چگونه بفهمیم یک ماده اسیدی است یا بازی ؟
در جهان میلیونها مادهی شیمیایی وجود دارد. بعضی از آنها دارای خاصیت اسیدی و بعضی دیگر دارای خاصیت بازی هستند.
میزان اسیدی و بازی بودن مواد بوسیلهی واحدهای PH اندازه گیری میشود. شاخص مورد استفاده محدودهای بین 0 تا 14 دارد. موادی که PH پائینتر از 7 دارند اسید، آنهایی که PH مساوی 7 دارند خنثی و آنهایی که PH بالاتر از 7 دارند را باز مینامند. موادی که PH خیلی پایین دارند اسید قوی و آنهایی که PH خیلی بالا دارند باز قوی هستند. اسیدها و بازهای غلیظ بسیار خورنده و خطرناک هستند.

اندازهگیری PH
موادی وجود دارد که قابلیت تغییر رنگ دربرخورد با محیطهای اسیدی و بازی دارند. این مواد اصطلاحا «PH indicator» ، یا معرف PH نامیده می شوند. برای مثال «فنول فتالئین» و «بروموتیمول بلو» استفاده میشود. معمولا برای اندازهگیری PH از کاغذهای مخصوص آغشته به معرف استفاده می کنند. این کاغذها وقتی که در محلولهای اسیدی یا بازی فرو برده میشوند، بلافاصله دچار تغییر رنگ میشوند.
در این مورد کاغذ لیتموس (یا ترنسل) برای همه شناخته شده است. امروزه اندازهگیری PH بوسیلهی ابزارهای الکترونیکی مثل «PH متر» امکانپذیر شده است .

کاغذ (PH)ترنسل
لیتموس مادهای است که از گلسنگهای خاصی بدست میآید. کاغذ ترنسلقابلیت این را دارد که در مقابل مواد اسیدی به رنگ قرمز و در مقابل مواد بازی به رنگ آبی در آید. در بستهبندی کاغذ ترنسل یک مقیاس رنگی وجود دارد که رنگ کاغذ در PH مورد نظر را نشان میدهد

استفاده از کاغذ (PH) ترنسل :
استفاده از کاغذ لیتموس بسیار ساده است. ابتدا گوشهی انتهای کاغذ را در مایعی که میخواهید آزمایش کنید فرو ببرید و به سرعت خارج کنید. PH مایع با مقایسه رنگ کاغذ با جدول رنگی یا مقیاس در اختیارتان مشخص میشود.

تعدادجمله ازفرمول زیربه دست می آید .
1- فعل های حاضر در جمله را می شماریم.
2- فعل های غایب (حذف شده ) را می شماریم.
3-شبه جمله تمام جمله ها به عنوان جمله حساب می شوند
تعداد فعل های ذکر شده + تعداد فعل های حذف شده + شبه جمله
مثال : ای مردم ! بدانیدملتی که تلاش کند وپشتکار داشته باشد هم به برخورداری می رسد وهم به موفقیت .
ای مردم + بدانید+ تلاش کند+ داشته باشد +می رسد +می رسد (که حذف شده )
شبه جمله + فعل + فعل + فعل + فعل +(فعل حذف شده)
گاهی در جمله عبارتی شبیه به فعل می آید که هرگز فعل نیست .مانند مصدر ها ،بنابراین، این گروه هرگز در شمارش، جمله محسوب نمی شوند.
مثال : هنگام رفت وآمد از خیابان احتیاط کن . ( یک جمله )
کار کردن وتلاش کردن رمز موفقیت است . ( یک جمله )
نکته :گاهی فعل ها به صورت مخفف می آیند .درشمارش جمله ها محسوب می شوند
مثال :من آن نی ام که تورراها کنم .(من آن کسی نیستم که تورارهاکنم )
شبه جمله ها بر دو نوع هستند:
1- منادا منادا را از حروف ندا تشخیص می دهیم . حروف ندا عبارتند از : ای ، یا ، ایا ، « ا » در پایان واژه ، Ø ( بدون هیچ علامتی ) یعنی از لحن نوشته یا کاما متوجه می شویم .
2- صوت عبارتند از :
برای آرزو و دعا : کاشکی ، کاش ، ای کاش ، آمین ، الهی
برای تشویق به به ، آفرین ، احسنت ،بارک الله، مرحبا،خوشا
برای تاسف و درد آه ، درد ، دریغا ، دریغ ، ای داد ،فریاد ، وای
برای تعجب به ، وه ، عجب ، چه عجب ، عجبا ، شگفتا
برای تنبیه امان ، الامان ، مبادا ، زنهار ، هان
برای احترام چشم ، به چشم ، بله قربان
برای قبول و تصدیق بله ، آری ، ای ، ای والله
برای دستور خاموش ، ساکت ، یالله ، بسم الله

* علامت های وقف در قرآن *
*******************************************
«م»، علامت وقف لازم
« م »، علامت وقف لازم است«م»، یعنى وقف در آن لازم بوده
و وصل آن موجب خلل در معنى مى شود،
«ؤ»، علامت وقف مطلق
« ط »، علامت وقف مطلق است، یعنى وقف بر آن کاملاً به جاست و
آغاز کردن از مابعد آن نیز خوب است (مترادف وقف تام)،
«ج»، علامت وقف جایز
« ج »، علامت وقف جایز است، یعنى وقف و وصل آن هر دو جایز است.
(مترادف وقف کافى)،
«ز»، علامت وقف مجوَّز
« ز »، علامت وقف مجوَّز است، یعنى وصل بهتر است، امّا وقف هم اشکالى ندارد.
(مترادف وقف حسن)،
«ص»، علامت وقف مُرَخَّص
« ص »، علامت وقف مرخص است، یعنى به خاطر اطاله کلام و کمبود نَفَس می توان وقف کرد.
در این صورت اگر مابعد آن جمله مفیدى بود، می توان از آن جا شروع به تلاوت کرد
و گرنه باید اعاده نموده و از محل مناسب آغاز کرد،
«لا»، علامت وقف ممنوع
« لا »، علامت وقف ممنوع است؛ یعنى چنانچه وقف کند در معنى خلل ایجاد مىشود
و نباید وقف کرد (مترادف وقف قبیح)،
«قلى»، علامت «اَلوَقفُ أَوْلى»
« قلى »، علامت «الوقف اولى» می باشد، یعنى وقف بهتر است،
«صلى»، علامت «اَلوَصلُ أَوْلى»
« صلى » علامت «اَلْوَصْلُ أَولى» می باشد؛ یعنى وصل بهتر است.
دانلود مطالب فوق
سوالات متن درس دوم علوم تجربی ششم دبستان
1چهار روش ثبت و نگهداری اطلاعات توسط گذشتگان و نیاکانمان را بنویسید
روی دیوار غار-روی چوب – روی چرم-روی سنگ
2-مزایای ثبت و ذخیره ی اطلاعات روی سنگ و چوب و دیوار غارها را بنویسید
این اطلاعات برای مدت زیادی باقی می مانند وبر اثر عوامل طبیعی دیر تر از بین می روند
3-ثبت و ذخیره ی اطلاعات بر روی سنگ و چوب و دیوارغارهاچه معایبی دارد؟
نوشتن بر روی این مواد کار دشواری است.حمل و نقل این مواد سخت است.برای همه ی افراد قابل دسترس نیست.با توجه به افزایش جمعیت ثبت همه ی اطلاعات مقدور نیست
4-چرا انسان به فکر روش های جدید برای ثبت و ذخیره ی اطلاعات افتاد؟
چون جمعیت کره ی زمین افزایش یافت و اطلاعات علمی و آثارفرهنگی و اجتماعی زیاد شد و روش های قدیمی برای ثبت و ذخیره ی اطلاعات کافی نبود
5-مواد طبیعی را تعریف کنید.موادی مانند سنگ و چوب و چرم که در طبیعت یافت شوند و انسان ها بدون اینکه تغییر زیادی در آنها ایجاد کنند قابل استفاده باشندمواد طبیعی نامیده می شوند.
6-بیشتر مواد و وسایلی که امروزه از آنها استفاده می کنیم طبیعی اند یا مصنوعی؟ مصنوعی
7- به چه موادی مواد مصنوعی می گویند؟
بیشتر مواد و وسایلی که امروزه ما از آنها استفاده می کنیم و به طور طبیعی یافت نمی شوند بلکه آنها را از مواد موجود در طبیعت می گیرند به این مواد مواد مصنوعی می گویند
8-چهار ماده ی مصنوعی را نام ببرید
داروهای شیمیایی-لاستیک-پارچه-کاغذ ومدادو...
9-کاربردهای مختلف کاغذ در زندگی روزمره را بنویسید
پول(اسکناس)-کتاب و دفتر-در عکاسی-در بسته بندی مواد-روزنامه وانواع فیش های بانکی و...
10-مسلمانان در چه تاریخی و در کجا به دانش ساخت کاغذ دست یافتند؟
700سال پس از میلاد مسیح در سمرقند
11-ماده ی اصلی و خام مورد نیاز برای ساخت کاغذ چیست؟ چوب
12- به غیر از چوب از چه مواد دیگری می توان کاغذ تهیه کرد؟ نیشکر پنبه و...
13-کدامیک از اجزای تشکیل دهنده ی درخت برای تهیه کاغذ مناسب است؟
ساقه و تنه ی محکم و شاخه های چوبی رختان تنومند
14-مراحل مختلف تبدیل چوب به کاغذ را با ذکر نوع تغییر نام ببرید
بریدن درخت(فیزیکی) جداکردن پوست(فیزیکی) چیپس کردن چوب(فیزیکی) خمیر کردن و افزودن مواد شیمیایی(شیمیایی) خشک کردن خمیر و تبدیل به کاغذ(فیزیکی)
15- در صنعت کاغذ سازی چگونه رنگ زرد چوب را از بین می برند؟ با افزودن مواد شیمیایی رنگ بر مانند کلر یا آب اکسیژنه
16-دو نمونه از نکات ایمنی که هنگام استفاده از آب اکسیژنه باید رعایت کرد را بنویسید
از تماس آب اکسیژنه با پوست بپرهیزیم-آب اکسیژنه را در جای تاریک قرار دهیم
17-نام 3 ماده ی سفید کننده و رنگ بر را بنویسید
آب اکسیژنه- کلر- آب ژاول
18-برای تهیه ی کاغذ با ویژگی های مختلف چه باید کرد؟
مواد شیمیایی مختلف به کاغذ بیافزاییم
19-مراحل مختلف بازیافت کاغذ را نام ببرید
جمع آوری-بسته بندی و پرس –خرد کردن-خمیر کردن
20-مهم ترین فایده ی بازیافت کاغذ چیست؟
حفظ منابع طبیعی مانند جنگلٰ آب و ...
21-برای جلوگیری یا کاهش اثرات قطع بی رویه ی درختان و تخریب جنگل چه راههایی پیشنهاد می کنید؟
کاشتن درخت-صرفه جویی در مصرف کاغذ و خود داری از اسراف-استفاده از روشهای جایگزین مانند عابر بانکها به جای پول و چک .رایانه و...

القای بار هنگامی اتفاق میافتد که یک جسم دارای بار منفی سبب رانش الکترونها از سطح جسم دیگری میشود. این امر ناحیهای در جسم دوم ایجاد میکند که دارای بار مثبتتری است. سپس یک نیروی جاذبه بین دو جسم اعمال میشود. برای نمونه، هنگامی که یک بادکنک مالش داده میشود، در نتیجهٔ ایجاد نیروی جاذبه بین دو سطح (بادکنک و دیوار) که دارای بارهای الکتریکی مخالف هستند، بادکنک به دیوار میچسبد (سطح دیوار به دلیل القای بار دارای بار الکتریکی میشود. این امر به این ترتیب اتفاق میافتد که الکترونهای آزاد موجود بر سطح دیوار به وسیلهٔ بادکنک دارای بار منفی رانده میشوند و به این ترتیب سطح دیوار دارای بار مثبت میشود که به سطح بادکنک که دارای بار منفی است نیروی جاذبه اعمال میکند).
-
موصوف کلمه ای است که شخص یا حیوان یا شی ای با آن نامیده می شود مانند: " کتاب، یوسف، قلم "
و صفت کلمه ای است که ویژگی و احوال موصوف را شرح می دهد مانند: " بزرگ، کوچک "
نکته: اسم های جامد همه موصوف هستند، یعنی اسم های جامد قابلیت صفت واقع شدن را ندارند و از میان اسم های مشتق، اسم مکان و اسم زمان و اسم آلت موصوف بوده و ما بقی صفت می باشند.
- در بین موصوف و صفت می توانیم حرف ی بیاوریم .
مانند :گل زیبا که می توان گفت: گلی زیبا.
در بین مضاف و مضاف الیه نمی توانیم ی بیاوریم .
مانند : کفش ستاره؛در اینجا نمی توان گفت کفشی ستاره .
- در بین مضاف و مضاف الیه می توان « این » و « آن » اضافه کرد
مانند : ساحل دریا:ساحل این دریا یا صاحب آن مغازه
در بین صفت و موصوف نمی توانیم صفت اشاره « این » و « آن » اضافه کنیم .
مانند :گل زیبا که نمی توانیم بگوئیم: گل این زیبا یا گل آن زیبا
- اگر کسره صفت و موصوف را برداریم و فعل است را به آن اضافه کنیم جمله ای معنی دار ساخته می شود.
مانند : مادر مهربان+ است که می شود مادر ,مهربان است.
اما مضاف و مضاف الیه چنین نیست .
مانند کیف سارا + است که می شود کیف, سارا است و جمله ما در این شکل درست نیست.
- همچنین اگر به صفت ، تر اضافه کنیم کلمه ی جدید معنی دار خواهد بود
مانند : کوه بلند که اگر به آن تر اضافه کنیم میشود کوه بلند تر که معنی می دهد. درحالی که اگر تر به مضاف الیه بپیوندد ، معنی نخواهد داشت مانند درکلاس تر که معنی نمی دهد
قافیه:
به کلمات آخر ابیات، که آخرین حرف اصلی آنها، یکی باشد، قافیه گویند. مثلاً در بیت
زیر، کلمات «آغاز» و «باز»، کلمات قافیه هستند:
ای نام تو بهترین سرآغاز اینام تو نامه کی کنم باز
چند مثال دیگر:
نی حریف هر که از یاری برید// پرده هایش، پرده های ما درید
الا ای آهوی وحشی کجایی؟// مرا با توست چندینآشنایی

اگرچه راه شیری، یک کهکشان مارپیچی معمولی در میان میلیاردها کهکشان دیگر است، اما برای ما انسان ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
موقعیت
با نگاهی به آسمان شب نوار پهنی از نور دیده می شود. نیاکان باستانی ما برای توصیف آن از مفاهیمی چون رودخانه، شیر، راه و کاه کشان بهره گرفته اند. این نوار نورانی از ابتدایی ترین روزهای شکل گیری زمین در آسمان آشکار بوده است. در واقع این خط جذاب نور مرکز کهکشان ما است؛ آن طور که از یکی از بازوهای بیرونی خود (موقعیت زمین) دیده می شود.
راه شیری یک کهکشان مارپیچی با ۱۰۰ هزار سال نوری طول است. اگر می توانستید از بالا به آن نگاه کنید، یک برآمدگی در مرکز آن مشاهده می کردید که توسط چهار بازوی مارپیچی احاطه شده است. کهکشان های مارپیچی حدود دو سوم کهکشان های عالم را تشکیل داده اند.بر خلاف یک کهکشان مارپیچی معمولی، یک کهکشان مارپیچی میله ای دارای نواری است که از مرکز آن گذر کرده و دو بازوی اصلی دارد.
راه شیری همچنین دو بازوی فرعی و دو بازوی کوچک موسوم به سیخک (Spurs)دارد. منظومه ی شمسی و زمین ما درون یکی از این سیخک ها با نام بازوی شکارچی (Orion Arm) قرار گرفته اند. شکارچی بین دو بازوی بزرگ با نام های برساووش (Perseus) و کمان (Sagittarius) واقع شده است.
بازوهای مارپیچی در نزدیکی مرکز کهکشان شکلی تاب خورده به خود می گیرند و حاوی مقادیر زیادی غبار و گاز هستند. این مخلوط گاز و غبار باعث شکل گیری دائمی ستاره ها درون بازوها می شود. بازوها بر روی صفحه ای موسوم به "دیسک کهکشان" قرار دارند که ضخامت آن تنها در حدود ۱۰۰۰ سال نوری است.
در مرکز کهکشان، برآمدگی کهکشانی وجود دارد و قلب راه شیری از گاز، غبار و ستاره ها انباشته شده است. به دلیل وجود برآمدگی، تنها قادر به مشاهده ی درصد کمی از تمام ستارگان کهکشان هستیم. ضخامت گاز و غبار درون برآمدگی به قدری بالاست که ستاره های درون آن هم به زحمت دیده می شوند، چه برسد به ستاره های آنسوی برآمدگی.
در مرکزی ترین نقطه ی کهکشان سیاه چاله ای غول آسا نشسته است که جرمی چند میلیارد برابر جرم خورشید دارد. این سیاه چاله ی فوق سنگین که در ابتدا کوچک تر بوده، با تغذیه از ذخیره ی فراوان گاز و غبار اطرافش رفته رفته به یک غول تبدیل شده است.
سیاه چاله ی مرکز کهکشان به قدری عظیم است که حتی ستاره هایی که در دسترسش باشند را هم می بلعد. اگرچه سیاه چاله ها را نمی توان مستقیماً مشاهده کرد، اما دانشمندان از طریق مشاهده ی اثرات گرانشی آن ها در تغییر مسیر مواد اطراف، و همچنین فواره هایی از جنس مواد و پرتو که از سیاهچاله ها به بیرون پرتاب می شوند به وجود آن ها پی می برند. اکثر کهکشان ها یک سیاه چاله در قلب شان دارند.
برآمدگی و بازوها واضح ترین اجزای راه شیری هستند، اما تنها اجزای آن نیستند.کهکشان توسط هاله ای کروی از گاز داغ و خوشه های ستاره ای کروی احاطه شده است. اگرچه این هاله امتدادی صدها هزار ساله دارد، اما تعداد ستاره های آن تنها برابر با ۲ درصد ستاره های درون دیسک کهکشان است.
غبار، گاز و ستاره ها قابل رویت ترین مواد تشکیل دهنده ی کهکشان هستند، اما راه شیری از ماده ی تاریک هم تشکیل شده است. دانشمندان قادر به تشخیص مستقیم این ماده نیستند، اما درست همانند سیاه چاله ها، آن ها را از روی تاثیری که بر روی اجرام پیرامونشان می گذراند تشخیص می دهند. به این ترتیب، تخمین زده می شود که ماده ی تاریک ۹۰ درصد جرم کهکشان راه شیری را تشکیل بدهد.
برخورد نزدیک از نوع کهکشانی
کهکشان راه شیری نه تنها در حال چرخش به دور خود است، بلکه حرکت انتقالی هم دارد. بر خلاف تصویر کاملاً خالی و پوچی که در فیلم های فضایی به نمایش در می آید، فضا مطلقاً خالی نبوده، بلکه پر از غبار و گاز و همچنین "دیگر کهکشان ها" است.
کهکشان ها مدام با یکدیگر برخورد می کنند و راه شیری هم از این قاعده مستثنی نیست. طی ۴ میلیارد سال آینده، راه شیری با نزدیک ترین همسایه اش، کهکشان آندرومدا برخورد خواهد کرد. این دو کهکشان با سرعتی حدود ۱۱۲ کیلومتر بر ثانیه به سمت یکدیگر در حال حرکت اند. هنگام برخورد، ورود مواد جدید در یکدیگر باعث به وجود آمدن ستاره های جدید خواهد شد.
البته برخورد دو کهکشان مشکلی برای ساکنان زمین ایجاد نخواهد کرد؛ چرا که مدت ها قبل از وقوع این برخورد، خورشید تبدیل به یک غول سرخ شده و سیاره ی ما را غیر قابل سکونت کرده است.
راه شیری شامل بیش از ۲۰۰ میلیارد ستاره است. غبار و گاز کافی برای ساختن میلیاردها ستاره ی دیگر هم در آن وجود دارد.
منظومه ی شمسی حدود ۳۰ هزار سال نوری از مرکز کهکشان فاصله دارد و حدود ۲۰ سال نوری بالاتر از دیسک کهکشان واقع شده است.
بیش از نیمی از ستاره هایی که در کهکشان ما یافت می شوند از خورشیدِ ۴.۵ میلیارد ساله ی ما پیرتر هستند.
متداول ترین ستاره های کهکشان کوته های سرخ اند؛ ستاره هایی سرد با جرمی حدود یک دهم جرم خورشید. زمانی به دلیل اینکه سیارات قابل سکونت در منظومه ی این ستاره ها می بایست بسیار به ستاره ی خود نزدیک می بودند، سیستم های خورشیدی حاوی این نوع ستاره غیر قابل سکونت تصور می شد، اما امروزه منظومه های کوتوله ی سرخ هم کاندید بالقوه ی میزبانی حیات درنظر گرفته می شوند.
تا اواخر ۱۹۲۰ ستاره شناسان بر این باور بودند که تمامی ستاره های جهان در کهکشان راه شیری واقع هستند، یا به عبارت دیگر عالم هستی محدود به همین یک کهکشان تصور می شد. تا اینکه ادوین هابل نوع خاصی از ستاره ها با نام متغیر قیفاووسی را کشف کرد که به او اجازه می داد فواصل کیهانی را با دقت بالایی اندازه بگیرد. بعد از آن بود که ستاره شناسان متوجه شدند تکه های فازی که زمانی به عنوان سحابی طبقه بندی می شدند در واقع کهکشان های جداگانه ای هستند.
قدرت ازنگاه فردریش هگل:
سازش میان آزادی فرد و قدرت دولت، برجسته ترین بعد نظام فلسفی هگل است که بعد از شکل گیری “دولت” محقق می شود. مبنای اصلی فلسفه هگل این است که “آنچه عقلی است، واقعی است و آنچه واقعی است عقلی است”. به این معنا که هر آنچه وجود دارد، ازجمله دولت تجسم عقل بوده و آنچه به تمامی نمودهای محض نفوذ می کند، اصلی عقلی است که به نهادهای سیاسی معنا می دهد. دولت یک کل انداموار است که هیچ بخش آن بدون بخش های دیگر معنا ندارد، دولت ساختار کاملی است که کیفیت آن قبلاً تعیین شده است، آن را فقط باید فهمید نه آن که در آن دخل و تصرف کرد .
هگل برای توصیف فرایند تکوین دولت از “دیالکتیک” استفاده میکند. اگر سه پایه نهایی او یعنی “خانواده”، “جامعه مدنی” و “دولت” را در قالب دیالکتیک بیان کنیم، خانواده، یگانگی (unity) ،جامعه مدنی، جزئیت(particularity) و دولت، کلیت universality نامیده می شود که به ترتیب همان نهاد، برابر نهاد و هم نهاد است. خانواده به مثابه ذاتیت بلاواسطه روح (یعنی نخستین جایگاهی که روح در آن واقعیت می یابد) خصوصیت مشخص اش عشق است. از این رو، دریک خانواده، یک خصوصیت روح، خود آگاه ساختن فرد در درون این یگانگی به مثابه جوهر مطلق خویش است. در نتیجه این آگاهی ، فرد در یک خانواده دیگرشخص نیست، بلکه یک عضو است. جامعه مدنی نوع اسفل دولت است زیرا براساس نیازهای مادی فردی تشکیل می یابد. و لیکن این نیازها در مقایسه با نیازهای خانواده کمتر خود خواهانه اند، زیرا برای نیل به اهداف خود، با سایر اعضاء هماهنگ هستند. به عبارتی خواسته آنها تنها در صورت احترام به خواسته های دیگران قابل حصول است. لذا، جامعه مدنی به صورت یک کل که رابطه ای انداموار میان اجزاء آن برقرار باشد، نیست. بلکه دربردارنده مجموعه ای از اعضای خود بسنده است که به صورت ناقص به وابستگی متقابل خود آگاهی دارند. به عبارتی جامعه مدنی نهادی است واسط فرد و قدرت دولت. نهایتاً در درون دولت است که یگانگی خانواده و جزئیت مدنی مستحیل می شوند، زیرا دولت کلیت برتر و تجسم عقل است.
هگل در فلسفه خود سعی در برقراری آشتی میان میل فرد به آزادی و قدرت دولت برای صدور فرمان های مطاع دارد. در درون دولت «آزادی و ضرورت» در هم ادغام می شوند و هر فرد ضمن متحد ساختن خود با همه افراد دیگر، از خویشتن نیز فرمان می برد و همچون گذشته فردی آزادی باقی ماند. این نوع نگرش به مقوله آزادی در اندیشه هگل نهایتاً توجیهی فلسفی از قدرت است. بنابراین آزادی فرد، مستقل از دولت، در قاموس فلسفی هگل معنایی ندارد و فرد تنها زمانی که از دولت به عنوان تجسم عقل و کلیت برتر اطاعت می کند، شهروندی آزاد مستقل خواهد بود.
قدرت ازنگاه کارل مارکس:
مارکس روش دیالکتیکی را از هگل به ارث برد، و لیکن به جای عنصر ایده آلیستی هگل یا طرح دولت به عنوان تجسم عقل و کلیت برتر، نیروی اقتصادی و تولیدی را نیروی محرک تاریخ میدانست. درواقع، متافیزیک مارکسیسم، ماتریالیسم و مادی گراست. در فلسفه هگل بتدریج ازطریق کشمکش اندیشه و جریان های مسلط فکری در مراحل گوناگون، روح جهانی در فرایند دیالکتیکی خود را آشکار میکند. اما در دیالکتیک مارکس کشمکش میان طبقات اجتماعی است. کشمکش میان طبقه حاکم یا نهاد (تز) و طبقه محکوم یا برابر نهاد (آنتی تز) منجر به ایجاد جامعه ای جدید به عنوان همنهاد (آنتی تز) می شود. از درون این سنتز جدید، مجدداً نهاد یا تز دیگری سر بر می آورد که برابر نهاد خود را در طبقه زیر سلطه ایجاد میکند و باز از کشمکش آن دو، جامعه نوینی شکل می گیرد. بنابراین، این فرایند تا آنجا ادامه می یابد که طبقه ای به قدرت برسد که حاوی منافع کل بشریت است. طبقه حاکم همان بورژوا است که محصولات تولیدی را به خود اختصاص می دهد و طبقه محکوم ، طبقه تولید کننده است که به عنوان طبقه کارگر و زحمتکش نیز مطرح می شود. هرچه کارگر بیشتر تولید می کند، خودش به کالای ارزانتری تبدیل می شود و… شئ (ابژه) که کارتولید می کند، یعنی محصول کار در برابر کار به عنوان چیز بیگانه و قدرتی مستقل از تولیدکننده قرار می گیرد. این بیگانگی کارگر از محصولی که خود می آفریند، نه فقط به این معنا ست که کارش تبدیل به یک شئ و ابژه شده ، بلکه این مفهوم را دربردارد که کارش در خارج و مستقل از او،به عنوان چیزی بیگانه با او وجود دارد و قدرتی است که مستقلاً دربرابر او قرار میگیرد. نتیجه بیگانگی کارگر از محصولش، بیگانگی انسان از انسان است.
هگل در پدیدارشناسی روح مفهوم (Entfremdung) یا بیگانگی را طرح کرده بود و معتقد بود زمانی آگاهی خود را از این بیگانگی می رهاند که دریابد آنچه ظاهر شده طرح اندازی خودآگاهی بوده، یعنی آگاهی در بنیادش، خودآگاهی است و خودش را مد نظردارد. درنتیجه با نفی وجود ابژه ها که خود به منزله نفی آگاهی هستند، این باور شکل می گیرد که ابژه ها چیزی نیستند مگر آگاهی ازخودبیگانه یاشئ واره. مارکس در مقابل ادعا کرد که ابژه ها وجود دارند، اما آگاهی آنها را به صورت شئ و روابط میان اشیا را چون رابطه هایی واقعی و مستقل از خود میشناسد. هگل جهان عینی و واقعی را به جهان ذهنی و تخیلی تبدیل کرد و آگاهی را از خود بیگانه کرد و با انکار وجود مستقل ابژه ها، انسان را به ذهن تنزل داد و ذهنی گرایی را شکل داد و مارکس در مقابل سعی در اثبات عینی بودن ابژه ها داشت. بهر حال مارکس با طرح تضاد میان طبقه سرمایه دار و کارگر و ایجاد شکاف میان آن ها که نهایتاً منجر به انقلاب می شود، رسالت تاریخی طبقه پرولتاریا را متذکر میشود که نه به عنوان یک طبقه استعمارگر بلکه به عنوان منجی کل بشریت به منحصه ظهور می رسد.
منابع:
۱.نوذری،حسینعلی،(۱۳۸۸)،صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته،چ۳، تهران:انتشارات نقش جهان
۲.نگری،آنتنیو،(۱۳۸۶)،فوکو،مارکس ومقاومت،مترجم:رضا شفیق زاده،تهران:انتشارات گام نو.
۳.نش،کیت،(۱۳۸۸)،جامعه شناسی سیاسی: جهانی شدن ،سیاست ،قدرت ، مترجم؛ محمد تقیدلفروز ، چ۷، تهران: نشرکویر
۴.جنکینز،کیت،(۱۳۸۷)، بازاندیشی تاریخ،مترجم؛حسینعلی نوذری، تهران:انتشارات نقش جهان.
برای مدت زمان بسیاری، ماوسهای اپتیکال بسیار مورد توجه و اقبال کاربران بودند؛ اما اکنون مدتی است ماوسهای با فنآوری لیزر بیشتر مورد پسند است، حال آنکه اکنون چند وقتی است دوباره ماوسهای اپتیکال بازار را از آن خود کردهاند؛ اما دلیل این امر چیست؟
تفاوت ماوس های اپتیکال و لیزر
سپس حسگر CMOS هر تصویر دریافتی را به پردازشگر سیگنال دیجیتال میفرستد که کار آن گشتن به دنبال تغییرات در تصاویر دریافتی است تا آنها را به حرکات ماوس ترجمه و تفسیر کند.

این گونه از ماوسها تا مدت زمان بسیاری کل بازار را از آن خود کرده بودند تا آنکه شرکت Logitech در سال ۲۰۰۴ نخستین ماوس لیزری را به بازار عرضه کرد که از پردازشی متفاوت و بسیار پیچیدهتر با نام Laser Doppler Velocimetry بهره میبرد.
در این پردازش یک دیود لیزر در کف ماوس اشعه لیزر را در زاویه و فرکانسی مشخص به سطح حرکتی میتابد. در همان حالی که اشعه با سطح حرکتی برخورد میکند، این فرکانس تغییر کرده و تفسیر میشود.
دیود لیزری همچنین شامل یک دیود حساس به نور است که نور بازتابدهنده را به همراه طریقه تعامل و برخورد آن با لیزر دریافت میکند تا آنچه را فرکانس تغییر خوانده میشود، به دست دهد. در نهایت لیزر این فرکانس تغییر را اندازهگیری کرده تا سرعت و جهت حرکت ماوس را تعیین کند.

شرکت Logitech بر این باور است، این ماوسهای لیزری تا بیست برابر دقیقتر از ماوسهای اپتیکال هستند و میتوانند روی هر سطحی از جمله سطوح شیشهای که منجر به گیج شدن ماوسهای اپتیکال میشوند، عمل کنند؛ پس چرا ماوسهای اپتیکال دوباره به بازار بازگشتند؟
بسیاری از متخصصان در این حوزه بر این باورند که تفاوت چندانی در خروجی ماوسهای هر دو تکنولوژی وجود ندارد و سرانجام این بازاریابی و تبلیغات است که منجر به آن میشود که یکی بر دیگری ارجحیت پیدا کند؛ اما متخصصان شرکت CoolMaster بر این باور هستند که ماوسهای لیزری در شرایطی خاص با شتاب و دقت مشکل پیدا میکنند که این امر منجر به از دست رفتن دقت اصلی ماوس میشود.
از همین روی است که بسیاری از کاربران علاقهمند به بازیهای دیجیتال در سطح حرفهای، ماوسهای اپتیکال را به ماوسهای لیزری ترجیح میدهند. این در حالی است که دقت ماوسها در این سطح برای کاربران عادی چندان قابل تشخیص نیست، مگر آن دسته از کاربرانی که به فعالیتهای گرافیکی مشغولند.
در پایان آنچه مشخص است، اینکه برای کاربران عادی هر دو فنآوری قابل استفاده و پاسخگوست؛ البته ماوسهای لیزر به جهت آنکه روی سطوح بیشتری قابل استفاده هستند طبیعتا ارجحیت دارند؛ اما اگر به دنبال دقت در کارکرد ماوس هستید، آن گونه که به نظر میرسد، ماوسهای اپتیکال شاید مطمئنتر و بهتر باشند؛ البته این یک گزاره ۱۰۰ درصدی نیست.
.: Weblog Themes By Pichak :.



