابراين شياطين عبث خلق نشده اند و پروردگار روي مصلحت آنها را آفريده است.
وجود شيطان و فرزندان آنها با اينكه كارشان جز گمراهي و ضلالت انسانها چيز ديگري نيست، لكن اين خود از الطاف و نعمتهاي الهي است چون بدين وسيله انسانهاي خوب از بد جدا و شناسايي مي شوند و اگر اين ميزان و معيار وجود نداشت، چگونه مي توانستيم بين انسانهاي خوب و با ايمان و صالح كه با همه اين سختيها و مشكلات راه سعادت و خير را پيمودند و از گناهان و بديها دوري گزيدند از انسانهاي بي ايمان و گمراه فرق بگذاريم. لذا خداوند انسان را به سبب وسوسه و حيله هاي شيطان آزمايش مي كند)[10] چرا كه در غير اين صورت همه مردم يكسان و برابر بودند و در آن صورت ديگر ارسال پيامبران و انزال كتب آسماني و وحي الهي براي هدايت انسانها، بي مورد و بيهوده و لغو بود و اساساً هدف از آفرينش انسانها لغو و عبث بود و ديگر انسان كامل و سعادتمندي و با ايماني معنا نداشت كه در نهايت بهشت ونعمتهاي بهشتي نصيبش شود. به هر حال با وجود اين ابليس و شيطانها و وسوسه ها است كه انسان در امتحانهاي سخت آبديده شده و قابليت سعادت و تكامل را پيدا ميكند.[11]
بنابراين با ديده ي دقيق، آفرينش شيطان، خود داراي فايده هاي زيادي مي باشد و خود از جمله ظهورات الهي است و توسط شياطين انسان ها در معرفي امتحان قرار مي گيرند.
=========================
پي نوشت ها:
[1] . ابليس غير عربي است. شايد هم از »اَبلس« باشد كه مبدء شر و وسوسه در جهت خلاف كمال و مصلحت ميباشد. طالقاني، پرتوي از قرآن، تهران، شركت سهامي انتشار، 1348 ش، ج 6، ص 150.
[2] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 1، ص 191؛ رجائي تهراني، علي رضا، جن و شيطان، قم، انتشارات نبوغ، 1375 ش، ص 14.
[3] . انعام/112.
[4] . كهف/50.
[5] . يوسف/53، ان نفس لامارة بالسوء.
[6] . دست داده، زين العابدين، جن و شيطان، مجتمع هنري و فرهنگي شهيد مصلي نژاد، جهرم، 1377 ش، ص 46.
[7] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 6، ص 385.
[8] . نهج البلاغه، خ 44.
[9] . قمي، عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 99.
[10]. حج/53
[11] . ر.ك، مطهري، مرتضي، انسان كامل، انتشارات صدرا؛ سبحاني، جعفر، منشور جاويد، تهران، كتابخانه اميرالمؤمنين، ج 7.
منبع:andisheqom.com
روستایی که فرهنگسرا و موزه مردم شناسی دارد و اهالی می گویند هرگز دزد نداشته است. روستایی که عده ای می گویند گذرگاه رستم قهرمان شاهنامه فردوسی بوده است. در خانه ها حتی در 9 ماه از سال که خالی ازسکنه است باز است. مردم این روستا در مهمان نوازی شهره اند و جمعیت روستا در ماه های گرم سال بیشتر از ماههای سرد سال است.
به گزارش برنا، روستای کندلوس در منطقه کجور نوشهر در استان مازندارن قرار دارد و یکی از روستاهای دارای بافت ارزشمند و از مناطق نمونه گردشگری کشور است.

خانه های قدیمی با نمایی از چوب، سقف های چوبی، پنجره های کوچک زیبا، دیوارهای کاه گلی و کوچه های سنگ فرش شده، چشمه های آب معدنی و نهرهای جاری نمای روستای کندلوس را می سازند.

موزه مردم شناسی این روستا دارای آثار ارزشمندی است که آن را از سایر موزه های کشور مسثتنی می سازد. این مجموعه برای زنده نگاه داشتن فرهنگ، هنر و سنت های زیبای مردم کجور تاسیس شده است.

دهکده توریستی کندلوس در منطقه کجور مازندران تمدن های بسیاری را در دورهای مختلف تاریخی به خود دیده است. در این دهکده آثاری از تمدن قبل از میلاد، تمدن ایران قبل از اسلام و تمدن ایران بعد از اسلام دیده شده است.زنان کندلوسی جاجیم، جوراب، دستکش و بلوز پشمی می بافند، گندم آسیاب می کنند، سبزی خوردن می کارند، شیر گاوها را می دوشند و هیزم می شکنند.

برای رسیدن به موزه دهکده باید از میان کوچه های باریک و سنگفرش روستا بگذرید.
البته در این مسیر حتما زمانی را صرف دیدن خانه های منحصر به فرد و سرشار از خاطره و تاریخ این روستا می کنید.

اگر به کندلوس سفر کردید حتما به موزه گیاهان دارویی این روستای ارزشمند سر بزنید. مجموعه کشاورزی که به کار کشت، تولید و بسته بندی گیاهان اصلی دارویی، معطر و روغن های گیاهی مشغول است.اهمیت این مجموعه جدا از این موارد به دلیل کاشت گیاه ژنتیک های ارزشمند درآن است.مردم روستای کندلوس، به زبان مازندرانی ( کجوری)حرف می زنند.

" کمال الملک " در سفری که به همراه ناصر الدین شاه به این روستا داشته است، تابلویی از این دهکده نقاشی کرده است که در حال حاضر در" کاخ موزه صاحبقرانیه " قرار دارد.برای رسیدن به این روستا از مسیر کندوان حرکت کنید، این مسیر در کیلومتر 25 جاده چالوس به کرج بعد از عبور از دوراهی کجور و طی کردن مسافتی در حدود 35 کیلومتر به دهکده کندلوس می رسد.
۷ کیلومتر بعد از مرزن آباد به دوراهی کجور می رسید، در این راه فرعی بعد از طی کردن حدود ۴۲کیلومتر مسیر کوهستانی به روستای کندلوس می رسید.
بدون شک این روستا از زیباترین مناطقی است که تا به حال و در همه عمرتان دیده اید. روستای 4 هزار ساله ای که همه زیبایی هایش را جایی میان دره های البرز مرکزی در جنوب دریای خزر و میان کوه ها پنهان کرده است و خودش را تنها به کسانی نشان می دهد که به سراغش می روند.
قلعه بابک
عکس قلعه بابک
عکسهای قلعه بابک
قلعه بابک در کلیبر
منظره قلعه بابک
قلعه بابک
قلعه بابک
قلعه بابک
قلعه بابک
قلعه بابک
قلعه بابک
قلعه بابک
.: Weblog Themes By Pichak :.


































ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید