آیا توجّه کرده اید که بعضی از فلزات زنگ می زنند و بعضی دیگر٬زنگ نمی زنند؟آهن معمولا زنگ می زند.به همین علّت است که وقتی رنگ قسمتی از بدنه اتومبیل از بین می رود٬هوا باعث می شود که آهن زیر قسمت رنگ شده خیلی زود زنگ بزند.
چرا آهن زنگ می زند؟
برای آن که آهن با اکسیژن موجود در هوا ترکیب می شود و اکسیدآهن قرمز رنگ را(که همان زنگ آهن است)تولید می کند.در هر صورت٬نوعی آهن وجود دارد که زنگ نمی زند.اختراع یاکشف این آهن امری تصادفی بود!در سال۱۹۱۳ ٬هری بریرلی٬ که متخصص ذوب فلزات بود٬برای ساختن لوله تفنگ٬دنبال فلزی مناسب می گشت.از این رو فلزات گوناگون را با هم ترکیب کردو آلیاژهای مختلفی به دست آورد.امّا پس از انجام آزمایش ها٬تمام نمونه ها را به گوشه ای انداخت.چند ماه بعد متوجّه شد در حالی که همه نمونه های دور ریخته شده٬زنگ زده اند٬یکی از آنها زنگ نزده است!بریرلی این آلیاژ را با دقّت بررسی کرد و فهمید که ۱۴٪آن کروم است.به این ترتیب فلز زنگ نزن یا استنلس استیل وارد زندگی بشر شد.امروزه اغلب لوازم آشپزخانه ها از آهن زنگ نزن هستند.جنس بیشتر دیگ ها٬کتری ها٬ماهی تابه ها٬قاشق و چنگال ها٬چاقو ها و لگن ظرفشویی آشپزخانه ها از آهن زنگ نزن است؛همین طور بسیاری از لوازم جرّاحی و قطعات خودرو ها از این فلز ساخته می شوند.
نکته:کروم یا کرومیوم فلزی سخت٬خاکستری و دیر گداز است با علامت اختصاریcr.
نکته:آلیاژ فلزی است که از ترکیب دو یا چند فلز به دست می آید.
القای بار هنگامی اتفاق میافتد که یک جسم دارای بار منفی سبب رانش الکترونها از سطح جسم دیگری میشود. این امر ناحیهای در جسم دوم ایجاد میکند که دارای بار مثبتتری است. سپس یک نیروی جاذبه بین دو جسم اعمال میشود. برای نمونه، هنگامی که یک بادکنک مالش داده میشود، در نتیجهٔ ایجاد نیروی جاذبه بین دو سطح (بادکنک و دیوار) که دارای بارهای الکتریکی مخالف هستند، بادکنک به دیوار میچسبد (سطح دیوار به دلیل القای بار دارای بار الکتریکی میشود. این امر به این ترتیب اتفاق میافتد که الکترونهای آزاد موجود بر سطح دیوار به وسیلهٔ بادکنک دارای بار منفی رانده میشوند و به این ترتیب سطح دیوار دارای بار مثبت میشود که به سطح بادکنک که دارای بار منفی است نیروی جاذبه اعمال میکند.
مقدمه:
مریخ ، سیاره سرخ فام منظومه شمسی ، نصف زمین قطر دارد و مساحت سطح آن برابر با مساحت خشکیهای روی زمین است. درست مانند زمین ، یخهای قطبی ، درههای عمیق ، کوه ، غبار ، طوفان و فصل دارد. در دشتهای آن مانند ماه ، گودالهای برخوردی حاصل برخورد سنگهای آسمانی دیده میشود. با وجود اندازه کوچکش ، بلندترین کوه و بزرگترین دره منظومه شمسی در این سیاره پیدا شده است.
نام فارسی این سیاره بهرام و نام عربی آن مریخ است. در کتابهای قدیمی فارسی آن را فلک شحنهٔ پنجم و سایس رواق پنجم نیز نامیدهاند.
ادامه مطلب
قبله نماد توحید و نشانه اسلام و ادیان توحیدی است/ دلایل مهم تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه
خبرگزاری مهر ـ گروه دین و اندیشه: پانزدهم رجب، در تاریخ اسلام سالروز تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به خانه کعبه است. پیامبر اکرم(ص) پس از هجرت به مدینه منوره، از ربیع الاول سال اول تا نیمه رجب سال دوم هجری، به مدت هفده ماه، به سوی بیت المقدس نماز می گزاردند و سایر مسلمانان نیز به پیروی از آن حضرت، به آن سمت عبادت می كردند.
قبله، نماد توحید و جهت و نشانه اسلام و ادیان توحیدی است که ادیان الهی را از دیگر آیینها جدا می کند و به عبادتهای آدمی رنگ خدایی می دهد. خداوند برای هر امتی از امتهای پیشین، قبله مخصوصی تعیین کرده است تا به هنگام نیاز و نیایش، به سوی او متوجه شوند و از توجهات انحرافی در امان بمانند.
نخستین قبله
بیت المقدس، یکی از مقدسترین مکانهایی است که خاستگاه بسیاری از پیامبران بزرگ الهی بوده است و در ادبیات اسلامی نیز جایگاه ویژه ای دارد. مسجدالاقصی را باید یکی از مقدس ترین اماکن اسلامی برای مسلمانان جهان توصیف کرد. این مسجد اولین قبله مسلمانان جایی که در دوران پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) ایشان به سوی این مسجد به اذن خداوند نماز بپا می داشتند و همچنین سومین حرم شریف پس از مسجد الحرام و مسجد النبی در مکه و مدینه است. مسجد الاقصی به گواه تاریخ نویسان دومین مسجد ساخته شده بر روی زمین پس از بیت الله الحرام محسوب می شود. نقل است که حضرت آدم(ع) آنرا ساخته وزیر بنای آنرا چهل سال پس از ساختن بیت الله الحرام بنا به دستور خداوند نهاده است. بنابراین صرف نظر از اعتقادات دینی ما مسلمانان، قدمت ساخت این مسجد به بیش از یکهزار سال نیز سبب توجه جهانی به این مسجد خواهد بود.
با توجه به موقعیت ممتاز و شرافت بیت المقدس، پیامبر گرامی اسلام(ص) پس از مبعوث شدن به نبوت، مدت سیزده ماه در شهر مقدس مکه به سوی آن نماز خواند.حضرت پس از مهاجرت از شهر مکه به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، به روش خود ادامه داد و تا مدتها نماز خود را به سوی قبله یهودیان (بیت المقدس) می خواند. این کار تا میانه های ماه رجب سال دوم هجری ادامه داشت.
بهانه جویی یهودیان
پیامبر گرامی اسلام(ص) علاقه زیادی به خانه کعبه داشت. علت علاقه حضرت به کعبه را باید در علاقه بسیار ایشان به حضرت ابراهیم(ع) و آثار او جست وجو کرد. افزون بر این، کعبه قدیمترین خانه توحید بود. از سوی دیگر، حضرت می دانست که بیت المقدس، قبله موقت مسلمانان است و آرزو داشت فرمان قبله بودن کعبه صادر و قبله نهایی تعیین شود. سرزنش ها و تحقیرهای بیش از اندازه یهودیان مدینه نیز باعث شده بود تا این انتظار به اوج خود برسد. اما از آنجا که حضرت تسلیم دستور خداوند بود، این تقاضا را بر زبان جاری نمی کرد. ایشان نیمه های شب از خانه بیرون می آمد و به آسمان نگاه می کرد و با نگاه های انتظار آمیزش، نشان می داد عشق و شوق فراوانی در دل دارد.
پایان انتظار
پیامبر اعظم (ص) برای تغییر قبله مسلمانان لحظه شماری می کرد و در انتظار نزول وحی خداوند بود. قرآن کریم لحظات انتظار را چنین بیان می کند: «نگاه های معنادار تو را به آسمان می بینم و تو را به سوی قبله ای که رضایتت را جلب کند برمی گردانیم». هفده ماه از ورود پیامبر به شهر مدینه گذشته بود که انتظار به پایان رسید و دستور تغییر قبله صادر شد. این دستور در روز پانزده رجب سال دوم هجری در حالی به پیامبر ابلاغ گردید که حضرت، دو رکعت از نماز ظهر را در مسجد بنی سالم به سوی بیت المقدس خوانده بود. در این حال جبرئیل امین نازل شد و بازوان پیامبر را گرفت و حضرت را به سوی خانه کعبه برگرداند. زنان و مردانی هم که در مسجد به پیامبر اقتدا کرده بودند، از حضرت پیروی کردند و به طرف کعبه برگشتند و دو رکعت آخر را به سوی کعبه خواندند. از آن روز، کعبه به عنوان قبله مستقل مسلمانان اعلام گردید. این مسجد هم اکنون نیز در شهر مدینه باقی است و به مسجد ذوقبلتین (دو قبله ای) معروف است.
کعبه
خانه کعبه، شریف ترین مکان در روی زمین است که از سوی خداوند به عنوان پناهگاه و کانون امن اعلام و مقررات شدیدی برای پرهیز از هر گونه درگیری و جنگ و خون ریزی در این سرزمین مقدس وضع شده است؛ به گونه ای که نه تنها انسان ها از هر قشر و گروهی، بلکه حیوانات و پرندگان نیز در امنیت کامل به سر می برند و هیچ کسی حق آزار آنها را ندارد.
از آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت پیامبر و تاریخ اسلام استفاده می شود که خانه کعبه، پیش از حضرت ابراهیم و حتی در زمان حضرت آدم بر پا بود. قرآن کریم می فرماید: «نخستین خانه ای که برای پرستش خداوند برای مردم ساخته شد، در سرزمین مکه بود». بر همین اساس، خانه کعبه کهن ترین مرکز توحید و پرستش ذات خداوند و برای همه مردم شبه جزیره عربستان ارزشمند و قابل احترام بود.
به سوی مسجدالحرام
یکی از برکات تغییر قبله مسلمانان به طرف خانه کعبه، کوتاه شدن زبان مخالفان اسلام بود. یهودیان، مسلمانان را سرزنش می کردند و می گفتند: «ما در تورات خوانده بودیم که یکی از نشانه های پیامبر آخرالزمان، نماز خواندن به دو قبله است، در حالی که ما این نشانه را در ایشان نمی بینیم.» با این بیان، مسلمانان نیز به شک می افتادند و پایه های حکومت اسلامی سست می شد. از سوی دیگر، مشرکان نیز پیامبر اعظم(ص) را به فراموش کردن نخستین خانه توحیدی متهم می کردند. تغییر قبله، زبان هر دو گروه مخالف اسلام را بست. قرآن کریم با اشاره به این مطلب مهم می فرماید: ای پیامبر! از هر کجا خارج شدی، روی خود را به طرف مسجدالحرام کن تا مردم بهانه ای بر ضد شما نداشته باشند».
علل مهم تغییر قبله
بحث تغيير قبله و دلايل آن در تفاسير مختلف آمده است که دو نمونه را ذکر مي کنيم:
1. در تفسير نمونه ذيل آيه 142 سوره مبارکه بقره آمده است: تغيير قبله يكى از تحولات مهم تاريخ اسلام كه موجى عظيم در ميان مردم به وجود آورد؛ پيامبر اسلام (ص ) مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه، و يك سال و چند ماه بعد از هجرت در مدينه به امر خدا به سوى «بيت المقدس» نماز مى خواند، ولى بعد از آن قبله تغيير يافت و مسلمانان مأمور شدند به سوى«كعبه» نماز بگزارند.مسلمانان در اين مدت مورد سرزنش يهود قرار داشتند چرا كه بيت المقدس در اصل قبله يهود بود آنها به مسلمانان مى گفتند: اينان از خود استقلال ندارند و به سوى قبله ما نماز مى خوانند، و اين دليل آن است كه ما بر حقيم.
اين گفتگوها براى پيامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از يكسو مطيع فرمان خدا بودند، و از سوى ديگر طعنه هاى يهود از آنها قطع نمى شد، براى همين جهت پيامبر (ص ) شبها به اطراف آسمان نگريسته و منتظر راه چارهاي از سوي پروردگار عالميان بود تا از دست طعنه هاي يهوديان خلاصي يابد.مدتى از اين انتظار گذشت تا اينكه فرمان تغيير قبله صادر شد و در حالى كه پيامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد بنى سالم به سوى بيت المقدس خوانده بود جبرئيل ماءمور شد پيامبر(ص ) را به سوى كعبه بگرداند.
يهود از اين ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شيوه ديرينه خود به بهانه جوئى و ايراد گيرى پرداختند. آنها قبلا مى گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستيم ، چرا كه آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پيرو ما هستند، اما همين كه دستور تغيير قبله از ناحيه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند. چرا اينها از قبله پيامبران پيشين رو گردان شدند؟ اگر قبله اول صحيح بود اين تغيير چه معنى دارد؟ و اگر دومى صحيح است چرا سيزده سال و چند ماه به سوى بيت المقدس نماز خوانديد ؟! خداوند به پيامبرش دستور ميدهد به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست ، هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مى كند. (قل لله المشرق و المغرب يهدى من يشاء الى صراط مستقيم ).
اين يك دليل قاطع و روشن در برابر بهانه جويان بود كه بيت المقدس و كعبه و همه جا ملك خدا است ، اصلا خدا خانه و مكانى ندارد، مهم آن است كه تسليم فرمان او باشيد هر جا خدا دستور دهد به آن سو نماز بخوانند، مقدس و محترم است ، و هيچ مكانى بدون عنايت او داراى شرافت ذاتى نمى باشد.و تغيير قبله در حقيقت مراحل مختلف آزمايش و تكامل است و هر يك مصداقى است از هدايت الهى ، او است كه انسانها را به صراط مستقيم رهنمون مى شود.» (تفسير نمونه ، جلد 1، صفحه 480 و 481)
2. مرحوم علامه طباطبايي در ذيل همين آيه چنين مي نگارند: «قبله قرار گرفتن ، خانه اى از خانه ها چون كعبه ، و يا بنائى از بناها چون بيت المقدس ، و يا سنگى از سنگها چون حجر الاسود، كه جزء كعبه است ، از اين جهت نيست كه خود اين اجسام برخلاف تمامى اجسام اقتضاى قبله شدن را دارد، تا تجاوز از آن ، و نپذيرفتن اقتضاى ذاتى آنها محال باشد، و در نتيجه ممكن نباشد كه حكم قبله بودن بيت المقدس دگرگون شود و يا لغو گردد.بلكه تمامى اجسام و بناها و جميع جهات از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و بالا و پائين در نداشتن اقتضاى هيچ حكمى از احكام برابرند، چون همه ملك خدا هستند، هر حكمى كه بخواهد و بهر قسم كه بخواهد و در هر زمان كه بخواهد در آنها مى راند، و هر حكمى هم كه بكند بمنظور هدايت خلق ، و بر طبق مصلحت و كمالاتى است كه براى فرد و نوع آنها اراده مى كند، پس او هيچ حكمى نمي كند مگر به خاطر اين كه بوسيله آن حكم ، خلق را هدايت كند، و هدايت هم نمى كند، مگر بسوى آنچه كه صراط مستقيم و كوتاه ترين راه بسوى كمال قوم و صلاح ايشان است».(ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه :479 و 480)
توضيح بيشتر نيازمند توجه به امور زير است:
1. بر اساس آيات و روايات، کعبه از زمان پيدايش زمين مکان مبارک و مورد عنايت بوده است قرآن کريم در اين مورد مي فرمايد: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكًا وَ هُدًى لِلْعالَمينَ؛ در حقيقت نخستين خانهاى كه براى مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان هدايت است.» طبق برخي از روايات حضرت آدم(ع) خانه کعبه را بنا کرد و خود بر گرد آن طواف کرد. بنابراين کعبه اولين معبد جهاني و قديمي ترين مرکز توحيد، و قبله همه پيامبران الهي از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) بوده است.لکن به خاطر مصالحي در ابتداي طلوع خورشيد اسلام به طور موقت بيت المقدس به عنوان قبله مسلمين قرار مي گيرد:
2. آزمايش الهي: با توجه به اين که کعبه متعلق به اعراب ومورد احترامشان بود و آن را سرمايه معنوي نژاد خود مي دانستند و انتظار داشتند که در آيين اسلام نيز، کعبه به عنوان قبله انتخاب شود و مسلمانان به سوي کعبه نماز بخوانند، نماز خواندن به سوي بيت المقدس مشکل و برخلاف عادت بود و لذا تعبد و ايمان خاصي را مي طلبيد و مي توانست درجه ايمان و تسليم اعرابي را که مسلمان مي شدند نشان دهد. یعنی در واقع يک امتحان و آزمون براي سنجش مؤمن واقعي از غير مؤمن بود، قرآن کريم با صراحت اين مطلب را بيان مي دارد: «وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي كُنْتَ عَلَيْها إِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ؛ ما آن قبله اي را که قبلا بر آن بودي (بيت المقدس)، تنها براي اين قرار داديم که افرادي که از رسول خدا پيروي مي کنند، از آنها که به جاهليت باز مي گردند باز شناخته شوند. در روايتي از امام عسکري(ع) نيز اين فلسفه بيان شده است: «مردم مکه هواي قبله شدن کعبه را داشتند و خداوند با قبله قرار دادن بيت المقدس امتحانشان کرد تا معلوم شود چه کسي برخلاف هواي نفس خود، رسول خدا را پيروي مي کند.
3. کعبه در آن زمان کانون بتهاي مشرکان بود، در حالي که مهم ترين و اولين پيمان دين اسلام مبارزه با بت پرستي و دعوت به پرستش خداي يگانه بود، لذا به مسلمانان دستور داده شد، موقتا به سوي بيت المقدس -پايگاه دين توحيدي و معتقدان به توحيد- نماز گزارند تا از شائبه هر گونه توجه به بت ها مبرا باشند و به اين ترتيب صفوف خود را از مشرکين جدا سازند و روح تسليم مطلق در برابر فرمان حق و توحيد را در وجود خود نهادينه کنند اما هنگامي که به مدينه هجرت کردند و تشکيل حکومت و ملتي دادند و صفوف آنها از ديگران کاملا مشخص گرديد و از امتحان الهي سربلند و پيروز بيرون آمدند ديگر ادامه اين وضع ضرورت نداشت، در اين هنگام به سوي کعبه قديمي ترين مرکز توحيد و پر سابقه ترن کانون انبياء باز گشتند.
4. به هر حال حکم قبله قرار گرفتن بيت المقدس از احکام موقتي بود که با تمام شدن مصالح موقتش آن حکم نيز به پايان رسيد و لذا پيامبر(ص) انتظار مي کشيد که فرمان تغيير قبله صادر شد تا اين که در نيمه رجب سال دوم هجري دستور تغيير قبله نازل شد: «قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها؛ نگاه هاي انتظار آميز تو را به سوي آسمان (براي تغيير قبله) مي بينم، اکنون تو را به سوي قبله اي که از آن خشنود باشي باز مي گردانيم.»از اين آيه استفاده مي شود که بيت المقدس قبله موقت مسلمان ها بوده است که پيامبر(ص) انتظار پايان يافتن آن را مي کشيد.
5. مسدود شدن زبان مخالفان. قرآن کريم يکي از رازهاي بزرگ تغيير قبله را اتمام حجت بر مخالفين اسلام ذکر مي کند: «لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ»؛ يکي از مفسران در توضيح اين آيه مي فرمايد: «اگر قبله تغيير نمي يافت -قطع نظر از مصالح که در تغيير قبله بود و به آن اشاره شد- زبان مخالفان بر روي مسلمانان باز مي شد، از يک طرف يهود مي گفتند ما در «تورات» خوانده ايم نشانه اين پيامبر نماز خواندن به دو قبله است و اين علامت در او نيست و از سوي ديگر مشرکان ايراد مي کردند که او براي احياي آئين ابراهيم آمده است پس چرا خانه کعبه را که نخستين خانه توحيد است فراموش کرده است، در اين جا تغيير قبله زبان هر دو را بست.»
«م»، علامت وقف لازم
«م»، علامت وقف لازم است«م»، یعنى وقف در آن لازم بوده و وصل آن موجب خلل در معنى مىشود،مثل: «إنَّ اللَّه شَدِیدُ العِقابِ للفُقَرَاءِ المُهَاجِرِین».
«ط»، علامت وقف مطلق
«ط»، علامت وقف مطلق است، یعنى وقف بر آن کاملاً به جاست و آغاز کردن از مابعد آن نیز خوب است (مترادف وقف تام)، مثل: «ذلِک فَضلُ اللَّهِ یُؤتِیه مَن یَشَاءُ واللَّهُ ذُوالفَضل العَظیِم».
«ج»، علامت وقف جایز
«ج»، علامت وقف جایز است، یعنى وقف و وصل آن هر دو جایز است. (مترادف وقف کافى)، مثل: «هُوَ مَولیکُم فَنِعْمَ المَولى وَ نِعْمَ النَّصِیر».
«ز»، علامت وقف مجوَّز
«ز»، علامت وقف مجوَّز است، یعنى وصل بهتر است، امّا وقف هم اشکالى ندارد. (مترادف وقف حسن)،مثل: «تَبَارَک الَّذِی بِیَدِهِ المُلکُ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىءٍ قَدِیر».
«ص»، علامت وقف مُرَخَّص
«ص»، علامت وقف مرخص است، یعنى به خاطر اطاله کلام و کمبود نَفَس می توان وقف کرد. در این صورت اگر مابعد آن جمله مفیدى بود، می توان از آن جا شروع به تلاوت کرد وگرنه باید اعاده نموده و از محل مناسب آغاز کرد،مثل: «قُلْ اِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ اِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبینٌ».
«لا»، علامت وقف ممنوع
«لا»، علامت وقف ممنوع است؛ یعنى چنانچه وقف کند در معنى خلل ایجاد مىشود و نباید وقف کرد (مترادف وقف قبیح)، مثل: «وَ مَا جَعَلنَا أَصْحَابَ النَّارِ إلاَّ مَلاَئِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُم إِلاَّ فِتنَةً للَّذِینَ کَفَروُا...».
«قلى»، علامت «اَلوَقفُ أَوْلى»
«قلى»، علامت «الوقف اولى» مىباشد، یعنى وقف بهتر است، مثل: «قالوُا أَنُؤمِنُ کَمَا ءامَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُم هُمُ السُّفَهاء».
«صلى»، علامت «اَلوَصلُ أَوْلى»
«صلى» علامت «اَلْوَصْلُ أَولى» مىباشد؛ یعنى وصل بهتر است. مثل: «اُولئِکَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمِ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُفلِحوُنَ».
علامت وقف معانقه
دو مجموعه سه نقطهاى علامت «وقف مُعَانقه» یا «وقف مُراقبه» است که بر روى دو کلمه نزدیک هم قرار مىگیرد و چنانچه قارى بر یکى از این دو کلمه وقف کند، بر کلمه دیگر نمىتواند وقف کند، مثل: «ذلِکَ الکِتابُ لاَ رَیبَ فِیهِ هُدىً لِلمُتَّقِینَ».
گاهی اوقات می توانیم بعضی از اجزای جمله را حذف کنیم به طوری که در معنای جمله تغییری به وجود نیاید.
در زیر مثال هایی جهت حذف در اجزای جمله آمده است.
حذف فعل:
که بود آمد؟ علی (علی بود) . او نه چیزی زیاد دارد و نه چیزی کم.
حذف نهاد:
برو (تو برو) - کتاب ها را باز کنید. (شما دانش آموزان کتاب ها را باز کنید.)
حذف مسند:
احسان غایب است نه علی. (احسان غایب است نه علی غایب است.)
حذف مفعول:
از احمد کتابی گرفتم و خواندم. (از احمد کتابی گرفتم و کتاب را خواندم.)
حذف متمم:
به مسابقه رفتم، ولی دیر رسیدم.( به مسابقه رفتم ولی دیر به مسابقه رسیدم.)
حذف قید:
دیروز به باغ رفتم و دو ساعت در آنجا گردش کردم. (دیروز به باغ رفتم. دیروز دو ساعت در آنجا گردش کردم.)
حذف حرف اضافه:
عصر می رویم گردش. (در عصر به گردش می رویم.)
حذف حرف ربط:
بیا بریم کتابخانه. (بیا تا به کتابخانه برویم.)
حذف همه اجزای جمله:
حمزه امروز به دبیرستان نیامده است؟ نه. (نه. حمزه امروز به دبیرستان نیامده است.)
در جمله های پاسخی:
معمولاً کلمه ای که مورد پرسش است ذکر و بقیه حذف می گردد: که کتاب مرا از اینجا برداشت؟ من (من کتاب ترا از اینجا برداشتم.)
تعریف کلمات هم خانواده: به کلماتی میگویند که از یک ریشه گرفته شده
باشند و حرف های اصلی آن کلمه در کلمه های هم خانواده اش پشت سر
هم بیاید. مانند:(تحمٌل ـ حمل ـ حامل )یا(عجله ـ عجول ـ تعجیل)و...
ضرب المثل:به سخنان معروفی میگویند که میتوان از آن ها پندواندرز گرفت.این سخنان نسل به نسل ویا سینه به سینه به ما منتقل شده است. مانند:عاقبت جوینده یابنده است.
هرکه بامش بیش٬ برفش بیشتر.
تعریف کنایه:یعنی پوشیده سخن گفتن درباره موضوعی.وقتی با زبان کنایه حرف میزنیم٬منظور خود را به طور غیرمستقیم بیان می کنیم.که البته این باعث میشود خواننده تلاش کند تا معنای اصلی سخن مارا دریابد.مانند:فلانی ریش سفید محله است.(یعنی با تجربه است.)
جان بخشی به اشیا(تشخیص): شاعران و نویسندگان برای خیال انگیز کردن نوشته های خود از جان بخشی به اشیا استفاده می کنند.یعنی حالت هاو رفتار خاص انسان را به چیزهایی بی جان نسبت می دهند. البته این نوشته ها یا شعرها از زبان اشیا بیجان سخن می گویند.
تعریف تشبیه:آن است که کسی یا چیزی را از لحاظ داشتن صفتی به کسی یا چیزی دیگری که آن صفت را به حد کمال دارد ویا به داشتن آن معروف است مانند کنیم. مثل:
برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابرهارا
که در اینجا برق را به شمشیری تشبیه کرده اند که ابر هارا پاره میکند.
- در بین موصوف و صفت می توانیم حرف ی بیاوریم
مانند :گل زیبا که می توان گفت: گلی زیبا.
در بین مضاف و مضاف الیه نمی توانیم ی بیاوریم .
مانند : کفش ستاره؛در اینجا نمی توان گفت کفشی ستاره .
- در بین مضاف و مضاف الیه می توان « این » و « آن » اضافه کرد
مانند : ساحل دریا:ساحل این دریا یا صاحب آن مغازه
در بین صفت و موصوف نمی توانیم صفت اشاره « این » و « آن » اضافه کنیم .
مانند :گل زیبا که نمی توانیم بگوئیم: گل این زیبا یا گل آن زیبا
- اگر کسره صفت و موصوف را برداریم و فعل است را به آن اضافه کنیم جمله ای معنی دار ساخته می شود.
مانند : مادر مهربان+ است که می شود مادر ,مهربان است.
اما مضاف و مضاف الیه چنین نیست .
مانند کیف سارا + است که می شود کیف, سارا است و جمله ما در این شکل درست نیست.
- همچنین اگر به صفت ، تر اضافه کنیم کلمه ی جدید معنی دار خواهد بود
مانند : کوه بلند که اگر به آن تر اضافه کنیم میشود کوه بلند تر که معنی می دهد. درحالی که اگر تر به مضاف الیه بپیوندد ، معنی نخواهد داشت ماننددرکلاس تر که معنی نمی دهد
نفر انسان و شتر
شاخه آهن آلات و گل
اصله درخت
قرص نان
تخته واحد شمارش قالي – پتو – فرش
توپ واحد شمارش پارچه
تير واحد شمارش فشنگ
ثوب واحد شمارش لباس دوخته
جام واحد شمارش شيشه و آينه
جفت واحد شمارش كفش جوراب ، دستكش
جلد واحد شمارش كتاب
جين واحد شمارش مداد قرقره ، دكمه و
حب واحد شمارش قرص ، قند ، آب نبات
حلقه واحد شمارش فيلم ، لاستيك ، چاه
دانه واحد شمارش مداد گردو و
دست واحد شمارش مبل ، ظروف ( قاشق،چنگال،لیوان و ... )
دستگاه واحد شمارش راديو ، تلويزيون ، دوربين،ماشین آلات و اتومبیل
دسته واحد شمارش گل و گياه
دوجين واحد شمارش بسته هاي ۱۲ تايي
دهنه واحد شمارش مغازه
رأس واحد شمارش حيوانات اهلي
رشته واحد شمارش قنات ، گردن بند
سر واحد شمارش گاو ، گوسفند ، گله
سكه واحد شمارش انواع پول فلزي
شعله واحد شمارش لامپ ، شمع
شيشه واحد شمارش ظروف مايعات
طاقه واحد شمارش پارچه
عراده واحد شمارش توپ ، تانك
فال واحد شمارش چند عدد گردو
فروند واحد شمارش وسيلهي نقليهي هوايي ، دريائي
فقره واحد شمارش چك ، سفته ، اسناد
قبضه واحد شمارش چاقو ، تفنگ ، مسلسل
عدلپنبه
حلقه فیلم عکاسی و لاستیک
برگ کاغذ بدون جلد
بنددسته ی کاغذ
تعدادجمله ازفرمول زیربه دست می آید .
1- فعل های حاضر در جمله را می شماریم.
2- فعل های غایب (حذف شده ) را می شماریم.
3-شبه جمله تمام جمله ها به عنوان جمله حساب می شوند
تعداد فعل های ذکر شده + تعداد فعل های حذف شده + شبه جمله
مثال : ای مردم ! بدانیدملتی که تلاش کند وپشتکار داشته باشد هم به برخورداری می رسد وهم به موفقیت .
ای مردم + بدانید+ تلاش کند+ داشته باشد +می رسد +می رسد (که حذف شده )
شبه جمله + فعل + فعل + فعل + فعل +(فعل حذف شده)
گاهی در جمله عبارتی شبیه به فعل می آید که هرگز فعل نیست .مانند مصدر ها ،بنابراین، این گروه هرگز در شمارش، جمله محسوب نمی شوند.
مثال : هنگام رفت وآمد از خیابان احتیاط کن . ( یک جمله )
کار کردن وتلاش کردن رمز موفقیت است . ( یک جمله )
نکته :گاهی فعل ها به صورت مخفف می آیند .درشمارش جمله ها محسوب می شوند
مثال :من آن نی ام که تورراها کنم .(من آن کسی نیستم که تورارهاکنم )
شبه جمله ها بر دو نوع هستند:
1- منادا منادا را از حروف ندا تشخیص می دهیم . حروف ندا عبارتند از : ای ، یا ، ایا ، « ا » در پایان واژه ، Ø ( بدون هیچ علامتی ) یعنی از لحن نوشته یا کاما متوجه می شویم .
2- صوت عبارتند از :
برای آرزو و دعا : کاشکی ، کاش ، ای کاش ، آمین ، الهی
برای تشویق به به ، آفرین ، احسنت ،بارک الله، مرحبا،خوشا
برای تاسف و درد آه ، درد ، دریغا ، دریغ ، ای داد ،فریاد ، وای
برای تعجب به ، وه ، عجب ، چه عجب ، عجبا ، شگفتا
برای تنبیه امان ، الامان ، مبادا ، زنهار ، هان
برای احترام چشم ، به چشم ، بله قربان
برای قبول و تصدیق بله ، آری ، ای ، ای والله
برای دستور خاموش ، ساکت ، یالله ، بسم الله
1- اگر در یک تقسیم باقی مانده صفر شود می گوییم مقسوم بر مقسوم علیه بخش پذیر است.
2- اگر عددی بخواهد هم بر 2 وهم بر 5 بخش پذیر باشد باید رقم یکان آن صفر باشد.
3- اگرعددی هم بر 2 و هم بر 3 بخش پذیر باشد آن عدد بر6 هم بخش پذیر است.
4- عدد هایی بر 9 بخش پذیر هستند که مجموع ارقام آن ها بر 9 بخش پذیر باشد.
5- هر عددی که بر 9 بخش پذیر باشد بر 3 نیز بخش پذیر است.
6- کوچک ترین مقسوم علیه طبیعی یک عدد 1 است.
7- بزرگ ترین مقسوم علیه هر عدد خودش است.
8- با توجه به تعریف عدد اول عدد 1 اول نیست.
9- عدد های اول همه اعداد طبیعی هستند.
10- هر عدد طبیعی بزرگ تر از 1 حداقل یک مقسوم علیه اول دارد.
11- تنها عدد اول زوج عدد 2 است.
12- هر عدد به توان 1 مساوی خودش است.
13- هر عددی که به توان صفر برسد مساوی 1 است.
14- توان دوم یک عدد رامجذور وتوان سوم یک عدد را مکعب می گویند.
15- فاصله دونقطه Aو B عبارت است از طول پاره خط AB که همیشه کوتاه ترین مسیر است.
16- فاصله یک نقطه دلخواه مانند M از خط D عبارت است از طول پاره خطی عمود که از M بر D رسم میشود.
17- دوشکل که کاملا بر هم منطبق شوند با هم مساویند و دو شکل که با هم مساوی باشند می توانند بر هم منطبق شوند.
18- به دوزاویه که در راس مشترک و اضلاعشان در امتداد یک دیگر باشد دو زاویه متقابل به راس می گوییم.
19- در هر تقسیم اعشاری تعداد ارقام اعشاری باقی مانده برابر است با تعداد ارقام اعشاری مقسوم.
20- عدد صفر نه مصبت اس و نه منفی.
21- قرینه صفر خود صفر می باشد.
22- بزرگ ترین وتر دایره قطر آن است.
23- هر نقطه روی عمود منصف یک پاره خط از دو سر آن پاره خط به یک فاصله است.
24- می توانیم با تبدیل تفریق به جمع حاصلا تفریق دو عدد صحیح را بدست بیاوریم.
25- منظور از جدول داده ها همان جدول اطلاعات عددی است.
26- هر قطر مربع عمود منصف قطر دیگر ان است.
27- هر قطر مربع نیمساز دوتا از زاویه های آن است.
28- مجموعه زوایای داخلی هر مثلث 180درجه است.
29- در لوزی قطر ها عمود منصف یک دیگرند.
30- اگر اعداد کوچک تر از 100 بر 2و3و5و7 بخش پذیر نباشند آن گاه اول هستند.
31- برای رسم نمودار مقسوم علیه های یک عدد ابتدا مقسوم علیه های اول آن را مشخص می کنیم.
32- در ضرب اعداد توان دار اگر پایه ها مساوی باشد یکی از پایه های مشترک را می نویسیم وتوان ها را با هم جمع می کنیم.
33- به کسری که صورت آن از مخرجش بزرگتر باشد کسر بزرگتر از واحد می گوییم.
34- به کسری که صورت آن از مخرجش کوچکتر باشد کسر کوچکتر از واحد می گوییم.
35- بهترین راه برای ساده کردن یک کسر این است که صورت و مخرج آن کسر را بر (( .ب.م.م)) صورت و مخرج ساده کنیم
36- در جمع اعداد کسری اگر مخرج ها مساوی بود یکی از مخرج هارا می نویسیم وصورت هارا با هم جمع می کنیم در غیر این صورت باید مخرج مشترک بگیریم.
37- برای ضرب دو کسر باید مخرج ها را در هم و صورت ها را در هم ضرب کنیم.
38- برای بدست آوردن حاصل تقسیم دو کسر باید کسر اول را در معکوس کسر دوم ضرب کنیم.
39- بیان تساوی دو نسبت را تناسب میگوییم.
40- از یک نقطه بیشمار خط راست می گذرد.
41- از هر دونقطه فقط یک خط راست می گذرد.
42- خط از دوطرف امتداد دارد ـ نیم خط از از یک طرف امتداد دارد ـ پاره خط از دو طرف محدود است.
43- به زاویه ای که از زاویه قائمه کوچک تر باشد زاویه تند یا حاده می گویند.
44- به زاویه ای که از زاویه راست بزرگتر واز زاویه نیم صفحه کوچکتر باشد زاویه باز یا ( منفرجه ) می گوییم.
45- مخرج مشترک دو کسر (( ک. م. م )) دو کسر است.
46- اگر در یک تقسیم اعشاری مقسوم علیه یک رقم اعشار داشته باشد مقسوم و مقسوم علیه را در 10 ضرب میکنیم.
47- اگر در یک تقسیم اعشاری مقسوم علیه دو رقم اعشار داشته باشد مقسوم و مقسوم علیه را در 100 ضرب می کنیم و ...
48- برای ضرب اعداد اعشاری عدد هارا بدون در نظر گرفتن ممیز ها ضرب می کنیم و سپس اعشار حاصلضرب را می زنیم.
49- تعداد ارقام اعشاری حاصلضرب اعداد اعشاری برابر است با مجموع تعداد ارقام اعشاری عدد هایی که در هم ضرب شده اند.
50- روی محور اعداد صحیح هر چه به سمت راست حرکت کنیم عدد بزرگتر می شود و هر چه به سمت چپ حرکت کنیم عدد کوچکتر می شود
51- اگر از نقطه A به نقطه O وصل کرده و به اندازه خودش در همان راستا ادمه دهیم قرینه نقطه A نسبت به نقطه O بدست می آید
52- اگر از نقطهA به خط d عمود رسم کرده و به اندازه خودش روی همان عمودادامه دهیم قرینه نقطه A نسبت به d بدست می آید.
53- حاصل جمع دو عدد صحیح به ترتیب آن ها بستگی ندا رد.
54- حاصل جمع یک عدد صحیح با قرینه اش صفر می شود.
55- مجموعه قرینه های هردو عدد صحیح برابر است با مجموعه قرینه آنها.
56- هرمثلث را در یکی از حالت های زیر می توان رسم کرد :
1- داشتن دو ضلع و یک زاویه 2- داشتن دو زاویه و یک ضلع 3- داشتن سه ضلع
57- در هر مثلث باید مجموع دوضلع از از ضلع سوم بزرگتر باشد.
58- هر نقطه که از دو سر پاره خط به یک فاصله باشد روی عمود منصف آن پاره خط قرار دارد.
59- وضع نسبی خطوط : 1- باهم موازی هستند 2- متقاطع هستند
60- دو زاویه متقابل به راس همیشه مساویند.
61- از نقطه ای خارج خط یا روی خط فقط میتوان یک عمود بر آن خط رسم کرد.
.: Weblog Themes By Pichak :.


