با سلام به وبلاگ معلم كلاس ششم خوش آمديد؛ لطفاً با نظرات خود ما را ياري نمائيد؛ اميدوارم لذت ببريد و براي بهتر شدن وبلاگ نظر بدهيد؛ معلم كلاس ششم- محمد ابراهیم پاشا-گلپایگان
زیارت عاشورا

 

 

جلسه ی اوّل فارسی ششم (شنبه 3 / 7 / 95 )

 

(ستایش) صفحه ی 8 فارسی ششم

 

شیخ محمود شبستری(وفات 720 هجری) : از شاعران و عارفان قرن هفتم و هشتم هجری قمری

است که در«شبستر» از روستاهای اطراف تبریز به دنیا آمد. از زندگی او اطّلاع چندانی در دست

نیست.ظاهراً سراسر عمرخود را در «تبریز» یا در نزدیکی آن به سر برده و در همان جا در سال

720 هجری وفات یافته است.

از وی تآلیفات بسیاری باقی نمانده است. مثنوی»گلشن راز» از جمله آثار اوست.

* گلشن راز : کتابی است عرفانی درباره ی اصول، معانی، اصطلاحات تَصَوُّف(عرفان اسلامی) که

شیخ محمود شبستری آن را در قالب «مثنوی» در 993 بیت به رشته ی نظم درآورد.


1ـ  به نام آن که جان را فکرت آموخت / چراغِ دل به نورِ جان برافروخت (آموخت و برافروخت «قافیه اند» و ردیف نداریم)

 

معنی بیت اوّل: سخن خود را به نام آن کسی آغاز می کنم که به انسان، اندیشیدن و

فکر کردن را آموخت و دل او را که مانند چراغی است با نورِ جان، روشن و نورانی کرد.

 

فکرت: فکر، اندیشه، تفکّر / برافروخت: روشن کرد

 

آرایه: تشخیص(شاعر در مصراع اوّل، «آموختن» را که یکی از ویژگی های انسان است را

به «جان» نسبت داده است).

 

تشبیه(شاعر در مصراع دوم، «دل» را که (مشبّه) است به «چراغ» که (مشبّه به) است

مانند کرده است).

 

نکته های دستوری: این بیت سه جمله دارد. بخشی از جمله ی نخست حذف شده و

اصل آن چنین است: [سخن خود را] به نام آن که جان را فکرت آموخت [و] چراغ دل

به نور جان برافروخت، [آغاز می کنم].

 

* آموخت: فعل جمله ی دوم    * برافروخت: فعل جمله ی سوم است.

 

* «آن» در مصراع اوّل : مضاف الیه (نام + ـِ + آن)

 

                                    اسم(مضاف)       اسم(مضاف الیه)

 

* فکرت: مفعول      

* «را» در این مصراع به معنای «به» می باشد و نشانه ی مفعول نیست پس«جان» متمّم است.

 

* «نور جان» در مصراع دوم : متمّم است.       

*دو ترکیب اضافی داریم: (چراغ دل ـ نور جان)

 

 

فکرت: (ت درفکرت نشانه ی مؤنث(زن) بودن واژه است، در قدیم به پیروی از دستورزبان

عربی(در عربی هر واژه یا مذکر است یا مونث که هر کدام یا حقیقی هستند یا مجازی)

برخی شاعران به واژه های فارسی نیز«ت»اضافه می کردند و«ت»از خودواژه است و

ضمیر نیست).

 

 

جلسه ی دوم فارسی ششم ( یکشنبه 4 / 7 / 95 )

2ـ ز فضلش هر دو عالم، گشت روشن / ز فیضش خاکِ آدم، گشت گُلشن(گُلشن و روشن «قافیه اند» و

ردیف نداریم)

 

از بخشش خداوند هر دو جهان روشن و نورانی شد و خاکِ وجود آدم، گلستان شد.

(خداوند با دَمیدن از روح خود در وجود آدمی، جسم او را که از خاک بی ارزش بود،

مانند گلستان ارزشمند و زیبا کرد).

 

فضل: احسان، بخشش / فیض: بخشش، عطا / گُلشن: گلستان  / زِ: مخفّف «از»

 

آرایه: کنایه (در مصراع دوم، «خاک آدم» کنایه از «جسم انسان» است).

 

نکته دستوری: این بیت دو جمله دارد. 

 

* ترکیب «هر  دو  عالَم» نهاد جمله ی اوّل         

 

 

         صفت   اسم   اسم

 

* ترکیب اضافی «خاک آدم» نهاد جمله ی دوم

 

 

 جهان، جمله، فروغِ نورِ حق، دان / حق اندر وی ز پیدایی است پنهان (دان و پنهان «قافیه اند» و ردیف

نداریم)

 

جهان را به تمامی، پرتوی از نور وجود خداوند بِدان و خداوند به دلیل آنکه در کمالِ

پیدایی و آشکار بودن است، در این جهان پنهان به نظر می رسد.[نورِخداوند تمامِ جهانِ

هستی را فرا گرفته امّا خداوند آن قدر آشکار است که از شدّت پیدایی، پنهان به نظر

می رسد.(دیده نمی شود)]

 

جمله: همه، تمام/ فروغ: نور، روشنایی/ حق: منظور خداوند / آرایه: تضاد(پیدایی، پنهان)

 

نکته دستوری: اندر(به معنی در، شکل قدیم حرفِ اضافه ی«در»)/

«وی»شکلِ قدیم او(ضمیر منفصل سوم شخص مفرد)

 

 

مرجع ضمیرِ وی «حق» است       *  ز: مخفّف«از»

 

 

4ـ خِرَد را نیست تابِ نور آن روی / بُرو از بهرِ او، چشمِ دگر جوی(روی و جوی «قافیه اند» و ردیف نداریم)

 

خِرَد و عقل انسان توان درک نور وجود خداوند را ندارد؛ ای انسان برای دیدن خداوند

در جست و جوی چشم دیگری باش زیرا چشم تو، توان دیدن نور وجود خداوند را ندارد.

(منظور شاعر این است که خداوند

برتر از آن است که انسان با عقل خود او درک کند و بفهمد و با چشم خود او را ببیند،

انسان برای دیدن خداوند و درک او به وسیله ی دیگری نیاز دارد و آن وسیله چیزی نیست

جُز دل پاکی که گناهان آن را آلوده نکرده باشد.)

 

فردوسی نیز در بیتی به همین موضوع اشاره کرده است:

 

به بینندگان آفریننده را             نبینی، مَرَنجان دو بیننده را

 

معنی بیت «فردوسی» : با دو چشم خود، آفریننده(پروردگار) را نمی بینی، بیهوده

دو چشمانت را اذیت نکن.

 

خِرد: عقل    *  تاب: توان

 

آرایه: تشخیص(شاعر در مصراع اوّل «تاب و توان» را که یکی از ویژگی های انسان است

را به خرد یا عقل نسبت داده).

 

نکته ی دستوری: بیت سه جمله دارد.    * خرد: نهاد جمله ی اوّل   

 

* «را» در عبارتِ «خرد را» نشانه ی مفعول نیست. (خرد را تاب نیست یعنی خرد تاب ندارد)

 

* برو: فعل امر است و به تنهایی یک جمله می باشد.           * جو: فعل امر (بجو)

 

* تاب: مفعول جمله ی اوّل         * چشم دگر: مفعول جمله ی سوم        

* دگر: مخفّف «دیگر»

 

دو ترکیب اضافی داریم: آن روی   /   چشم دگر

 

 

                           صفت  اسم     اسم   صفت

 

 

5ـ در او هرچه آن بگفتند از کم و بیش / نشانی داده‌اند از دیده ی خویش(بیش و خویش «قافیه اند» و

ردیف نداریم)

 

در توصیف خداوند کم و بیش هر چه گفته اند، گفته ی آن ها بر اساس تصوّر ایشان

از خداوند بوده است و خداوند از وصف و فهمشان بالاتر و برتر است.

 

* در او: درباره ی او          * دیده: چشم            * آرایه: تضاد(کم، بیش)

 

نکته ی دستوری: بیت دو جمله دارد. (بگفتند: فعل جمله ی اوّل  و  نشانی داده اند: فعل جمله ی دوم)

 

 

* هرچه: ترکیب وصفی(در نقش مفعول)

 

 

6ـ به نزدِ آن که جانش در تجلّی است / همه عالَم، کتابِ حق تعالی است(تجلّی و تعالی «قافیه اند» و

«است» ردیف)

 

آن کسی که جانش در حضور خداوند قرار دارد، همه ی جهان را همچون کتابی می داند

که از وجود خداوند خبر می دهد.

 

* تجلّی: آشکار شدن، پیدا شدن       * تعالی: بلندمرتبه

 

آرایه: تشبیه(همه عالم به کتاب مانند شده است)

 

                 مشبّه        مشبّه بِه

 

نکته دستوری: این بیت دو جمله دارد. (دل: نهاد جمله ی اوّل)

 

ترکیب وصفی(همه عالَم): نهاد جمله ی دوم

 

 

 

 

                صفت  اسم


 

جلسه ی سوم فارسی ششم (سه شنبه 6 / 7 / 95 )

درس اوّل (معرفتِ آفریدگار) صفحه ی 11 فارسی ششم

 

ابوعلی بلعمی: وزیردانشمندحکومت سامانیان، مترجم کتاب«تاریخ طبری»است و ترجمه ی آن کتاب را با

 

نام خودش«تاریخ بلعمی» فراهم کرد.کتاب«تاریخ طبری»از محمد بن جریر طبری را به فارسی ترجمه کرد

 

و اطلاعات دیگری راجع به تاریخ ایران به آن افزود و مطالبی را از اصل عربی آن حذف کرد و در واقع آن

 

کتاب«تاریخ طبری»را به صورت تألیف مستقلی درآوردکه به «تاریخ بلعمی» شهرت یافته است.اما کتاب

 

«تفسیر طبری»که تفسیرقرآن به زبان عربی از محمد بن جریرطبری بود را «گروهی ازعُلمای ماوراءالنهر»

 

به دستور منصور بن نوح سامانی به زبان فارسی ترجمه کردند.


 

متن درس: 

این همه خَلق را که شما بینید، بدین چندین بسیاری، این همه را خالقی است که

آفریدگار ایشان است و نعمت بر ایشان از وی است.

 

معنی  : این همه آفریده با این بسیاری آن ها که شما می بینید، همگی آفریننده ای دارند که

آن ها را آفریده و به ایشان روزی بخشیده است.

 

خَلق: آفریده، مردم  * خالق: آفریننده    * بینید: می بینید   * نعمت: بخشش، روزی

 

نکته ی دستوری: این بند پنج جمله دارد.

* در جمله ی « این همه خلق را که شما بینید»، «را»، نشانه ی مفعول است.

 

 

بینید(صورت کهن «می بینید: فعل مضارع اخباری» است)   

 * در جمله ی « این همه را خالقی است»، «را»، نشانه ی مفعول نیست.

ترکیب وصفی«این همه» نهاد است.     

نکته ی املایی: هم خانواده ی «خَلق»: خالق، خلقت، مخلوق، خَلایق و ...

 

 

آفریدگار را بباید پرستیدن و بر نعمت او سپاس داری باید کردن.

 

معنی : آفریدگار را باید پرستید و باید که شکرگزار نعمت های او باشیم.    

 

* بباید: باید، لازم است، شایسته است        * سپاس داری: شکرگزاری، سپاس گزاری

 

نکته ی دستوری: این بند دوجمله دارد.     

* دو فعل«بباید» و «باید»(صورت مخفّف بباید)، هر دو فعل «مضارع اخباری» هستند.

 

* واژه ی «آفریدگار» مفعول جمله ی اوّل است.     * «نعمتِ او»: ترکیبِ اضافی

 

 

نکته ی املایی: هم خانواده ی «آفریدگار»: آفریده، آفریننده، آفرینش، آفرید، آفریدن و ...

 

 

اندیشه کردن اندر کارِ خالق و مخلوق، روشنایی افزاید اندر دل و غفلت از این و

نااندیشیدن، تاریکی افزاید اندر دل و نادانی،گمراهی است.

معنی : فکر کردن و اندیشیدن درباره ی کار آفریننده و آفریده شده، روشنایی و نور را در دل

می افزاید و بی توجّهی به این کار و فکر نکردن به آن، تاریکی را در دل می افزاید و نادانی،

سبب گمراهی می شود.

 

آرایه: تضاد(تاریکی، روشنایی)، تضاد(اندیشه کردن، نااندیشیدن)  

نکته ی دستوری: این بند سه جمله دارد. 

 

* «اندیشه کردن» نهاد جمله ی اوّل، «غفلت از این و نااندیشیدن» نهاد جمله ی دوم و

«نادانی» نهاد جمله ی سوم است. 

 

* واژه های «روشنایی» و «تاریکی»، مفعول هستند.     

افزاید: شکل قدیم فعل«می افزاید» فعل مضارع اخباری

 

 

* هم خانواده «اندیشیدن»: نااندیشیدن، اندیشه، اندیش، اندیشمند و...    

* هم خانواده«خَلق»:خالق، خلقت، مخلوق، خَلایق و...

 

جلسه ی چهارم فارسی ششم (شنبه 10 / 7 / 95 )

در ادامه ی متن درس اوّل چهار بیت از «سعدی» با موضوع «معرفت خداوند» آمده است.

 

 

 

سعدی(مُشرف الدّین یا مُصلح الدّین): شاعر معروف شیرازی. آثارمنظوم: قصاید، غزلیّات،

مثنوی«بوستان یا سعدی نامه». (کتاب بوستان: به نظم، در ده باب و در سال655 سروده

شده، بر وزن«شاهنامه ی فردوسی» است).

 

 

 

اثرمعروف دیگرِسعدی، کتاب«گلستان»(نثر آمیخته به نظم)می باشد که شامل یک مقدمه و

8 باب نگارش یافته و نثر «مسجع و فنّی» می باشد.

باب های کتاب گلستان سعدی:

1)سیرت پادشاهان2)در اخلاق درویشان3)درفضیلت قناعت 4)در فواید خاموشی

5)در عشق و جوانی6)درضعف و پیری 7)در تأثیر تربیت 8)درآداب صحبت)      

*کل آثارش«کلیّات سعدی» نام دارد.

 

 

 

کتاب های مورد تقلید از گلستان سعدی(به شیوه ی گلستان نوشته شده اند) :

 

 

 

روضه ی خُلد اثرمجدخوافی، پریشان اثرقاآنی شیرازی، بهارستان اثرجامی،

منشآت اثر قائم مقام فراهانی

 

 

 

ازآن جایی که قالب شعر صفحه ی 11 «غزل»است واژه هایِ قافیه عبارتند از:

«مَرغزار، مُرغِ زار، لاله زار، خداوندگار، کردگار» و ردیف نداریم.

 

 

 

 

 

1ـ بادِ بهاری وَزید از طرفِ مَرغزار/ باز به گردون رسید، ناله ی هر مُرغِ زار

باد بهاری از طرف چمنزار وزید و دوباره صدای آواز خواندنِ پرندگان نالان به آسمان رسید.

مَرغزار: چمنزار     * گردون: گردنده، در اینجا«آسمان»     * زار: ناتوان، ضعیف، نحیف  

آرایه: مبالغه (در مصراع دوم  دو «مبالغه» وجود دارد: رسیدن پرندگان به آسمان و ناله سر دادن)

* نکته دستوری: این بیت دو جمله دارد. 

* دو ترکیب وصفی داریم: (هر مرغ)صفت + اسم، (مَرغزار)اسم + صفت

* باد بهاری: ترکیب وصفی   * ناله ی مرغ:ترکیب اضافی  

* باد بهاری: نهاد جمله ی اوّل   * ناله ی هر مرغ زار: نهاد جمله ی دوم

 

*«وزید» و «رسید»: هر دو فعل ماضی  

 

 

 

2ـ خیز و غنیمت شمار، جُنبشِ بادِ رَبیع / ناله ی موزونِ مرغ، بوی خوشِ لاله زار

برخیز و قدرِ حرکت باد بهاری و صدای خوش آهنگ پرندگان و بوی خوش لاله زار را بدان و از

این فرصت استفاده کن.

غنیمت: آنچه به دست آید، سود، فرصت مناسب  

 * موزون: دارای وزن و آهنگ، سنجیده    * ربیع: بهار، هنگام بهار

نکته دستوری: این بند دو جمله دارد.  *«خیز» و«غنیمت شمار» هر دو فعل امر هستند و هرکدام

به تنهایی یک جمله به شمارمی آیند.

* «جنبش باد»، «باد ربیع»، «ناله ی مرغ»، «بوی لاله زار»: ترکیب اضافی(مضاف و مضاف الیه)هستند.

* «ناله ی موزون» و «بوی خوش»: ترکیب وصفی(موصوف و صفت) هستند.

* «لاله زار» اسمی غیرساده(مشتق)است :لاله(اسم)+ زار(پسوند مکان)

 

* «جنبش باد ربیع»، «ناله ی موزون مرغ»، «بوی خوش لاله زار»، مفعول جمله ی دوم است.

 

 

 

 

 

 

 

 هرگل و برگی که هست، یادخدا می کند / بلبل و قُمری چه خواند؟یادِ خداوندگار

هر گُل و برگی که در فصل بهار روییده است، خدا را یاد می کند و آنچه بلبل و قُمری به آواز

می خوانند، یاد خداوند و ستایش اوست.

 

نکته ی دستوری: این بیت چهار جمله دارد.  * برخی از اجزای جمله ی چهارم حذف شده است.

اصل این جمله چنین است: (بلبل و قُمری)یاد خداوندگار (را خواند). 

* ترکیب وصفی«هر گل و برگی»(صفت + اسم و اسم)

نهاد جمله ی اوّل و «بلبل و قُمری»، نهاد جمله سوم است. 

* جمله ی«هر گل و برگی که هست» نهادجمله ی دوم و فعل این جمله «یاد خدا می کند» است.

* «چه»، مفعول جمله  سوم و ترکیب اضافی«یاد خداوندگار»، مفعول جمله ی چهارم است. 

* «یاد خدا»، ترکیب اضافی است 

 

* «می کند»، فعل مضارع(اخباری)است   * «خواند»، فعل ماضی و «هست»، فعل مضارع است.

 

 

 

 

4ـ برگ درختان سبز، در نظرِ هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفتِ کردگار

رویشِ برگِ سبز درختان، برای انسان خردمند و آگاه، مانندبرگی از یک دفتر هستندکه به انسان ها

کمک می کنند تا خداوند را بشناسند. (برای انسانِ خردمند وآگاه، برگ سبزِدرختان، هر ورق(برگ)

از آن هماننددفتری است که شناختِ خدا را امکان پذیر می کند)

 

 

 

معرفت: شناخت  * ورق: برگ  * آرایه: تشبیه(برگ درختان همانند دفتری ...)

* نکته دستوری: این بیت چهار جمله دارد.

 

 

 

«برگ درختان سبز» نهاد جمله است  

* «برگ درختان»، «ورقش»، «معرفت کردگار»: ترکیب اضافی

 

 

 

 * با وجود اینکه واژه ی «هوشیار» صفت است، ترکیب «نظر هوشیار»،ترکیبی اضافی است؛ زیرا اصل

این ترکیب به صورت «نظر  انسان  هوشیار» بوده و سپس واژه ی«انسان» حذف شده و «هوشیار» که

صفت«انسان» بوده، جانشین آن شده است.             «  نظر   انسان   هوشیار »

 

 

 

                                                                مضاف  مضاف الیه   صفت

 

 

 

از طرفی دیگر واژه ی«هوشیار»،«نظر»را توصیف نمی کند؛ بلکه توصیف کننده ی «انسان» است

«هر ورق»: ترکیب وصفی است.

 

 

 

واژه های«هوشیار»و«کردگار»، هر دو، صفت های غیرساده هستند و ساختمان آن ها چنین است:

 هوش (اسم) + (یار) ؛کرد (بن ماضی از مصدر کردن) + گار(پسوند سازنده ی صفت فاعلی).

 

 

 

این بیت «سعدی» با این دو بیت از  «مولانا»  مرتبط است:

 

 

 

این درختان همچون خاکیان / دست ها برکنده اند از خاکدان (خاکیان و خاکدان «قافیه اند» و ردیف نداریم)

 

 

 

این درختان مانند انسان ها از این جهان دست به سویِ آسمان بلند کرده اند.

 

 

 

«آسمان» از واژگان «دوتلفّظی»

واژه هایِ دو تلفّظی: در فارسی معیار و رایج، برخی واژه ها به دو شکل تلفّظ می شوند،

به این گونه واژه ها،«واژه هایِ دو تَلَفُّظی»گویند.مانند : استُوار و استوارـ مهرَبان و مهربان ـ

مُستَمَند و مُستمند ـ باغِبان و باغبان ـ پاسِبان و پاسبان ـ آسِمان و آسمان ـ آشِکار و آشکار ـ

روزِگار و روزگار ـ یادِگار ویادگار ـ آموزِگار و آموزگار و ...

 

 

 

آرایه: تشبیه(درختان همچون خاکیان)   * تشخیص(درختان دست ها بر کرده اند)

 

 

 

با زبانِ سبز و با دستِ دراز / از ضمیرِ خاک می گویند راز (دراز و راز «قافیه اند» و ردیف نداریم)

 

 

 

با برگ سبز و شاخه ی بلند از رازهایِ خاک سخن می گویند.    * ضمیر: باطن، درون    

* آرایه: تناسب(دست، زبان، ضمیر)

 

 

 

 

تشخیص(درختان با زبان سبز، دستِ دراز، می گویند راز)    

* جناس ناقص افزایشی درحرف اوّل(دراز، راز)


 

 



تاريخ : یکشنبه 18 مهر 1395 | 22:24 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(2)

 

صحن مجلس

نمایندگان مجلس شورای اسلامی با یک فوریت طرح «تنظیم برخی از مقررات مالی، اداری و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش» موافقت کردند.

به گزارش خبرنگار مهر، نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز یک فوریت طرح «تنظیم برخی از مقررات مالی، اداری و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش» را به تصویب رساندند.

هدف از ارائه این طرح یک فوریتی که به امضاء ۱۳۸ تن از نمایندگان رسیده است، تعریف منابع مالی جدید خارج از چارچوب های موجود برای وزارت آموزش و پرورش است تا بخشی از نیازهای مالی و رفاهی این وزارتخانه تامین شود؛ این طرح همچنین به دنبال تعریف مقررات مالی، اداری و پشتیبانی معینی است که اختیارات قانونی را در کنار تامین مالی پیش بینی کند.

یک فوریت این طرح با ۱۳۸ رای موافق، ۱۹ رای مخالف و ۱۳ رای ممتنع از مجموع ۲۴۶ نماینده حاضر در صحن به تصویب رسید و جزئیات آن پس از بررسی در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، به صحن علنی ارجاع خواهد شد.

بر اساس بخشی از این طرح ده ماده ای، شرکت های دولتی، بانکهای دولتی و موسسات انتفاعی وابسته به دولت موظفند یک درصد از کلیه درآمدهای خود را به خزانه واریز کنند تا از محل ردیف خاصی که در قانون بودجه لحاظ می شود، علاوه بر بودجه سنواتی، در اختیار وزارت آموزش و پرورش قرار گیرد و در توسعه عدالت آموزشی، بهبود معیشت فرهنگیان و تامین سرانه آموزشی و پرورشی هزینه شود.

بر اساس ماده دیگری از این طرح، صندوق ذخیره فرهنگیان مکلف می شود پس از طی مراحل قانونی، بانک فرهنگیان را تاسیس کند؛ بانک فرهنگیان نیز مجاز به تامین تسهیلات مورد نیاز فرهنگیان بدون رعایت سقف تسهیلات بانک های دیگر و با نرخ سود کمتر از آن می شود. وزیر آموزش و پرورش نیز به عنوان رئیس مجمع بانک فرهنگیان تعیین خواهد شد.

 



تاريخ : دوشنبه 18 مرداد 1395 | 23:42 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)


license نود32  یکشنبه 20 تیر

 


serial keys for nod32 antivirus/ess 9

MDPM-X4RM-KN7E-DAKP-NFTT
valid: 23.03.2018..full key

FRAJ-WRB3-XABP-PMA5-4NF7
valid: 18.06.2022..full key

AUD4-W333-GR4G-GSXR-MXGR
valid: 21.06.2017

DEA6-FWTF-S8FF-DMTT-3NFB
valid: 20.05.2017

A4F8-XN38-HXS3-H6KC-3U83
BCGM-XE8J-EN4S-TGXS-CK9V
BVGB-XFSA-SMKC-49B4-5KHX
valid: 24.09.2016


emergency serial keys for nod32/ess version 9
BNGP-X4T3-FBGB-WR4U-4SED
AVXR-XFE6-XCA6-695W-BR35
A2MP-XF86-RMDG-GRNH-SM3A
valid: 24.09.2016





تاريخ : یکشنبه 20 تیر 1395 | 16:56 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)

محمد دیمه‌ور معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس در پاسخ به این پرسش که «آیا دوره پیش دبستانی اجباری است؟»، اظهار داشت: خیر، پیش‌دبستانی مطابق قانون رسمی و غیراجباری است.

وی افزود: رسمی بودن آن از نظر نوع محتوای ارائه شده است که آموزش و پرورش باید محتوای خاصی برای این دوره تحصیلی ارائه کند که در مجموع این دوره غیراجباری است.

دیمه‌ور با اشاره به اینکه خانواده‌ها موظف نیستند فرندانشان را به دوره پیش دبستانی بفرستند، خاطرنشان کرد: به دلیل حساسیت و نقش تأثیرگذار این دوره تحصیلی که آموزش‌ها برای شکل دهی شخصیت دانش‌آموزان و ایجاد ساز و کارهای عمیق یادگیری و رشد ذهنی و عصبی دانش‌آموزان دارد، به دنبال توسعه پیش دبستانی هستیم.

وی به نرخ تحت پوشش دوره پیش دبستانی در استان‌های سراسر کشور اشاره کرد و گفت: در دو سال گذشته نرخ تحت پوشش پیش دبستانی از 38.2 درصد به 57 درصد رسیده‌ است که عمدتاً در مناطق محروم بوده است.

معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش همچنین به ایجاد ردیف اعتباری برای دوره پیش دبستانی اشاره و تصریح کرد: امسال با مساعدت دولت در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و کمک مجلس شورای اسلامی، یک ردیف بودجه ویژه برای پیش‌دبستانی با رقم 50 میلیارد تومان تصویب شد.

دیمه‌ور گفت: بنا داریم در مناطق دوزبانه و جاهایی که زبان مادری دانش‌آموزان متفاوت است با زبان معیار که فارسی است،‌ به صورت گسترده دوره یکساله پیش دبستانی را ارائه کنیم که ثمرات و برکات ارزشمندی داشته باشد.



تاريخ : چهارشنبه 09 تیر 1395 | 10:34 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش ، به فرهنگیان اعلام شده است که کارت‌های شناسایی آنها باطل شده و تک کارت فرهنگیان جایگزین آن خواهد شد و مهلت ثبت و ویرایش اطلاعات در سامانه اینترنتی مربوطه، تا بیستم تیر 95 خواهد بود.

فرهنگیان باید به سایت profile.medu.ir مراجعه کرده و اطلاعات خود را ثبت‌ کنند؛ برای این کار نیاز به کد ملی، کد پرسنلی، مشخصات شناسنامه‌ای خود و افراد تحت تکفل و سریال شناسنامه آنها، مشخصات دفترچه بیمه و تکمیلی خود و کد آن و کدپستی محل اقامت است.

قرار است تمام امور اداری، مالی و رفاهی فرهنگیان در قالب تک کارت فرهنگیان انجام پذیرد لذا فرهنگیان باید اطلاعات مورد نیاز جهت صدور تک کارت را در سامانه مربوط به صورت مجازی ثبت کنند.

تک کارت به عنوان کارت شناسایی کارکنان آموزش و پرورش محسوب شده و جایگزین کارت‌های موجود خواهد شد.



تاريخ : چهارشنبه 09 تیر 1395 | 10:33 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)

باسمه تعالی

امام حسن مجتبي عليه السّلام، پيشواي صلح و تدبير

 (نوشته ي حضرت آيت الله العظمي شیخ لطف الله صافي گلپایگانی

 به مناسبت پانزدهم ماه مبارک رمضان ميلاد امام حسن مجتبي عليه السّلام برگرفته از سایت معظّم له)

http://saafi.ir/fa/node/7369

يكي از تعاليم مهمّ اسلام كه در جبهه برنامه‌هاي اسلامي، درخشان و هويدا است، دعوت به صلح و كوشش براي رفع اختلافات و اصلاح ذات البين است. قرآن مي‌فرمايد: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَيْنَ اَخَويْكُمْ؛ در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد.»[1] و در جاي ديگر اشاره كرده است: «وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ؛ و سازش بهتر است.»[2]

پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم نيز فرموده است: «صَلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ اَفْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلاةِ وَالصِّيامِ؛ آشتي‌دادن دو نفر، از نماز و روزه يك سال بهتر است.»[3]

اگر چه جنگ و جهاد يكي از احكام مهمّ اسلام است، ولي هرگز بالذّات و بالاصالة مطلوب نبوده و به لحاظ يك ضرورت اجتناب ناپذير و به عنوان وسيله اصلاح اجتماعي و عدالت و در راستاي اهداف سياسي اسلام و احقاق حق و ابطال باطل تشريع شده است.

جهاد، عبادت و اطاعت خدا است، زيرا جهاد وسيله‌اي است براي آزادي انسان‌ها، براي برداشتن يوغ استعمار ستمكار از گردن افراد، و براي وارد كردن همگان در حكومت خدا و لغو حكومت مردم بر مردم كه معاني عالي و ارزنده آن در عبارت «جهاد في سبيل الله» خلاصه شده است.

جهاد، جنگ و كوشش براي پيشبرد نقشه‌هاي نجات‌بخش اسلام است. جهاد براي نجات ضعفا و ستمديدگان، براي دفع استثمار اقويا، براي آزادي انسان‌ها، براي برقراري نظم صحيح و عادلانه، براي اعلام تساوي حقوق، براي زندگي و اجتماع هر چه بهتر و انساني‌تر است.

اسلام، جنگي كه براي پيدا كردن بازار كالاهاي بازرگانان، براي استعمار، براي توسعه قلمرو يك كشور و فتح ممالك و جهانگيري، براي انتقام و كينه‌توزي، براي كسب شهرت و قهرماني، براي بسط نفوذ يك ديكتاتور و غلبه يك ملّت بر ملّت ديگر باشد را محكوم كرده و قهرمانان اين جنگ‌ها را گمراه و جنايتكار و خائن و گناهكار مي‌داند. بنابراين همه ما بايد اين آيه را سر مشق زندگي خود قرار دهيم: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين؛ آن سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار مى‏دهيم كه اراده برترى‏جويى در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است.»[4]

بر طبق اين آيه، هر كس بخواهد رجحان و برتري بر كسي يا ملّتي داشته باشد، به حكم اين آيه محكوم است.

به راستي كه سران ملل و رهبران حكومت هاي دنياي معاصر، چقدر به اين‌گونه تعاليم اسلام نياز مبرم دارند.

جهادي براي اسلام، مقدّس محسوب مي‌شود كه براي دفاع از حقيقت و فضيلت، براي مقاصد و مصالح عموم، براي انحطاط حكّامي كه خود را مالك خلق و مطلق العنان و صاحب اختيار بدون شرط افراد مي‌شمارند، باشد. هدف تمام مجاهداتي كه اولياي اسلام، در هر زمان و مكاني انجام دادند، اين بوده كه آسايش و آزادي را براي بشر به ارمغان آورند و به ياري افراد مظلوم و محروم بشتابند.

پس با اين شرح و تفسير، مجاهده در راه اسلام كاري نيست كه كسي بتواند آن را با نيروي هواي نفس و احساسات و براي فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز كند.

گاه عدم شرايط وموانع اقتضا مي كند كه اين تكليف منجّز شود و گاه اقتضا مي‌كند كه مانع از تنجّز يا توجّه اين تكليف گردد.

هرگز نمي‌توان خون كسي را ريخت و به مال و جان كسي تعرّض كرد؛ مگر در جاهايي كه به ناچار، عقل و شرع انجام چنين اعمالي را قاطعانه اجازه دهد.

اساس همه جنگ‌هايي كه در عصر ما بين ملل جريان دارد؛ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگ‌هاي تبليغاتي و انتخاباتي و حزبي، جنگ‌هاي اقتصادي و تجاري و مبارزه‌ها و رقابت‌هايي كه دولت‌ها، كارتل‌هاي صنعتي و همه و همه با هم دارند، مقاصد پست مادّي و حيواني و ارضاي غريزه حبّ جاه و مال و شهوات و به دست آوردن پيروزي‌هاي مادّي و نظامي و اقتصادي را دنبال مي‌كند. بنابراين، چنين جنگ‌هايي، نقطه انتهايي ندارند و بين هر گروه و جمعيّتي كه باشد، باشرافت انساني سازشي ندارد.

در اسلام، همه اين مبارزات كه باعث گرفتاري بشر و اساس گناه و ظلم، و مايه استبداد و خيانت شمرده مي‌شود، ممنوع است. مسلمانان بايد بتوانند با همه اين مسايل نيز مبارزه نمايند و مبارزه آنان به مقاصد كثيف، آلوده نشود.

باري، نكته ديگر در حكم جهاد اين است كه چون جهاد براي تحقّق اهداف اسلام ودفاع از حريم فضليت و آزادي و نواميس الهي است، تا وصول به اين اهداف، لازم و منجّز است. پس از تشكيل مدينه فاضله انسانيّت و جامعه اسلامي و يكپارچه‌شدن جهان بشري و برداشته‌شدن فواصل جغرافيايي و تبعيضات گوناگون در سايه تعاليم اسلام، موضوع و زمينه جهاد از بين مي‌رود؛ در حالي كه اساس زندگي اجتماعي تا ابد همان اجتماع فاضل بوده و احكامي مانند احكام عبادات و معاملات و مناكحات ثابت خواهد بود.

بنابر اين جهاد به منزله وسيله تأمين و تحصيل اهداف اسلام، نيروي دفاع، و نگهبان جامعه اسلامي است و مقصود بالاصالة ساير احكام و به اصطلاح علما، جهاد، تكليف و واجب للغير است.

نتيجه مطلب اين‌كه بايد در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انساني وشرافتمند باشد، صلح يا جهادي كه براي آن انجام مي‌گيرد، مقدّس و شرافتمندانه است.

ما در اينجا نمي‌خواهيم و نمي‌توانيم در اسرار جنگ ها و صلح هاي اولياي دين وارد شده، از آن شرحي بنويسيم، زيرا علاوه برآن كه خود را لايق نمي‌دانيم، اين رشته سر دراز دارد، ولي به طور بسيار فشرده، عرض مي‌شود كه سيري اجمالي در تاريخ غزوات ومعاهدات رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم و صلح‌ هايي كه بين آن حضرت و كفّار واقع شد و همچنين مطالعه مختصري از تاريخ فداكاري‌ها و جانبازي‌ها و مجاهدات علي عليه السّلام در ميادين جهاد و روش و برنامه‌هاي جنگي آن حضرت، ما را به اين حقيقت راهنمايي مي كند كه جنگ‌هاي مقدّسي كه آنان مي‌كردند از جنگ‌هاي عادي‌اي كه براي اهداف مادّي واقع مي‌شود، جدا بود و غرض آن بزرگواران، اداي تكليف و تقرّب به خدا بوده است.

بنابراين مي‌بينيم كه دلاوران ميادين جهاد را بندگان زاهد و خداپرست و صاحبان دل‌هاي لبريز از محبّت و عدالت و انسان‌هاي بشر دوستي تشكيل مي‌دهند كه حتّي به آزار مورچه‌اي راضي نمي‌شوند و اين سخن پر از حقيقت و عدالت علي عليه السّلام راهنماي آن‌ها است: « وَ اللهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ‏ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه ؛ به خدا سوگند. اگر اقليم‌هاي هفتگانه و آنچه در آن است به من داده شود تا خداوند را نسبت به مورچه‌اي ستم كنم به اين كه پوست جو را از دهانش بيرون بكشم، اين كار را نمي‌كنم.»[5]

اين خاندان، در صلح و آشتي و جنگ و جهاد، يك هدف داشتند و آن هدف، اطاعت خدا، و هدايت و نجات بندگان خدا و اعتلاي كلمه خدا بود.

پس از بررسي اين مطالب، صلح امام حسن عليه السّلام را تا حدود آگاهي و بينش خود بررسي مي كنيم و دريافت پاره اي از اسرار آن را وجهه همّت مي سازيم و ازخداوند، طلب ياري و هدايت مي كنيم.

بديهي است نگارش در مورد اين مطلب، موضوعي نيست كه حقّ آن، در ضمن يك يا چند مقاله ادا گردد. اين موضوع بسيار گسترده است و با تاريخ صدر اسلام و تاريخ زندگي علي عليه السّلام و آزمايش‌هايي كه از امّت اسلام شد، ارتباط دارد و راجع به آن كتب مستقلّي نگارش شده است. ولي «آب دريا را اگر نتوان كشيد ، هم به قدر تشنگي بايد چشيد»

امام حسن مجتبي عليه السّلام انساني صادق، با وفا، پرهيزكار و با تقوا، خيرخواه و بزرگوار بودند. صلحي كه بين آن حضرت و معاويه برقرار شد، علاوه بر آن كه صلح‌طلبي و خيرخواهي و گذشت او را نشان داد، ثابت كرد كه خانواده ايشان نيز، رياست‌خواه و جاه طلب نيستند و در قيام و نهضت، كناره‌گيري و عزلت، صلح و جهاد، رضاي خدا و مصلحت عموم را مي‌خواهند. در هنگام جهاد، مصداقِ «يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللهِ وَلا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم»[6] هستند و از كسي باكي ندارند و در وقت صلح، مرد گذشت و فداكاري مي‌باشند.

اسرار صلح امام

- تكليفي الهي

صلح امام عليه السّلام يك تكليف الهي و وظيفه شرعي بود كه امام در آن شرايط و احوال، ناگزير شد آن را بپذيرد يا به عبارت ديگر، شرايط و اوضاع، اين مسأله را بر امام تحميل كرد و بر حسب حديث مشهور و مسلّم اهل سنّت[7]، پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم  از آن خبر داده و او را به سيادت و آقايي و اصلاح‌گري معرّفي فرموده است.

در شرايطي كه صلح، براي مصلحت عموم لازم باشد، اگر سران هر دو طرف، پا در ركاب لجاج بگذارند و كينه‌توزي پيشه سازند، صلح برقرار نخواهد شد. فقط در صورتي صلح برقرار مي ‌ود كه يا هر دو طرف، حسن نيّت داشته باشند يا يكي از آن‌ها خير و مصلحت جامعه را در نظر بگيرد و آن را بر حيثيّت و شؤون شخصي خود مقدّم بدارد و هر چه طرف مقابل لجاجت مي كند، او از خود گذشت و فداكاري نشان دهد.

در اين ميدان، به طور قطع معاويه كسي نبود كه براي خير و صلاح جامعه دست از خلافت و پادشاهي و نيّات خبيث خود بردارد و حق را به صاحبش بسپارد. او در راه رسيدن به مقصدش، نه خدا و پيغمبر و نه مصلحت مسلمانان را در نظر مي‌گرفت و همه چيز را فداي حبّ جاه و رياست طلبي خود مي‌ساخت و از اين‌كه عموم شيعه و هواداران اهل بيت و حتّي عموم مسلمانان را قتل عام كند، باكي نداشت و اگر تا حدودي بازي با الفاظ اسلامي مي‌كرد، به خاطر رياست و حكومت بود و اگر رياست و حكومتش در خطر مي‌افتاد، به آن الفاظ نيز كاري نداشت. قهراً و طبعاً در چنان موقعيّتي تنها كسي كه جانب مصلحت را رعايت مي نمود، امام بود.

ظهور اين خصلت عظمي از آن حضرت با وجود سوابق درخشان، مقام امامت و عهده‌داري حفظ اسلام، عجيب و شگفت‌انگيز نبود. اگر امام عليه السّلام مصلحت اسلام را در نظر نگيرد، پس چه كسي به آن اهميّت مي‌دهد؟

- ضعف و تفرقه سپاه اسلام

صلح امام حسن عليه السّلام وقتي انجام گرفت كه سپاه معاويه در همكاري و ياري او اتّفاق و اتّحاد داشتند در حالي كه لشكر امام عليه السّلام به واسطه فتنه‌هاي بزرگي كه علل آن تغيير مسير خلافت پس از رحلت رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم از مسير واقعي و شرعي بود، گرفتار ضعف و سستي و نفاق و اختلاف و تفرقه گرديد و به واسطه حوادثي مانند فتنه طلحه و زبير و عايشه (جنگ جمل) و فتنه معاويه (جنگ صفّين) و فتنه خوارج (جنگ نهروان)، و شهادت بسياري از اعلام و رجال اسلام و صحابه و شيعيان و دوستان واقعي اهل بيت، و نفوذ منافقين و وضع و موقف اهل حق، بسيار حسّاس و خطرناك شده بود و مؤثّرترين ضربه‌اي كه به روحيه لشكر امام عليه السّلام خورد، شهادت اميرالمؤمنين عليه السّلام بود.

علاوه بر اين جنگ‌هايي كه مي‌كردند، سود مادّي و غنيمت نمي‌بردند و معلوم است در چنين وضعي، پيروزي بر لشكر معاويه كه روحيه‌اش با پول و رشوه، قوي و دلگرم بود، بسيار بعيد و بلكه محال بود و در نهايت، نتيجه‌اي جز كشته شدن بقيّه اصحاب واقعي امام عليه السّلام و ضعف اهل حق نداشت.

- اوج انحطاط اخلاقي مردم

انحطاط اخلاقي در آن زمان به حدّي رسيده بود كه تقريباً از هيچ كس انتظار نمي‌رفت براي حق، مردانه فداكاري و جان نثاري نمايد. آنان مردمي بودند كه حقّ مرد فداكار و دادگري چون علي عليه السّلام را نشناختند و ايشان را آن همه رنج دادند.

در چنين موقعيّتي امام عليه السّلام با مردمي كه در چنين جهنّم انحطاط فكري و خلقي سقوط كرده بودند، چه كاري انجام مي‌داد و چه اصلاحاتي را آغاز مي‌نمود؟ و چگونه هجوم معاويه را از بلاد اسلام دفع مي‌كرد؟

- خطر سقوط اسلام و كشورهاي اسلامي

به فرض اگر جنگ ادامه مي‌يافت و اصحاب امام نيز پايداري مي‌كردند، در آن صورت نيز فاصله بين پيروزي اصحاب حق بر اهل باطل زياد بود و با ادامه آن محاربات، كشورهاي اسلامي در خطر سقوط قرار مي‌گرفت و زحمات پيغمبر صلّي الله عليه وآله وسلّم و اميرالمؤمنين عليه السّلام به هدر مي‌رفت؛ زيرا نفوذ معاويه زياد شده بود. آن حضرت در اين باره فرمود: «اِنّي خَشيتُ اَنْ يَجْتَثَّ الْمُسْلِمُونَ عَنْ وَجْهِ الاَْرْضِ؛ ترس آن را دارم كه مسلمانان از روي زمين محو شوند.»[8]

- سياست اسلامي امام

پيروزي امام عليه السّلام بر معاويه در صورتي امكان‌پذير بود كه آن حضرت، روش شرعي امامت را ـ كه روشي خدا پسند بود ـ ترك كند و مكر و خدعه را سر لوحه برنامه هاي خود قرار دهد و تجاوز، جور و ستم و دروغ و خيانت را در امور خود داخل نمايد.

معاويه و ساير رياست‌طلبان و جاه‌پرستان براي نيل به هدف پليد خود و حكومت بر مردم، از هيچ خيانت و جنايت، فريبكاري و دروغ و ستمگري و قانون شكني باكي نداشتند و در نظر آنها هر چه محيط آلوده‌تر مي‌شد و مردم به مصالح و اغراض شخصي خود علاقمندتر مي‌شدند و رشد فكري و اجتماعي آنان در همان سطح پايين نيز ركود مي‌كرد، نهايتاً زمينه براي پيشرفت سياست‌هاي مزدورانه و خائنانه آنان بيشتر مي‌شد.

اين افراد، نظم و قانون و امنيّت و همه مفاهيم مورد علاقه بشر را وسيله گسترش تسلّط خود مي‌ساختند و نظم و امنيّتي را مي‌خواستند كه از استثمار آنها محافظت كند و بدين وسيله قانون، عدالت، آزادي و حقوق جامعه بشريّت را استهزا مي‌كردند.

امّا سياست اهل بيت، سياست و روش علي و حسن و حسين عليهم السّلام و ساير مردان خدا، به تمام معنا ضدّ اين سياست بود.

اين مردانِ حقيقت و عدالت، سياست و روششان، حفظ مصالح اجتماع و آسايش واقعي و احترام به حقوق و برقراري عدالت و مساوات بود و در سياست آنان هيچ جايي براي مكر و خدعه، دروغ و ظلم وجود نداشت.

عملاً نيز اهداف عالي اين سياست در مدّت خلافت ظاهري اميرالمؤمنين عليه السّلام معلوم شد و طبق نصوص و متن تعاليم اسلام، سازنده مترقّي‌ترين اجتماعات صد در صد انساني بود.

چنين سياستي به واسطه اسبابي كه از سي سال پيش تا آن روز، حكومت‌طلبان و دنياپرستان پيش آورده بودند، طرفدار نداشت و جز عدّه معدودي، كسي خواستار آن نبود و علّت پيشرفت معاويه نيز، همين علل و اسباب بود، نه قوّت سياست و زيركي او.[9]

آنچه بيان شد مختصري از اسرار و علل صلح امام عليه السّلام بود. در پايان اشاره به اين نكته لازم است كه صلح در شرايطي صورت گرفت كه از روي ناچاري و براي حفظ مصالح مهم انجام گرفت و شرايطي كه امام عليه السّلام به معاويه فرمود و معاويه هم آنها را قبول كرد، شرايط بسيار حسّاس و پر ارزشي بود و اگر چه معاويه به اين شرايط عمل نكرد، ولي اين عهدنامه وثيقه اي بود كه روش معاويه را محكوم ساخت و او را از اين‌كه اميرالمؤمنين و خليفه پيغمبر معرّفي شود، خلع ساخت و خيانت‌هاو عمل‌نكردن به تعهداتش را آشكار ساخت و در عين حال اين عهدنامه، اتمام حجّت و سندي به نفع شيعه شد و مستمسكي بود كه اعمال خلاف معاويه تا حدّي با آن كنترل مي‌شد و زبان اعتراض مردم را به او باز نگاه مي‌داشت.

 


[1] . سوره حجرات، آيه 10.

[2] . سوره نساء، آيه 128.

[3] . نهج البلاغه، ج 3، ص 76.

[4]. سوره قصص، آيه 83.

[5]. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 215.

[6] . سوره مائده، آيه 54: در راه خدا جهاد مي كنند و از ملامت‌گر هراسي ندارند.

[7] «بخاري» اين روايت را در چهار موضع از كتاب خود، و «ابوداود» و «سنايي» و «ترمذي» در «سنن»، و «طيالسي» و «احمد» در «مسند» نقل كرده اند; (رك: «مفتاح كنوز السنّه، ص 160) ولي آنچه مورد اتّفاق همه است، اين مضمون است: «اِنَّ ابْني هذا سَيِّدٌ يُصْلِحُ اللهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ» اَوْ «بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظَيمَتَيْنِ؛ به درستي كه اين پسرم (امام مجتبي عليه السّلام) آقايي است كه خداوند به وسيله او بين دو گروه (بزرگ)، صلح مي افكند.

[8] . اهل البيت، توفيق ابوعَلم، ص 343 .

[9] به كتاب «معاوية بن ابي سفيان في الميزان» تأليف «عقّاد» مراجعه شود.

برگرفته از : http://seadat.blogfa.com/post-35.aspx



تاريخ : جمعه 28 خرداد 1395 | 14:12 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)

در باغ وحش طبیعی Lehe Ledu چین، گردشگران با ماشین وارد محوطه می‎شوند و از حیوانات آزاد بازدید می‎کنند.



تاريخ : جمعه 31 اردیبهشت 1395 | 10:39 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)
تا مردۀ شیطان را نبینی از مکرش ایمن مباش.
 

چهار نصیحت خداوند به حضرت موسی(ع) نصیحت خداوند به حضرت موسی(ع)

خداوند متعال به حضرت موسی(ع) وحی کرد: ای موسی! سفارش مرا دربارۀ چهار چیز به خاطر بسپار.
 

از اصبغ بن نباته نقل شده است که گفت، امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: خداوند متعال به حضرت موسی(ع) وحی کرد: ای موسی! سفارش مرا دربارۀ چهار چیز به خاطر بسپار؛

1. تا ندانی که گناهانت را آمرزیده اند به عیب دیگران نپرداز.
2. تا ندانی که گنجهای خدا تمام شده غم روزی مخور.
3. تا نبینی که ملک و پادشاهی من از دست رفته به دیگری امیدوار نباش.
4. تا مردۀ شیطان را نبینی از مکرش ایمن مباش.



تاريخ : سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 | 13:38 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)
 
دانستنی‌ های جالب (64)


تاريخ : شنبه 11 اردیبهشت 1395 | 07:05 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)
آیت‌الله بطحائی گلپایگانی گفت: از جمله اشكالاتی كه وهابیون به شيعيان می‌گیرند، استفاده از مُهر برای اقامه نماز است.

سجده چرا شیعیان در نماز به مُهر سجده می‌کنند؟

به این مطلب امتیاز دهید
0% 0%
به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، آیت‌الله سید هاشم بطحایی گلپایگانی، عضو مجلس خبرگان رهبری و مرجع تقلید با اشاره به سجده شیعیان به مُهر در نماز گفت: از جمله اشكالاتي كه به شيعيان گرفته شده و وهابيون آن را دست‌آویزی برای توهمات خود قرار داده‌اند، استفاده از مُهر برای اقامه نماز است در حالی که این امر سنت پیامبراکرم(ص) بوده است.   
وی افزود: پیامبراکرم(ص) می‌فرماید «و جعلت لي الارض مسجداً و طهوراً» یعنی خداوند زمین را برای من وسیله سجده و طهارت قرار داد، بنابراین در احکام نیز ابتدا سجده بر زمین تاکید شده و پس از آن بر هرچه که قابل خوردن و پوشیدن نباشد.
بطحائی گلپایگانی اظهار داشت: در روایات و جلد دوم کتاب سنن بیهقی آمده است که«جابر بن عبدالله انصاری می‌گويد با پيامبر ـ صلی الله عليه و آله ـ نماز ظهر می‌خوانديم، مشتی سنگريزه برگرفتم و در دست نگه داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشانی گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود. بعد راوی می‌افزايد اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود از برداشتن سنگريزه ها و نگهداری آن آسان‌تر بود.»
این مرجع تقلید خاطرنشان کرد: بنابراین خود صحابه هم اين موضوع را مي دانستند و درموقع سجده بر زمين يا اجزاء و مصاديق آن كه از خوراكی و پوشاك نبود، سجده می‌کردند.
بطحایی گلپایگانی تصریح کرد: دلیل سجده شیعیان بر مهر به جای زمین این است که در منازل و مساجد جمع آوری فرش‌ها به هنگام نماز دشوار بوده و بخشی از خاک را که تکه‌‌ای از زمین محسوب می‌شود تمیز کرده  و به شکل مهر در می‌آوریم و برروی آن سجده می‌کنیم.
وی افزود: لازم به ذکر است که این سجده به مهر نیست بلکه نشانه تواضع و فروتنی در مقابل خداوند بلند مرتبه بوده و سنت نبوی است. 
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اشیاء مجاز برای سجده خاطر افزود: سجده بر مهر، سنگ، زمین و هرچیز که خوردنی و پوشیدنی نباشد جایز است، اما سجده بر فرش، پارچه و اعضای بدن مانند دست و انگشت جایز نیست.
وی در خصوص سجده بر تربت امام حسین(ع) گفت: سجده بر خاک تربت امام حسین(ع) مورد تایید اهل سنت نیز بوده و از آن به عنوان خاک شفاعت و تربت با برکت یاد می‌کنند.
بطحایی گلپایگانی خاطرنشان کرد: سجده بر تربت امام حسین(ع) با سجده بر قبور اموات متفاوت است، سجده بر قبر مکروه بوده و جایز نیست.


تاريخ : پنج‌شنبه 09 اردیبهشت 1395 | 14:40 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...2223242526...355صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران