درخت بخشنده/ نوشته شل سیلور استاین، نقاش شل سیلور استاین، مترجم رضي هیرمندی، تهران، نمایشگاه کتاب کودک، 1363[48] ص، مصور (رنگی)
خلاصهي داستان:
روزی روزگاری درختی بود. و او پسرک کوچولوئی را دوست می داشت. و پسرک هر روز میآمد. و برگهایش را جمع می کرد، و از آنها کلاه می ساخت. از تنهاش بالا می رفت، و سیب میخورد. پسرک هر وقت خسته میشد زیر سایهاش میخوابید. او درخت را دوست میداشت. و درخت خوشحال بود. اما زمان میگذشت، و پسرک بزرگ می شد و درخت اغلب تنها بود.
یک روز پسرک نزد درخت آمد. درخت گفت: پسر از تنهام بالا بیا، با شاخههایم تاب بخور، سیب بخور و در سایهام بازی کن. پسرک گفت: من دیگر بزرگ شدهام، می خواهم چیزی بخرم و سرگرمی داشته باشم. من پولی ندارم. من تنها برگ و سیب دارم. سیبهایم را به شهر ببر، بفروش آن وقت پول خواهی داشت.
پسرک از درخت بالا رفت، سیبهایش را چید و برداشت و رفت.
اما پسرک دیگر تا مدتها بازنگشت. درخت غمگین بود. تا یک روز پسرک برگشت.
درخت از شادی تکان خورد و گفت از تنهام بالا بیا. پسر گفت: آنقدر گرفتارم که فرصت بالا رفتن از درخت را ندارم. من خانهای می خواهم که خودم را در آن گرم نگاه دارم، زن و بچه می خواهم. می توانی به من خانه بدهی؟ درخت گفت: من خانهای ندارم، تو می توانی شاخههایم را ببری و برای خود خانهای بسازی.
آنوقت پسرک شاخههایش را برید تا برای خود خانهای بسازد.
اما پسرک تا مدتها بازنگشت. وقتی برگشت، درخت به او گفت: بیا، پسر، بیا و بازی کن. پسرک گفت: دیگر آنقدر پیر و افسرده شدهام که نمی توانم بازی کنم. قایقی می خواهم که مرا از اینجا به جائی دور برد. تو می توانی بمن قایقی بدهی؟
درخت گفت: تنهام را قطع کن و برای خود قایقی بساز. و پسر تنۀ درخت را قطع کرد، قایقی ساخت و سوار بر آن از آنجا دور شد.
پس از زمانی دراز پسرک بار دیگر برگشت. درخت گفت: متأسفم که چیزی ندارم تا بتو بدهم.
پسرک گفت: من دیگر به چیزی احتیاج ندارم. بسیار خستهام. فقط جائی برای نشستن و آسودن می خواهم.
درخت گفت: بسیار خوب، تا جایی که می توانست خود را بالا کشید، و گفت: بیا پسر، بیا بنشین و استراحت کن.
و پسرک خیال کرد، درخت خوشحال بود.
خفاش ديوانه/ نويسنده جين ويليس؛ تصويرگر توني راس؛ مترجم معصومه انصاريان؛ تهران: كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، 1387. [28]ص. مصور (رنگي)
خلاصه داستان: روزي روزگاري، خفاشي بود كه همه چيزهاي دور و برش را وارونه ميديد. خفاش براي اولين بار وارد جنگل شد. جغد دانا ميخواست براي خوشامدگويي به خفاش هديهاي بدهد. وي از حيوانات جوان جنگل خواست بروند و ببينند خفاش از چه چيزي خوشش ميآيد.
خفاش گفت دوست دارم يك چتر داشته باشم تا وقتي باران ميآيد پاهايم خيس نشوند.
بچه فيل گفت: چتر نميگذارد سر خيس شود نه پا.
بز كوهي گفت: هر كس ممكن است اشتباه كند. آنها يك چتر نو به خفاش هديه دادند.
خفاش گفت: خوشحالم كه به من چتر داديد. چون همين حالا در آسمان زيرپايم ابر سياهي را ميبينم كه ميخواهد ببارد.
بچه زرافه خنديد و گفت آسمان بالاست نه پايين. خفاش باز هم حرف خنده دار ديگري زد. اگر باران شديد ببارد آب رودخانه بالا ميآيد و گوشهايم خيس ميشود.
بچه شير غريد: آب رودخانه پاها را خيس ميكند نه گوشها را.
خفاش ادامه داد: ميتوانم روي سرم كلاه بگذارم كلاه ميافتد روي چمن بالاي سرم.
كرگدن گفت: چمن كه بالا نيست پايين است.
حيوانات جوان جنگل فكر كردند كه خفاش كاملاَ ديوانه است. دويدند تا ماجرا را براي جغد دانا تعريف كنند. جغد دانا به حيوانات جوان جنگل نگاه كرد و گفت: من با چند پرسش ساده خفاش را امتحان ميكنم. بعد شما را آزمايش ميكنم.
جغد از خفاش پرسيد: ممكن است به چند آزمايش من جواب بدهي؟ خفاش گفت: بفرماييد.
پرسش اول: بگو ببينم درخت چه شكلي است. خفاش گفت: هر درختي يك تنه در بالا دارد و برگهاي فراواني در پايين.
بچه زرافه خنديد: درخت يك تنه در پايين دارد و برگهايي در بالا.
جغد گفت: پرسش دوم: حالا بگو كوه چه شكلي است؟
خفاش گفت: كوه يك دامنه در بالا و يك نوك تيز در پايين.
بز كوهي گفت: قله كوه بالاست نه پايين.
همه حيوانات جوان جنگل فرياد زدند: خفاش ديوانه شده است.
جغد گفت پرسش آخرمن: من ميخواهم به جز خفاش همه به اين پرسش پاسخ دهند.
جغد د انا گفت: پرسش سوم. آيا تا به حالا خواستهايد مثل خفاش به چيزها نگاه كنيد؟
سپس جغد همه حيوانات را واداشت مثل خفاش از شاخهها آويزان شوند.
بز كوهي گفت: خفاش راست ميگفت. قله كوه پايين است.
بچه زرافه گفت: تنه درخت بالاست و برگهايش پايين.
بچه كرگدن گفت: ببينيد! چمن بالاي سر ماست، آسمان كو؟ . . . نيست. در همين موقع باران قطره قطره شروع به باريدن كرد.
بچه شير گفت: آب رودخانه دارد بالا ميآيد، گوشهايم دارند خيس ميشوند.
بچه فيل گفت: انگار پاهاي من توي باران است.
خفاش چتر نو و قشنگش را به آنها قرض داد تا خيس نشوند.
بچه زرافه گفت: متشكرم. معذرت ميخواهم از اينكه گفتم تو ديوانه شدهاي.
بقيه حيوانات هم گفتند ما هم معذرت ميخواهيم.
خفاش خنديد و گفت: خب ديگه ديوانه بازي در نياوريد.
خرسی که می خواست خرس باقی بماند / نویسنده یورگ اشتانیر؛ مترجم ناصر ایرانی؛ تصویرگر یورگ مولر. تهرا ن: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. 1377، [32] ص، مصور (رنگی)
خلاصهي داستان:
درختان برگ می ریختند و غازهای وحشی رو به جنوب پرواز می کردند. سردی باد خرس را می آزرد. او یخ کرده و خسته بود.
بوی برف را در هوا شنید و به سوی غار گرم و دلپذیرش رفت.
در لانۀ گرم خود به خوابی عمیق فرو رفت. خرسها در تمام طول زمستان می خوابند.
روزی حادثهای اتفاق افتاد آدمیانی به جنگل آمدند و با خود نقشه و دوربین و ارّه آوردند و درختان را یکی پس از دیگری بریدند. سپس ماشین و جرثقیل آوردند تا در دل جنگل یک کارخانه بسازند. وقتی بهار فرا رسید، خرس از خواب بیدار شد. غار او اینک زیر کارخانه بود.
خرس از غار بیرون آمد، با تعجب به کارخانه زُل زد. در همین لحظه نگهبان کارخانه جلو دوید و داد زد: اوهوی، عمو! چرا آنجا بیکار ایستادهای؟
خرس گفت: معذرت می خواهم از حضورتان، آقا ولی من یک خرسم.
نگهبان داد زد: یک خرس؟ تو هیچی نیستی مگر یک کارگر تنبل و کثیف. او آن قدر عصبانی بود که خرس را برد پیش رئیس کارگزینی، خرس در نهایت ادب به رئیس کارگزینی گفت من یک خرسم، آقا. رئیس کارگزینی گفت: تو یک کارگر تنبل و کثیف هستی که باید حمام بروی تا قیافه آدمیزاد پیدا کنی. آن وقت خرس را پیش معاون بخش اداری برد.
وقتی خرس وارد اطاق معاون بخش اداری شد. داشت تلفنی به کسی می گفت: ما اینجا یک کارگر خیلی تنبل داریم که ادعا می کند خرس است. و او را پیش رئیس بخش اداری فرستاد. وقتی خرس وارد اطاق رئیس بخش اداری شد. او گفت چه موجود کثیفی، جناب رئیس میخواهد ببیندش. ببریدش خدمت ایشان.
جناب رئیس به حرفهای خرس خوب گوش داد، و دست آخر گفت: جالب است! پس تو خرس، آره؟ تا وقتی ثابت نکنی که حقیقتاً خرسي من حرفت را باور نمی کنم.
خرس پرسید: ثابت کنم؟ جناب رئیس جواب داد: بله، چون من می گویم خرسهای حقیقی را فقط در باغ وحشها و سیرکها می توان پیدا کرد. دستور داد که خرس را با جیپ به نزدیکترین شهری ببرند که باغ وحش داشت. خود نیز با اتومبیلش همراه او رفت.
خرسهای باغ وحش همین که خرس غریبه را دیدند سرشان را تکان دادند و گفتند: این خرس خرس حقیقی نیست. خرس حقیقی که سوار جیپ نمی شود. خرس حقیقی، مثل ما، در قفس زندگی می کند. خرس خشمگینانه فریاد زد: شما اشتباه می کنید. من خرسم! من خرسم!
جناب رئیس لبخند زد و گفت: تو شهر بزرگ بعدی یک سیرک هست. خرسهای سیرک بسیار باهوشند. می رویم آنجا تا تو حرفت را ثابت کنی. خرسهای سیرک مدت بسیار زیادی به خرس غریبه چشم دوختند و بالاخره گفتند: او شبیه خرس هست ولی خرس نیست. خرس با اندوه جواب داد: نه. کوچکترین خرس سیرک داد زد: او چیزی نیست جز یک مرد تنبل که لباس پشمی پوشیده و حمام نرفته. همه خندیدند. جناب رئیس هم خندید. خرس بیچاره به قدری غمگین بود که نمی دانست چه باید بکند.
و هنگامی که به کارخانه برگشت، برای خرس یک لباس کار آورد، و به او گفت ریشت را بزن، او مثل بقیه کارگران کارت حضور و غیاب را ساعت زد. نگهبان کارخانه او را پشت ماشین بزرگی برد و به او گفت که چه باید بکند. خرس سرش را تکان داد که یعنی چشم.
از آن به بعد خرس یک کارگر کارخانه بود و روز پس از روز، هفته پس از هفته، و ماه پس از ماه پشت ماشین می ایستاد و کار می کرد.
برگ درختان که زرد شد، حس خستگی در بدن خرس شروع کرد به ریشه دواندن. هر چه برگها بیشتر و شادمانه تر در باد پاییزی می رقصیدند، خرس بیشتر و بیشتر خسته می شد. همکارانش مجبور می شدند صبحها او را از تختخوابش بیرون بکشند و چندان نگذشت که، بی آنکه دست خودش باشد، پشت ماشین به خواب می رفت.
یک روز نگهبان کارخانه پیشش آمد و داد زد: تو داری به تولید کارخانه لطمه می زنی. ما اینجا به کارگر تنبل بی عرضهای مثل تو احتیاج نداریم. تو اخراجی!
خرس ناباورانه به او نگاه کرد و پرسید: اخراج؟ منظورت این است که من هر جا دلم بخواهد میتوانم بروم. نگهبان کارخانه داد زد: نه، هیچ کس جلویت را نمی گیرد.
خرس فرصت را از دست نداد. زود بقچهاش را برداشت و از کارخانه بیرون رفت.
یک شب و یک روز و سپس یک روز دیگر پیاده راه رفت. او از میان برف کشان کشان به جنگل رفت. آن قدر رفت و رفت و رفت تا به یک غار رسید.
بیرون غار نشست و به خود گفت: نمیدانم چه باید بکنم، ای کاش این قدر خسته نبودم. او مدت بسیار درازی آنجا نشست به افق خیره شد، به زوزۀ باد گوش سپرد و به برف اجازه داد که روی او ببارد و بپوشاندش.
به خود گفت: حتم دارم که یک چیز خیلی مهم را فراموش کردهام، ولی آن چیز چیست؟ چه چیز را فراموش کردهام؟

دریای مازندران
موقعیت: استانهای گلستان، گیلان و مازندران
طول دریای مازندران حدود ۱۰۳۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتر و عرض آن بین ۱۹۶ تا ۴۳۵ کیلومتر است. این دریا دارای تنوع زیستی متفاوتی است كه مهمترین آن ماهیهای خاویاری است هرچند كه به دلیل صیدهای غیرمجاز نسل ماهیان خاویاری رو به انقراض است.
130 رودخانه به این دریا میریزند که بزرگترین آنها رود ولگا است که هر سال به طور میانگین ۲۴۱ کیلومترمربع آب را وارد دریای مازندران میکند. دریای مازندران را به نامهای دریای خزر، وركانه، گرگان و دریای كاسپین نیز میشناسند.
خزر نام قومی است كه به همراه دیگر اقوام بیابانگرد شمال قفقاز، در زمان ساسانیان، بارها و بارها به سرزمین ایران تاختند و پس از حضور کوتاه مدت خود معمولاً به دست سپاه ساسانی از مرزهای ایران بیرون رانده میشدند. در هیچ یک از نوشتههای مؤلفان شرقی و غربی دوران پیش از اسلام نامی از "خزر" بر دریای شمال ایران دیده نشده است. در نوشتههای مؤلفین اسلامی، این دریا در کنار نامهای دیگر، خزر هم نامیده شده است.
دریای گرگان یا دریای ورکانه نام این دریاچه بزرگ در عهد هخامنشیان و همچنین اشکانیان است اما كاسپین از نام قوم کاسپی یا کاسی گرفته شده که قبل از آریاییها در کرانههای غربی تا جنوب غربی این دریا ساکن بودهاند و به تدریج تا کرانههای جنوبی آمدند.
دریاچه گَهَر
موقعیت: استان لرستان
دریاچه گَهَر یک دریاچه کوهستانی در ایران است که در منطقه حفاظت شده اشترانکوه بین بخش زز و ماهروی الیگودرز و دورود قرار دارد و سالانه حدود یكصد هزار نفر از آن دیدن میكنند. شما میتوانید علاوه بر استفاده از آرامش این دریاچه ماهیگیری نیز كنید. این درحالی است كه به دلیل نداشتن راه ماشینرو تا حد زیادی از خرابی و آلودگی به دست انسان به دور مانده است.
ساحل این دریاچه به جز در ضلع غربی و شرقی که ساحلی ماسهای دارند برای شنا مناسب هستند اما در سایر نقاط دارای ساحلی صخرهای است که برای شنا مناسب نیست. در قسمت پایین دریاچه، جنگلی انبوه وجود دارد که در شرف نابودی است. در قسمت بالای آن نیز جنگلی انبوه وجود دارد که این جنگل هم در معرض خطر نابودی است. با حدود ۴۰ دقیقه پیادهروی میشود به دریاچه گَهَر دوم رسید. عمق آن کم است و ماهیان کف دریاچه را با کمی دقت میشود به خوبی دید. ماههای تیر و مرداد بهترین زمان سفر به این دریاچه است.
دریاچه شورمست
موقعیت: استان مازندران
تورهای گردشگری زیادی به صورت یكروزه و دو روزه علاقهمندان را به بازدید از دریاچه شورمست در سوادكوه میبرند. دریاچه شورمست، تنها دریاچه طبیعی شهرستان سوادکوه که وسعت آن ۱۵ هزار متر مربع و حداكثر عمق آن پنج متر است. این دریاچه در ۵/۵ کیلومتری شهرپل سفید واقع شده است. دریاچه طبیعی شهرستان سوادکوه، در شش کیلومتری غرب شهر پل سفید و در ارتفاعات مشرف به این شهر در مجاورت روستای شورمست واقع شده است.
منظره این دریاچه با جنگل اطراف آن که از درختان کهنسال و بلند قامت توسکا پوشیده شده، آن را به یکی از زیباترین اماکن موجود در شهرستان سوادکوه تبدیل ساخته است. دریاچه شورمست به دلیل قرار گرفتن در شاهراه تهران شمال و وجود دو محور جاده آسفالته و راه آهن از موقعیت بسیار مناسبی برخوردار است.
دریاچه مهارلو
موقعیت: استان فارس
نام این دریاچه، برگرفته از نام روستای مهارلو از توابع شهرستان سروستان استان فارس است که در نزدیكی آن قرار گرفته است. وسعت این دریاچه 25 هزار هكتار بوده كه بخش عمدهای از این دریاچه بر اثر خشكسالی سال 1387 خشك شده و تنها 600 كیلومتر مربع آن باقی مانده است. مهارلو در غرب دریاچه بختگان كه امروز كاملا خشك شده، قرار گرفته است.
مهمترین گونه پرنده این دریاچه فلامینگو است. از این دریاچه برای تهیه نمک صنایع استان فارس هم استفاده میشود. همچنین به دلیل سرازیرشدن فاضلاب آبزیانی كه در آن زندگی میكنند در خطر نابودی قرار گرفتهاند. آب دریاچه مهارلو شور است که توسط سه رودخانه نوبهاى خشک،حمزه، سروستان و همچنین روان آبهاى کوههاى مجاور تامین میشود. حداكثر عمق این دریاچه سه متر است.
دریاچه پریشان
موقعیت: استان فارس
دریاچه فامور یا پریشان یکی از زیباترین و بزرگترین دریاچههای آب شیرین ایران و خاورمیانه است که در بخش جره و بالاده شهرستان کازرون قرار گرفته است. مساحت این دریاچه 4300 هكتار است كه دور تا دور آن را کوه فراگرفته است.
این دریاچه دارای چهار گونه ماهی بومی به نامهای ماهی زردک، ماهی سرخه، ماهی پرک و مار ماهی آب شیرین و همچنین چند گونه ماهی وارداتی نظیر ماهی کپور، ماهی فیتوفالک و آمور است که در سال ۱۳۶۸ به دریاچه وارد شدهاند اما تنها کپور معمولی با شرایط دریاچه سازش پیدا کرد و دوگونه دیگر مشکلات متعددی را به وجود آوردهاند. هر سال با آغاز فصل پاییز پرندگان زیادی از سیبری و كشورهای اسکاندیناوی به جمله زیستگاهها و دریاچههای استان فارس مانند دریاچه پریشان كوچ میكنند و مناظر زیبایی را به وجود میآورند.
این دریاچه بر اثر سوزاندن بخش بزرگی از نیزارهای اطرافش به علت عملیات راهسازی در معرض خطر است. در طی این آتش سوزیها هزاران قطعه لاک پشت و پرنده مهاجر از بین رفتهاند. همچنین بخش اعظم این دریاچه به علت خشکسالی های اخیر خشک شده است. كارشناسان بر این باورند كه خشكسالی و برداشت بیرویه و غیر اصولی آب از مهمترین دلایل خشك شدن دریاچه پریشان میباشد.
دریاچه ارومیه
موقعیت: استان آذربایجان غربی
دریاچه ارومیه بزرگترین آبگیر دائمی آسیای غربی است که در شمال غرب فلات ایران قرار گرفته است. وسعت این دریاچه۸۷۶ /۵۱ كیلومتر مربع است که حدود سه درصد مساحت کل کشور را دربر میگیرد. از نكات جالب درباره این جاذبه طبیعی این است كه میزان نمک محلول در آب این دریاچه دو برابر اقیانوسها است و به همین دلیل، هیچ ماهی و نرمتنی به جز گونههایی از سختپوستان در آن زندگی نمیکنند، آب آن هیچوقت یخ نمیزند و شناگران نیز میتوانند روی آن شناور بمانند.
دریاچه ارومیه 102 جزیره دارد كه البته برخی از آنها مانند جزیره كاظم داشی این روزها به یك كوه تبدیل شدهاند. مدتی است كه این دریاچه به دلیل پل میانگذر شهید كلانتری، احداث چاههای عمیق بسیار زیاد و غیرقانونی و ساخت سد روی رودخانههایی كه دریاچه را تغذیه میكردند در خطر خشكسالی شدید قرار دارد.
دریاچه زریوار
موقعیت: استان كردستان
دریاچه آب شیرین زریوار یكی از مهمترین دریاچههای غرب كشور است كه در سه كیلومتری مریوان قرار دارد. مساحت این دریاچه 720 هكتار است كه حداكثر شش متر عمق دارد. وجه تسمیه زریوار و زریبار كه هر دو در منطقه متداول است، به واژه "زری" كه در زبان كردی به معنی دریاچه است، باز میگردد. پسوند "دار" و "بار" پسوند تشبیهی و زریبار یا زریوار به معنی دریاچهوار است.
درباره این دریاچه افسانههای متعددی وجود دارد كه مشهورترین آنها حکایت از وجود شهری مدفون در زیر آبهای دریاچه دارد. در این دریاچه ماهیهایی چون سیاه ماهی خالدار، سیاه ماهی معمولی و عروس ماهی و همین طور 31 گونه پرنده بومیو مهاجر زندگی میكند. اگر به دریاچه زریوار سفر كردید، ماهی كبابهایی كه كنار این دریاچه پخته میشوند و قایقرانی روی آن به طور حتم خاطرات خوبی برایتان میسازند.
دریاچه اوان
موقعیت: استان قزوین
اگر روزی خواستید قلعه الموت را ببینید دریاچه اوان را از یاد نبرید. این دریاچه که بیش از 70 هزار متر مربع مساحت دارد، در ارتفاع هزار و 800 متری از سطح دریا واقع شده و تنها از آب چشمههای زیرزمینی موجود در بستر دریاچه تغذیه و تنها بخش ناچیزی از آن هنگام بارندگی تامین میشود اما به صورت سطحی و کم. غلیان دائمی آن باعث صافی و زلالی آب دریاچه شده است.
عمیقترین بخش اوان به 5/7 متر میرسد که در جنوب شرقی آن واقع شده است البته برخی از مسئولان عمق دریاچه را بین یک تا 20 متر تخمین زدهاند. از سرریز آب دریاچه نیز رود کوچکی تشکیل میشود که آب آن مورد استفاده کشاورزان روستاهای کوشک و آیین است. در تابستان این دریاچه محل ماهیگیری، آبتنی و قایقرانی و در پاییز، مأمن پرندگان مهاجر مانند قو، غاز، مرغابی و در زمستان با توجه به برودت هوا و یخ زدن سطح آن قابل اسکیسواری است.
دریاچه حوض سلطان
موقعیت: شمال قم
اغلب تورهای گردشگری كه برای دیدن كاشان و یا زیارت حضرت معصومه (س) به قم میروند، سری هم به دریاچه آب شور حوض سلطان میزنند. دریاچه نمک حوض سلطان در ۴۰ کیلومتری شمال قم و به مساحت تقریبی ۲۴۰ کیلومتر مربع است. وسعت و شکل دریاچه متناسب با ورود آب و میزان بارندگی آن درفصول مختلف سال متفاوت است. در مواقع بارندگی و ذوب برفهای ارتفاعات اطراف، چون بر میزان آب ورودی افزوده میشود، وسعت آن زیاد و در غیر از این ایام، وسعت آن کم میشود. بدین ترتیب سطح آب دریاچه پیوسته در نوسان است. این دریاچه از دو چاله جدا از هم تشکیل شده است.
چاله غربی به نام حوض سلطان و چاله شرقی به نام حوض مره است که بهوسیله یک آبراهه به هم وصل میشوند. رودهای متعددی به این دریاچه وارد میشوند که از اراضی شورهزار ونمکی اطراف عبور میکنند. حوض سلطان در سال ۱۸۸۳ میلادی و بر اثر ساخت جاده شوسه تهران قم تشکیل شد.
دریاچه ولشت
موقعیت: استان مازندران
دریاچه کوهستانی ولشت در کیلومتر 25 جاده چالوس کرج، شهر مرزنآباد واقع شده، دریاچه ولشت یکی از 10 دریاچه آب شیرین کشور است که در این منطقه واقع شده و محیط زیست مناسبی را برای پرندگان و آبزیان فراهم كرده است. گونههای گیاهی و جانوری کلاردشت نیز از دیگر ویژگیهای آن هستند.
این دریاچه در ارتفاع یک هزار متری از سطح دریای خزر قرار دارد. مسیر دسترسی به آن از شهر چالوس و از طریق کندوان و محور ارتباطی چالوس به تهران آغاز و پس از طی 23 کیلومتر و بعد از پل کجور و گذر از سربالاییها و پیچهای جنگل تا کنار دریاچه ادامه مییابد. حضور گردشگران بدون نظارت طی سالهای گذشته طبیعت این منطقه آسیبپذیر و اکوسیستم طبیعی آن را دگرگون کرده است. از جمله ورود آلایندههای محیطی، حیات انواع آبزیان چون ماهی سفید، اردک ماهی، شاه کولی و حتی جلبکها و پلانگتونها را در معرض تهدید قرار میدهد.
دریاچه نِئور
موقعیت: مرز بین گیلان و اردبیل
دریاچه نِئور دریاچهای ما بین شهر اردبیل و شهر خلخال در مرز بین استان گیلان و استان اردبیل است. این دریاچه در ۴۸ کیلومتری جنوب شرقی اردبیل بهطرف خلخال در یکی از درههای کوهستان باغیرو و در ارتفاع ۲۵۰۰ متری از سطح دریا با مساحتی بالغ بر ۲۱۰ هکتار و عمق متوسط ۵ متر است.
پس از طی چهل کیلومتر از شهر اردبیل به سمت شهر خلخال به ده بودالالو میرسیم. سپس میبایست جادهای به طول سیزده کیلومتر را به سمت بالای کوه طی کرده تا به دریاچه رسید. این دریاچه دارای نوعی ماهی به نام قزلآلای رنگین کمان میباشد. جاده کوهستانی برای رسیدن به این دریاچه آسفالت بوده، ولی جاده دور دریاچه خاکی میباشد. متأسفانه نزدیک به دو سال است که ماهی در دریاچه وجود ندارد.
ماهیهای دریاچه نئور هر سال پیش از زمستان صید و جمعآوری میشوند زیرا در اثر یخ زدن دریاچه این ماهیها نمیتوانند در زمستان زنده بمانند و پس از زمستان دوباره ماهیهای کوچک پرورشی در نئور رها میشوند. با بهرهگیری از آب این دریاچه، تعدادی استخر پرورش ماهی نیز در پیرامون اردبیل درست شده است.
دریاچه قله سبلان
موقعیت: استان اردبیل
سبلان، از کوههای مرتفع ایران است که در شمال غرب کشور و در استان اردبیل قرار دارد. سبلان سومین قله بلند ایران (پس از دماوند و علمکوه) و یک کوه آتشفشانی غیرفعال است. ارتفاع قله این کوه ۴۸۱۱ متر است و در بالای قله آن دریاچه کوچکی قرار دارد. سبلان به خاطر آبگرمهای طبیعی دامنه کوه، طبیعت تابستانی زیبا و پیست اسکی آلوارس مورد توجه گردشگران است.
کوهستان سبلان از کانون های مهم آبگیر دائمی رودهای آذربایجان می باشد. دامنه های شمالی آن به دره رود قره سو و اهرچایی و دامنه های جنوبی آن به شاخه ها ی آجی چای منتهی می گردد. بنابراین سبلان بخش عمده ای از آب های حوضه رود ارس و دریاچه ارومیه را تامین می کند در دامنه های سبلان چشمه های فراوان آب گرم و آب سرد معدنی وجود دارد که در فصول مختلف مورد استفاده اهالی مشکین شهر و گردشگران قرار می گیرد. در بالای قله سبلان حفره ای وجود دارد که دهانه آتش فشان سبلان بوده است و امروزه به صورت دریاچه ای در فصل گرم ظاهر می شود.
تاریخ 1393/11/27 برابر با 2015/02/16
Eset Smart Security
ESS Username: TRIAL-0132278171
Password: 2ec6k8hc9m
Expiry Date: 15.05.2015
ESS Username: TRIAL-0132278176
Password: r5nx328992
Expiry Date: 15.05.2015
ESS Username: TRIAL-0132278177
Password: fh96cu68ke
Expiry Date: 15.05.2015
ESS Username: TRIAL-0132278179
Password: 9ffu3krv32
Expiry Date: 15.05.2015
U90:TRIAL-0132148097
P90:aua7fxdj3r
U90:TRIAL-0132148140
P90:8x47c7s3he
U90:TRIAL-0132148848
P90:nc6xemun9u
U90:TRIAL-0132148886
P90:ruxf4epmts
U90:TRIAL-0132148928
P90:sm2tsrfdc3
U90:TRIAL-0132148983
P90:ehvtb2sr5p
U90:TRIAL-0132149660
P90:xnketfnm3f
U90:TRIAL-0132149698
P90:e62hxh4rf5
U90:TRIAL-0132149735
P90:uvah4kjaak
U90:TRIAL-0132149774
P90:sa5h4n6x8v
Username:TRIAL-0132195557
Password:6e85kbxhud
Username:TRIAL-0132195552
Password:5theetrxjh
Username:TRIAL-0132195542
Password:x2589xnbsk
Username:TRIAL-0132195537
Password:jsbfcmhard
Username:TRIAL-0132195525
Password:bs8pe2r8xh
Username:TRIAL-0132195512
Password:muuc76bcvp
(ویژه)
ESS Username: EAV-0129285952
Password: 5j6nfeb94s
Expiry Date: 11.05.2015
ESS Username: EAV-0129287806
Password: 8tdhs4tsuc
Expiry Date: 11.05.2015
ESS Username: EAV-0129290062
Password: kc35nbsdnj
Expiry Date: 11.05.2015
ESS Username: EAV-0129315354
Password: 52rdm3espx
Expiry Date: 11.05.2015
ESS Username: EAV-0129357231
Password: 9hkmm9njj9
Expiry Date: 12.05.2015
ESS Username: EAV-0129414754
Password: xat65nd9nm
Expiry Date: 12.05.2015
ESET NOD32 Antivirus
EAV Username: EAV-0123779192
Password: 3x8r4hmpvf
Expiry Date: 26.04.2015
EAV Username: EAV-0129724076
Password: 5u3tus2ddn
Expiry Date: 13.05.2015
EAV Username: EAV-0125534732
Password: 43rb45mtcd
Expiry Date: 20.11.2015
EAV Username: EAV-0125544582
Password: k7hb2252ku
Expiry Date: 20.11.2015
EAV Username: EAV-0126242583
Password: haexu5apfm
Expiry Date: 29.11.2015
EAV Username: EAV-0126786465
Password: a9jnp8ehxv
Expiry Date: 06.12.2015
EAV Username: EAV-0128074369
Password: hxabvr2mjr
Expiry Date: 17.12.2015
EAV Username: EAV-0128242326
Password: dfptn63s2p
Expiry Date: 19.12.2015
EAV Username: EAV-0128684134
Password: ra93art32a
Expiry Date: 31.12.2015
ضرب المثلی که از دیرباز میان مردم رد و بدل می شود، به کسی اطلاق می شود که به اصطلاح، خودش را بسیار می گیرد. یعنی به زبان صریح تر، کسی که از خودراضی باشد و تکبر و خودبینی اش دیگران را آزار دهد، مردم درباره اش می گویند فلانی از دماغ فیل افتاده
مهدی پرتوی آملی، نویسنده و محقق کتاب جامع «ریشه های تاریخی امثال و حکم» معتقد است که ریشه این ضرب المثل به زمان حضرت نوح باز می گردد داستان از این قرار بود که حضرت نوح که از سوی خداوند مامور می شود تا از تمام موجودات کره زمین یک جفت در کشتی معروفش بگذارد تا سیل و طوفان نسل آنان را منقرض نکند، یک روز دید که کشتی پر از فضولات حیوانات شده است. همراهان حضرت نوح گله به نزد پیامبر می برند و او هر چه می اندیشد برای تخلیه فضولات آن همه حیوان، فکری به ذهنش نمی رسد. پس دست به دعا می برد و از خداوند می خواهد که در این طوفان، آنان را از فضولات و بوی آن نجات دهد. خداوند هم به او دستور می دهد که دستی به پشت فیل بزند. حضرت نوح به محض این که دستور را می شنود، آن را عملی می کند. دستی به پشت حیوان عظیم الجثه یعنی فیل می زند و ناگهان از دماغ بزرگ فیل، یعنی خرطومش یک خوک می افتد زمین. خوک هم به محض این که پایش به زمین می رسد شروع می کند به خوردن فضولات و کثافات و کشتی ظرف چند ساعت، مثل روز اول، پاک و پاکیزه می شود.
در همین هنگام می گویند، ابلیس که از پاکیزگی کشتی ناراحت شده بود، دست به پشت خوک می زند و ناگهان از دماغ خوک، موشی بیرون می جهد. موش شروع می کند به خرابکاری و آنقدر به کارش ادامه می دهد که نزدیک است کشتی سوراخ شود. خداوند که این را می بیند به نوح دستور می دهد تا دوباره دستی به پشت شیر بمالد. هنوز حضرت نوح دستش را از پشت شیر برنداشته بود که ناگهان از دماغ شیر درنده، گربه به زمین می افتد و به دنبال موش می افتد. پس طبق روایات اسلامی سه حیوان پس از طوفان نوح به جهان هستی گام گذاشتند و پیش از آن وجود نداشتند: خوک، گربه و موش.
حال ببینیم ارتباط خوک که از دماغ فیل افتاده است چه ربطی دارد به آدم های متکبر و از خود راضی مهدی پرتوی آملی در این باره آورده است: «از آنجا که فیل حیوان عظیم الجثه ای است و عظمت و هیبتش دل شیر را می لرزاند، لذا آنچه از دماغ فیل افتاده: «حتی اگر خوک مفلوک هم باشد» در مورد افراد خودخواه متکبر معجب مورد استفاده و ضرب المثل قرار گرفته است» اما به نظر می رسد که چهره خود خوک هم در کاربرد این ضرب المثل درباره آدم های از خود راضی، بی ارتباط نیست.
خوک همان طور که همگان می دانند دماغی سربالا دارد و چشم های ریزش هم طوری است که انگار همیشه از بالا، آن هم از بالای دماغ سربالایش به بقیه چیزها نگاه می کند. چنانچه اصطلاح دیگری هم در مورد آدم های از خود راضی به کار می رود: «طرف چنان دماغش را بالا می گیرد و راه می رود که انگار از دماغ فیل افتاده »
.: Weblog Themes By Pichak :.


