انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتواند مسیر سعات و تکامل را طی کند.
یکی از نکات بسیار مهم در زندگی، دشمن شناسی است، به طوری که قرآن کریم بر این مسئله تأکید می کند که مواظب باشید دشمن را دوست خود قرار ندهید، همچنین از امام علی(علیه السلام) نقل شده که دشمن را کوچک نشماریم؛ ولو اینکه ضعیف باشد.
دشمن را شناسایی کنید!
با توجه به آیات و روایات، ما دو نوع دشمن داریم؛ دشمن درونی و دشمن بیرونی .
هرگاه انسان دشمن خود را رودرروی خود ببیند، طبعا از خود دفاع میکند و مواظب است تا کمترین ضربه را از ناحیه دشمن متحمل شود. اما دشمن پنهان درونی بدترین دشمنان است، چرا که انسان از آن غافل میشود و از نقشههای او کمتر آگاهی مییابد. دشمن خانگی ضربات مهلکتری را به ما وارد میکند، لذا بر ماست ابتدا دشمن درون را شناخته و از نقشههای او آگاهی پیدا کنیم و پس از سرکوبی او با عزمی استوار بر دشمن بیرون بتازیم.
دشمن درونی در درون ما وجود دارد و در همه جا با ماست و می توان هوای نفس، غضب و شهوت را نام برد.
انسان فقط نباید خداشناس باشد؛ بلکه دشمن شناس هم باید باشد تا بتوانند مسیر سعات و تکامل را طی کند، چرا که در قرآن کریم این مطلب را بیان داشته و بیان می کند که شیطان دشمن بیرونی انسان هاست:آیا ما با شما عهد نکردیم که از شیطان اطاعت نکنید؛ زیرا شیطان دشمن آشکار شماست.
«إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا ؛ همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است. » (اسراء: 53)
شیطان موجودی شرور و گمراهکننده است که با نفوذ به درون انسان به وسوسه و اغواگری میپردازد. او همراهی شوم و همدمی نامیمون است که انسان را به کارهای زشت تشویق و بدیهای او را نیز زیبا جلوه میدهد تا به توبه موفق نگردد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: " لاعدو یحاربه اعدی کن ابلیس ؛ انسان در جنگ، با دشمنی کینهتوزتر از شیطان روبهرو نیست."قرآن کریم نیز تصریح میکند که شیطان را دشمن خود بگیریم.
اهمیت و ضرورت دشمنشناسی
" من نام لم ینم عنه ؛ هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود. " (نهجالبلاغه، کتاب 26)
موضوع دشمنشناسی در اسلام، از اهمیت والایی برخوردار است و از همین رو واژه عدو و اعداء در قرآن بارها تکرار شده و آیات متعدد، چهره دشمنان اسلام و راههای مقابله با شیوههای نفوذ آنان را به خوبی تبیین نموده است این آموزههای قرآنی هم دشمنان ما را به ما میشناساند و هم شیوههای مبارزه با آنان را.
روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند
شکایت کردن از شیطان را فراموش کن !
انسان نمی تواند از شیطان شکایت کند؛ چون شیطان اعلام کرده بود که من برای منحرف و جهنمی کردن شما به دنیا آمدهام، همچنین در سخنرانی که در روز قیامت می کند خطاب به انسان ها می گوید: من را ملامت نکنید؛ بلکه باید خودتان را ملامت کنید.من تنها شما را دعوت کردم ، خداوند نیز راه را ه شما نشان داد و دعوتتان کرد ، این خود شما بودید که با اختیار و انتخاب به دنبال من آمدید .
راه های فرار از شیطان
روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند : اگر کسی پنج ویژگی چون نیت صادق، ذکر تسبیح زیاد، صبر در مصیبت، رضایت به تقدیر الهی و پسندیدن برای مردم هرآنچه را که برای خود می پسندد را دارا باشد، هیچ گاه شیطان حریفش نمی شود و نمی تواند او را از راه راست منحرف کند.
پوشش عیبها با لباس تقوا
« یا بَنی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِكُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَیْرٌ ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ (26/ اعراف)
اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم كه اندام شما را مىپوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذكّر (نعمتهاى او) شوید! »
شیطان همانگونه كه لباس از تن پدر ما آدم بیرون آورد تا عیبش آشكار شود، مىخواهد لباس تقوا را از پیكر ما فرزندان آدم نیز بركند.
خدا ،انسان ،تقوا ،خودسازی
لباسى كه عیبهاى معنوى انسان را مىپوشاند لباس تقوا است كه بهترین لباسها می باشد و نباید انسان تنها به آن لباسی كه بدنش را مىپوشاند اكتفاء كند : « وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَیْرٌ و لباس پرهیزگارى از هر لباسی بهتر است.» مراد از هر لباسی، لباسهایی است كه بدن را مىپوشاند، هر چند به آن لباسها نیز باید توجه داشت.
پس می توان بیان کرد که نیاز بدن به لباس، آن قدرها نیاز به تفكّر و تعمق ندارد كه نیاز روح به جامه تقوا .
بدن را سم زدایی کنید !
کار شیطان صدور «سم» به درون انسان است. اگر کسی که میخواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.
وسوسهها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوت رانیهای گوناگون که رقیقترین و سبکترین آن در جوان ها و سنگینترین آن در سالمندان، بهصورت حبّ جاه و مقام مشاهده میشود، نشانه تأثیر سم است.
اگر کسی از تعاریف و القابی که به او میدهند، لذت ببرد، معلوم میشود که سم در او اثر کرده است. وجود مبارک امیرمومنان علیهالسلام در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حیله است؛ وقتی کسی از تو تعریف میکند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفتهای.
منابع:
سایت خبر نیوز سایت شیعه آنلاین
سایت آیت ا لله مجتهدی آیت الله جوادی آملی،
نسیم اندیشه، ج1، ص124
با شهادت امام رضا (ع) در سال 203 پیکر پاکش در کنار قبر هارون الرشید به خاک سپرده شد این امارت در میان باغی بزرگ و زیبا قرار داشت که متعلق به حمید بن قحطبه والی توس بود گویند هنگامی که امام رضا (ع) به مرو می رفتند در بین راه در خانه حمید بن قحطبه فرود آمدند و محل تدفین خود را مشخص نمودند .
با توجه به این مطلب اولین بنای آرامگاه همان بقعه هارون الرشید بوده است که توسط مأمون عباسی بنا شده است که بقیه بنای حرم بر روی آن ساخته شده است از این تاریخ به بعد تا دوره دیلمیان نشانه ای از تجدید یا مرمت حرم در دست نمی باشد سبکتکین (387 ـ 366 هـ ق ) پادشاه متعصب غزنوی حرم مطهر را ویران و زیارت آن را ممنوع کرد پس از آن عمید الدوله فایق در تکمیل بقعه و آبادانی مشهد کوشید.
در سال 400 هـ ق ابوبکرشهمرد به دستور سلطان محمود غزنوی بنای بقعه بار دیگر بازسازی کرد با توجه به سنگ نوشته قبر امام رضا(ع) به نظر می رسد بنای حرم در سال 516 هـ ق تجدید یا تعمیر شده است . بنای بقعه به سال 548 هـ ق آسیب فراوان دید.
در روزگار سلجوقیان شرف الدین ابوطاهر قمی پس از مرمت بنا گنبدی کاشی کاری شده را بر روی قبه حرم بنا کرد و مناره ای را کنار آن ساخت در دوره خوارزمشاهیان (612 هـ ق ) روضه رضوی مورد توجه قرار گرفت که کتیبه هایی از آن زمان در حرم موجود می باشد.
در زمان چنگیز بقعه دچار ویرانی شد . در زمان غازان خان و سپس سلطان محمد خدابنده الجایتو در تعمیر و تزئین حرم مطهر کوشید . در قرن هشتم بنای حرم عبارت بوده است از : حرم ، مسجد بالاسر و چند بنای کوچک متصل به ضلع شمالی و یک مدرسه ( به تصریح ابن بتوته جهانگرد معروف ) . در زمان شاهرخ تیموری و همسرش گوهرشاد حرم مطهر توسعه قابل توجهی پیدا کرد .
در این دوره سال 821 هـ ق نخستین مسجد جامع شهر مشهد با نام مسجد گوهرشاد در سمت قبله حرم مطهر بر پا شد سپس بنای «دارالحفاظ» «مسجد فرق الذکر» « دارالسیاده » و سر انجام « تحویل خانه یا خزانه بر پا شد .
پیرامون مجموعه نیز سه مدرسه به نام های مدرسه پریزاد ، مدرسه بالاسر ، مدرسه دودرب ساخته شد در زمان سلطان حسین بایقرا ( 875 ـ 912) به کوشش امیر علی شیر نوایی صحن کهنه و اساس ایوان طلا به وجود آمد صحن انقلاب در زمان شاه عباس اول وسعت یافت در زمان شاه طهماسب صفوی مناره نزدیک گنبد مرمت و طلاکاری شد و در سال 932 هـ ق خشتهای نفیس کاشی روی گنبد به خشتهای طلا مبدل شد بعد از غارت خشتهای طلای گنبد در شورش عبدالمؤمن خان ازبک شاه عباس در سال 1010 هـ قبه تجدید بنای آن دستور داد که شرشح آن در کتیبه میناکاری شده دور گنبد به خط علیرضا عباسی نقش بسته است . ـ در زمان شاه عباس صحن کهنه (انقلاب ) گسترش یافت و ایوان شمالی اتاقها غرفه ها و سردرها و ایوانهای شرقی و غربی آن احداث گردید .
روضه منوره که پیکر مقدس حضرت رضا (ع) در آن مدفون است زیر گنبدی زرین و با شکوه قرار دارد و هسته مرکزی بناهای آستان قدس رضوی به شمار می آید. در سالهای آغازین به خاک سپاری پیکر پاک امام (ع) , حرم مطهر به صورت بنایی ساده با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود , چنان که بقعه مطهر تنها در یک در وروردی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود. صفه های اضلاع حرم به جز صفه پیش رو , به سوی خارج از بنا بسته بود.
بر فراز بقعه تنها قبه ای وجود داشت. در آن سالهای دور زمین های اطراف حرم مطهر , همه خالی از سکنه بود و نوغان که یکی از دو قصبه معروف و معتبر توس بود , تنها آبادی مسکونی منطقه محسوب می شد .
نظارت دقیق حکام جور بر حرکات و سکنات شیعیان , منع آنها از توجه به مرقد امام و درک فیض زیارت , موجب شد که سالها سپری شود و بنایی درخور و شایسته مضجع شریف حضرتش احداث نگردد . سرانجام سالهای سخت و سنگین به کندی سپری شد , عنایات خدای تعالی نسبت به روضه رضوی موجب شد که در آن روزهای اولیه و جو خاص آن زمان , حرم مطهر از هرگونه آسیبی محفوظ بماند تا آنجا که باب رافت خاصه حضرت بصورت بروز کرامات پی در پی و معجزات , گره از کار دردمندان و نیازآوران به درگاهش گشود , کثرت و تداوم کرامات امام موجب شد که توجه و اقبال مردم و حاکمان آن زمان به ویژه بیشتر اهالی خراسان و مناطق دیگر فزونی یابد و ارادتمندان به بقعه و بارگاه رضوی , زیارت پرفیض مرقد منورش را بر خود فرض دانسته اقدام به ساخت و مرمت و تذهیب و تزئین و حفظ و نگهداری آن بنای مقدس نمایند.
در طول قرنهای مختلف , رجال کشورهای اسلامی , حکام و امرای خراسان , مردان با اخلاص و علاقه مند به مقام شامخ ولایت و امامت با صرف مبالغی در تجدید عظمت آن کوشیده اند , ضمن تزئین آن با ایجاد بناها و به جای گذاشتن آثاری این مکان شریف را مملو از جلوه های کهن هنری دوران گذشته نموده , نفایس تاریخی و شاهکارهای هنری شان را مخلصانه به این جایگاه رفیع عرضه دارند.
عکس های قدیمی حرم امام رضا (ع)
منابع:nasimrezvan.com
shia-news.com.
تصاویر از khabaronline.ir
چرا خداوند از حق الناس نمی گذرد؟
حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت الهی رابطه ای تنگاه تنگ دارد و دارای گستره وسیعی میباشد. به عبارتی حق الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و میتوان گفت كه بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد.
حق الناس در منابع و متون اسلامی، چه در قرآن و چه در روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ و كتب فقهی جایگاه خاصی دارد. اقامه قسط و عدل و برقراری عدالت اجتماعی و ادای حقوق الناس یكی از عمدهترین اهداف بعثت پیامبران است.
در اینجا چون صاحب حق مردم اند ، رعایت و نادیده گرفتن آن ارتباط مستقیمی با بحث عدالت خداوند دارد. خداوندی كه یكی از صفاتش عادل بودن است و دینی كه یكی از اصولش عدل است چگونه ممكن است حقوق انسانها برایش كم اهمیت باشد. در دین اسلام حق انسانها از جهتی شاید از حق خداوند نیز مهمتر لحاظ شود بطوری كه خداوند ممكن است در روز قیامت از حق خود بگذرد اما هیچ گاه از حق انسانهای دیگر نخواهد گذشت. البته باید توجه داشت كه حق الناس حق الله هم هست، زیرا هیچ كس جز خدا اصالتا و ذاتا حقی ندارد و حقوق مردم از جانب خدا تعیین شده و تضییع آن مخالفت با حكم و حق الهی تعیین شده در حق دیگران است.
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (سوره حدید، آیه 25 ) : ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها كتاب آسمانی و میزان شناسایی حق از باطل نازل كردم تا مردم قیام به عدالت كنند (و احقاق حقوق و بسط عدل و داد به طور خود جوش از درون جامعه بشری آشكار شود).
این نشان از آن دارد كه احترام به حقوق دیگران و ادای آن یكی از اساسیترین اهداف ادیان آسمانی است. قرآن كریم در آیات بسیاری مۆمنان را چه در باب مسائل اقتصادی و چه در باب حقوق اجتماعی و… دعوت به احترام به حقوق مردم نموده است. در اینجا تنها به دو نمونه از این آیات اشاره مینماییم.
«یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخورید» (نساء، 29 ) ؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.
قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان میفرماید: «…وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ…» (همان، 161 ) : آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف میكردند. (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)
بنابراین، هرگونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوی، رشوه، خرید و فروش اجناسی كه فایده منطقی و عقلانی در آنها نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، در تحت این قانون كلی قرار دارند.
در كتب روایی نیز توجه فراوانی به حق الناس شده است. به طوری كه اگر تمام روایات مربوطه جمع بندی شود، چندین جلد كتاب خواهد شد. امّا در اینجا به چند نمونه از روایات اشاره میشود.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی كه بخشوده نمیشود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر میكنند». (نهج البلاغه، خطبه 175 )
و در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهمتر دانسته و میفرماید: «جَعلَ الله سُبحانه حُقوقُ عبادِهِ مُقدّمةً علَی حُقُوقهِ فَمنْ قامَ بِحقُوقُ عبادالله كانَ ذلك مۆدّیاً الی القیامِ بِحقوقِ الله؛ خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد». (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص 480 )
حق الناس
حدود و موارد حق الناس
باید گفت بر اساس آیات و روایات اسلامی، مردم و مۆمنان دارای سه نوع حق و احترام میباشند.
1- احترام به مال مردم
در دیدگاه اسلامی، مال و دارایی مۆمن و گاهی اموال دیگران محترم است ومصونیت دارد و اتلاف و تجاوز در آن مجاز نیست. بنابراین، اگر كسی از راه ربا، رشوه، فریبكاری، سرقت و بالاخره هرگونه تصرف نامشروع، مالی را از كسی خورده باشد، باید به تحصیل رضایت صاحب مال و یا باز پس دادن آن مال اقدام نماید.
2- احترام به جان مردم
جان مسلمان از نظر اسلام حرمت خاصی دارد بنابراین هیچ كس نمیتواند به جان مسلمان، لطمهای از قبیل ضرب و جرح وارد آورد یا با دادن غذای فاسد و مسموم و یا اعتیاد به مواد مخدر و یا هر چیز دیگری، سلامتی كسی را به خطر اندازد. بنابراین احترام به جان و بدن و سلامتی افراد، تا آن حدّ مورد اهمیت و مۆاخذه است كه حتی خداوند هم از آن صرف نظر نمیكند! امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خداوند میفرماید: «به عزّت و جلال خودم سوگند، از ظلم هیچ ظالمی نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دست بر دست زدنی باشد، یا با فشار دادن دستی از روی ستم، محقق شده باشد». (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 6، ص 29 )
علاوه بر احترام و حرمت جسم و بدن دیگران، انسان نمیتواند با ترساندن و اندوهگین ساختن، آزردن و خلاصه هر گونه ضربه به اعصاب و روان دیگران موجبات ناراحتی آنان را فراهم نماید، درغیر این صورت باید همه ضربهها و خسارتهای وارده را جبران نماید. و اگر چنین نكند، در دنیا و آخرت كیفر كردار ناروای خویش را خواهد دید.
3- حفظ آبروی دیگران و احترام به آن
عرض و آبروی افراد هم، دارای حرمت و مصونیت فوق العادهای است و از موارد حق الناس به شمار میآید. بنابراین انسان نمیتواند به وسیله غیبت، تهمت، افشاگری و هرگونه رفتار دیگری، به آبرو و حیثیت دیگری ضربه و آسیبی وارد نماید، زیرا در غیر این صورت مرتكب ظلم بزرگی در حق او شده كه باید به جبران آن بپردازد. چنان كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرماید: «مَن كسَرَ مۆمِناً فَعلَیْه جَبْرُهُ؛ هر كس حیثیت مۆمنی را بشكند، بر او واجب است كه آن را جبران نماید.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 22، ص 351 )
حاصل آن كه، حق الناس از نظر اسلام با عدالت و حكمت الهی رابطه ای تنگاتنگ دارد و دارای گستره وسیعی میباشد. به عبارتی حق الناس در همه ابواب فقه وجود دارد و میتوان گفت كه بابی از ابواب فقه اسلامی نیست، مگر اینكه مسایل فراوانی در زمینه حق الناس وجود دارد. پس باید دانست كه جامعه بر عهدة هر یك از اعضای خود حقوقی دارد كه همگی به احترام و ادای آن موظفند وعمل به آنچه آدمی، خود انتظار انجام آن را از دیگران دارد، پایینترین درجه آن است. چنان كه از امام صادق ـ علیه السّلام ـ درباره حق مۆمن بر مۆمن سۆال شد، آن حضرت فرمود: «… اَیْسَرُ حَقٍّ مِنها اَنْ تُحبُّ لِنفْسِكَ و تَكْرهُ لهُ ما تَكرَهُ لِنَفْسِكَ…؛ كمترین میزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را برای خودت دوست میداری برای او نیز دوست بداری و آنچه را برای خودت نمیپسندی، برای او نپسندی.» (علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 224 ) . و در جای دیگری می فرمایند : «اَوّلُ قَطْرَة مِنْ دَمِ الشَّهید كَفارةُ لِذُنُوبِه اِلاَّ الدَّیْن فَاِنَّ كَفارَتُه قَضائه» : «اولین قطره خون شهید، كفاره گناهان او است؛ مگر بدهكارى كه كفاره آن اداى آن است.» (من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 183، ح3688)
نتیجه
آنكه اگر خدا از حق محض خود بگذرد از لطف اوست، اما در مورد حق الناس پای دیگری در میان است و اگر او نگذرد، بدون احقاق حق عدالت اجرا نشده است.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. اكبری، محمود، نگاهی به حق الناس، چاپ اول، قم، كتاب آشنا، 1368.
2. مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 3، چاپ بیستم، (بیجا)، دار الكتب الاسلامیه، 1371.
منبع : porseman.org
کدام نماز را می توان به هر جهت و در هر حال خواند/ پاسخ امام علی(ع) به پرسش نصرانی
آیت الله جوادی آملی در مورد علت تعیین کعبه به عنوان قبله با توجه به آیه «أینما تولّوا فثم وجه الله» گفت: این یک حکم فقهی است؛ گاهی میگویند: به این سمت نماز بخوان، گاهی هم میگویند: به آن سمت نماز بخوان. گاهی هم میگویند: اگر شما بین مشرق و مغرب نماز خواندی نمازت مقبول است، یك انسان متحیّری كه وقت برای چهار نماز كافی نیست، به یكی از سمتها نماز بخواند نمازش كافی است.
به گزارش خبرگزاری مهر؛ آیت الله جوادی آملی در بخشی از تفسیر آیه 115 سوره بقره « ولله المشرق و المغرب فأینما تولّوا فثم وجه الله إنّ الله واسعٌ علیم»، که بر عدم انحصار وجه الله در مكان و جهتی خاص تأکید دارد، گفت: … این كریمه احیاناً ناظر به مسئله تغییر قبله است از بیت المَقْدس به مسجد الحرام، به كعبه، بعضی اعتراض كردند كه چرا قبله مسلمین از بیت المقدس به كعبه منتقل شد… که ﴿سیقول السفهاء من الناس ما ولیّهم عن قبلتهم التی كانوا علیها قل لله المشرق و المغرب یهدی من یشاء إلی صراط مستقیم﴾ ؛ وقتی قبله مسلمین از بیت المقدس به كعبه منتقل شد یهودیها اعتراض كردند، گفتند به اینكه یا عبادتهای لاحق اینها باطل است یا عبادتهای سابق اینها. اگر قبله حقیقی بیت المقدس است پس انحراف از بیت المقدس به كعبه باطل است و عبادتهای بعد از انحراف هم باطل و اگر قبله كعبه است پس عبادتهایی كه تا كنون به طرف قدس انجام میدادند باطل است.
در این زمینه خدای سبحان آیهای نازل كرد كه ﴿لله المشرق و المغرب﴾؛ استقبال به وجه خدا جای معیّنی ندارد، اگر مشرق و مغرب مال خداست و همه جا خدا حضور دارد پس ﴿أینما تولّوا فثم وجه الله﴾ كه این فای تفریع نشانه سعه فیض خدای سبحان است.
مشرق و مغرب، مِلك و مُلك خدا
… خدای سبحان مشرق و مغرب را مِلك و مُلك خود میداند. مشرق و مغرب دو جهتند نه دو موجود عینی خارجی نظیر شمس و قمر یا شجر و حجر. شجر یا حجر یك موجود خارجی است، ولی مشرق و مغرب جهت است. جهت بودنِ مشرق و جهت بودن مغرب متوقف است بر اینكه یك كوكب و یك نیّری باشد اوّلاً، و حركتی باشد ثانیاً تا از حركت آن نیّر طلوع و غروبی پیدا شود و قهراً مشرق و مغربی هم پیدا بشود؛ پس اگر یك كوكبی نباشد یا كوكب باشد ولی حركت نكند، شرق و غربی نیست.
خدای سبحان كه فرمود: مشرق و مغرب مال خداست، برای آن است كه هم آن كوكب را مخلوق خود میداند و هم حركت آن كوكب را به اختیار خود میداند. هم خلقت شمس و قمر را به خود نسبت میدهد و هم حركت شمس و قمر را. قهراً مشرق و مغربی كه بر این دو امر متوقف است، مال خدا خواهد بود. امّا شمس و قمر را مال خود میداند؛ زیرا گذشته از اینكه فرمود: ﴿الله خالق كلّ شیء﴾ ؛ یعنی هرچه كه مصداق شیء است مخلوق خداست، هر چیزی كه شیء بر او صادق است مخلوق خداست، گذشته از آن، درباره خصوص شمس و قمر هم فرمود: چرا شما شمس و قمر را عبادت میكنید، خدا را عبادت كنید كه خالق شمس و قمر است. همان آیهای كه تلاوتش باعث سجده واجب است: ﴿لاتسجدوا للشمس و لا للقمر﴾ و لكن خدایی را بپرستید كه خالق شمس و قمر است؛ پس اصل شمس و قمر مخلوق خداست و مخلوق مِلك و مُلك خالق است.
وی در بخشی دیگر از تفسیر این آیه در پاسخ به سؤالی در مورد اینکه بر اساس این آیه به هر کجا که رو کنید وجه خداست، پس علت تعیین کعبه به عنوان قبله چیست؟، تأکید می کند: … نه خصوصیتی برای بیت المقدس است، نه اختصاصی برای كعبه، آن یك حكم فقهی است. در حكم فقهی گاهی میگویند: به این سمت نماز بخوان، گاهی هم میگویند: به آن سمت نماز بخوان. گاهی هم میگویند: اگر شما بین مشرق و مغرب نماز خواندی نمازت مقبول است، یك انسان متحیّری كه وقت برای چهار نماز كافی نیست، به یكی از سمتها نماز بخواند نمازش كافی است.
یا در نافله به همین آیه استدلال كردند در روایات ما هم آمده است كه ﴿أینما تولّوا فثم وجه الله﴾ مصحّح آن است كه نافله را به هر سمت میشود خواند. نه اینكه در نافله قبله معتبر نیست، قبله نافله وسیع است. چرا در نافله به هر سمت میشود نماز خواند؟! چرا نافله را در حال حركت، پشت به قبله كعبه، رو به كعبه، پشت به شرق رو به شرق، میشود خواند؟ كسی از مدرسه تا مسجد اوّل اذان ظهر میخواهد حركت كند، میخواهد این ٨ ركعت نافله ظهر را در راه بخواند، خب این مُفتیٰ به همه هم هست، صحیح هم هست. كه كسی از محل كارش تا مسجد در بین راه این ٨ ركعت نافله ظهر را در راه میخواهد بخواند، خب جائز است ثواب نافله را هم میبرد، به هر سمت، به هر كوی و برزن كه رو كرد قبله اوست به همین آیه استدلال كردهاند: ﴿أینما تولّوا فثمّ وجه الله﴾.
این مفسر قرآن کریم در ادامه با اشاره به نظر علامه طباطبایی در مورد این آیه تصریح کرد: … این آیه ﴿أینما تولّوا فثمّ وجه الهم﴾ را به توسعه مسجد و مكان نمازگزار معنا كردند و به آیه قبل ارتباط دادند، سیدنا الاستاد(علامه طباطبایی) میفرماید به اینكه این آیه ناظر به توسعه جهت است نه مكان ، آیه میخواهد بفرماید به اینكه به هر سمت رو كنید وجه خداست، نه هر جا میتوانید نماز بخوانید، نه همه جا مسجد است.
آن حدیث معروف «جعلت لی الأرض مسجداً و طهوراً» كه از رسول خدا(ص) رسیده است آن یك حدیث خوبی است برای توسعه مسجد یعنی نماز لازم نیست كه حتماً در جای معینی خوانده بشود، آن طور كه اهل كتاب میپندارند كه یا در كنیسه یا در بیع نماز بخوانند، در اسلام فرمودند به اینكه شما خانههایتان را معبد كنید، همانطوری كه مسجد معبد است خانهها را هم با خواندن قرآن و نماز نورانی كنید و خانههای خود را مثل خانههای یهودی نكنید كه عبادت در او نشود، سراسر زمین مسجد است و جای عبادت: «جعلت لی الأرض مسجداً و طهوراً».
ولی آیه ناظر به توسعه مكان مصلّی نیست، آیه ناظر به توسعه جهت و قبله مصلّی است به شهادت فای تفریع، نفرمود «لله المشرق والمغرب» پس هر جا خواستید نماز بخوانید، فرمود: ﴿لله المشرق والمغرب﴾ به هر سمت رو كردی رو به خدا كردی: ﴿فأینما تولّوا فثمّ وجه الله﴾؛ یعنی به هر جا رو كردید آن روبروی شما وجه الله است. این ناظر به توسعه قبله و جهت نمازگزار است نه ناظر به توسعه مسجد و مكان نمازگزار…
احكام تعبدی قبله و توسعه جهت قبله در نافله و دعاها
این یك حكم فقهی و تعبّدی خاص است كه گفتهاند: به طرف كعبه بعضی از امور واجب است، بعضی از امور حرام گفتند به اینكه مسأله ذبح چه در حال عادی، چه در حال قربانی به طرف كعبه واجب است، مسأله صلات به طرف كعبه واجب است، مسأله احتضار موتیٰ و مسأله دفن به طرف كعبه واجب است.
این «و الكعبة قبلتی» بعضی از كارها هم به طرف كعبه حرام است، آن كارهای قضای حاجت. پس این یك حكم فقهی است كه بعضی از كارهای به طرف كعبه حرام، بعضی از كارها به طرف كعبه واجب. وگرنه از نظر بحثهای اصولی جهتی از جهات را نمیشود مشخّص كرد. نشانهاش آن است كه اگر ما خواستیم در درون كعبه نماز بخوانیم آنجا هم ﴿فأینما تولّوا فثمّ وجه الله﴾، آنجا اگر قیام معتبر نبود مستلقیاً هم میشود، منقطعاً هم میشود نماز خواند، نه به خاطر اینكه بالا و پایین كعبه نیست برای اینكه قیام معتبر است. نشانهاش آن است كه اگر كسی بیمار بود در درون كعبه قرار داشت، بیماری كه باید مستلقیاً نماز بخواند یا مجاز است منقطعاً نماز بخواند او به هر سمت كه بخوابد یا به هر سمت كه رو كند قبله است.
درون كعبه مصداق ﴿فأینما تولّوا فثم وجه الله﴾ است. پس اینچنین نیست كه یك سمت معیّن خدا را بتوان عبادت كرد. این یك حكم فقهی و تعبّدی خاص است برای كسانی كه از كعبه دورند وگرنه درون كعبه باز ﴿فأینما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ است، خواه در مسأله دعا، خواه در مسأله نوافل، خواه در مسأله صلات عند الاضطرار، خواه درموقع دعا كردن: ﴿فأینما تولّوا فثمّ وجه الله﴾.
تمثیلی برای «وجه» در روایت امیرالمؤمنین(ع)
آیت الله جوادی آملی در بخشی دیگر از تفسیر این آیه با استناد به قولی از شیخ صدوق خاطرنشان می کند: … مرحوم صدوق در كتاب شریف «توحید» در باب «نفی المكان والزمان والحركة عنه تعالیٰ» این حدیث شریف را نقل كرده كه مردی آمد حضور امیرالمؤمنین(ع) از حضرتش مسائلی را سؤال كرد، قبلاً پیش دیگران رفته بودند آنها از جواب بازماندند به حضور امیرالمؤمنین(ع) آمدند و حضرت به سؤالهای آنها پاسخ داد. یكی از سؤالهای آنها این بود كه "أخبرنی عن وجه الربّ تبارك وتعالی؟" سؤال كردند كه وجه الله چیست؟ بگو وجه الله كدام سمت است؟
فدعی علی(ع) بنار و حطبٍ، حضرت دستور داد آتش و هیزمی حاضر كردند، فأضرمه؛ آن هیزم را با آتش افروخت. فلمّا اشتعلت؛ وقتی این آتش شعلهور شد، قال علی(ع): " أین وجه هذه النار"؟ صورت این آتش كجاست؟ شما ممكن است برای شخص یك وجهی قائل باشید كه بگویید این روی شخص است و این پشت شخص، برای اجرام و احجام میتوانید وجه و خلف قائل بشوید، امّا این شعله رویش كدام سمت است پشتش كدام سمت؟
قال علی(ع): "این وجه هذه النار؟" قال النصرانی: "هی وجه من جمیع حدودها"؛ همه طرفش وجه است، یعنی هر كس در كنار این آتش قرار گرفت میگوید: من رو به آتشام. آنهایی كه از شرقاند میگویند: ما رو به آتشایم، آنهایی كه از غرباند، میگویند: ما رو به آتشایم، آنهایی كه از شمال و جنوباند میگویند: ما رو به آتشیم. از هر طرف وجه است، آنگاه حضرت فرمود: "هذه النار مدبرة مصنوعة لایعرف وجهها و خالقها لایشبهها" ؛ این آتش یك موجود مخلوق است، همه طرفش وجه هست، شما نتوانستید وجه او را تشخیص بدهید آن وقت میخواهید وجه خدا را تشخیص بدهید؟ ﴿و لله المشرق و المغرب فأینما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ حضرت به این آیه اشاره كردند، دنباله سخن حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: ﴿ولله المشرق و المغرب فاینما تولّوا فثم وجه الله﴾.
در حد خِرَد مردم سخن گفتن پیشوایان معصوم(ع)
به اندازه عقل افراد حرف میزنند یعنی چه؟ یعنی بعضی اسرار را میگویند، بعضی اسرار را نمیگویند؟ یا حرف را میگویند هر كسی به اندازه فكرش میفهمد، اینكه فرمود: «إنّا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نكلم الناس علیٰ قدر عقولهم» ؛ یعنی بعضی احكام را میگوییم، بعضی احكام را نمیگوییم؟ اینچنین است؟ یا ما همه حرفها را میزنیم، منتها هر كسی به اندازه فكر خودش میفهمد. اینجا هم همینطور است، چیزی را آنها كتمان نكردند هرچه كه انسان را به خدا و بهشت نزدیك میكند فرمودند و هرچه كه انسان را به جهنم نزدیك میكند و از خدا دور میكند آن را هم فرمودند منتها هر كسی به اندازه خودش استفاده میكند. یك وقت است با مثال آتش و هیزم مسئله را حل میكند، گاهی هم میفرمایند: «نحن وجه الله» با ولایت مسئله را حل میكنند، گاهی هم میفرمایند: قرآن وجه الله است؛ خب آن نصرانی را باید با یك مثال ساده توجیه كرد، اگر كسی نصرانی بود و در همین حدّ ساده میاندیشید باید با او به اندازه زبان او حرف زد.
اوج كلام امام در تتمه روایت
… حضرت در پایان این دو آیه را تلاوت فرمودند یكی همین آیه ١١٥ سوره بقره است كه محل بحث است همین آیه ﴿ولله المشرق و المغرب فأینما تولّوا فثمّ وجه الله﴾ یكی هم آن جملهای كه ظاهراً از سوره حاقّه استفاده میشود: ﴿لاتخفیٰ منكم خافیة﴾ آن جمله این است كه «ولا یخفی علی ربّنا خافیة» ؛ نه چیزی بر خدا مخفی است، نه یك خافیای آویخته میشود كه روپوشی باشد بر خدا؛ پس او هم دائماً وجه دارد و بالفعل وجهش دائم است. حالا اگر ما فرض كردیم شمس همه طرفش وجه بود پشت و رو نداشت، همه سمتش وجه بود ولی بالاخره یك حاجبی دارد كه اگر آن حاجب آویخته شد بین ما و بین شمس فاصله است دیگر استقبال میسّر نیست، دیگر نمیتوان گفت: وجّهت وجهی للشمس، امّا درباره ذات اقدس الهٰ نه جهتی با جهتی فرق دارد اوّلاً، نه خافیه و پوششی هست كه جلوی وجه گسترده خدا را بگیرد ثانیاً. لذا در جمیع شئون انسان میتواند بگوید: ﴿وجّهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض﴾ . خب این معنایی كه حضرت در ذیل بیان كرد با آن مثال آتشی كه افروخت خیلی فرق دارد، ممكن است در مجلس خیلیها نشسته باشند. آن نصرانی به همان اندازه مثال فهمید. آن محققین به اندازه خیلی عمیقتر فهمیدند.
كاملترین مصداق وجه الله
آیت الله جوادی آملی در ادامه با اشاره به حدیثی از امام رضا(ع) که از ایشان سؤال شد که ﴿فأینما تولّوا فثّم وجه الله﴾ چیست؟ فرمود:علی(ع). خب خود علیّ بن ابیطالب(ع) كه به وجه الله رو میكند این بیان مصداقی از مصادیق كامل است. خب اگر علیّ ابن ابی طالب(ع) وجه الله شد، سایر ائمّه(علیهم السّلام) هم وجه اللهاند؛ چون یك نوراند. اینها كه بیش از یك نور نیستند. منتها در قالبهای مختلف هستند. پس امام هشتم(ع) هم وجه الله است، وجیه عندالله است.
اینكه در آستان حضرت عرض میكنیم: «و أنت عنده وجیه» . چون به وجه الله رسیدی وجیه هستی. مصداق وجه الله شدی. یعنی امام معصوم(ع) به نوبه خود، وجه خداست. اینكه امام هشتم(ع) در جواب سائل فرمود: علی (ع). یعنی امام معصوم وجه الله است . خب خود امام معصوم هم كه میگوید: ﴿إنّما نطعمكم لوجه الله﴾ امام معصوم(ع) وقتی كه بخواهد مسكین و یتیم و اسیر را اطعام كند میفرماید: ﴿إنّما نطعمكم لوجه الله﴾ این وجه الله چیست كه امام معصوم لوجه الله كار میكند؟
اینكه حضرت فرمود: ﴿لانرید منكم جزاءً و لاشكوراً﴾ بعد فرمود: ﴿إنّما نطعمكم لوجه الله﴾ این وجه الله یعنی بهشت؟ حضرت فرمود: من طمع بهشت ندارم. این وجه الله یعنی پرهیز از جهنّم؟ فرمود: من خوف من النّار ندارم و فرمود: بر فرض كه مرا به جهنّم ببری آن قابل تحمّل است «هبنی صبرت علیٰ حرّ نارك فكیف أصبر عن النظر إلی كرامتك» ، خب آن وجه الله چیست كه حضرت همان را میطلبد؟ و چون به مطلوب خود رسیده است شده وجه الله، خود حضرت شد وجه الله؛ چون كارش لوجه الله است. اگر حضرت كارش لوجه الله است و به مقصد رسیده است آن وقت خودش میشود وجه الله و میشود هو وجیهٌ عندالله.
در این دعای توسّل هم كه به معصومین(علیهم السّلام) عرض میكنیم: «یا وجیهاً عندالله» همین است. این وجیه عندالله است، یعنی موجَّه عندالله است. یعنی خدا به او رو میكند، اگر خدا به او رو كرد یعنی همه عالم به او رو میكند، این موجّه عندالله است یعنی چه؟ وجیه عندالله است یعنی چه؟ یعنی یتوجّه إلیه الله. خدا مگر در یك جهت خاصّ است كه به یك انسان كامل رو كند؟ اگر خدا به انسان كامل رو كرد یعنی كلّ جهان به او رو میكند. لذا هر جا شما باشید میتوانید به اینها متوسّل بشوید. اینكه به این خاندان عرض میكنیم: «یا وجیهاً عندالله» یعنی موجَّه عند اللهاید یعنی خدا به تو رو كرد.
منشأ بركت بودن وجیه عند الله
آیت الله جوادی آملی در ادامه تصریح می کند: … اگر خدا به یك انسان رو كند آیا كل عالم به او رو میكند یا نمیكند؟ اگر خدا به یك انسان رو كرد نظیر عیسای مسیح، میبینید حرفش چیست. حرف عیسای مسیح(ع) كه خدای سبحان در قرآن نقل میكند، میفرماید: ﴿و جعلنی مباركاً أین ما كنت﴾ ؛ من هر جا باشم پر بركتام. منشأ بركتام. آسمان باشم مباركم، زمین باشم مباركم: ﴿و جعلنی مباركاً أینما كنت﴾ . چون درباره عیسای مسیح قرآن كریم فرمود به اینكه این من المقرّبین است. خب اگر موجودی مقرّب شد و موجّه شد یعنی خدا به او رو میكند.
خدا به او رو میكند یعنی چه؟ یعنی خدایی كه ﴿لله المشرق و المغرب﴾، خدایی كه ﴿فأینما تولّوا فثّم وجه الله﴾، خدایی كه جایی از وجه او خالی نیست این خدا به انسان كامل رو كرد یعنی این انسان كامل شده وجه الله جایی نیست كه این انسان كامل حضور نداشته باشد. جایی نیست كه توسّل به این انسان كامل اثر نداشته باشد. لذا امام هشتم(ع) طبق تفسیر نورالثقلین فرمود: «علیّ(ع)». این اوّلاً به عنوان تطبیق است. نه تفسیر؛ و ثانیاً به عنوان بیان أحد المصادیق است؛ چون خود امام هشتم(ع) هم وجه الله است، همه معصومین(سلام الله علیهم) وجه اللهاند.
منبع:mehrnews.com
آیا جزیره خضراء محل سکونت امام زمان (عجل الله) است یا نه!!!
علامه حسن زاده آملی می فرمایند:
مرحوم حاجى نورى راجع به جزیره خضراء روایتى نقل كرده است . یكى از فواید محضر شریف علامه شعرانى این است كه ایشان باز حاشیه اى در اینجا دارند كه ما آن حاشیه را در هزار و یك نكته آوردیم .
ایشان مى فرمود كه : جزیره خضراء الان هم هست . از بلاد اندلس است . جزیره اى است خیلى سبز و خرم . نوعا جزیره ها خضراء هستند.ولى آن جزیره ویژگى خاصى دارد. مهدى فاطمى آن جا را پایتخت خودش قرار داد و محل حكومتش بود. بعد این مهدى فاطمى و جزیره خضراء، سر زبانها افتاد و دهان به دهان نقل شد، و بعضى از این جهال نقله ، مهدى فاطمى را تبدیل كردند به حضرت مهدى بقیه الله (عج ) و ایشان را در جزیره خضراء اسكان دادند. و جزیره خضراء را با مثلث برمودا ارتباط دادند. چه كارها كردند، چه چیزها دنباله این حرف آوردند و دیگران هم گرفتند این را در این كتاب و آن كتاب نوشتند.
راجع به این مثلث بومودا كه خیلى حرفش هست ، هم همین طور. متاءسفانه آقایان فرمایشى را كه مى شنوند اینها را مى آورند اسناد مى دهند به دین و آیین . به دین شریفى كه یكپارچه برهان و عقل است : قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین .
خداوند درجات حضرت استاد آیت الله جناب آقاى رفیعى را متعال بفرماید، ایشان درباره لو لا الحجه لساخت الارض و امثال این گونه بیانات درباره حجت كه انسان حجت مى خواهد، مى فرمود: وجود بقیه الله كه سر الله است ، لازم است و نظام هستى بدون واسطه فیض و انسان كامل نمى شود.
این به جاى خود، كه براى اثبات آن دلیل و برهان داریم ، حرف داریم و برهان حكمى ، مطالب عرفانى ، آیات ، روایات در شرف متواتر و متضافر. اما حجتى كه روایات ما را به آن تشویق مى فرمایند كه عالم حجت مى خواهد لو لا الحجه لساخت الارض این حجت یعنى عقل ، یعنى برهان ، یعنى دلیل .
انسان كه به گزاف هر چیزى را نمى گوید، در حرفهایش تثبت مى خواهد، در پذیرفتنش تثبت و تدبر مى خواهد. دین ، دین عقل و برهان است . حالا مثلث برمودا در دریا، آن محوطه زیر دریا كوه مغناطیس دارد، سنگ مغناطیس ، قوه مغناطیسى . مى دانید قطب جغرافیایى زمین یك قطب است كه نسبت به كره سنجیده مى شود، و نیز زمین ، قطب مغناطیسى دارد. قطب مغناطیسى قرار ندارد، چرخش دارد و مقدارى چرخش هم با قواعد ریاضى معلوم مى شود. این قطب مغناطیسى مثلث برمودا هم زیر دریا است ، لذا كشتى هایى به به خود كشیده ، بلكه طیاره را از هوا به خود كشیده ، و بسیار قوى است ، این را به حساب امام زمان (عج ) گذاشتند.
منبع:shafaqna.com
علامه حسن زاده آملی
حدیث «اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها …» از کدام معصوم (علیهم السلام) است؟ میگویند سندی ندارد و بسیار علیه این صلوات ضد تبلیغ میشود!
اگر چه صلواتهای متعددی از معصومین(علیهم السلام) برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و سایر معصومین نقل شده است، اما دلیل و لزومی ندارد که حتماً هر صلواتی نقل از یک معصوم باشد.
ذکر «اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمك» نیز از مرحوم شیخ انصاری نقل شده است که البته نظر به توفیقات ایشان در زیارت حضرت مهدی(عج) بعید نمیدانند که آموزهی ایشان باشد.
اما مهم است که با مفهوم «صلوات» بیشتر آشنا شویم تا بدانیم که به هیچ وجه ضرورت ندارد که ذکر صلوات حتماً از معصوم و برای معصوم باشد. انسان نه تنها میتواند برای زندهها یا اموات صلواتی بر محمّد و آل محمّد بفرستد، بلکه حتی میتواند صلواتی برای پدر و مادر یا هر کسی که بخواهد بفرستد. مثلاً بگوید: «اللهم صل علی ابی – یا امّی»، چنان چه بارها در حق آنان دعاهای دیگر مینماید.
الف – صلوات، درود و رحمت الهی است. در قرآن کریم هم فرموده که خدا و ملائک برای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) صلوات میفرستند، پس شما هم بفرستید:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا» (الأحزاب، 56)
ترجمه: خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مىفرستند اى كسانى كه ایمان آوردهاید بر او درود فرستید و به فرمانش بخوبى گردن نهید.
و هم میفرماید خدا و ملائکه به همه مۆمنین و شما صلوات میفرستند:
«هُوَ الَّذِی یصَلِّی عَلَیكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِیخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُۆْمِنِینَ رَحِیمًا * تَحِیتُهُمْ یوْمَ یلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِیمًا» (الأحزاب، 43 و 44)
ترجمه: اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود مىفرستد تا شما را از تاریكیها به سوى روشنایى برآورد و به مۆمنان همواره مهربان است * درودشان روزى كه دیدارش كنند سلام خواهد بود و براى آنان پاداشى نیكو آماده كرده است.
«الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعونَ * أُولَئِكَ عَلَیهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (البقره، 156 و 157)
صلوات نقل شده از مرحوم شیخ طوسی (ره) نیز بر همین قواعد بیان شده استوار است و از سنخ صلوات بر محمّد و آل محمّد است و تقاضای درود و رحمت شده است و نه نور هدایت، چرا که خود ایشان مانند سایر معصومین (علیهم السلام) همان نور هدایتی (صلواتی) هستند که خداوند متعال برای خروج مۆمنین از ظلمات به نور فرستاده است. درود و تحیّت الهی از جنس کلام و لفظ نیست، بلکه فعل اوست
ترجمه: [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد مىگویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مىگردیم * بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند.
ب – «آیت الله جوادی آملی: صلواتی را كه خدا و فرشتگان بر پیامبر میفرستند بر مۆمنان نیز میفرستند! مۆمن، به جایی میرسد كه خدای سبحان و فرشتگان بر او صلوات میفرستند! در سوره احزاب هر دو مسئله بازگو شده است، یعنی هم صلوات خدا و ملائكه بر پیامبر و هم صلوات خدا و فرشتگان بر مۆمنان.»
صلوات نور هدایت است. لذا در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نفرمود که خدا و ملائکه بر او صلوات میفرستند تا «لِیخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» ایشان را از ظلمت به نور هدایت نماید، چون خود ایشان همان «نور هدایت» هستند، لذا فرمود بر ایشان صلوات (درود و رحمت) میفرستند و شما نیز بفرستید و کاملاً در سِلم و سلامت، تسلیم او باشید (صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا)، اما در مورد دیگران فرمود که صلوات (نور هدایت) میفرستد تا آنان را از ظلمات به نور هدایت نماید. لذا میفرماید آنان که به وقت مصیبت خود را نباخته و میگویند که ما از خدا هستیم و به سوی او بر میگردیم، یعنی وابستگی به این از دست رفته نداشته و نداریم که با مصیبتش (اصابت بلا) خود گمکرده و متزلزل گردیم، شامل همان نور هدایت شده و میشوند.
ذکر «اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمك» نیز از مرحوم شیخ انصاری نقل شده است که البته نظر به توفیقات ایشان در زیارت حضرت مهدی (عج) بعید نمیدانند که آموزهی ایشان باشد
پ – پس انسان (مۆمن) میتواند برای هر کسی از خداوند منّان طلب درود، رحمت و نور هدایت (صلوات) نماید، چنان چه در کلام وحی آموزش داده شده است که چون حضرت ابراهیم (علیهم السلام) خود، فرزندان و والدین و همگان را دعا کنیم:
«رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَ مِن ذُرِّیتِی رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاء * رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَی وَ لِلْمُۆْمِنِینَ یوْمَ یقُومُ الْحِسَاب» (إبراهیم، 40 و 41)
ترجمه: پروردگارا مرا برپا دارندهی نماز قرار ده و از فرزندان من نیز، پروردگارا و دعاى مرا بپذیر، پروردگارا روزى كه حساب برپا مىشود بر من و پدر و مادرم و بر مۆمنان ببخشاى.
این دعا میتواند درخواست مغفرت، گشایش، قبولی طاعات و عبادت باشد و یا درخواست درود، رحمت و نور هدایت (صلوات) باشد و الزامی ندارد که حتماً از معصومی نقل شده باشد.
ت – صلوات نقل شده از مرحوم شیخ طوسی (ره) نیز بر همین قواعد بیان شده استوار است و از سنخ صلوات بر محمّد و آل محمّد است و تقاضای درود و رحمت شده است و نه نور هدایت، چرا که خود ایشان مانند سایر معصومین (علیهم السلام) همان نور هدایتی (صلواتی) هستند که خداوند متعال برای خروج مۆمنین از ظلمات به نور فرستاده است. درود و تحیّت الهی از جنس کلام و لفظ نیست، بلکه فعل اوست.
البته صلواتهای دیگری برای حضرت فاطمه (علیها السلام) به نقل از معصومین (علیهم السلام) وجود دارد که از جمله آنها صلوات حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) میباشد که در «مفاتیح الجنان – صلوات بر حج طاهره» آمده است.
منبع: x-shobhe.com
نام "علی" در لوح زبرجد!
اسامی و نام ها گاهی اوقات فلسفه ها و ماجراهایی در پشت خود دارند! اسامی بایستی به نوعی بر مسّمای خود دلالت داشته باشند، در غیر این صورت و اگر میان اسم مسّمی ارتباط و دلالتی نباشد، اسم گذاری چه معنا و هدفی خواهد داشت؟! بعضی از اسمها و نام ها مخصوص برخی از مسّماها هستند که شاید تنها برازنده ی خود آنها باشند و بر غیر آنها دلالت روشنی نداشته باشند. نام گذاری کودکی که متولد می شود یکی از این موارد است که بایستی نهایت دقت در انتخاب اسم انجام شود. اما بعضی از کودکان و نوزادان را کسانی برتر از انسان های معمولی برایشان اسم انتخاب می کنند. بعضی از نوزادان اسم شان از جانب خدا و عالم غیب برگزیده می شود!
نام گذاری از عالم غیب
از جمله ویژگی های مختص امیرالمومنین(علیه السلام) که تنها در مورد ایشان صادق است و مزید شرافت آن حضرت است موضوع نام گذاری حضرت امیر(علیه السلام) است که از عالم غیب برایشان این نام یعنی ((علی)) برگزیده شد.
در واقع قبل از ولادت حضرت علی(علیه السلام) نام او در تمام کتب آسمانی بوده است و هزاران سال قبل از خلقت او در تمام آسمان ها و ابواب جنب و عرض حق تعالی نام ((علی)) ثبت شده بود. نام مبارک امیرالمومنین(علیه السلام) همراه با نام گرامی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان نبی و امام نزد پروردگار عالم و نیز همه کتب آسمانی ثبت و ضبط بوده است و بر این مطلب فریقین از شیعه و اهل سنن گواهی داده اند!
شواهد روایی
محمد بن جریز طبری در تفسیر کبیر خود و ابن عساکر در تاریخ خود ضمن ترجمه ی حالات امام علی(علیه السلام)، همچنین محمد بن یوسف گنجی شافعی ضمن باب 62 کفایت الطالب و حافظ ابوبغیم در حلیة الاولیاء و شیخ سلیمان بلخی حنفی در نیابیع المودة به نقل از ذخائر العقبی امان الحرم الشریف احمد بن عبدالله طبری شافعی هنگی مسند از ابوهریره نقل نموده اند که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«مکتوب علی ساق العرش لا إلا إلا الله وحده لاشریک له و محمد عبدی و رسولی ایدته به علی بن ابی طالب؛ بر ساق عرش این کلمات مقدس نوشته شده که خدایی نیست مگر ذات ذوالجلال الله که یگانگی بدون شریک است و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و رسول من است که او را به علی بن ابیطالب(علیه السلام) تایید نمودم.»
همچنین جلال الدین سیوطی در خصائص الکبری و در تفسیر در المنثور در اوایل سوره شریفه ی بنی اسرائیل به نقل از ابن عدی و ابن عسکر از انس بن مالک روایت نموده اند که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:
شب معراج در ساق عرش دیدم نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی؛ همچنین در ینابیع به نقل از ذخائر العقبی امام الحرم از سیره ملاّ آورده اند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
در شب معراج که مرا به ملکوت اعلی بردند، نظرتُ إلی ساق الایمن من العرض فرأیت مکتوباً محمّد رسول الله ایّدته بعلی و نصرته به؛ یعنی نظر نمودم به طرف راست عرش دیدم نوشته شده است محمد(صلی الله علیه و آله) چنانچه مشاهده میشود همگی به نقل از علماء و کتب اهل سنن است و دلالت بر قرین بودن نام علی(علیه السلام) یا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در عرش الهی دارد.
قبل از خلقت
هنچنین روایات بسیاری از اهل سنن و شیعه دلالت بر آن دارد که قبل از خلفت انتخاب نام و نام گذاری امیرالمومنین(علیه السلام) رخ داده است. از جمله به نقل از مناقب فقیه واسطی ابن مغاز شافعی و میر سید علی همدانی شافعی و نیز خطیب خوارزمی در مناقب و این شیرویه در فردوس و ابن مغازلی در مناقب هنگی از جابرین عبدالله انصاری نقل نموده اند که رسول الله(صلی الله علیه و آله) قبل أن یخلق السموات و الارض بالفی عام؛ نوشته شده است بر در بهشت لا اله الا الله محمد رسول خدا علی ولی خدا و برادر رسول خدا بوده پیش از آنکه آسمان ها و زمین را به دو هزار سال خلق کند.
شب معراج و چهار محل اسم امام علی(علیه السلام)
در حدیثی زیبا که میرسید علی فقیه شافعی همدانی در مودة القربی نقل نموده است رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به امام علی(علیه السلام) فرمودند: در چهار محل اسم تو را با اسم خودم توام دیدم:
1. در شب معراج وقتی به بیت المقدس رسیدم بر صخره آن یافتم لا اله الا الله محمد رسول الله ابدته به علی وزیره؛ یعنی لا اله اله الله محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خداست او را به علی(علیه السلام) وزیر او تایید نمودم.
2. به سدرة المنتهی که رسیدم دیدم ثبت شده است: أنی أنا الله لا اله الا انا وحدی و محمد صفوتی من خلقی ایدته به علی وزیره و نصرته به، یعنی به درستی که من خدایی هستم که غیر از من خدای یگانه ای نیست، محمد(صلی الله و علیه و آله) حبیب من است از میان خلق تایید و یاری نموده او را به علی(علیه السلام) وزیر او.
3. وقتی به عرض رب العالمین رسیدم دیدم بر قوائم آن نوشته شده است إنی أنا الله لا اله الا أنا محمد حبیبی من خلقی ایدته به علی(علیه السلام) وزیره و نصرته به.
4. وقتی به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت نوشته شده لا اله الا أنا محمد حبیبی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به.
امام ثلعبی و شیخ سلیمان حنفی به نقل از محمد بن جریز و ابن عساکر از ابن عباس و ابوهریره آورده اند که آیه «هو الذی أیَّدَکَ بنصر؛ خدای تعالی است که به نصرت خود و یاری مومنان تو را موید و منصور گردانید».(انفعال /62)
درباره ی حضرت علی(علیه السلام) آمده است و آنگاه حدیث رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را نقل نموده اند که حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: رایت مکتو با علی العرض لا اله الله وحده لا شریک له محمد عبدی و رسولی ایدته و نصرته بعلی بن ابیطالب؛ دیدم بر عرش نوشته شده است خدایی نیست مگر خدای یگانه ای که شریکی ندارد و محمد بنده و رسول من است و تایید و یاری نمودم او را به علی بن ابیطالب(علیه السلام).
همه این روایات شریفه و نیز بسیاری دیگر از احادیث معتبر در نزد اهل سنن و شیعه نشان می دهند که نام گذاری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و علی بن ابیطالب امیرالمومنین(علیه السلام) از جانب پروردگار متعال بوده است. و بر عرش الهی قبل از خلقت ایشان ثبت بوده است.
ابوطالب و نقش او در نامگذاری امام علی(علیه السلام)
ممکن است گفته شود با توجه به این روایات و احادیث معلوم می شود نام "علی" برای امیرالمومنین(علیه السلام) قبل از ولادت ایشان انتخاب شده بود اما رسم است از گذشته که نام فرزند را پدر او انتخاب می کند. با این احوال آیا ابوطالب پدر بزرگوار امیرالمومنین(علیه السلام) در انتخاب نام فرزند خویش نقش نداشته است؟ آیا نام "علی" را او انتخاب کرده یا دیگران؟ چگونه ابوطالب از انتخاب نام "علی" توسط خداوند متعال برای فرزند دلبندش اطلاع یافته است؟!
برای پاسخ به این پرسش ها و چگونگی نقش ابوطالب در نامگذاری فرزند خویش به نامی که پروردگار متعال آن را برایش انتخاب کرده بود باید به نحوه ی ارتباط ابوطالب با خداوند متعال توجه نمود!
لوح آسمانی و نامگذاری امام علی(علیه السلام)
میر سید علی همدانی فقیه شافعی در مودة القربی به نقل از عباس بن عبدالمطلب نقل نموده است که هنگامی که علی (علیه السلام) از مادرش فاطمه متولد شد، فاطمه نام پدرش اسد را بر او گذارد اما ابوطالب از آن نام راضی نبود به فاطمه همسرش فرمود امشب بیا برویم بالای کوه ابوقبیس و خدا را بخوانیم شاید ما را خبر دهد از اسمی که برای این بچه انتخاب شده است. چون شب شد هر دو به کوه ابوقبیس رفتند و به دعا مشغول شدند. ابوطالب در قالب شعری چنین مناجات می کرد:
یا ربّ هذا الغسق الدجی والقمر المبتلج المضی
بیّن لنامن أمرک الخفّی ماذا تری فی اسم ذاالصبّی
لما تسمّی لذاک الصبّی
یعنی ای پروردگار ای صاحب شب ظلمانی و ماه و نور دهنده آشکار کن برای ما از خزانه ی اسرار غیب خود اسم این نوزاد را چه بگذاریم.
در آن حین ندایی از طرف آسمان بلند شد و ابوطالب سر بلند نمود. لوحی مانند زبرجد سبز دید که بر آن چهار سطر نوشته اند، لوح را برگرفت و به سینه چسبانید و دید این اشعار بر آن ثبت است:
خصصّنما بلوالد الزکی و الطاهر المنتخب الرضی
واسمه من قاهر العلیّ علیّ اشتق من العلی
یعنی اختصاص دادم شما را به فرزند پاک و پاکیزه که انتخاب شده است و بی نهایت از او راضی هستم و اسم او از جانب خدای اعلی، "علی" گذارده شده که مشتق از علی اعلی می باشد.
آنگاه ده شتر به شکرانه ی این امر عظیم قربانی نمود. آن لوح را در مسجد الحرام آویختند و بنی هاشم به آن لوح افتخار می نموند. آن لوح موجود بود تا زمان جنگ حجاج با عبدالله بن زبیر در مکه که پس از آن مفقود شد.
این روایت و مشابه آن در بسیاری دیگر از کتب اهل تسنن و نیز شیعه نقل شده است و موید آن است که ابوطالب موحدی الهی بوده است که تقاضای نام فرزندش را از پروردگار می نماید و نیز معلوم می شود که چگونه ابوطالب پاکدل از نامگذاری الهی برای علی (علیه السلام) امیرالمومنین مطلع گردیده است.
پایان سخن….
شگفتی ها درباره ی کسی که شیعه او را امام اول خویش می خواند پایان ناپذیر است و آیا برتر و شایسته تر از او در زمان خویش و پس از آن برای جانشینی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بود؟!….
منابع :
1. شبهای پیشاور-سلطان الواعظین شیرازی (ره)
2. آنگاه که هدایت شدم- دکتر محمد یتجانی ….
3. تفسیر المیزان 0علامه طباطبایی (ره)
4. مودة القربی- میر سید علی همدانی فقیه شافعی
5. بنابیع المودة- سلیمان بخلی حنفی
6. کفایت الطالب-محمد بن یوسف گنجی شافعی
7. حلیة الاولیاء حافظ الویغیم
8. ذخائر العقبی- امام الحرم الشریف احمد بن عبدالله طبری شافعی
tebyan.net
چگونگی ولادت امام عصر، در عصر خفقان و تهدید
وضعیت شیعیان در آستانه تولد امام زمان(عج)
براى آشنایى بیشتر با اوضاع فرهنگى و سیاسى شیعیان در هنگام تولد امام زمان(عج) لازم است نگاهى هرچند كوتاه به وضعیت دوران حضرت امام حسن عسكرى(علیه السلام)داشته باشیم; دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت سه نفر از خلفاى عباسى، كه به ترتیب عبارت اند از: المعتز بالله، المهتدى بالله و المعتمد بالله.[ مهدى پیشوایى، سیره ى پیشوایان، ص 616]
حاكمان عباسى از هر راه ممكن، آن حضرت را زیرنظر داشتند و كنترل مى كردند. آنان شنیده بودند كه امام مهدى(عج) فرزند امام عسكرى(علیه السلام)است; از این رو، مى كوشیدند تا به آن حضرت دسترسى پیدا كنند و او را به قتل برسانند; به همین جهت، امام حسن عسكرى(علیه السلام)ولادت حضرت مهدى(عج) را مخفى كرده بود و غیر از نزدیكان آن حضرت، دیگران افتخار زیارت آن امام را پیدا نكردند.[ اربلى، كشف الغمّه، ج 2، ص 412; شیخ مفید، الارشاد، ج 11، ص 336 و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 422]
فشار و اختناق سیاسى چنان بالا مى گیرد كه امام(علیه السلام) به ناچار باید هفته اى دوبار در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حضور پیدا مى كرد;[ شیخ طوسى، كتاب الغیبه، ص 215] معتزّ عباسى به اندازه اى از نفوذ امام حسن عسكرى(علیه السلام)نگران بود كه به تحت نظر داشتن آن امام نیز بسنده نكرد و حضرت را با ابوهاشم جعفرى و گروهى از طالبیون زندانى كرد.[ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 140]
ستم عباسیان تنها به امام حسن عسكرى(علیه السلام) محدود نمى شد; آنان علیه شیعیان و دوستان آن حضرت نیز از هیچ ستمى دریغ نمى كردند و از هرگونه حركت فرهنگى، سیاسى و غیره شیعیان جلوگیرى مى كردند.
وضعیت سیاسى شیعیان
انواع فشارهاى سیاسى در این مقطع از زمان، در موارد زیر قابل پیگیرى است:
الف) زندانیان و فراریان شیعه; از جمله زندانیان، ابوهاشم جعفرى است. وى چنین مى گوید: در نامه اى از ناراحتى هاى زندان به امام حسن عسكرى(علیه السلام) شكایت كردم; امام در جواب به من نوشت: امروز در منزلِ خود نماز خواهى خواند.[ طبرسى، همان، ص 140; اربلى، همان، ص 412; كلینى، كافى، ج 1، ص 508، ح 10; مسعودى، اثبات الوصیه، ص 263 ـ 264; شیخ طوسى، الثاقب فى المناقب، ص 576، ح 10]
وى در جاى دیگرى اظهار كرده است: با امام حسن عسكرى(علیه السلام) در حبس مهتدى بن واثق بودیم; حضرت به من فرمود: این جنایتكار قصد كرده است كه امشب با خواست خدا بازى كند (كنایه از این كه اراده كرده است كه ما را بكشد); ولى عمر او كفاف نمى دهد و به زودى صاحب فرزندى خواهم شد. فرداى آن شب ترك ها به او حمله كردند و او را به قتل رساندند و خدا ما را به سلامت نگاه داشت.[ راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 431، ح 9 و مسعودى، همان، ص 268] هم چنین او مى گوید: من با گروهى در زندان بودم كه امام حسن عسكرى(علیه السلام) را به زندان آوردند، مأمور مراقب آن حضرت، صالح بن وصیف بود. یكى از هم زندانى ها، مردى جمحى بود كه ادعا مى كرد، علوى است.
امام(علیه السلام)روى به ما كرد و فرمود:
اگر نبود در میان شما كسى كه از شما نیست، شما را آگاه مى كردم كه چه زمان خداوند، اسباب نجات شما را فراهم خواهد كرد.
حضرت عبدالعظیم
امام با این كلام به آن مرد اشاره كرد و او از جمع ما بیرون رفت. امام فرمود:این مرد از شما نیست; از او برحذر باشید. در بین لباس هاى خود نوشته اى دارد كه همه ى گفته ها و اسرار شما را براى خلیفه مى رساند.
یكى از زندانیان به سراغ او رفت و لباس هایش را بازرسى كرد و آن نوشته را پیدا كرد; او نوشته بود، كه این جمع قصد دارند، زندان را سوراخ كرده و فرار كنند.[ شیخ طوسى، همان، ص 577، ح 11; راوندى، همان، ج 2، ص 682، ح 1 و اربلى، همان، ج 2، ص 432]
نكته ى قابل توجه در این روایتِ تاریخى این است كه، اختناق و فشار سیاسى به اندازه اى بود كه شیعیان در زندان هم از دست ماموران اطلاعاتى خلیفه در امان نبودند و مذاكرات آنان در محیط زندان نیز به حكومت گزارش داده مى شد.
حضرت عبدالعظیم حسنى یكى از فراریان شیعه است. احمد بن محمد بن خالد برقى مى گوید: «عبدالعظیم حسنى، از دستِ حكومت فرار كرد و وارد رى شد و درمنزل یكى از شیعیان در سردابى ساكن شد. در همان سرداب خدا را عبادت مى كرد; روزها روزه بود و شب ها را به شب زنده دارى و تهجّد مى گذراند و مخفیانه از آنجا بیرون مى آمد و قبرى را كه امروزه روبه روى قبر خود اوست زیارت مى كرد. تنها محل امن براى او، همان سرداب بود».[ نجاشى، رجال النجاشى، ج 2، ص 66 ، ش 651]
ستم عباسیان تنها به امام حسن عسكرى(علیه السلام) محدود نمى شد; آنان علیه شیعیان و دوستان آن حضرت نیز از هیچ ستمى دریغ نمى كردند و از هرگونه حركت فرهنگى، سیاسى و غیره شیعیان جلوگیرى مى كردند
وضعیت فرهنگى شیعیان
با همه محدودیت ها و سختگیرى هایى كه عباسیان براى گوشه نشین كردن امام(علیه السلام) و شیعیان به كار گرفته و فشارهاى مختلف سیاسى كه از ناحیه ى آنان بر شیعه وارد شد، گروهى از دانشمندان و راویان از خرمن فضیلت و دریاى بى كران علوم آن حضرت بهره مى گرفتند و برخى از آنان صاحب تألیفاتى در فنون گوناگون بوده اند و احادیثى را از امام(علیه السلام)نقل كرده اند; از جمله ى آنان:
احمد بن ابراهیم بن اسماعیل; كاتب، ندیم، بزرگ اهل لغت و از باشخصیت ترین آنان است. او یكى از اصحاب خاص امام هادى و امام عسكرى(علیهم السلام) است; تألیفاتى دارد كه نمونه اى از این كتاب ها را مى توان نام برد: أسماء الجبال و المیاه والأودیه، اشعار ابن مّره بن همام و نوادر الاعراب.[ نجاشى، همان، ج 1، ص 237، ش 228]
بشارت پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) به تولد حضرت مهدی(عج)
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ظهور حضرت مهدى(عج) را در روایات گوناگونى خبر داده است و این احادیث را نه تنها راویان و محدثان شیعه نقل نكرده اند. بلكه، محدثان بزرگِ اهل سنت نیز، مانند ابوداوود و ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابویعلى بزّاز، احمد بن حنبل، حاكم نیشابورى[شیخ منصور على ناصف، التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 310 ـ 327] و دیگران احادیثِ آن حضرت را از طریق بسیارى از صحابه و تابعین در كتاب هاى خویش نقل كرده اند.[ صحیح ابن داوود، ج 2، ص 207]
حتى گروهى از دانشمندان اهل سنت به تواتر احادیث نبوى كه درباره حضرت مهدى(عج) آورده اند، اعتراف كرده اند.
چگونگی ولادت امام زمان (عج)
جمعه پاتزدهم شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا حضرت مهدی (عج) چشم به جهان گشود.حکیمه دختر امام محمد تقی (علیه السلام) نقل می کند که امام حسن عسکری (علیه السلام) مرا خواست و فرمود : عمه امشب نیمه شعبان است نزد ما افطار کن که خدواند در این شب فرخنده شخصی را متولد می سازد که حجت او در روی زمین می باشد .
عرض کردم : مادر این فرزند مبارک کیست؟ فرمود : نرجس.
گفتم : فدایت شوم اثری از حاملگی در این بانوی گرامی ندیدم!
فرمود : برای همین می گویم نزد ما باش.وارد خانه شدم سلام کردمبانوی عالی مقام نرجس خاتون آمد کفش از پای من بیرون آورد و گفت: ای بانوی من شب بخیر!گفتم: بانوی من و خاندان ما تویی! گفت:نه، من کجاو این مقام بزرگ؟ گفتم : دخترجان امشب خدواند پسری به تو عنایت می فرماید : که سرور دوجهان خواهد بود. تا این کلام ازمن شنید با کمال حجب و حیا نشست.
پس از اقامه نماز افطار کردم و خوابیدم، سحرگاه برای انجام نماز شب برخاستم. بعد از نماز دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل او خبری نیست.پس از تعقیب نماز دوباره خوابیدم که پس از لحظه ای با اضطراب بیدار شدم دیدم نرجس نیز بیدار است ولی هیچگونه علامتی در وی مشهود نیست .
حضرت عبدالعظیم حسنى یكى از فراریان شیعه است. احمد بن محمد بن خالد برقى مى گوید: عبدالعظیم حسنى، از دستِ حكومت فرار كرد و وارد رى شد و درمنزل یكى از شیعیان در سردابى ساكن شد. در همان سرداب خدا را عبادت مى كرد; روزها روزه بود و شب ها را به شب زنده دارى و تهجّد مى گذراند و مخفیانه از آنجا بیرون مى آمد و قبرى را كه امروزه روبه روى قبر خود اوست زیارت مى كرد. تنها محل امن براى او، همان سرداب بود.
نزدیک بود که در وعده امام (علیه السلام) تردید کنم که ناگهان امام(علیه السلام)در مکانی که تشریف داشتند با صدای بلند مرا صدا زده فرمودند :
عمه : تعجیل مکن که وقت نزدیک است!
همینکه صدای مبارک امام حسن عسکری (علیه السلام) را شنیدم مشغول خواندن سوره الم سجده و یس شدم.در این موقع نرجس با حال اضطراب از خواب برخاست . من به وی نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جاری کردم و پرسیدم : آیا درخود چیزی احساس می کنی؟ گفت : آری.
گفتم : ناراحت مباش و دل قوی دار،این همان مژده است که به تو دادم.اندکی بعد صاحب الامر سلام الله علیه متولد شد آن ماه پاره را دیدم که مواضع هفتگانه سجده را روی زمین گذاشته و ذکر حق می گوید. او را در آغوش گرفتم در حالی که بر خلاف نوزادان دیگر از آلایش ولادت پاک و پاکیزه بود.
در این هنگام امام عسکری (علیه السلام) صدا زد : عمه جان ! فرزندم رانزد من بیاور،و او را نزد پدر بزرگوارش بردم،او را به سینه چسبانید و زبان در دهانش گذارد و دست بر چشم و گوش او کشید و فرمود فرزندم با من حرف بزن! آن مولود مسعود گفت : شهادت می دهم به وحدانیت پروردگار و رسالت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)،سپس بر امیرالمومنین(علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیه السلام) درود فرستاد و چون به نام پدرش رسید دیدگان گشود و سلام کرد.
امام(علیه السلام) فرمود : عمه جان: او را نزد مادرش ببر تا به او نیز سلام کند و باز نزد من برگردان. او را نزد مادرش بردم سلام کرد، مادر نیز جواب سلامش را داد، سپس او ا پیش امام حسن عسکری (علیه السلام)برگردانیدم.) بخاری ،ج51،ص2
بعضی از اسماء و القاب ان گرامی عبارتند از : بقیه الله ، حجت ، خلف صالح،ابوالقاسم،قائم منتظر ، مهدی و (م ح م د) ، ناگفته نماند که نام ( م ح م د ) بنا بر فتوای شیخ انصاری مکروه ، شیخ طوسی حرام و حاجی نوری ذکر آن در مجالس و محافل حرام است ) . نجم الثاقب،ص48 (
منابع:
کتاب چشم به راه حضرت مهدی علیه السلام
اندیشه قم
tebyan.net
بد شانسها بخوانند! خوش شانسها هم بخوانند!(آیا بخت و اقبال، واقعیت دارد؟)
پاسخ حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان :عناوین و واژههایی همچون شانس و بخت و قسمت و غیره هرگز واقعیت خارجی نداشته و از نظر فرهنگ اسلام و معارف مذهب نیز کاملاً مردود و باطل میباشند مضافاً به این که هیچ عقل و منطقی نیز آن را تایید نمیکند و فلاسفه و حکماء نیز فرمودهاند هر معلولی و پدیدهای و حادثهای در عالم طبیعت و جهان هستی علّت یا علل خاصِ به خودش را دارد.
انسان محکوم عقل و اراده خود میباشد و با قدرت انتخاب و اختیاری که دارد میتواند سرنوشت خویش را عوض کند و تنها نظر کردن به داستان واقعی و حقیقی جناب حرّ بن یزید ریاحی و عمر سعد ملعون میتواند این حقیقت را آشکار کند که هر دو با یک فکر و یک عقیده و با یک غرض و هدف مشترک و در تحت فرماندهی و دستور یک حاکم و فرمانده به نبرد با امام حسین(ع) آمدند ولی در یک شب هر دو با فکر و اندیشهای که کردند 2 تصمیم دُرست مخالف هم و ضدّ هم را گرفتند یکی مصمّم شد دنیا را اختیار کند و به طمع حکومت ری دست به قتل امام زمان خویش بزند و دیگری در همان شب با فکر خود تصمیم گرفت سعادت ابدی و جاودانگی را در دنیا و آخرت برای خود انتخاب کند.
اگر بنا بود افعال انسانها معلول اراده و اختیار مستقیم خداوند باشد و قسمت و شانس و بخت و غیره و غیره در حوادث تاثیر داشته باشد حتما میبایست نتیجه و عاقبت کار این دو نفر که در همه جهات شریک و عین هم بودند نیز یکی باشد ولی تاریخ این حقیقت را به ما نشان داد که تمام حوادث تنها معلول اراده و اختیار خود شخص است. قرآن کریم نیز در آیات متعددی این حقیقت را بیان میکند که هر چه در دنیا به شما متوجه میشود از حوادث و وقایع مختلف چیزی است که شما به دست خود آن را کسب نمودهاید.
بنابراین اگر در قرعهکشی بانک چیزی به نام شما در نمیآید علّتش کیفیت قرعهکشی و قرار نگرفتن حلقهای که به نام شما است در مخرج گردونه میباشد. و یا اگر اتوبوسی تاخیر میکند علتش ترافیک خیابان یا معطل کردن مسافران و یا مشکلاتی که مربوط به راننده است میباشد و اگر دزدی کیف شما را بزند معلول انتخاب دزد است که اوّلا شما را برای این کار انتخاب کرده و ثانیا بیاحتیاطی و محکم کاری نکردن خود شما است.
بهرحال درعالم هستی هیچ پدیدهای بیعلت نیست و هر حادثهای علت خاص خودش را دارد. و نقش قدرت پروردگار تنها در خلقت موادّ اصلی امور میباشد. بلکه اصلِ وجود ما از خدا است، اصلِ پیدایش موجودات از جانب خدا است. اما کیفیت استفاده از آن به دست خود ما و برنامهریزیهای خود ما است. و عقل و فکر و هوش و انتخاب و اراده و تصمیم همه و همه اموری است که صددرصد در اختیار خود ما است و کسی که نبود آنها را در خودش انکار کند راه وجدان و انصاف را به درستی نپیموده است.
با بیانی که خدمتتان عرضه داشتیم فکر میکنیم معیار کلّی همه حوادث را برای شما بیان نمودیم و بهتر است تحت تاثیر چنین واژههایی هرگز قرار نگیرید و با اراده پولادین و تصمیم جدی و انتخاب صحیح و فکری باز و آزاد به آینده بهتر و معقولتر زندگی خود فکر کنید و راههایی را که فکر میکنید بهتر و سریعتر میتواند شما را به آن هدف برساند با کاوش و تحقیق بیشتر و مشورت با صاحبان فکر و تجربه و با احتیاط کامل انتخاب نمایید و بدانید موفقیت همیشه از آن کسانی خواهد بود که در این مقدمات ذکر شده حساب دقیق و بررسی لازم را نموده باشند.
البته حوادثی از قبیل سیل و زلزله بحث مستقلی دارد که این گونه حوادث هم گرچه به دست خداوند و با قدرت لایزال الهی واقع میشود ولی انگیزه پیدایش آنها نیز خالی از امور و کارهای بشر نمیباشد که از حوصله این بحث، خارج است.
منبع:shafaqna.com
آنچه با استحمام حاصل می شود طهارت ظاهری است، اما علاوه بر طهارت ظاهری، یکی دیگر از شرایط نماز، تحصیل طهارت معنوی است که تنها از راه وضو و غسل بدست می آید و اگر استفاده از آب امکان پذیر نباشد، این طهارت معنوی و باطنی بوسیله تیممی که به جای وضو و یا غسل انجام می گیرد بدست می آید. (البته باید توجه داشت که نکته بیان شده به معنای آن نیست که صد در صد تیمم اثری در پاکیزگی ظاهری ندارد.)
در این مقاله در باب وضو سه پرسش مطرح کردیم که همراه با پاسخ تقدیم شما عزیزان می کنیم:
سوال: وضو گرفتن برای نماز، قبل از وقت نماز چه حکمی دارد؟ میتوان با این وضو نماز خواند؟
فقها در این زمینه میگویند: اگر وقت نماز نزدیک است، میتواند به عنوان آمادگی براى نماز وضو بگیرد، ولی اگر مدت زیادی به وقت نماز مانده است، میتواند به نیت قربت یا طهارت وضو بگیرد و در هر دو صورت میتواند با آن وضو نماز واجب یا مستحب را بخواند.(امام خمینی، توضیح المسائل(محشّی)، ج2، ص 798ـ صافى گلپایگانى، لطفالله، جامع الأحکام، ج1، ص 37)
سوال: فلسفه وضو و تیمم چیست؟
فلسفه وضو چیست؟ کسی که تازه استحمام کرده است و می داند که بدنش پاک است، و می خواهد بلافاصله بعد از آن نماز را بخواند چرا مجدد باید وضو بگیرد؟ می گویید اگر آب نیست تیمم کنید، چطور آب می تواند چرکی و کثیفی و نجاست را از بین ببرد؟
یکی از شرایط صحت نماز، طهارت ظاهری بدن از هر نوع آلودگی و نجاست ظاهری است و آنچه با استحمام حاصل می شود طهارت ظاهری از این آلودگی ها است، اما علاوه بر طهارت ظاهری، یکی دیگر از شرایط نماز، تحصیل طهارت معنوی است که تنها از راه وضوء و غسل بدست می آید و اگر استفاده از آب امکان پذیر نباشد،این طهارت معنوی و باطنی بوسیله تیممی که خدای متعال آنرا به جای وضوء یا غسل قرار داده است، بدست می آید .
البته باید توجه داشت که نکته بیان شده به معنای آن نیست که تیمم نقشی در پاکیزگی و آثار ظاهری ندارد. امروزه ثابت شده است که خاک اثر پاک کنندگی دارد و از این نکته سرّ این حکم الهی دانسته می شود که چرا در بعضی موارد باید ظرف نجس را سه یا هفت مرتبه خاک مالی کرد.
خداوند متعال پس از آنکه بعضی از اسباب پدید آمدن آلودگی های روحی و باطنی را بیان فرموده است، راه از بین بردن این آلودگی ها را بیان کرده، که اگر از عواملی است که با وضوء مشکل برطرف می گردد مانند آنچه که در رساله ها آمده مثل : خوابیدن، دستشویی کردن و غیره باید وضوء بگیرید و اگر از عواملی است که با غسل برطرف می گردد باید غسل کنید. سپس می فرماید که اگر استفاده از آب برای شما مقدور نبود به وسیله خاک پاک تیممّ کنید. آنگاه به حکمت آن می پردازد که « ولیطهّرکم ….. » تا پاکیزه گردید. (مائده 5 – 6)
با نگاه به ظاهر آیه می توان متوجه شد که مراد خداوند از طهارت، اعم از پاکی ظاهری و معنوی است؛ زیرا پاکیزگی طبی و بهداشتی (پاکی ظاهری) گرچه شستشوی با آب را شامل میشود، اما شاید نتوان اثر پاکیزگی بهداشتی خاک مال کردن دست و صورت را اثبات کرد اما در این که از آثار او طهارت معنوی است، شکی نیست و این طهارت معنوی از آثار تیمم نیست بلکه در حالات دیگر نیز وجود دارد مخصوصا آنجا که بر خاک سجده کند و از این روست که سجده را بهترین حالت نماز شمرده اند، و برترین اذکار را نیز مختص به آن دانسته اند؛ زیرا سجده حالتی است که انسان به خاک میافتد، آدمی هر چه پایین تر رود عظمت خداوند را بهتر ادراک میکند، انسان در حالت رکوع به همان اندازه که خود را میشکند خداوند را ادراک مینماید، و ذکر مناسب با این حالت همان تسبیح و ستایش خداوند به بزرگی و عظمت است که عبارت از ذکر شریف «سبحان ربی العظیم و بحمده» است.
به هر حال باید توجه داشت که برطرف شدن آلودگی های روحی و تحصیل طهارت معنوی امری است که خداوند متعال رسیدن به آن را از راههای خاصی معین کرده است و آگاه ترین کس به این امور خداوند است، در نتیجه او می داند که آیا آلودگی های روحی با آب فراوان برطرف می شود یا با آب کم ، و یا اینکه با آب حاصل می گردد یا با خاک.
از طرفی کسی که می خواهد به خداوند نزدیک شود باید هر عملی را با همان کیفیّتی که مورد پسند اوست به انجام برساند.
سوال: آثار دنیایی وضو چیست؟
آیا وضو دارای اثرهای خوب دنیوی است؟ لطفاً بیان فرمایید.
وضو در کنار آثار متعدد و بزرگ اخروی، آثاری نیز در امور دنیایی انسانها دارد که عبارتاند از:
1. سلامتی جسم؛ در حدیثی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) خطاب به امام علی (علیه السلام) میفرماید: «وضو گرفتن قبل و بعد از غذا خوردن باعث شفای جسم و رفع بیماریهای آن است»
2. برطرف کننده فقر و افزایش روزی؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «وضو گرفتن قبل و بعد از خوردن غذا، فقر را برطرف کرده و رزق و روزی را زیاد میکند». (الکافی، ج 6، ص 290، ح 2 و 5)
3. زیاد شدن خیر خانه؛ این مورد که اعم از مورد قبلی است.
در روایتی از امام صادق امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس دوست دارد که خیر خانهاش (که هم شامل مال و اموال و هم فرزند و امور معنوی خانواده) زیاد شود، هنگام آماده شدن غذا وضو بگیرد». (المحاسن، ج 2، ص 424)
4. برطرف شدن ناراحتی؛ یکی دیگر از آثار وضو گرفتن بعد از غذا، برطرف شدن هم و غم است. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در باب وضو نقل شده است: «وضوی بعد از غذا همّ و غم را برطرف میکند». (الکافی، ج 6، ص 290)
گفتنی است؛ آثاری که برای عمل نیک و یا بد در آیات و روایات بیان شده است؛ از یک نگاه اخرویاند و از نگاهی دیگر دنیوی؛ یعنی اینگونه نیست که آثار دنیوی آن بیارتباط با آثار اخروی باشند؛ مانند سلامتی جسم که در وضو به اندازهی خود اثرگذار است؛ چرا که برای عبادت و بندگی خداوند و داشتن آخرتی نیکو سلامت جسم به اندازه خود تأثیر دارد؛ بنابر این، آثار دنیوی به نوعی به آثار اخروی بر میگردند؛ به علاوه، خیلی از آثار به ضمیمهی اعمال نیک دیگر اثر بخشاند.
منابع:
islamquest.net
tebyan.net
الکافی، ج 6
توضیح المسائل امام خمینی (ره)
.: Weblog Themes By Pichak :.





















ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید