رنگ اولین هویتی است که کودکان تشخیص می دهند. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند ...
مهارت 1: رنگ ها
رنگ بخش درخشان و شفاف دوران کودکی است. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند گرچه پاسخ آنان متفاوت از واکنش بزرگسالان است. اگر شما در ارتباط با کودکان هستید، رنگ باید یکی از دوستان و همراهان شما باشد اما شما نیاز دارید از زبان رنگ ها به درستی استفاده کنید. کودکان از تنوع رنگی کم تری استفاده می کنند این تنوع به مرور که بزرگ می شوند وسعت پیدا می کند.
رنگ اولین هویتی است که کودکان تشخیص می دهند. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند ...
مهارت 1: رنگ ها
رنگ بخش درخشان و شفاف دوران کودکی است. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند گرچه پاسخ آنان متفاوت از واکنش بزرگسالان است. اگر شما در ارتباط با کودکان هستید، رنگ باید یکی از دوستان و همراهان شما باشد اما شما نیاز دارید از زبان رنگ ها به درستی استفاده کنید. کودکان از تنوع رنگی کم تری استفاده می کنند این تنوع به مرور که بزرگ می شوند وسعت پیدا می کند.
رنگ اولین هویتی است که کودکان تشخیص می دهند. همه ی ما شنیده ایم که کودکان رنگ های سیاه و سفید را درک می کنند ( روشنایی و تاریکی ). در فاصله 6 هفتگی تا 2 ماهگی وضعیت کودکان تغییر بنیادینی می کند. ابتدا بچه ها شروع به تشخیص رنگ قرمز می کنند و بعد از آن شروع به درک رنگ های روشن به ویژه رنگ زرد می کنند. بچه های کوچک به سمت رنگ های روشن جذب می شوند. تحقیقات مؤلفان نشان می دهد سن، سلیقه کودکان را تغییر می دهد بسیاری از کودکان زیر 10 سال رنگ های قرمز ( یا صورتی ) و زرد را به عنوان رنگ های مورد علاقه شان معرفی می کنند. اما با رشد کردن و رسیدن به سن بالای 10 سال آن ها کم کم رنگ آبی را ترجیح می دهند. مشاهده می کنیم که این موضوع با فرآیند رشد و آشکار شدن توانایی دریافت و درک وجوه مختلف توسط احساسات کودک در ارتباط می باشد. ارجحیت رنگ ها ارتباط نزدیکی با جنسیت دارد. اغلب دخترهای کوچک رنگ صورتی، بنفش و بنفش کم رنگ را ترجیح می دهند و پسرهای کوچک رنگ سیاه و رنگ های تیره را بیش تر از دختران دوست دارند. سئوالی که مطرح می شود این است که آیا سلیقه ها غریزی هستند یا اکتسابی؟ آیا بزرگ ترها، پسرها و دخترهای کوچک را عادت می دهند که سلیقه ی معینی را در انتخاب لباس ها و اسباب بازی هایشان بپسندند یا آن ها به طور غریزی دارای چنین گرایشی هستند؟ پاسخ دادن به این سؤال سخت است اما بیشتر به نظر می رسد که سلیقه ی رنگی، غریزی باشد اما این سئوالی است که در آینده باید جوابی برایش پیدا شود. به نظر شما آیا مسؤولان کارخانه های عروسک سازی درباره ی روان شناسی رنگ ها در کودک چیزی می دانند؟ اگر یک روز اطراف مغازه های اسباب بازی فروشی قدم بزنید خواهید دید که آن ها کاملاً از سلایق رنگی کودکان آگاه هستند و برای جلب توجه بچه ها به خوبی از رنگ ها استفاده می کنند و تولیداتشان را به آن ها می فروشند. مارک های تجاری مختلف به کمک رنگ ها آینده ی خوبی برای خودشان ایجاد می کنند. کارخانه داران هر روز با کمک رنگ ها از بسته بندی های جذاب و پرزرق و برق استفاده می کنند تا بتوانند بچه ها را به عنوان بهترین مشتریان خود از دست ندهند. برخی از والدین معتقدند که کارخانه داران به طرز بدبینانه ای از احساسات کودکان برای منفعت خود استفاده می کنند اما به یاد داشته باشید که بارها و بارها رنگ باعث ایجاد انگیزه در کودکان شما برای انجام فعالیت های مثبت هم شده است. رنگ ابزار مناسبی برای تحریک کودکان و نوجوانان است این ابزار به شیوه های گوناگونی مورد استفاده قرار می گیرد و نتایج متفاوتی را به همراه دارد. تنها این فروشنده ها و کارخانه داران نیستند که می توانند از علاقه ی کودکان به رنگ ها استفاده کنند بلکه شما نیز می توانید از آن برای آموزش و ایجاد انگیزه به نسل جدید استفاده کنید.
زبان رنگ و بچه ها
ابتدا اجازه دهید ببینیم کودکان چگونه با رنگ ها آشنا می شوند. آن ها یاد می گیرند که رنگ ها را قبل از آن که اسمشان را بدانند، تشخیص دهند. آن ها قبل از این که قادر باشند بگویند قرمز، زرد یا سبز، اشیاء را به درستی نشان می دهند. کودکان نام رنگ ها را در سن 2 تا 5 سالگی یاد می گیرند. دخترها معمولاً نام رنگ ها را زودتر از پسرها می آموزند البته همه ی بچه ها با توجه به وضعیت سیستم عصبی، مراحل رشد متفاوتی نسبت به یک دیگر طی می کنند. اگر شما می خواهید به کودکان کمک کنید تا رنگ ها را تشخیص دهند، سعی کنید که رنگ ها را با اشیاء مرتبط به آن ها به کودکان آموزش دهید. در این جا چند نوع از روابط و همبستگی های رنگی قابل درک برای یک کودک آورده شده است:
زر: موز، لیمو، خورشید
قرمز: سیب، گوجه فرنگی
آبی: دریا، آسمان
سبز: نخود، سبزی، برگ
خاکستری: فیل
قهوه ای: خرس، پوست درخت
محققان نشان می دهند برای مثال وقتی شما یک سیب آبی! را به کودک نشان می دهید و از او می پرسید این چیست؟ زمان زیادی طول می کشد تا کودک آن را تشخیص دهد. مطمئناً اگر شما با کودکان کوچک در ارتباط باشید بهتر می دانید که چه اتفاقی ممکن است رخ دهد. مثلاً ممکن است یک سیب آبی برای آن ها بامزه و مضحک به نظر برسد. این موضوع گواهی بر رشد حس مزاح و توانایی خندیدن به مسائل مضحک و غلط در کودکان می باشد.
زمانی که کودک تشخیص رنگ ها و نام آن ها را یاد می گیرند این امر به او کمک می کند تا اطلاعات جدیدی بیاموزد. والدین همیشه می خواهند با روش های بی خطری به کودکان آموزش دهند. ما متوجه شده ایم تأکید بر پیام های مشخص با استفاده از رنگ ها به کودکان کمک می کند تا به خاطر بسپارند که چشم انسان به ترکیبی از رنگ زرد و سیاه توجه خاصی می کند و مغز ناخودآگاه آن را به عنوان علامتی از خطر درک می کند. شما می توانید از این رنگ ها برای مشخص کردن چیزهایی که نمی خواهید کودکان با آن ها بازی کنند استفاده کنید. حتی ممکن است شما قسمت هایی از خانه مانند راه پله و زیرزمین که کودکان نباید به علت وجود خطر به آن ها وارد شوند را با این رنگ ها علامت گذاری کنید. وقتی کودکان شما بزرگ می شوند حالا می توانید از رنگ ها برای آموزش دادن به آنها کمک بگیرید. تحقیقات مشابه نشان داده که کودکان بی توجه و کم دقت زمانی که با رنگ ها تحریک شوند بهتر از عهده تکالیفشان برمی آیند. پیشرفت این کودکان بسیار بیش تر از زمانی است که از دارو برای درمان استفاده می کنند. این بدین معناست که در برخی موارد رنگ ها می توانند به عنوان دارو مورد استفاده قرار گیرند. رنگ هم چنین می تواند در ایجاد جذابیت در غذا کاربرد داشته باشد. اگر کودک علاقه به خوردن بعضی غذاهای تکراری و خاص ندارد می توانید از رنگ های طبیعی برای جذابیت غذاهایتان استفاده کنید.
فعالیت هایی برای آموزش رنگ ها
1. مهره های رنگی
شما می توانید از مهره های رنگی برای آموزش رنگ به کودکان استفاده کنید، به این صورت برای مثال مهره ی رنگ قرمز را در دست می گیرید و می گویید: « قرمز » مثل رنگ سیب. « اسمش قرمزه » و از کودک می خواهید که نام رنگ را تکرار کند.
در مرحله ی بعد از او می خواهید که مهره هایی که رنگ قرمز دارند را جدا کرده و نخ کند در حالی که مدام اسم رنگ قرمز را تکرار کند.
2. نقاشی
برای آموزش رنگ ها از نقاشی کردن هم می توان استفاده کرد. کودک را کنار خود بنشانید و شروع به نقاشی کنید:
« می خواهم این جا یک خورشید بکشم. خورشید زرده. این رنگی ( و مداد رنگی زرد را به او نشان می دهید ). حالا می خواهیم درخت بکشیم. درخت سبزه. این رنگی ( و مداد رنگی سبز را به او نشان می دهید ) و ...
3. استفاده از رنگ انگشتی و خمیربازی
با استفاده از رنگ انگشتی و خمیرهای بازی رنگی می توان به آموزش رنگ ها به کودکان پرداخت.
4- شناسایی رنگ مورد نظر در بین رنگ های مختلف
تعدادی مهره یا دکمه یا اشیای رنگی جلوی کودک قرار دهید و پس از آموزش رنگ خاص، از او بخواهید که آن رنگ را در میان اشیا پیدا کرده و جدا کند. این کار را می توان با اشیا محیط اطراف نیز انجام داد و از او بخواهید مثلاً اشیای آبی رنگ را در محیط پیدا کرده و نام ببرد.
مهارت 2: شایستگی حساب
بسیاری از مشکلات یادگیری، قبل از ورود به دبستان قابل پیشگیری اند و می توان با صرف زمانی اندک، علل مشکل را شناسایی و درمان کرد. مربیان مهدهای کودک و کلاس های آمادگی، در صورتی که تعلیمات لازم را دیده و زیر نظر فرد مجربی کار عملی انجام داده باشند، می توانند به آسانی این گره را بگشایند ( تبریزی، 1386 ). مفاهیم ریاضی نیز یکی از مواردی است که اگر در سنین پیش از دبستان و متناسب با رشد ذهنی کودک آموزش داده شود، می توان امیدوار بود که کودک در سن دبستان مشکل ریاضی نداشته باشد. در سنین پیش از دبستان می توان از بازی برای آموزش انواع مفاهیم استفاده کرد. مهم این است که نوع بازی را متناسب با سن و سال و میزان رشد ذهنی و اجتماعی کودک انتخاب کرد.
منظور از آموزش ریاضی قبل از دبستان به هیچ وجه آموزش شمردن یا نوشتن اعداد نیست. هدف اصلی بالا بردن درجه ی دقت کودکان به مشاهده دقیق محیط زندگی، کشف شباهت ها، به کارگیری درست مفاهیم اولیه ( جهات ) و پایه های ریاضی مثل طبقه بندی- ارتباط منطقی- اندازه ها و ... است.
آموزش ریاضی قبل از دبستان بهتر است همراه با هنر باشد تا کودک در آینده از ریاضی متنفر نباشد.
آموزش ریاضی قبل از دبستان در چند مقوله خلاصه می شود:
1. طبقه بندی
2. نظم و ترتیب
3. مقایسه و اندازه گیری
4. شمردن و انجام عملیات
چون کودکان پیش از دبستان دارای تفکر خودمحورند، تفکرشان تحت تأثیر ادراکات بصری شان است و برای تفکر منطقی، انتزاعی و استدلال آمادگی ندارند چون مفاهیم اساسی را کسب نکرده اند، لذا آموزش آن ها باید از طریق بازی، تجارب عینی و فعالیت باشد.
مفاهیم پیش نیاز ریاضی
- مفهوم اندازه شامل بزرگ، کوچک و مساوی
- مفهوم ارتفاع شامل بلند، کوتاه و مساوی
- مفهوم وزن شامل سنگین، سبک و مساوی
- مفهوم ضخامت شامل چاق، لاغر و هم وزن
- مفهوم قطر شامل پهن، باریک و مساوی
- مفهوم کمیت شامل بیش تر، کم تر و مساوی
- مفهوم فاصله شامل دور، نزدیک و مساوی
- مفهوم زمان شامل قبل، بعد و هم زمان
- مفهوم دما شامل گرما، سرما و همانند
- مفهوم جهات شامل بالا، پایین، چپ، راست، زیر، رو و ...
فعالیت هایی جهت رشد توانایی و شایستگی ریاضی:
آشنا کردن کودک با مفاهیم اندازه و ارتفاع:
1. یک سری کارت در 5 اندازه ی مختلف برش دهید و آن ها را به کودک دهید و از او بخواهید آن ها را در سه سطح مرتب کند و بعد از مهارت کامل آن ها را در 5 سطح مرتب کند. یک کارت اضافی هم درست کنید که با یکی از کارت ها هم اندازه باشد و این گونه مفهوم مساوی را به کودک آموزش دهید.
2. یک گروه از کودکان را انتخاب کنید ( 5 نفری ) و از آن ها بخواهید با شروع موسیقی به اطراف بدوند و بعد از پایان موسیقی به ترتیب قد صف ببندند. با هدف یاددهی مفاهیم اندازه، ارتفاع، ردیف کردن و مرتب کردن.
3. مدادهایی را در انداخته های مختلف تهیه کنید. از او بخواهید بلندترین و کوتاه ترین مداد و مدادهای مساوی را به شما نشان دهد. این کار را می توان با وسایل دیگری هم انجام داد.
آشنا کردن کودک با مفهوم وزن:
1. برای آموزش مفاهیم وزن از آب بازی استفاده کنید. اشیاء سبک روی آب شناورند و اشیاء بزرگ و سنگین مثل فلزها غیرشناورند.
آشنا کردن کودک با مفاهیم ضخامت، قطر، کمیت، فاصله، زمان، دما و جهت ها:
1. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که تفاوت آن ها را از نظر چاقی، لاغری، پهنی، باریکی، بیش تر، کم تر، دور، نزدیک، قبل، بعد و گرما و سرما بیان کند.
2. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که تفاوت آن ها را از لحاظ جهت بیان کند. به کودک آموزش دهید که عقب و پشت سر و جلو و پیش رو معنای یکسانی دارند. بعد از کودک بخواهید که اعضای چپ و راست بدن را نشان دهد.
آشنا کردن کودک با مفهوم شباهت و تفاوت:
1. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود شکل متفاوت را پیدا کند.
2. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که شکل مشابه را رنگ کند.
3. به کودک تعداد زیادی قاشق، کلید و یا پر نشان داده و از او بخواهید تا اشیاء شبیه به هم را پیدا کند.
آشنا کردن کودک با مفهوم ارتباط منطقی:
1. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که ارتباط منطقی بین اشکال را بیابد.
2. وسایلی را که با هم ارتباط دارند جمع آوری کنید مثل قاشق و چنگال، خمیردندان و مسواک، شانه و آیینه، صابون و حوله و ... وسایل را جلو کودک بگذارید و از او بخواهید وسایل مرتبط با هم را کنار هم بگذارد.
آشنا کردن کودک با مفهوم جزء و کل:
1. تصاویری از مکان های مختلف به کودک نشان داده و از او می خواهیم اشیاء مربوط به هر یک از مکان ها را مشخص کند.
آشنا کردن کودک با مفهوم طبقه بندی:
1. وسایل مختلفی را در اختیار کودک قرار دهید و از او بخواهید آن ها را بر اساس رنگ، جنس، اندازه، شکل و ... طبقه بندی کند. به طور مثال مهره های قرمز یک سمت، مواد خوراکی یک سمت، میوه های هسته دار جدا از بی هسته و ...
2. تصاویری از حیوانات مختلف را از مجلات ببرید و آن ها را مقابل کودک بگذارید و او را تشویق کنید تا حیوانات شبیه به هم و از یک خانواده را کنار هم بچسباند.
آشنا کردن کودک با مفهوم نظم و ترتیب:
1. نواری درست کنید و اشکالی را روی آن بکشید، در سلسله اشکال، اولین شکل که ارایه می شود باید دایره باشد. اشکالی همانند و هم رنگ با آن ها از کاغذ ببرید و از کودک بخواهید اشکال بریده شده را با اشکال روی مقوا مطابقت داده و مرتب کند.
2. تعدادی مهره رنگی یا حبوبات تهیه کنید و آن ها را با نظم خاصی کنار هم بچینید. آن نظم را تکرار کنید. کودک باید ارتباط را بیابد و آن را تکرار کند. به طور مثال:
نخود لوبیا، عدس، نخود ... قاشق، کارد، چنگال، قاشق ... و ...
3. تعدادی از اشکال متفاوت را در توالی منظم قرار دهید و از کودک بخواهید آن توالی را تکرار کند.
آموزش مفاهیم اعداد از 0 تا 10 به کودک:
آموزش عدد صفر:
لازم نیست مفهوم عدد صفر را توضیح دهید بلکه درباره ی مفهوم هیچ با کودک تمرین کنید. مثلاً از کودک بپرسید
تو چند تا دم داری؟
تو چند تا شاخ داری؟
تو چند تا نوک داری؟
سپس می توانید در مورد چیزهایی که در کلاس وجود ندارند از کودک سؤال کنید. مثلاً:
چند تا فیل توی اتاق است؟
در این اتاق چند اتوبوس است؟
در این اتاق چند تا حوض است؟
آموزش عدد یک و دو:
1. ما می توانیم درباره ی عدد یک این گونه با کودک کار کنیم:
تو چند دماغ داری؟
تو چند زبان داری؟
تو چند سر داری؟
وسایلی را که فقط یک نمونه از آن داخل خانه یا پارک است را از کودک بخواهید نام ببرد.
هنگام چیدن سفره از کودک بخواهید برای هر نفر یک بشقاب، قاشق و لیوان بگذار.
2. در مورد آموزش عدد دو، این گونه عمل کنید:
تو چند تا چشم داری؟
تو چند تا گوش داری؟
تو چند تا دست داری؟ و ...
به دنبال وسایلی باشید که دو نمونه از آن وجود دارد؟
3. آموزش عدد سه:
یک مثلث بکشید و گوشه های آن را به کودک نشان دهید و پس از شمردن گوشه ها از کودک بخواهید شکل های سه گوش را در کلاس پیدا کند.
4. آموزش عدد چهار:
برای آموزش اعداد از دو تا پنج می توان این بازی را اجرا کرد، به این صورت که بچه ها دست می زنند و می چرخند و با هم می خوانند تا جایی که صدای آهنگ قطع شود:
با هم میریم خرید
می خواهیم شیرینی بخریم
چند تا شیرینی بخریم
معلم می گوید دو تا و بچه ها باید فوراً به گروه های دو نفری تقسیم شوند و آن هایی که از گروه باقی ماندند از بازی خارج می شوند. به همین ترتیب برای عدد 3، 4 و 5 عمل می کنیم.
5. آموزش عدد پنج:
از کودک بپرسید هر دست چند تا انگشت دارد؟
از کودک بپرسید هر پا چند انگشت دارد؟
چیزهایی در خانه پیدا کنید که پنج عدد باشد.
به کودک مقدار زیادی نخود دهید و از او بخواهید که آن ها را 5 تا 5 تا بشمارد و کنار بگذارد.
از او بخواهید که درخواست های زیر را انجام دهد.
2 تا دسته 5 تایی 2 تا دسته 3 تایی 4 تا دسته 2 تایی 3 تا دسته 5 تایی 1 دسته 4 تایی و ...
6. آموزش عدد شش، هفت و ... و ده:
الف. چندین جعبه تهیه کنید و روی هر جعبه یکی از اعداد را بنویسید و سپس آن ها را در اختیارکودک قرار دهید و از او بخواهید در هر جعبه با توجه به شماره ی جعبه در آن مداد یا حبوبات و یا چیزهای دیگر قرار دهد.
ب. کودک را تشویق کنید تا شماره های مختلف را در اطراف خود بیابد مثل روی شماره گیر تلفن، شماره های ساعت، شماره ی پلاک آب، شماره ی پلاک خانه.
ج. تصویر یک مزرعه با حیوانات مختلف فراهم کنید و آن را نشان کودک دهید و از او در مورد تعداد حیوانات داخل مزرعه سؤال کنید. این فعالیت مخصوص سنین 7-5 سال است.
د. با استفاده از مقوا سه سری کارت تهیه کنید:
- روی سری اول اعداد از 0 تا 10 نوشته شود.
- روی سری دوم به جای نوشتن اعداد، شکل مربع بکشید. مثلاً یک مربع، دو مربع و ...
- روی سری سوم تصویر بکشید.
این کارت ها را میان کودکان توزیع کنید و از آن ها بخواهید دایره وار بچرخند. در هر بار یکی از اعداد را نام ببرید در این حالت سه سری کودک باید داخل دایره شوند. یک سری با نماد عدد، یک سری با نماد اشکال هندسی و یک سری با کارت هایی که دارای تصویر است.
هـ. به کودک تعدادی مهره دهید و از او بخواهید در هر بار هر تعدادی را که نام بردید از ظرف خارج کند. مثلاً 7 مهره، 3 مهره، 9 مهره و ...
و. پازل های عددی درست کنید که در یک قسمت آن عدد مربوط نوشته شده باشد و در قسمت دیگر آن اشکال مربوط به آن
آموزش اشکال هندسی:
1. اشکال هندسی را روی مقوا ببرید و به دیوار وصل کنید.
2. با مقواهای رنگی سه گوش، چهارگوش، گردی در اندازه ها و با رنگ های مختلف ببرید. این اشکال را در اختیار کودک قرار دهید و از او بخواهید با آن ها شکل های جدیدی ابداع کند.
3. یک رشته نخ به کودک دهید و از او بخواهید شکل های هندسی درست کند.
4. از کودکان بخواهید به صورت دایره وار بنشینند و معلم چند شیء گرد را نام ببرد و از بچه ها بخواهید این کار را ادامه دهند.
5. از کودکان بخواهید به صورت چهارگوش بنشینند و معلم چند شیء چهار گوش را نام ببرد و از بچه ها بخواهید این کار را ادامه دهند.
6. از کودکان بخواهید به صورت سه گوش بنشینند و معلم چند شیء سه گوش را نام ببرد و از بچه ها بخواهید این کار را انجام دهند.
7. اشکال متفاوت با ابعاد متفاوت فراهم کنید و از کودک بخواهید مثلاً از دایره ی بزرگ به سه گوش کوچک و از آن به چهار گوش بزرگ و ... بپرد.
مفهوم کامل و نصف:
نحوه ی آموزش به این شکل است که در حضور کودک یک سیب نصفه و یک سیب کامل را در بشقاب قرار دهید. از کودک بپرسید آن ها با هم تفاوتی دارند یا نه؟ کامل یعنی چه؟ از کودک بپرسید چه چیزهای دیگری را می توان نصف کرد؟ آیا می توان کتاب، مداد رنگی، کاغذ و ... را نصف کرد؟
مهارت 3: مفاهیم
یکی دیگر از پیش نیازهای یادگیری در کودکان درک مفاهیم است. درک و فهم مفاهیم مختلف می تواند اساس بسیاری از آموزش ها و یادگیری های بعدی قرار گیرد.
فعالیت هایی برای آموزش مفاهیم
کوچک، بزرگ و مساوی
1. استفاده از میوه و اشیا
یک سیب کوچک و یک سیب بزرگ یا هر میوه ی مشابه آن انتخاب کنید و مفهوم کوچک و بزرگ را به کودک آموزش دهید. همین کار را می توانید با استفاده از مکعب های چوبی و اشیای دیگر انجام دهید تا کودک به مفهوم کوچکی و بزرگی دست پیدا کند ( تبریزی، 1386 ).
2. استفاده از خمیر
استفاده از خمیر بازی یک راه خوب برای آموزش اندازه و مقدار است. یک خمیر بازی یک رنگ بردارید و آن ها را به صورت دایره با اندازه های مختلف در آورید، سپس بزرگ ترین و کوچک ترین آن ها را جلوی کودک قرار دهید و به او مفهوم کوچک و بزرگ را آموزش دهید. اندازه ها را کم کم به هم نزدیک کنید تا کودک بتواند تغییر اندازه کم را نیز درک کند.
برای آموزش مفهوم مساوی، مقدار مساوی از خمیر را بردارید و به شکل گلوله درآورید ( دقت داشته باشید که مقدار خمیر یکسان باشد تا گلوله ها هم اندازه شود ).migna.ir سپس به او مفهوم مساوی را آموزش دهید. اجازه دهید که کودک در گلوله کردن خمیر به شما کمک کند و دست ورزی با خمیر را تجربه کند.
-
کم و زیاد
1. بازی با خوراکی ها
بهتر است آموزش مقدار کم و زیاد را با خوراکی هایی که کودک دوست دارد شروع کنید. می توان از شکلات شروع کرد. تعدادی شکلات جلوی کودک بگذارید. شکلات ها را به دو دسته تقسیم کنید. یک دسته تعداد زیادی شکلات دسته دیگر تعدادی کم ( مثلاً یک دسته 10 شکلات و دسته دیگر 3 شکلات ). باید ابتدا تفاوت زیاد باشد و کم کم تفاوت را کم کنید. بعد از درک مفهوم کم و زیاد می توان مفهوم مساوی را با استفاده از تناظر یک به یک به کودک آموزش داد. به این صورت که شکلات ها را به دو دسته ی مساوی تقسیم می کنید و از کودک می خواهید که بگوید کدام بیش تر، کم تر و یا مساوی است؟ اگر کودک یک دسته را بیش تر یا کم تر نامید، شکلات ها را مرتب و با فاصله جلوی او بچینید. به او بگویید این شکلات ها که جلوی من است مال من و این هایی که جلوی توست مال توست. حالا ببینیم از کی بیش تره؟ شکلات ها را ردیف و مقابل هم قرار می دهید و می گویید ببین همه مثل هم است. پس شکلات ها با هم مساوی است.
2. اشیا و تصاویر
بعد از این که کودک با استفاده از خوراکی ها مفهوم کم و زیاد و مساوی را یاد گرفت، به سراغ اشیا و تصاویر بر روید تا مفهوم در آن تثبیت شود.
زیر، رو، بالا، پایین
توپ هایی را انتخاب کنید و یک بار زیر میز و یک بار روی میز قرار دهید. هم زمان کلمه ی زیر یا رو را تکرار کنید و از کودک بخواهید که او هم تکرار کند تا این مفهوم در او شکل گیرد.
همان توپ را در دست گرفته یک بار بالا ببرید و بار دیگر پایین بیاورید و آن قدر این کار را ادامه دهید تا کودک مفهوم بالا و پایین را یاد بگیرد ( تبریزی، 1386 ).
دور و نزدیک، داخل و خارج
کودک را جلوی خود درحالت ایستاده قرار دهید. از او دور شوید و بگویید: « دارم از تو دور می شوم. دووور ». حالا به او نزدیک شوید و تکرار کنید: « دارم به تو نزدیک می شوم. نزدیییک ». حالا از او بخواهید این کار را با شما انجام بدهد و تکرار کند « دور، نزدیک. دور، نزدیک ». زمانی که کودک به صورت عینی و تجربی این مفهوم را یاد گرفته به سراغ تصاویر بروید و دوری و نزدیکی را روی تصویر به او آموزش دهید و از او بپرسید. هم چنین می توانید از او بخواهید که اشیا دور و نزدیک خودش را نشان داده و نام ببرد.
-
جلو، عقب
1. قطار بازی
برای آموزش مفهوم جلو و عقب یا جلو و پشت می توان از چند بچه ی دیگر هم کمک گرفت و اگر امکان آن نیست 2 نفری هم می توان انجام داد. به صف بایستید بگویید می خواهی قطار بازی کنیم؟ سپس به کودک مفهوم جلو و عقب را آموزش دهید. اگر او جلوی شماست بگویید تو جلوی منی، جلو. من عقبم، من پشت تو هستم. این جمله را چند بار تکرار کنید و از او هم بخواهید تکرار کند. جاها را عوض کنید تا کودک بتواند به طور کامل به مفهوم دست پیدا کند.
اگر بازی را به صورت گروهی انجام می دهید از بچه ها بخواهید که هر کدام اسم نفر جلویی یا عقبی خودش را صدا کند.
2. ماشین بازی
ماشینی را بردارید و آن را جلو و عقب ببرید و مرتب تکرار کنید « جلو، عقب ». از کودک نیز بخواهید که این کار را تکرار کند.
در مرحله ی بعد، از چند ماشین استفاده کرده و ترافیک درست کنید. بهتر است ماشین ها به رنگ ها یا اندازه های مختلف باشد. سپس از او سؤال بپرسید. مثلاً: ماشین جلوی ( یا عقب ) ماشین قرمز کدام است؟
کوتاه - بلند
1. قدگیری
بهتر است ابتدا کوتاهی و بلندی را به صورت عینی آموزش داد. کودک را جلوی خود در حالت ایستاده قرار دهید. بگویید می خواهیم بدانیم قد چه کسی بلندتر است. به او بگویید من بلندم شما کوتاهی. همین کار را با بچه ها و یا اشیا کوتاه تر یا بلندتر از خودش که در خانه است، انجام دهید.
2. استفاده از اشیا
می توان از مدادهای با اندازه های مختلف یا اشیا با اندازه های مختلف استفاده کرد و مفهوم کوتاهی و بلندی را مانند بالا به کودک آموزش داد.
3. استفاده از تصاویر
وقتی کودک به مفهوم کوتاهی و بلندی دست پیدا کرد، به او تصاویری را نشان دهید و از او بخواهید که کوتاه ترین یابلندترین را پیدا کند.
شناسایی جهت های راست و چپ
برای آموزش سمت راست و چپ طبق تجربه ی نویسندگان ابتدا بهتر است که دست راست و چپ را به صورت عینی به کودک آموزش داد. ابتدا از دست خودش کمک بگیرید و بهتر این است که دستی را هدف قرار دهید که کودک مدادش را در آن دست می گیرد. سپس به سراغ دست طرف مقابل ( که می تواند خود شما باشد ) بروید اما ابتدا پشت به کودک بنشینید و به او بگویید دست راست شما را بگیرد و سپس رویتان را به سمت او- همان طور که دست راست شما را گرفته- برگردانید و به او توضیح دهید که اگر کسی مقابل تو قرار بگیرد دست راست و چپ او مخالف تو می شود مثل زمانی که می خواهی با کسی دست بدهی.
مفاهیم مربوط به محیط فیزیکی
آب
پروژه ی اول: آب در زمین
در این پروژه کودک با آب آشنا می شود و با او در این مورد گفت و گو می کنیم.
کودک باید بداند همه جانداران به آب نیازمندند. آبی که انسان برای مصارف خوراکی استفاده می کند باید تصفیه شده و بدون میکروب باشد.
صحبت راجع به حیوانات آبزی
موارد استفاده از آب
چرا باید در مصرف آب صرفه جویی کرد؟
آب چه گونه به وجود می آید؟
چرخه آب چیست؟
گرمای خورشید
آب رودخانه ها و دریاچه ها ---- تبدیل به بخار ----- ابر ----- سرما ------ باران ----- آب رودخانه ها و ...
چرخه آب به ادامه زندگی کمک
می کند.
کودک تجاربش را در مورد آب بگوید.
حیوانات آبزی را نام ببرد و تصاویر آن ها را رنگ کند.
از کودک بپرسد برای رشد گیاه و انسان کدام آب بهتر است؟ آب نمک یا آب معمولی؟
کودک ساحل و دریا را نقاشی کند و به او راهنمایی کنید می تواند از دانه های ماسه و شن استفاده کند.
کودک به این سؤالات پاسخ دهد:
اگر انسان و جانوران آب نخورند چه می شود؟ چند وسیله ی نقلیه که روی آب حرکت می کند را نام ببرید؟
اگر در زمین آب نبود چه می شد؟ نام رود محل زندگی شما چیست؟
آیا هر آبی قابل خوردن است؟ چند ورزش آبی نام ببرید؟
گیاه
پرژوه دوم: گیاه در زمین
در این پروژه کودک با گیاه و اجزای آن و نقش آن در زمین آشنا می شود و با او در این مورد گفتگو می کنیم.
از کودک بخواهید نظر و تجربه اش را درباره ی گیاه بگوید و شکل گیاه را رنگ کند.
سه دایره و چهارگوش برای کودک بکشید و از کودک بخواهید در هر یک از آن ها یک گلدان بکشد و در هر دایره یکی از چیزهایی را که گیاه برای رشد به آن نیازمند است بکشد ( گیاه به آب، هوا، نور خورشید و خاک نیازمند است ) از کودک بخواهید در چهارگوش یکی از چیزهایی را که هم برای رشد گیاه و هم انسان لازم است را بکشد. ( هدف از این کار پیش بینی، فرضیه سازی، الگوسازی و کاربرد آن و استنتاج است. )
تصاویر گوناگونی از ریشه ی گیاهان به کودک ارائه دهید.
تصاویر گوناگونی از ساقه ی گیاهان به کودک ارائه دهید.
تصاویر گوناگونی از برگ های گیاهان به کودک ارائه دهید.
در مورد فواید گیاهان با کودک صحبت کنید.
از کودک بخواهید تجارب و نظراتش را از گندم تا نان و مشاغل مربوط به آن ها مثل کشاورز، آسیابان و نانوا بگوید.
در مورد انواع نان با کودک صحبت کنید.
از کودک بخواهید تجارب و نظراتش را در مورد وضع درختان در هر فصل بگوید. در مورد جنگل و دشت صحبت کند و کودک نقاشی از جنگل بکشد.
کودک به این سؤالات پاسخ دهد:
آیا گیاه رشد می کند؟ چه گونه؟ نام گلی را که دوست داری نام ببر؟
اگر گیاه نبود چه می شد؟ نام یک درخت میوه دار را که دوست داری بگو؟
یک غذا که با گیاه درست می شود را نام ببر؟
یک ساز که با گیاه درست می شود را نام ببر؟
نام یک گل که در خانه داری بگو؟
خاک
پروژه ی سوم: خاک در زمین
در این پروژه کودک باخاک در زمین و یکی از منابع زمین یعنی خاک آشنا می شود و با او در این مورد گفتگو می کنیم و او را با بیابان، خاک، کویر و ... آشنا می کنیم.
کودک باید بداند که خاک انواع گوناگون دارد. خاک رس، ماسه ای، برگ و ...
از خاک ها استفاده های زیادی می شود مثل ظروف سفالی، دیوارهای گلی، کوره های آجرپزی و ...
بعضی از حیوانات در خاک زندگی می کنند مثل کرم و ...
جستجو کنید در خاک چه حیواناتی زندگی می کنند؟
کودک آزمایش انجام دهد:
کودک به این سؤالات پاسخ دهد:
از خاک چه استفاده هایی می کنیم؟
خاک ها چه رنگ هایی دارند؟
چه چیزهایی داخل خاک رشد می کنند که ما آن ها را می خوریم؟
چه کار کنیم تا خاک از بین نرود؟
چند گیاه نام ببرید که نام زمین را همراه داشته باشند؟
سنگ و کوه
پرژوه ی چهارم: سنگ و کوه در زمین:
کودک با انجام این پروژه با سنگ کوهستان آشنا می شود.
کودک سنگ های مختلفی را پیدا کند. با آن ها شکل های مختلفی بسازد.
موارد استفاده از سنگ ها را کودک باید نام ببرد.
در راه خانه تا کلاس کودک به اطراف توجه کند و ببیند در چه جاهایی سنگ به کار رفته است.
از کودک بخواهید سنگ های نرم را از زبر جدا کند و آن ها را زیر کاغذ بگذارد و با مداد شمعی روی کاغذ بکشد و نمونه سنگ را زیر آن بچسباند.
کودک به سؤالات زیر پاسخ دهد:
نام نزدیک ترین کوه به خانه شما چیست؟
چند ورزش را که در کوه انجام می شود نام ببرید؟
موارد استفاده از سنگ ها؟
آیا در ساختمان خانه شما سنگ به کار رفته است؟
جانداران
پروژه ی پنجم: جانداران در زمین:
کودک در این پروژه با نقش جانداران آشنا می شود. در مورد شکل، حرکت، صدا و ...
در مورد جانداران گیاه خوار و گوشت خوار صحبت کنید.
در مورد محل سکونت جانداران صحبت کنید.
در مورد مهاجرت حیوانات صحبت کنید.
درباره ی فوائد جانداران صحبت کنید.
از کودک بخواهید تصویر حیوانی را که دوست دارند و حیوانی را که از آن می ترسد نقاشی کنند یا عکس آن را بچسبانند.
کودک به سؤالات زیر پاسخ دهد:
حیوانی که صحبت می کند چه نام دارد؟ چند حیوان گیاه خوار نام ببر؟
حیوانی که در لاکش زندگی می کند چه نام دارد؟ چند حیوان گوشت خوار نام ببر؟
حیوانی که شب بیدار و روز خواب است چه نام دارد؟ حیوانات وحشی در کجا زندگی می کنند؟
حیواناتی که اصلاً دست و پا ندارند؟ حیوانات اهلی در کجا زندگی می کنند؟
حشرات چند دست و پا دارند؟ بزرگترین جاندار روی زمین کدام است؟
انسان
پروژه ی ششم: انسان در زمین:
کودک این گونه با نقش انسان در کره زمین آشنا می شود.
از کودک بپرسید چرا به انسان موجود زنده می گویند؟
به غیر از انسان چند موجود زنده نام ببرید؟
با کودک در مورد نیازهای انسان صحبت کنید؟
با کودک در مورد اعضای بدن انسان صحبت کنید؟
با کودک در مورد مشاغل انسان صحبت کنید؟
با کودک در مورد خواب و غذای انسان صحبت کنید؟
مهارت 4: خلاقیت
همه ی کودکان هنگام تولد بالقوه دارای استعداد خلاقیت هستند. این استعداد بالقوه در صورت پرورش مناسب می تواند شکوفایی مداومی داشته باشد. رشد خلاقیت از شش سالگی شروع به کند شدن می کند.
فرد خلاق معمولاً به کسی گفته می شود که برای هر وظیفه و مسأله ای راه حل های ابتکاری و منطقی متعددی پیدا می کند.
خلاقیت می تواند در جلوه های مختلفی مثل نویسندگی، گفتگو، بازیگری، ساختمان سازی و یا حتی بازی بروز کند. بعدها در اکثر مشاغل و حرفه ها کاربرد دارد. کودک باید ترغیب شود که ایده های خود را به روش های مختلف بیان کند و به روش ها و کارهای او احترام گذاشته شود و زمان و فضای مناسب برای نشان دادن خلاقیتش در اختیار او قرار بگیرد.
فعالیت هایی در جهت رشد خلاقیت
تهیه کتابچه:
موارد مورد نیاز برای تهیه کتابچه:
1. مقداری کاغذ به رنگ سفید یا روشن در ابعاد ( 20×80 سانتی متر ) 3 یا 4 قطعه از کاغذ کافی است.
2. یک تکه مقوا برای جلد کتابچه
3. برای صحافی کتاب می توان از چسب، منگنه، نخ یا سیم صحافی استفاده کرد.
4. ماژیک برای نوشتن داخل کتابچه
روش اجرای کار:
برای تهیه ی کتابچه همکاری مربی یا والد الزامی است. مربی کاغذها را به ابعاد ( 20×80 سانتی متر ) می برد و جلدی نیز برای این کتابچه به ابعاد کاغذ تهیه می کند و با همکاری بچه ها به وسیله ی چسب، نخ و ... برگ های کاغذ را به هم متصل می کند. کودک می تواند در این کتابچه طرح هایی بکشد و در مورد آن داستانی بگوید که ارتباطی با طرح های او نداشته باشد. در مورد موضوع داستان سخت گیر نباشید. داستان کودک را با ماژیک بنویسید. میگنا دات آی آر،حتی کودک می تواند در مورد فیلم یا کارتونی که دیده است، داستانی بسازد. مطالب را برایش بنویسید و آن ها را برایش بخوانید. در هنگام نوشتن تاریخ آن روز را ثبت کنید.
هدف ها:
1. کودک با این کار می تواند تصاویر به هم ریخته ی ذهن خود را مرتب کند.
2. پدر و مادر و مربی از ترس ها و درک اشتباهی که کودک داشته است، آگاه می شوند.
3. این کتاب کوچک گنجینه ای برای سال های بعد است.
طراحی آزاد روی کاغذ بزرگ
مواد مورد نیاز:
1. کاغذ برگ ( بزرگ تر از 25 سانتی متر )، رنگ روشن.
2. مقداری چسب.
3. مداد شمعی های بزرگ با رنگ هایی که به خوبی مشخص می شوند.
4. چند ورقه روزنامه.
روش اجرا:
گوشه های کاغذ بزرگ را روی سطحی با چسب بچسبانید ( زیر آن چند ورق روزنامه قرار دهید ).
مداد شمعی های بزرگ با رنگ هایی که به خوبی مشخص می شوند، به کودک بدهید تا نقاشی کند.
نکته: این کار باید تکرار شود.
طراحی با پاستل روغنی
موارد مورد نیاز:
1. مقوای تیره یا سیاه
2. چند بسته پاستل روغنی
روش اجرای کار:
روی یک تکه کاغذ غیرقابل استفاده به کودک نشان دهید که چگونه رنگ ها با هم ترکیب می شوند، مثلاً مقداری رنگ آبی را روی کاغذ بریزید و مقداری رنگ زرد به آن اضافه کنید رنگ سبز به دست می آید.
کودک ممکن است طراحی کند یا رنگ ها را با هم ترکیب کند. سعی نکنید به کودک بگویید رنگ های ترکیبی بهتری ایجاد کند. تا جایی که می توانید به سؤالات او درباره ی رنگ ها پاسخ دهید.
هدف:
رنگ یکی از مهم ترین موادی است که کودک می تواند با آن کار کند. اگر رنگ را به صورتی مناسب در اختیار کودک قرار دهیم، کودک یاد می گیرد که در آینده از راه حل های مختلفی برای حل مشکلات خود استفاده کند و فرصت های بی شماری برای کشف کردن به دست آورد. کودک می تواند از رنگ به مثابه یک کاردستی استفاده کند و آن را با ابزار مختلفی به کار ببرد. رنگ ماده ای است که حس را منتقل می کند و روش به کارگیری آن توسط کودک می تواند مطالب زیادی را در مورد حالت و احساساتش بیان کند.
رنگ انگشتی خوراکی
مواد لازم:
1. آرد یا نشاسته ذرت
2. کمی آب
3. رنگ غذا چند قطره
4. زرده تخم مرغ، یک عدد
روش اجرا:
تنها یک رنگ انگشتی را در اختیار کودک قرار دهید ( ترجیحاً رنگ روشن ) و در مرتبه های بعدی نیز از همان رنگ استفاده کنید، کودک از این کار لذت می برد و از تکرار خسته نمی شود. کودکان از تکرار کارها خیلی چیزها می آموزند. ساده کردن موادی که به کودک ارائه می شود باعث می شود تا توجه کودک به کاری که انجام می دهد، معطوف شود.
مواد مورد نیاز:
1. رنگ انگشتی
2. پارچه پلاستیکی یا سفره ای به رنگ روشن، یا کاغذ روغنی
پس از این که کودک از طریق فعالیت های انگشتی تجربه ی قابل توجهی در کشف تأثیرات فیزیکی رنگ به دست آورد، می توانید قلم مو و مقداری رنگ در اختیارش قرار دهید. وقتی کودک مفهوم کار را با استفاده از وسایلی چون شانه و قاشق را درک کرد برای این کار آماده است.
کار با قلم مو:
1. قلم موی کوچک یک سانتی متری
2. یک ظرف کوچک رنگ تمپرا
3. کاغذ جاذب
نکته: هر رنگ یا گروه رنگی باید چندین بار توسط کودک تجربه شود و بعد رنگ یا گروه رنگی دیگر استفاده شود.
ترتیب ارائه ی رنگ ها:
1. رنگ سیاه، یک قلم موی سیاه
2. رنگ قرمز، یک قلم موی قرمز
3. رنگ آبی، یک قلم موی آبی
4. رنگ زرد، یک قلم موی زرد
5. رنگ سفید ( روی کاغذ سیاه )، یک قلم موی سفید
6. رنگ سبز، یک قلم موی سبز
7. رنگ نارنجی، یک قلم موی نارنجی
8. رنگ ارغوانی، یک قلم موی ارغوانی
9. رنگ قرمز/ زرد، ظرف خالی، سه قلم مو
10. رنگ زرد آبی، ظرف خالی، سه قلم مو
11. رنگ آبی/ قرمز، ظرف خالی، سه قلم مو
12. سیاه/ سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
13. رنگی + سفید یک قلم مو
14. رنگی + سیاه یک قلم مو
15. سیاه + سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
16. قرمز/ سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
17. آبی/ سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
18. قرمز/ سبز، ظرف خالی، سه قلم مو
19. زرد/ ارغوانی، ظرف خالی، سه قلم مو
20. نارنجی/ آبی، ظرف خالی، سه قلم مو
21. قرمز/ زرد/ آبی، ظرف خالی، سه قلم مو.
22. قرمز/ زرد/ آبی/ سیاه/ سفید، یک پالت رنگ، 9 قلم مو
باید توجه داشته باشید که محدود کردن رنگ هایی که در اختیار کودک قرار می گیرد با توجه به شروع نقاشی در سن 18 ماهی نه 6 سالگی است. با وجود این که اگر تجربه ی نقاشی کودک در 6 سالگی صورت گرفت، دقیقاً این مراحل باید طی شود.
ترکیب رنگ و حالت بصری چند رنگ تا زمانی که کودک از حیطه ی تجربیات آگاهی از حرکات بدن در کارهایش عبور نکرده و به اطلاعات لازم دست نیافته است، بهتر است به تأخیر بیفتد. کودک بزرگ تر این مراحل را مانند بازی های دیگر سریع تر از کودکان خردسال پشت سر خواهد گذاشت.
کاغذ
این فعالیت می تواند جزء فعالیت های حرکتی ظریف قرار بگیرد.
پاره کردن کاغذ : مقداری کاغذ در اختیار کودک قرار دهید تا انگیزه ای برای یادگیری پیدا کند و کاغذها را پاره کند ( این کار برای کودک مستلزم قدری هماهنگی است ).
کودک باید یاد بگیرد که چگونه کاغذ را نگاه دارد و آن را به راحتی پاره کند.
هدف ها:
1- کودک با این کار مقدار زیادی انرژی آزاد می کند.
2- موجب رشد عضلات کودک می شود.
3- کودک تفاوت لبه ها را در می یابد ( کاغذهای پاره شده لبه های دندانه دار دارند و به نظر نرم تر می آیند. کاغذهای بریده شده لبه هایی صاف و سخت دارند ).
سوراخ کردن کاغذ
1. کاغذ سوراخ کن را در اختیار کودک قرار دهید و برای انجام این کار به او کمک کنید.
2. بهتر است کاغذ را جلوی نور یا روی کاغذی با رنگ متفاوت قرار دهید و درمورد آن با کودک صحبت کنید تا کودک از فضاهای خالی داخل کاغذ آگاهی پیدا کند.
بریدن کاغذ با قیچی
نکاتی در مورد استفاده از قیچی
1. ابتدا به کودک می گوییم که خیلی آرام به لبه ی قیچی دست بزند و تیز بودن آن را به او گوش زد می کنیم.
2. قیچی را به صورتی در دست بگیرد که نوک آن به طرف تو نباشد. برای شروع بریدن کاغذ هیچ روش صحیحی برای دست گرفتن کاغذ وجود ندارد و راحت ترین حالتی که کودک می تواند آن را در دست بگیرد، کفایت می کند. بریدن، خود تجربه مهم و رضایت بخشی است.
کودکان پیش دبستانی الزاماً دوست ندارند پس از کار بریدن شکل های بریده شده آن ها را در یک کلاژ بچسبانند. بریدن می تواند تجربه ی جذابی باشد اما چسبانیدن توجهش را از این کار منحرف خواهد کرد.
کلاژ
به معنای چسباندن تصویری است که از چسباندن کاغذ، پارچه و دیگر مواد روی یک سطح صاف به دست می آید، برای بچه های کوچک درست کردن یا جمع آوری مواد مختلف باید فعالیتی جدا از چسباندن باشد. برای کودکان پیش دبستانی، هرگونه کار با کلاژ باید به صورت غیر بازنمایی ( غیرتصویری ) باشد.
1. بریده های کاغذ باید به شکل هندسی یا بدون شکل خاصی باشد.
2. با کلاژ های ساده کار را شروع کنید و کم کم مواد تزئینی بیش تری در مقوای پس زمینه اضافه کنید.
چسباندن یک مهارت پیچیده است. بهتر است قبل از این که کار با کلاژ را شروع کنید، ابتدا کودکان در استفاده از چسب مهارت پیدا کنند.
چسب نواری:
استفاده از چسب های نواری بریده شده، روشی عالی برای آشنا کردن کودک با مفهوم چسباندن است. کودکی که آمادگی لازم برای کنترل چسب ندارد فقط به چسب نواری ارزان قیمت نیاز دارد. می توان از چسب نواری دیگری نیز استفاده کرد که برای کودک جذابیت بیش تری دارد.
روش کار:
1. تکه های چسب نواری را به اندازه های کوچک ببرید و به کودک بدهید تا آن ها را بچسباند.
2. قبل از فعالیت چسباندن می توان به کودک برچسب هایی به شکل مربع، ستاره و غیره ارائه کرد.
شکل های چسب دار
روش کار:
1. دایره های رنگی در اندازه های مختلف به کودک بدهید ( روز اول )
2. روز بعد مربع های رنگی در اندازه های مختلف ( روز دوم )
3. مثلث های رنگی در اندازه های مختلف ( روز سوم )
4. ترکیبی از شکل ها را به کودک بدهید. ( روز چهارم )
هدف:
کودکان مهارت های حل مسأله را می آموزند.
کار با ماکارونی پخته:
ابتدا نحوه ی کار با ماکارونی پخته را به کودک آموزش دهید.
ماکارونی های پخته شده را با مواد رنگی، رنگ کنید و به کودک بدهید تا بر روی کاغذ به هر شکلی که می خواهد آنرا فرم دهد.
منبع مقاله :
دکتر احمد عابدی ... { و دیگران } ؛ (1391)، مهارت های مورد نیاز کودکان برای ورود به مدرسه، اصفهان: نشر نوشته، چاپ اول
معلم و صدا
صدای معلم مهمترین ابزار او در کلاس درس است. صدای معلم بسان خمیری است که ذهن فعال و خلاق او با ایجاد تغییراتی در آن، کلمات و جملاتی را از دهانش صادر می کند و به سمت گوش دانش آموزان آینده ساز می فرستد. این کلمات و جملات، واسطه بین ذهن خلاق و کاردان او و مغز فعال شاگردانش است. اگر گفتار (1) معلم مختل باشد می تواند بر کفایت شغلیش اثر منفی داشته باشد. یکی از مهمترین اختلالات گفتاری شایع در بین معلمین، اختلالات صوت یا صدا (2) است.
معلم و صدا
صدای معلم مهمترین ابزار او در کلاس درس است. صدای معلم بسان خمیری است که ذهن فعال و خلاق او با ایجاد تغییراتی در آن، کلمات و جملاتی را از دهانش صادر می کند و به سمت گوش دانش آموزان آینده ساز می فرستد. این کلمات و جملات، واسطه بین ذهن خلاق و کاردان او و مغز فعال شاگردانش است. اگر گفتار (1) معلم مختل باشد می تواند بر کفایت شغلیش اثر منفی داشته باشد. یکی از مهمترین اختلالات گفتاری شایع در بین معلمین، اختلالات صوت یا صدا (2) است.
در بسیاری از موارد، معلم علیرغم مبتلا بودن به اختلالات صوتی، بدون اینکه پیگیر درمان باشد به تدریس ادامه می دهد و طبق معمول از صدایش استفاده می کند، غافل از آنکه این کار می تواند اثرات منفی و جبران ناپذیری بر حنجره (3) و صدایش داشته باشد. عدم پیگیری درمان ناشی از عوامل مختلفی است. بسیاری از معلمین نمی دانند باید به چه کسی مراجعه کنند و چه اقدام بجا و مناسبی را انجام دهند. برخی از آنها به یک پزشک عمومی یا متخصص گوش و حلق و بینی (4) مراجعه می کنند و مسیر درمانی درستی را طی می کنند. متأسفانه در اکثر موارد، به واسطه عدم آشنایی با اختلالات صوت و نیز عدم آشنایی با گفتار درمانی (5) با آسیب شناسی گفتار و زبان (6)، به تجویز دارو و یا چند روز مرخصی استعلاجی اکتفا می شود که ممکن است تا حدودی، آن هم به طور موقت مؤثر واقع شود ولی چاره اساسی نیست. برخی از معلمین نیز به واسطه ی خفیف بودن مشکل صوتیشان، نیاز به پیگیری درمان را چندان احساس نمی کنند؛ آنها معمولاً با رعایت نکاتی که همکاران و اطرافیانشان توصیه می کنند سعی می کنند با مشکل صوتی خود مقابله کنند یا لاقل از بدتر شدن آن جلوگیری نمایند. برخی از معلمین به واسطه نگرش منفی که از پزشکان و خدمات درمانی دارند از مراجعه جهت درمان خودداری می کنند، ولی برخی نیز به خاطر مشکلات مالی از پیگیری درمان سر باز می زنند.
یکی از ویژگی های مهمی که از شخصیت (7) معلم در ذهن شاگردان باقی می ماند صدای اوست. همه ما وقتی به ذهنمان مراجعه می کنیم علاوه بر ویژگی های چهره و رفتار (8) معلمین خود در دوران مدرسه یا دانشگاه، تصویری ذهنی از صدای هر یک از آنها را در ذهن داریم، و علیرغم گذشت سالها می توانیم بگوییم خوش صدا ترین آنها کدام معلم بوده است. صدای خوش، نعمتی است که باید قدر آن را دانست و اهمیت آن در شغل معلمی بسیار بیشتر است.
صدای خوب، بویژه برای یک معلم، صدایی است که با حداقل انرژی تولید شود، از نظر زیر و بمی (9) و کیفیت (10) به گونه ای باشد که با سن، جنس، و جثه، و قیافه فرد متناسب باشد، و از نظر بلندی نیز از فاصله چند متری به راحتی قابل شنیدن باشد. انرژی لازم برای آوا سازی باید به قدر کم باشد که فرد احساس راحتی کند و توجهش فقط معطوف به مفهوم گفتارش و وضعیت توجه (11) و یادگیری (12) دانش آموز باشد. توضیح آنکه اگر معلم در حین تدریس خسته شود و برای آواسازی نیاز به تلاش و انرژی بیشتری داشته باشد در حین صحبت کردن توجهش به نحوه ی صداسازی (13)، و خستگی ناشی از آن جلب می شود.
حفظ صدای خوش یک معلم حائز اهمیت فراوانی است. معمولاً صدای معلمین در ابتدای دوره ی شغلیشان خوب است و ممکن است در طی ماه ها و سال ها تدریس، در معرض خطر ابتلا به انواع اختلالات صوتی قرار بگیرد. دانش کافی درباره بهداشت صوتی (14) و رعایت آن آسان ترین، مؤثرترین، و مهمترین اقدام برای پیشگیری از ابتلا به اختلالات صوتی است.
شرایط شغلی تدریس، به عنوان معلم مدرسه یا استاد دانشگاه یا مراکز آموزشی دیگر، شرایط سخت و طاقت فرسایی است. متأسفانه اکثر افراد فکر می کنند شغل معلمی، شغل بسیار آسانی است ولی واقعیت غیر از این است.
شرایط ویژه ی معلمان و اساتید
شرایط معلمین و اساتید با اکثر مشاغل تفاوت دارد. بسیاری از افرادی که در مشاغل مستلزم فعالیتهای بدنی کار می کنند وقتی که با یک معلم یا استاد روبه رو می شوند از سختی کار خود گله می کنند و افسوس جایگاه معلمی را می خورند و اظهار می دارند که کار بسیار راحتی است، حرف می زنند، حرف زدن که کاری ندارد؛ بارشان یک قلم است، بلند کردن قلم و قلم فرسایی کردن هم کار راحتی است. چنین اظهاراتی ناشی از عدم آگاهی آنها از سختی های شغل معلمی است. وقتی که معلمی گلویش خسته است ولی مجبور است سه ساعت دیگر تدریس داشته باشد کار بسیار طاقت فرسایی است؛ وقتی که معلمی در اثر سرما خوردگی صدایش گرفته است ولی به راحتی نمی تواند مرخصی بگیرد و مجبور است با صدایی گرفته، احساس سردرد، و احساس خستگی زودرس به کارش ادامه دهد و نتیجه اش این خواهد شد که به جای درمان سرماخوردگی در حدود سه روز، چندین هفته با این مشکل دست و پنجه نرم کند سختی این کار معلوم خواهد شد؛ مثل این است که بنایی با وجود کمردرد و زانودرد شدید کارش را تعطیل نکند و از استراحت خودداری نماید.
بسیاری از والدین به طور مکرر از دست رفتارهای کودکی که خود تربیت کرده اند و او را از دل و جان دوست دارند خسته می شوند و ممکن است عصبانی شوند یا به کودکشان پرخاش کنند، در حالی که معلم مجبور است تقریباً هر روز، چندین ساعت از وقتش را با حدود 20 تا 40 دانش آموزی بگذراند که متعلق به 20 تا 40 خانواده مختلف با فرهنگها و تربیتهای متفاوت هستند، و ضمن جلب توجه و همکاری آنها، مطالب زیادی را به آنها تفهیم کند و سعی نماید به نحو مطلوبی یاد بگیرند و برای قبول شدن در امتحان آماده شوند و سپس به کلاسهای بالاتر بروند تا بتوانند به مدارج علمی مطلوبی دست یابند. اگر قرار باشد معلم کارش را بخوبی انجام دهد کار در چنن شرایط بسیار سخت و پیچیده است. این نکته کار را بطور مضاعفی سخت تر می کند که معلم فقط ماشین آموزش در چنین شرایطی نیست بلکه او الگوی رفتاری دانش آموزان نیز هست، لذا، باید الگوی رفتاری و شخصیتی مناسب و ارزشمندی باشد.
یکی دیگر از وجوه سختی کار معلم یا استاد این است که همیشه شرایط رفتاری، یا به اصطلاح "حال و هوای" همه دانش آموزان یا دانشجویان یکسان و طبیعی نیست. وجه دیگر آن است که وضعیت گروههای سنی مختلف، یکسان نیست و تمایلات رفتاری آنها متغیر و متفاوت است. گاهی اوقات رفتار، بیماری یا مشکل یک دانش آموز می تواند روی تمامی اعضای کلاس و حتی معلم تأثیرگذار باشد. برخوردهای نابجای بعضی از مدیران مدارس نیز یکی دیگر از منابع استرس و سختی کار معلمان است.
هر معلم تازه کاری وقتی که با این شرایط سخت روبه رو می شود به دنبال راهکارهای مناسبی است. سالها طول می کشد تا او بتواند تجربیات خوبی را برای مقابله با مشکلات کاری مختلفش به دست آورد. یک معلم تازه کار ممکن است تلاش های کلامی و غیر کلامی زیادی را به عمل آورد تا کلاس را ساکت کند ولی باز هم موفق به انجام این کار نشود ولی یک معلم با سابقه ممکن است فقط جلوی تخته بایستد و به دانش آموزان نگاه کند و کلاس پر از سکوت شود. اگر یک تازه کار شاهد این صحنه باشد ممکن است فکر کند او عجب شانسی دارد، هیچ کاری هم نکرد و هیچ زحمتی هم نکشید، کلاس یکسره ساکت شد؛ ولی اصلاً این گونه نیست. او برای ساکت کردن کلاسش کارهای زیادی را انجام داده است ولی به ظاهر آسان و کم زحمت. برخی از کارهایی که او انجام داده است غیر کلامی هستند. وقتی فراگیرنده ببیند که معلم در حال نظاره کردن اوست، توجهش جلب خواهد شد و می خواهد بداند او چه تصمیمی دارد، چه می خواهد بگوید یا چه کاری می خواهد انجام دهد. به علاوه، شاگردان علاوه بر ساکت ماندن و توجه به معلم، سعی خواهند کرد با دقت در چهره و وضعیت بدنی (15) معلم، از علت سکوت و نگاه پر رمز و راز او سر در بیاورند. معلم با تجربه و موفق خوب یاد گرفته است که بعد از این چند لحظه سکوت نیز باید چه کارهایی را انجام دهد، چه چیزهایی را باید بگوید و مهمتر اینکه چه چیزهایی را نگوید، چه حرکاتی را انجام بدهد و مهمتر اینکه چه حرکاتی را انجام ندهد، با چه سرعتی، چه آهنگی و چه حالتی حرف بزند، و مطالب درسی را چگونه، با چه صدایی و چه چهره ای به دانش آموزان ارائه دهد. اگر دانش آموزی حرکت غیر منتظره ای انجام دهد او دقیقاً می داند که چه کاری را باید انجام دهد. او می داند که حرکت غیر منتظره آن دانش آموز، یک امتحان برای معلم است که تمام دانش آموزان کلاس از نتیجه آن آگاه خواهند شد. لذا، تجربه و خلاقیتش به کمک او می آید و او را قادر می سازد تا بتواند در این امتحان پاسخ های خوبی بدهد و قبول شود. نتیجه این خواهد شد که شاگردان کلاس تصور ذهنی (16) را از رفتارهای آن معلم بدست می آورند. این تصور به آنها می گوید که اجازه ندارند نظم و سکوت کلاس را به هم بزنند. او می داند که نیازی به بلند کردن صدا، در هم کشیدن چهره، یا تهدید وجود ندارد بلکه راههایی منطقی (17)، آسانتر، و مؤثرتر نیز وجود دارند.
اگر معلمی عادت داشته باشد برای ساکت کردن کلاس صدایش را بلند کند برای سلامتی (18) حنجره و صدایش مضر است و در دراز مدت می تواند اثرات ناخوشایندی را بر صدایش داشته باشد. اگر معلمی عادت داشته باشد عصبانی شود و چهره اش را در هم بکشد باعث می شود در سر و صورت و گردن و از جمله حنجره اش، تنش و انقباضات عضلانی (19) اضافی پدید آید که می تواند در دراز مدت، صدا و عملکرد طبیعی معلم را با مشکل مواجه سازد.
اگر معلمی عادت داشته باشد که سعی کند با استفاده از تهدید شاگردانش را ساکت نگه دارد در بسیاری از موارد ممکن است دچار اشتباه شود و تهدید هایی را به کار ببرد که نتواند به آنها عمل کند یا انجام آن تهدید ها باعث قطع رابطه مناسب با دانش آموزان یا ایجاد ترس و وحشت یا تنفر در آنها شود.
هر معلمی دوست دارد شاگردانش سکوت را رعایت کنند و با رغبت و تمرکز به آموزش های او توجه کنند. این تمایل، با اصول بهداشت صوت کاملاً مطابقت دارد. سر و صدای (20) شاگردان معمولاً باعث می شود معلم ناخودآگاه صدایش را بالا ببرد و این برای حنجره و صوت معلم مضر است. در واقع، گفتار نوبتی است و رعایت نوبت (21) در صحبت کردن یک اصل است.
بهتر است معلم عادت کند در همهمه ها سکوت کند و حتی تمایلی به صحبت کردن نشان ندهد و اگر لازم بود به دیگران تفهیم کند اصلاً دوست ندارد در چنین شرایط نامناسبی حرف بزند.
تجربه برخی از معلمین نشان داده است که اگر آرامتر و با بلندی کمتر صحبت کنند به طور غیر مستقیم شاگردان خود را مجبور می کنند سکوت را رعایت نمایند تا بتوانند صدای معلم خود را بخوبی بشنوند و در مواقعی که با سر و صدای بعضی از اعضای کلاس مواجه می شوند خودشان سعی می کنند آنها را ساکت کنند تا بتوانند صدای معلم را بشنوند. البته همه کلاس ها و همه دانش آموزان این گونه نیستند و ممکن است نتوانند یا نخواهند چنین کاری را انجام دهند، ولی مهم این است که معلم به رعایت بهداشت صوتی و حفظ سلامت صدای خود پایبند باشد. در چنین شرایطی، معلم باید در جستجوی راه های مناسبی برای حل مشکل باشد و از نظرات همکاران با تجربه خود برای ساکت نگه داشتن کلاس بهره مند شود.
برخی از معلمین وقتی که با سر و صدای دو یا چند نفر از شاگردان کلاس مواجهه می شوند صدایش را بلند تر می کند یا توأم با ناراحتی یا اعلام نارضایتی به آنها تذکر می دهند ولی در ایجاد سکوت چندان موفق نمی شوند، اگر هم موفق بشوند معمولاً سکوت کلاس بیش از چند دقیقه نخواهد پایید؛ اما بسیاری از معلمین موفق تجربه کرده اند که در این شرایط کافی است گفتارشان را به ناگاه قطع کرده، سکوت کنند و فقط به طور معنی دار به آن دو یا سه نفر نگاه کنند. معمولاً توجه اعضای کلاس نیز به آنها جلب خواهد شد و لحظه ای که آنها متوجه می شوند کار ناپسندشان محور توجه معلم و کلیه اعضای کلاس قرار گرفته است خود ساکت می شوند و ممکن است عذرخواهی نیز بکنند، آنگاه معلم سعی می کند بدون اینکه سررشته درس یا بحث قطع شود به تدریس ادامه دهد و طوری برخورد کند که گویی چیز مهمی اتفاق نیفتاده است و اعضای کلاس نیز فرصت نشان دادن واکنش خاص دیگری را پیدا نمی کنند بلکه سریعاً ذهنشان متوجه مطالب درسی مطرح شده در کلاس خواهد شد که معلم در حال تدریس آنها است. در این صورت، معلم بدون اینکه عصبانی یا ناراحت شود، بدون اینکه از تهدید یا بحث های زائد استفاده کند، بدون اینکه سررشته کلام از دستش خارج شود، و مهم تر اینکه بدون بلند کردن صدایش موفق شده است شاگردان شلوغ را ساکت نماید. چنین برخوردهای موفقی می تواند الگوی مناسبی برای بهداشت صوتی و حتی بهداشت روانی معلمین دیگر در کلاس درس باشد. مسلح بودن معلم به توانایی استفاده از چنین روش هایی باعث می شود او با سهولت بیشتری بتواند آرامش (22) خود را حفظ کند. حفظ آرامش یکی از عوامل بسیار مهم در رعایت بهداشت صوتی است. زمانی که معلم سرماخورده باشد یا صدا و حنجره اش خسته باشد دارا بودن چنین توانایی ها و قابلیت هایی بسیار لازم و مفید خواهد بود.
وجود سر و صدای اضافی محیطی در کلاس درس می تواند عامل منفی و مضر در بهداشت صوتی باشد، زیرا معلم ناخودآگاه صدایش را بلند تر می کند تا بتواند خودش صدایش را بشنود و اطمینان نسبی داشته باشد که دانش آموزان کلاس همگی صدای او را می شنوند و می فهمند.
گاهی اوقات لامپهای مهتابی، نیم سوز شده اند یا ترانس آن ها مشکل دارد و وقتی آنها را روشن می کنند سر و صدای دائمی خاصی را ایجاد می کنند که می توان آن را سر و صدای مزاحم (23) به حساب آورد. گاهی نیز وسایل سرد یا گرم کننده مانند کولر یا فن کویل ایجاد سر و صدا می کنند. اگر کلاس مشرف به مدرسه مجاور، خیابان شلوغ یا کارگاه یا کارخانه ی خاصی باشد می تواند دارای سر و صدای اضافی دائمی یا متناوبی باشد. گاهی اوقات نیز ساختمان مدرسه به گونه ای است که سر و صدای کلاس های مجاور نیز در کلاس درس شنیده می شود. لذا، معلم می تواند موضوع را با مسئولین برای رعایت بهداشت صوتی، جهت رفع یا لااقل کاهش سر و صدای موجود بکوشند. در صورتی که امکان رفع مشکل نباشد، معلم می تواند با همکاری دوستان و همکاران خود، چاره مناسبی بیندیشد. به عنوان مثال، اگر امکان تعویضِ لامپ مهتابی خراب وجود ندارد و فقط به خاطر روشن تر شدن کلاس آن را روشن می کنند، معلم می تواند لامپ مورد نظر را خاموش کند، شخصاً برای تعویض آن اقدام نماید یا لااقل بیشتر وقت خود را در جایی از کلاس مستقر شود که از منبع سر و صدا دورتر باشد. معمولاً برای مصادیق دیگر سر و صدا نیز می توان چاره های نسبی پیدا کرد. بدیهی است در چنین شرایطی، رعایت جنبه های دیگر بهداشت صوتی، اهمیت بیشتری پیدا می کند.
یکی از تسهیلات ضروری در کلاس، مطلوب بودن دمای کلاس در فصول مختلف سال است. سرما و گرما اگر نامناسب یا بیش از حد سرد یا گرم باشد می توان از نظر بهداشت صوتی مضر باشد. لذا، لازم است یکی از نکات مهمی که معلمین در مناطق سرد یا گرم، و همچنین در فصول مختلف سال، به آن توجه داشته باشند وضعیت سرما و گرما و نیز لباس مناسب پوشیدن است. بهتر است پوشیدن لباس گرم در فصول سرد به گونه ای باشد که وقتی معلم به مکان گرم مانند کلاس رسید بتواند به راحتی آن ها را در بیاورد و با لباس متعادلی در مکان گرم حضور داشته باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است عرق کند و دچار مشکلات بعدی ناشی از آن شود. بسیاری از افراد، وقتی که به واسطه به تن داشتن لباس گرم اضافی در مکان های گرم عرق می کنند به آسانی دچار گرفتگی بینی شده و مستعد سرماخوردگی می شوند.
عادت های صوتی (24) معلم
بسیاری از معلمین تصور می کنند اگر صدایشان بلند و با تحکم باشد برای موقعیت کلاس بهتر و مؤثرتر است، ولی این کار از نظر بهداشت صوتی مضر است. بلندی صدا باید در حد مطلوب و کافی باشد، و نباید به حدی باشد که بر شلوغی ناشی از سر و صدای دانش آموزان کلاس غلبه کند. به علاوه، وقتی که حنجره و دستگاه آواسازی معلم خسته است مناسب و متعادل بودن سطح بلندی صدا ضروری تر به نظر می رسد.
گر صدای معلم با تحکم همراه باشد ممکن است در نگاه اول به نظر برسد که در ساکت کردن کلاس و افزایش توجه دانش آموزان مؤثر واقع می شود ولی در این الگوی صحبت کردن، معمولاً فرد فشار عضلانی بیشتری را به حنجره، ناحیه گردن، سیستم تنفس (25) و حتی اندام های گفتاری (26) دیگر مانند فک، زبان و نرمکام وارد می کند. معمولاً در این حالت گفته می شود که او به صدای خود فشار آورده است. چنین الگوی گفتاری برای یک معلم اصلاً مناسب نیست و از نظر بهداشت صوت بسیار آسیب رسان است، زیرا در صورت عادت به این الگوی کلامی، او در دراز مدت از این الگو استفاده خواهد کرد.
برخی از معلمین علیرغم بلند صحبت کردن، با حالت تحکم خاصی صحبت می کنند. در این حالت، فشاری که به حنجره و سیستم آواسازی (27) وارد می شود مضاعف شده و بر میزان آسیب رسانی آن افزوده می شود.
در صورتی که جمعیت شاگردان زیاد باشد یا فضای کلاس بزرگ یا نامناسب باشد یا به هر دلیل دیگری لازم ببینید از وسایل تقویت کننده صدا استفاده کنید، حتماً این کار را انجام دهید. ممکن است فکر کنید این کار غیر معمول است ولی اگر وسایل تقویت کننده صوتی (28) مناسبی را بیابید انجام این کار ممکن و مفید است. انواع میکروفون های بی سیم در بازار وجود دارند که می توان صدای معلم را روی موج FM رادیو پخش کنند و با استفاده از پیچ رادیو امکان تقویت صدای پخش شونده روی موج FM وجود دارد.
برخی از معلمین در شرایط خاصی ممکن است صدایشان را به طور ناگهانی بسیار بلند کنند؛ مثلاً ممکن است بر سر دانش آموزی داد بزنند که معمولاً با عصبانیت نیز همراه است. چنین رفتار صوتی نیز به شدت مضر است.
از عادت های صوتی دیگری که ممکن است یک معلم داشته باشد این است که به صورت نامناسبی گریه کند. گریه در عزاداری ها و به مناسبت از دست دادن عزیزان، رفتاری معمولی به نظر می رسد و از نظر بهداشت صوتی اشکالی ندارد ولی نوع یا نحوه گریه کردن مهم است و اگر به صورت نامناسبی باشد می تواند مضر باشد. معمولاً گریه با صدای بسیار بلند می تواند آسیب رسان باشد. اگر گریه همراه با هق هق هایی که ناشی از رها شدن ناگهانی چینهای صوتی از حالتی که به شدت به یکدیگر فشار داده شده اند باشد بسیار مضر است. تنها گریه ی نرم و روانی که خود از عمق وجود بر می آید و فشار چندانی را بر سیستم آواسازی وارد نمی کند از نظر بهداشت صوتی ایمن (29) به نظر می رسد. برخی از افراد که در مواقع مناسب گریه شان نمی آید سعی می کنند با فشار آوردن به خود، همرا با تلاش خاصی گریه کنند. چنین گریه هایی نیز از نظر بهداشت صوتی نامناسب تلقی می شوند. در چنین شرایطی بهتر است فرد با حفظ آرامش و متناسب با جو مجلس، حالت گریه را به خود بگیرد نه اینکه به زور گریه کند. میزان گریه کردن حتی در موارد مناسب یا به جا نیز باید مورد توجه باشد؛ زیرا گریه زیاد نیز می تواند آسیب رسان باشد.
خندیدن نیز یکی از مواردی است که باید در بهداشت صوتی مورد توجه قرار گیرد. شاید شنیده باشید که "خنده بر هر درد بی درمان دواست". با در نظر گرفتن ملاحظاتی، واقعاً این جمله معروف بسیار به جا و مورد پسند عامه مردم است، ولی نه هر خنده ای، به هر میزانی، در هر شرایطی، و برای هر کسی. خندیدن به صورت قهقهه، عادت خوبی نیست؛ بخصوص اگر فرد مورد نظر معلم باشد. اگر خنده به صورت قهقهه، با صدای بلند نیز همراه باشد میزان آسیب رسانی آن مضاعف خواهد شد؛ زیرا این کار، فشار زیادی را بر حنجره وارد می کند. درست خندیدن یکی از موارد مهم در رعایت بهداشت صوتی است.
در شرایطی که معلمی در اثر گریه یا خنده زیاد یا نامناسب دچار خستگی یا گرفتگی صدا شده است بهتر است ضمن مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی و انجام مراقبت های لازم جهت پیشگیری از سرما خوردگی و رعایت بهداشت دهان و دندان، چند روزی از تدریس خودداری نماید و پس از آن نیز تا چند روز با احتیاط تدریس کند و از پر حرفی و بلند صحبت کردن و نیز از صحبت کردن در محیطهای پر سر و صدا بپرهیزد. در صورتی که گرفتگی صدا بیش از یک هفته به طول بیانجامد، بهتر است هر چه سریع تر به یک گفتار درمانگر یا آسیب شناس گفتار و زبان مجرب مراجعه کند.
از عادت های صوتی نامناسب برخی از معلمان نحوه ی تدریس آنها است. بسیاری از معلمان و اساتید، از ابتدا تا انتهای هر جلسه یکسره صحبت می کنند و فکر می کنند با وجدان کاری مطلوبی مشغول تدریس هستند ولی توصیه ما به این افراد این است که اگر رفتار صوتی شما در کلاس درس درست باشد هم وجدان کاری را رعایت کرده اید و هم صدای خود را برای خدمت طولانی و زندگی سالم تر حفظ خواهید کرد.میگنا دات آی آر،از اصول صحیح تدریس این است که معلم یا استاد، از قبل طرح درس را آماده کرده باشد. در این صورت، معلم می تواند طرح درس هر جلسه را به گونه ای تدوین نماید که پس از گذشت بخشی از زمان کلاس، استراحت صوتی داشته باشد بدون اینکه دانش آموزان بیکار باشند. بدین منظور باید در طرح درس هر جلسه، چنین فعالیتهایی دقیقاً مشخص شده باشند؛ فعالیتهایی مانند پاسخ دادن شفاهی به پرسش های معلم، کنترل تکالیف مختلفی مانند مشق یا تکلیف خانه توسط معلم، روخوانی بخشی از کتاب توسط دانش آموزان، حل مسأله در پای تخته و غیره. متأسفانه بسیاری از معلمین پرسش و پاسخ، و کنترل کردن تکالیف مختلفی مانند مشق یا تکلیف خانه را در ابتدای کلاس انجام می دهند و با انجام این کار، فرصت های بالقوه استراحت صوتی خود را در مابین هر جلسه، در ابتدای آن جلسه هدر می دهند.
خوش صحبتی یا پر حرفی برخی از معلمان هم یکی از عادت های صوتی نامناسب است. پرحرفی با بهداشت صوتی در شغل معلمی در تضاد است. هر معلمی به اندازه کافی در کلاس درس حرف می زند. اگر معلم در خانه و محیط اجتماع نیز پر حرفی کند، به حنجره و صدای خود فشار بیش از حد وارد کرده است. البته منظور ما این نیست که معلم نباید در بیرون از کلاس حرف بزند، بلکه منظور این است که اگر معلم می تواند منظور خود را در یک تا پنج جمله بیان کند، آن را در ده الی پنجاه جمله بیان نکند. معلم باید بیاموزد که به سؤالات دیگران با اندکی تأمل پاسخ دهد تا فرصت لازم برای طراحی پاسخ کوتاه تر را در اختیار داشته باشد.
دو مورد دیگر از عادت های صوتی نامناسب، سرفه کردن (30) و صاف کردن گلو (31) است. معمولاً این عادت ها (32) وقتی بوجود می آیند که فرد احساس می کند در گلو یا حنجره اش خلط یا چیز مشابهی وجود دارد که ایجاد مزاحمت می کند. بهترین کار در این شرایط رعایت سکوت و نوشیدن اندکی آب معمولی است. اگر در اثنای کلاس این شرایط برای معلم بوجود بیاید بهتر است تدریس را به مدت چند دقیقه قطع نماید، اندکی آب بنوشد و یک لیوان آب نیز روی میزش بگذارد تا در ادامه جلسه، هر چند دقیقه یک بار اندکی آب بیاشامد. متأسفانه اکثر معلمین معمولاً این کار را نمی کنند بلکه اولین راه را در تلاش آنی و فوری جهت خارج کردن خلط می بینند؛ لذا، بدین منظور گلویشان را صاف می کنند یا به طور مکرر سرفه می کنند.migna.ir آنها به ندرت موفق به خارج کردن خلط می شوند. معمولاً به خاطر غلیظ و چسبنده بودن خلط که معمولاً با احساس خشکی در گلو نیز همراه است، سرفه ها و صاف کردن های مکرر گلو بی حاصل است و نباید این اقدام اشتباه را بطور مکرر انجام داد. اگر خلط نرم و آماده خروج نباشد به راحتی نمی توان با استفاده از سرفه یا صاف کردن گلو آن را خارج کرد. گاهی اوقات نیز خلطی وجود ندارد ولی خشکی حلق و حنجره باعث تحریک گلوی فرد جهت سرفه یا صاف کردن آن می شود که انجام این کارها هم اشتباه بزرگی است.
یکنواخت صحبت کردن هم از دیگر عادت های صوتی نامناسب است. یکنواخت صحبت کردن باعث می شود تا دانش آموزان یا دانشجویان زودتر خسته شوند یا حوصله شان سر برود، یا اینکه زودتر توجهشان به عوامل حواس پرت کن محیطی جلب شود. بروز چنین رفتارهایی در اعضای کلاس می تواند زمینه ساز بروز رفتارهای نامناسب دیگری از سوی معلم یا شاگردان شود.
عادت صوتی نامناسب دیگر، صحبت کردن با فک بسته است. کسانی که با فک بسته صحبت می کنند به واسطه تنگ شدن مسیر عبور صدای خروجی، صدایشان تا حدود زیادی خفه شده و از بلندی آن کاسته می شود. به همین دلیل، این افراد با فشار و تلاش بیشتری صحبت می کنند تا صدایشان اندکی بلند تر و قابل شنیدن شود؛ لذا، چنین افرادی خیلی زودتر دچار خستگی صدا می شوند.
یکی از عادت های صوتی نامناسب هم این است که دو یا چند نفر به طور هم زمان صحبت کنند. از نظر بهداشت صوتی، چنین شرایطی برای عملکرد طبیعی حنجره ایمن نیست. در این شرایط، اصطلاحاً حرف روی حرف می افتد. زمانی این پدیده رخ می دهد که کسی حرف فرد دیگری را قطع کند، یا اگر کسی حرف او را قطع کرد او به صحبتش ادامه دهد. در چنین حالتی، خستگی و گرفتگی صدا خیلی زودتر اتفاق می افتد.
پینوشتها:
Speech -1
voice disorders -2
larynx -3
ENT (Ear Nose and Throat) specialist -4
Speech Therapy -5
Speech-Language Pathology (SLP) -6
personality -7
behavior -8
pitch -9
quality -10
attention -11
learning -12
vocalization -13
vocal hygiene -14
posture -15
mental image -16
logical -17
Health -18
muscle tention -19
noise -20
turn-taking -21
relaxation -22
noise -23
vocal habits -24
respiratory system -25
speech organs -26
phonation system -27
amplifiers -28
safe -29
coughing -30
throat clearing-31
habits -32
منبع مقاله :
امیری شوکی، یونس، جنابی، محمد صادق، قلیچی، لیلا، خداوردی پور، مریم؛ (1385)، بهداشت صوت برای معلمان، : اندیشمند، چاپ اول
مانند فرمانده تدریس نکنیم
برای معلم بهتر بودن در کلاس درس چند راه وجود دارد.
مدیریت کلاس مرحله نخست:
نمونهای ایدهآل باشید. به خاطر داشته باشید که شما یک معلم هستید و لذا بسیار حائز اهمیت است که در چشم شاگردانتان یک ابرقهرمان جلوه کنید. فراموش نکنید که شاگردانتان به شما نگاه میکنند و رفتار شما را تقلید میکنند. اگر شما گستاخ و بیادب باشید آنها نیز چنین رفتاری را در پیش میگیرند. شاگردان باید شما را فردی با اعتماد به نفس ببینند تا بدون آنکه تردیدی به خود راه بدهند شما را الگوی خویش قرار دهند. دانشآموزان در همه سنین نیازمند شخصی هستند که به او تکیه کنند، از او بیاموزند و از اعتماد به او احساس رضایتمندی کنند.
مرحله دوم: برای قانونشکنی عواقب تعیین کنید.
در برابر قانونشکنی و شکستن قوانین عواقب مشخصی تعیین کنید و آنها را بدون کم و کاست اجرا کنید. تنبیهها از اشارات بیکلام (همچون نگاه تند و تیز یا اخم) شروع میشود و تا اخطار کلامی و در مرحله آخر به اجرای پیامدهای تخطی از قوانین ختم میشود.
این پیامدها به شما و به برنامه درسی تان بستگی دارد. به عنوان مثال براساس دیدگاه کارشناسان متدولوژی نوین معلمها نباید عامل استرس را در دانشآموزان نادیده بگیرند، زیرا بعضاً تنبیه میتواند به شدت استرسزا بوده و باعث ایجاد خلل در روند آموزش شود.
در بعضی روشهای آموزشی تنبیه به طور کامل از پروسه آموزشی حذف شده است، زیرا اعتقاد بر این است که استرس مانع یادگیری میشود.
مرحله سوم: مهربان باشید.
معلمهای موفق رابطه تنگاتنگ و صمیمانهای با شاگردان خود دارند و با رفتار خود کاری میکنند که دانشآموزان احساس کنند از اهمیت ویژهای نزد معلم خود بهرهمند هستند. اینگونه معلمها خونگرم، در دسترس، مشتاق و با توجه هستند. سعی کنید پس از اتمام ساعت کلاس مقداری از وقت خود را در اختیار دانشآموزان ساعی قرار دهید و آنها را تشویق به شرکت در فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و ورزشی مدرسه کنید، با این کار دانشآموزان نسبت به مدرسه خود متعهد میشوند. اینگونه اقدامها باعث میشود که استرس از میان برداشته شود و بر اساس اظهارات کارشناسان روند آموزشی تسریع مییابد.
مرحله چهارم: قوانین تخطیناپذیر تعیین کنید.
بهتر است معلمها 3 الی 5 قانون کاملاً شناخته شده و تخطی ناپذیر برای کلاسهای درسی خود معرفی کنند. این قوانین در صورت شکسته شدن چنانچه پیشتر ذکر شد، عواقب تعریف شدهای به دنبال خواهند داشت. سعی کنید از دانشآموزان بخواهید که خود این قوانین را تعیین کنند. با برگزاری یک همه پرسی در درون کلاس از نظرات آنها استفاده کنید که در آن صورت آنها نسبت به قوانین متعهدتر شده و احساس مسئولیت میکنند. وقتی چنین مشارکتی رخ میدهد شاگردان احساس میکنند مهم هستند و همین احساس آنها را مسئول بار میآورد.
شما به عنوان معلم میتوانید نقش ناظر بر تعیین قوانین را بازی کنید. زبانشناسان و کارشناسان روششناسی اعتقاد دارند که معلم نباید همچون یک فرمانده که در پادگان همه چیز را تحت کنترل خود دارد و دستور صادر میکند به تدریس بپردازد، او باید اجازه بدهد که دانشآموزان کلاس را کنترل کنند، به یکدیگر احترام بگذارند، هنگامی که معلم صحبت میکند سکوت را رعایت کنند و به مرور با ایجاد روحیه همکاری در کلاس تکالیف و فعالیتها را با هم انجام دهند.
برنامهریزی آموزشی مرحله نخست:
هدف معینی را دنبال کنید. مهمترین بخش در هنگام برنامهریزی درسی تعیین هدف است. چه چیزی را میخواهید دانشآموزانتان یاد بگیرند؟ اگر هدف قدرتمند، عمیق و نمایانگر چیزی باشد که شما واقعاً میخواهید شاگردانتان بیاموزند، باید آن را در برنامه درسی خود منعکس کنید.
مرحله دوم: طرحی قوی و مستحکم داشته باشید.
هر یک از درسها باید به سه بخش ساده که هدف شما را منعکس میکند، تقسیم شود. ابتدا بخش «کنفرانس» یا همان ارائه درس جدید است. در این بخش شما بهعنوان معلم مطلب جدید را در کلاس تدریس میکنید (البته در این بخش پرسیدن سوال و اظهار نظر آزاد است). بخش دوم طرح آموزشی خود را به چیزی اختصاص دهید که مستلزم کار گروهی در کلاس باشد، در این بخش دانشآموزان با هر کسی که خودشان بخواهند کار گروهی را انجام میدهند.
در انتهای این بخش شما میتوانید جلسات بحث و گفتوگو در رابطه با هدف مشخص شده در کلاس برگزار کنید که در آن گروهها کشفیات و عقاید خود را مطرح میکنند. معلمها میتوانند به نسبت میزان فعالیت دانشآموزان برای آنها نمره مثبت ثبت کنند. بخش نهایی هر درس باید قسمتی باشد که در آن دانشآموزان به صندلیهای خود باز میگردند و به آرامی مشغول انجام فعالیت نهایی میشوند همانند پاسخ دادن به سوالات خاصی که روی تخته نوشته شده است یا کشیدن عکسی که مربوط به چیزی میشود که تازه آموختهاند. دانشآموزان باید تنها با شما صحبت کنند (اگر آنها سوالی دارند) یا شخصی که کنار آنها نشسته است.
مرحله سوم: تعیین تکالیف مربوطه.
به جای آنکه هر شب چیز متفاوتی را بهعنوان تکلیف برای بچهها تعیین کنید، بهتر آن است که آخر هفته یک یا دو تکلیف اساسی را برای دانشآموزان تعیین کنید و سپس شنبه آنها را چک کنید.
مرحله چهارم: گرفتن آزمونهای کلاسی را فراموش نکنید.
بهتر است هر پنجشنبه یک آزمون کلاسی برگزار کنید تا از یادگیری مطالب جدید توسط دانشآموزان حصول اطمینان کنید. عملکرد دانشآموزان در آزمون میتواند نمایانگر کیفیت تدریس شما باشد.
منبع: http://www.wikihow.com
ترجمه: محمد جعفری
10 ارزشی که باید به فرزندان خود بیاموزید
بچهها مثل اسفنج میمانند. نگاه میکنند و هر چه که در محیطشان باشد را جذب میکنند، مخصوصاً از طریق دیداری و شنیداری.
اکثر کلمات و رفتارهای آنها ناشی از تقلید از والدینشان یا بزرگترهای دیگر در اطرافشان است. خیلی وقتها از کلماتی که از دهان آنها بیرون میآید حسابی شگفتزده میشوید. و وقتی مدرسه را شروع میکنند، با تاثیرات همسالانشان بمباران شده و دنیای امن و راحتشان زیر و رو میشود. اما اگر فرزندانتان را از همان ابتدا با ۱۰ مورد از مهمترین ارزشها آشنا کنید، میتوانند به خود متکی شده و زندگی شاد و راحت داشته باشند.
ادامه مطلب
من ده سال است که درس میدهم. در طی این مدت در مدارس دولتی، دانشگاه ها، دبستان های خاص، مدارس سواد آموزی و بازآموزی بزرگسالان کار کرده ام. کوچکترین شاگردم یک دختر 6 ساله و بزرگترین آنها یک مهاجر جامائیکایی، یک مادر بزرگ 63 ساله بود که تازه میخواست سواد یاد بگیرد. من حتی به بچه های معلول هم درس داده ام.
گستردگی تجربیاتم زندگی معلمی ام را غنی کرده است اما مرا از لذت همکارانم محروم کرده است: این احساس که وارد کلاس تازه ای در ترم جدید میشوم و میدانم بچهها چه میخواهند و بهترین راه دادن آن به بچهها چیست. منظورم این نیست که بدون هیچ دیدگاه و ایده ای و کورکورانه به کلاس میروم. در اغلب موارد وقت کافی برای جمع آوری محتوای مناسب و چیزی که بچهها با آن کار کنند را دارم. اما آن چیزی که ندارم حس همانندی ای است که به معلمی دست میدهد که سالها در یک کلاس و یک پایه با همان درسها کار میکنند. من فکر نمی کنم چیزی که در ترم قبل مفید بوده، این ترم هم به درد بخورد.
به خاطر وضعیت دایماً در حال تغییرم، من وقت زیادی را به فکر کردن درباره هنر و عمل معلمی، جدا از محتوای تدریس، سن بچه ها، اندازه کلاس یا برنامه آموزشی، تخصیص داده ام. هر جا که میروم معلم های نمونه ای را میبینم که دلم میخواهد بدانم چرا آنها اینقدر خوب هستند و چیزی که کشف کرده ام شباهت ذاتی ای معلم های خوب به هم، بدون توجه به تفاوتهای بنیادی ای مثل سبک، شخصیت، اهداف و الگوهای برهم کنش آنها با دانش آموزان است. من تا آنجا پیش میروم که بگویم شباهت های معلم های خوب با هم - در هر مقطع و برنامه ای - بیش از آن چیزهای مشترکی است که با سایر همکارانشان در موفقیت های مشابه دارند.
برای فهمیدن جمله پر ادعای بالا، سعی کنید این تمرین را انجام بدهید. آرام بنشینید، چشم هایتان را ببندید، و سه تن از بهترین معلمانی را که تا به حال داشته اید، در نظر بیاورید. سعی کنید به خاطر بیاورید که آنها چگونه بودند، چه شکلی بودند، چطور حرف میزدند و رفتار میکردند، کلاس و دفتر کارشان چه شکلی بود و به عنوان دانش آموز چه احساسی را به شما انتقال میدادند. وقتی از تصویر هر کدام آنها راضی شدید، چشم هایتان را باز کنید و به این جملات پارکر پالمر فیلسوف و آموزگار فکر کنید:
مسأله تدریس خوب، مسأله تکنیک نیست. من از دانش آموزان سراسر کشور خواسته ام که معلمان خوب خود را برای من توصیف کنند. بعضی از آنها معلمانی را توصیف کردند که دایم سخن رانی میکردند. بعضی آدمهایی را توصیف کردند که جز تسهیل کار گروهی کار دیگری نمی کردند و بعضی معلمانی مابین این دو را شرح میدادند. اما همه آنها افرادی را توصیف کردند که نوعی ظرفیت ارتباط داشتند، که خودشان را به دانش آموزان و دانش آموزان را به هم و همه را به موضوع تدریس ارتباط میدادند.
آیا معلمان محبوب شما هم همین وصف را دارند؟ وقتی درباره کیفیت تدریس کسی حرف میزنیم به جنبه هایی مانند تکنیک، محتوا و ارائه توجه داریم. ولی همه ما افرادی را میشناسیم که دانش بی اندازه دارند اما نمی توانند آن را منتقل کنند. افرادی که روی کاغذ طرح درس عالی ای دارند اما شاگردانشان بی حوصله و خسته میشوند. اگر صادق باشیم باید بگوییم که تدریس خوب کمتر به دانش و مهارت و بیشتر به رفتار ما نسبت به بچه ها، موضوع و کارمان ارتباط دارد.
بقیه این مقاله به ویژگی های معلم خوب میپردازد. این یک تعریف جامع و کامل نیست و بسیاری از معلمان عالی فقط بعضی از این خصوصیات را دارند و بقیه آنها را با ارزش نمی دانند. این ویژگیها را باید مجموعه ای از ابزارهایی دانست که به معلمان اجازه میدهد در کلاس ارتباط را پدید بیاورند و نگه دارند.
معلمان خوب:
• هدف دارند
• منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
• تحمل ابهام را دارند
• برای ارضای نیازهای بچهها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند
• از ندانستن ناراحت نمی شوند
• به کارشان فکر میکنند
• از مدلهای مختلف یاد میگیرند
• از کار و شاگردانشان لذت میبرند
معلمان خوب هدف دارند
شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ میدهد، بر پایه اهدافی که میخواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر میخواهید بچهها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس میکنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچهها وقت میگذرانید و اگر میخواهید شاگردانتان در خواندن کتاب بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.
معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچهها بی تعهدی ما را حس میکنند و ناامید میشوند. ولی ما میتوانیم با یک سوال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که میتوانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی میتوانید بگویید "بله" ، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.
معلمان خوب میتوانند با ابهام کنار بیایند
یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه میگیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس میرود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که میتوانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.
معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچهها تغییر میکنند و منطبق میشوند
آیا واقعاً میتوانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبهها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق میافتد خیلی خوب است، اما همه میدانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچهها درس میدهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت میکنند.
معلمان خوب متفکر هستند
این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر میکنند. آنها مقایسه میکنند و در تضاد بررسی میکنند، تمایزها و تشابهها را ترمیم میکنند، دوره میکنند، حذف میکنند و ذخیره میکنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ میدهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا میکند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور میتوانیم ارتباط پدید بیاوریم؟
معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند
اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی میدهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. " (1986 - صفحه 34 و 35) به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد میکند.
معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند
دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز میکنید چون به یاد میآورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد میگیریم و ایدهها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب میکنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلمها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر میتوانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.
معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت میبرند
این نکته بدیهی به نظر میرسد، اما به همین سادگی هم فراموش میشود. معلمانی که از کار و بچهها لذت میبرند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچهها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث میشود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. میل دارم با شعری از لائوتسه، حکیم چینی و صاحب کتاب تائوته چینگ نتیجه گیری کنم. من در تمام این سالها نسخه ای از آن را همراه خودم داشته ام و پیام آن را هم مفید و هم چالش برانگیز یافته ام. این شعر به ما یادآوری میکند که تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصتها را از دست نداده است.
ترجمه : ساناز فرهنگی
آدمها پشت سر شما حرف می زنند
1)شما فردی موفق هستید
در بسیاری از موارد، آدمها وقتی پشت سرتان حرف میزنند که شما به چیزی رسیده باشید که آنها قدرت آن را نداشته باشند. پیشرفت های حسادت آور است که معمولاً جرقه شروع غیبت پشت سر شما میشود. کسانیکه خیلی موفق باشند معمولاً مجبور میشوند پوسته هنجارهای اجتماعی و فرهنگی را بشکنند. این واقعیت دلیل غیبت کردن دیگران پشت سر شما است، چه در مدرسه، چه دانشگاه و چه محل کار.
خواننده ای مشهور بنام X را در نظر بگیرید. نمیخواهیم بحث کنیم که او خواننده خوبی است یا نه. اما مطمئناً همه شما میلیونها «من از X متنفرم»هایی که در فیسبوک هست را دیده اید. دلیل آن ممکن است این باشد که X بسیاری از هنجارهای سنتی موسیقی را شکسته است.
۲) به جنبه های خوب زندگی شما حسادت میکنند
بگذارید باز مثال بزنیم. آقای X در کمتر از ۶ ماه وارد شرکت ABC شده، ترفیع گرفته و مدیر میشود. آقای Y و خانم Z از دو سال پیش در آن شرکت مشغول به کار بوده و مشتاقانه منتظر ترفیع گرفتن به همان مقام بوده اند. اما این تازه وارد، آقای X، از آنها جلو زده است. آقای Y و خانم Z همه روز مشغول حرف زدن پشت سر او هستند.
ترفیع گرفتن در محل کار فقط یک نمونه بود. واقعیت سخت زندگی این است که وقتی به چیزی که به دست آورده اید یا انجام داده اید حسادت کنند، شروع به حرف زدن پشت سرتان خواهند کرد.
۳) کار بهتری برای انجام دادن ندارند
حرف زدن دیگران پشت سرتان به این معنی است که واقعاً کار بهتر و مفیدتری برای انجام دادن ندارند. مطمئناً همه ما میخواهیم که زندگی مفیدتری داشته باشیم، بسیار پرمفهوم تر از غیبت کردن و حرف زدن پشت سر این و آن. این فقط نشانگر یک واقعیت است: آنها افرادی بیچاره و قابل ترحم هستند.
۱) هیچ کاری نکنید
یکی از اولین کارهایی که باید بفهمید و درک کنید این است که هیچ کاری از دستتان برنمی آید. ممکن است بتوانید یک نفر که پشت سرتان حرف زده است که خاموش کرده یا توجیه کنید اما اینکار را درمورد چند نفر در دنیا میخواهید انجام دهید؟ آیا میدانستید که آدمی مثل استیو جابز هم منتقدان زیادی داشته که از شیوه مدیریت و بازاریابی او و حتی شخصیتش خوششان نمی آمده؟ نکته ای که میخواهیم عنوان کنیم این است که علیرغم هر کاری که در زندگیتان میکنید و میزان موفقیتتان، همیشه آدمهایی هستند که مخالف شما باشند و برای پایین کشیدن شما ممکن است پشت سرتان حرف بزنند.
۲) بفهمید که آنها هیچ اهمیتی ندارند
آدمهایی که پشت سر شما حرف میزنند، در زندگیتان اهمیتی ندارند. اگر واقعاً آدمهای مهمی در زندگی شما بودند، طرف شما بودند، درست است؟ شادی و خوشبختی واقعی شما به پیشرفت و سلامت خود و عزیزانتان بستگی دارد. هر چه که دیگران میگویند، احساس میکنند یا انجام میدهند نباید بر خوشبختی و طرزفکر شما اثر بگذارد. قبل از اینکه دیر شود این مسئله را درک کنید.
۳) وقتی از آنها میگذرید، با اعتمادبه نفس لبخند بزنید
بدترین ضربه به کسی که پشت سر شما حرف میزند این است که ببیند با اعتمادبه نفس کامل به آنها لبخند میزنید؛ لبخندی که میگوید من میدانم که پشت سرم حرف میزنید اما برایم مهم نیست! وقتی از کنارشان عبور میکنید، طوری راه بروید که انگار خوشبختترین آدم روی زمین هستید.
۴) به حرفهایشان بخندید
یکی دیگر از بدترین ضربه هایی که میتوانید به کسانی که پشت سرتان حرف میزنند وارد کنید، شادی و خوشبختی شماست. این واقعیت که این کار آنها اهمیتی برای شما نداشته و اذیتتان نکرده است به معنی شکست آنهاست.
۵) احساس قربانی شدن نکنید
همانطور که احتمالاً تا حالا متوجه شده اید، موقعیتی که دیگران پشت سرتان حرف میزنند به موفقیت شما در چیزی که توسط آنها مورد حسادت واقع شده بستگی دارد. این فقط به یک واقعیت منتهی میشود: از همان ابتدا شما پیروز میدان بوده اید. نقشتان را بعنوان برنده، بازی کنید، جشن بگیرید و از این واقعیت که حتماً ارزشمند بوده اید که درموردتان حرف میزنند، لذت ببرید.
۶) دستگاه پشتیانی خودتان را داشته باشید
بله، همه ما دوستان و همکارانی داریم که مراقب ما هستند. اگر شما اینطور نیستید، دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد زیرا همه ما باید از جایی شروع کنیم، درست است؟ با محبت کردن به اطرافیانتان شروع کنید. هر روز برای مهربان بودن تلاش کنید. با این روش طرفدارانی برای خودتان درست خواهید کرد. داشتن یک سیستم پشتیبانی سالها طول میکشد، پس صبور باشید و هر روز را یک چالش جدید ببینید.
۷) برای رویارو شدن با آنها خوب برنامه ریزی کنید
واکنش بد در چنین موقعیتی کمکتان نخواهد کرد. فقط این واقعیت را ثابت خواهد کرد که از نظر ذهنی تحت تاثیر آن حرفها قرار گرفته اید. آرام باشید و از این مهمتر نشان دهید که شایعاتی که درموردتان شکل گرفته است هیچ اهمیتی برایتان ندارد. اگر لازم است در موقعیتی مثل این برخورد کنید، باید خوب برنامه ریزی کنید. با این افراد پشت درهای بسته صحبت کنید تا کس دیگری از ماجرا باخبر نشوید.
چشمتان را باز کنید
حتماً بسیاری از افراد سرشناس و موفق را می شناسید که مورد انتقاد قرار گرفته اند و توسط کسانی که پشت سرشان حرف میزده اند مورد استهزاء قرار گرفته اند.
آنها چه وجه اشتراکی دارند؟ درکنار این واقعیت که توسط میلیونها نفر مورد انتقاد قرار گرفته اند، در کار خودشان بسیار موفق بوده اند. همه این افراد به آرزوهایشان رسیده اند. اینکه چطور به آرزوهایشان دست یافته اند یا مسیر درستی را برای آن انتخاب کرده اند یا نه, بحث دیگری است که در اینجا به آن نمیپردازیم. نکته مهم موفقیت آنهاست.
تنها راه موفقیت
نه، با دعوا کردن با هر یک نفری که پشت سرتان حرف میزند، موفق نخواهید شد. با احساس ناامیدی و منزوی شدن هم همینطور. تنها راه موفقیت، جلو رفتن و ادامه دادن راهتان علیرغم حرف دیگران است. تنها راه موفقیت همین است
مقایسه اهمیت کار معلمان و اساتید دانشگاه

اگر کار اساتید دانشگاه ها را با کار معلمان مقایسه کنیم در خواهیم یافت که معلمان وضعیت سخت تری را از نظر کاری و روحی و روانی تحمل می کنند و مسئولیت پر اهمیت تری را به عهده دارند. دلیل آن هم نوع امکانات و نوع مخاطبان این دو گروه است که ما مخاطبان این دو گروه را با هم مقایسه میکنیم:
ویژگی های مخاطبین معلمان در مدارس
1- برخی از آن ها کودک و برخی نیز در مرحله اول نوجوانی هستند.
2- گروهی از آن ها با رسیدن به سن بلوغ به علت ترشح هورمون رشد تعادل جسمی و روحی ندارند و ممکن است سازگاری آن ها با محیط دچار اختلال شود.
3- دنبال هویت یابی هستند و ثبات اخلاقی و روحی و روانی ندارند.
4- اکثر آن ها نه کودک هستند نه بزرگسال بلکه در مرحله انتقال از کودکی به بزرگسالی هستند.
5- احساسات آن ها نسبت به عقلشان رشد بیش تری کرده است. بنابراین اکثر آن ها نا آرام و ماجراجو و لجباز هستند.
7- هنوز بسیاری از هنجارها و ارزش ها و قوانین را نمی شناسند.
8- در قالب ها و چهارچوب ها قراردادن رفتار آن ها مشکل است.
9- برخی از آن ها به اجبار والدین به مدرسه می آیند. در نتیجه حضور آن ها در کلاس درس هم غیر رسمی است.
10- مانند بزرگسالان به درس اهمیت نمی دهند. باید اهمیت درس و مدرسه را مدام به آن ها گوشزد کرد و به آن ها انگیزه و امید داد.
11- علیرغم تلاش برای استقلال هنوز به والدین خود وابسته هستند. برای همین والدین امور مربوط به آن ها را در مدرسه پی گیری می کنند. حتی آن ها بعضا با مسئولین مدرسه درگیر میشوند.
12...
بررسی این ویژگی ها نشان می دهد که معلمان با چه مخاطبانی روبرو هستند. و چقدر رسیدن به اهداف طراحی شده در سر کلاس مشکل است.
رفتار با آن ها به قدر کافی مشکل است که ما، معلمان نیرومند و اثر بخشی را در مدارس داشته باشیم و بیشتر سرمایه گذاری را صرف اموری کنیم که معلمان مدارس بتوانند مهارت های معجزه آسایی برای تعلیم و تربیت در مدارس داشته باشند.
اما چه شده است که به معلمان و مدارس ما در جامعه توجه کافی نمی شود؟
ویژگی های مخاطبین اساتید دانشگاه ها:
1- اکثر مخاطبان اساتید در دانشگاه ها در مرحله دوم نوجوانی هستند و بسیاری از رفتارهای آن ها تثبیت شده است.
2- هویت بسیاری از آن ها شکل گرفته و جهت گیری رفتاری در آن ها مشاهده می شود.
3- عقل آن ها به اندازه احساساتشان رشد کرده و به خوبی می توانند منطقی فکر کنند و احساسات خود را کنترل کنند.
4- به اندازه کافی به استقلال رسیده اند که بتوانند بسیاری از امور خود را به تنهایی انجام دهند.
5- به بسیاری از مسائل اجتماعی، سیاسی و مذهبی آگاهی پیدا کرده اند و به خوبی می توانند درک درستی از جایگاه رفتارهای خود داشته باشند.
6- اکثر آن ها افراد برگزیده مدارس هستند. یعنی گلچین های علمی مدارس به دانشگاه ها راه یافته اند. در نتیجه آن ها افراد تنبل و بی مسئولیت نیستند بر خلاف مدارس، که افراد مسئولیت پذیر و تنبل کنار هم حضور دارند و کار مدارس را سخت می کنند.
7- ...

ویژگی های مخاطبین در مدارس اقتضا می کند که یک معلم اثر بخش، نه تنها باید در رشته مورد تدریس مهارت داشته باشد، بلکه یک روانشناس هم باشد و با اصول تعلیم و تربیت آشنایی کافی داشته باشد و روانشناسی یادگیری را به خوبی بداند. هم چنین از علوم اجتماعی و جامعه شناسی اطلاع داشته باشد.
به نظر می رسد آگاهی به چنین مهارت هایی برای معلم بیش تر لازم باشد تا یک استاد دانشگاه. اما در جامعه ما عکس این قضیه اتفاق می افتد. و اساتید دانشگاه ها لزوماً باید کارشناسی ارشد و دکتری داشته باشند. اما بعضا دیده می شود مدارس از این موهبت محرومند و معلمان برای کسب معلومات و ادامه تحصیل در دانشگاه ها با مشکلات زیادی رو به رو هستند و گویا نیرویی می خواهد آن ها را بی سواد نگه دارد و دانشگاهی که باید بیشتر در خدمت معلم باشد از آن فاصله می گیرد و معلم را از حق خود محروم می کند.(البته این فقط وضعیت فرهنگی معلمان است).
ما معلمان اعتقاد داریم که باید سطح سواد و مهارت های معلمین و امکانات مدارس و وضعیت اقتصادی معلمان از دانشگاه ها و از اساتید، ترجیحاً بیشتر باشد. چون مخاطبان معلمان پیچیده تر و مهم تر و زیر بنای تر هستند.
منبع : سایت تبیان - نویسنده: بهمن رحمانی
تهیه: ستاره نوربخش - تنظیم: مریم فروزان کیا
معلمها بدانند
کودک بیش فعال، دوست مدرسه...

شاید سالها پیش کمتر کسی راجع به بیش فعالی کودکان چیزی شنیده بود. روزهایی که خانهها آپارتمانی نبود و بچهها به راحتی در حیاط خانه به جست و خیز مشغول بودند و شیطنتهایشان کمتر به چشم میآمد. اما با گذشت زمان و کوچک شدن منازل و همچنین کم شدن تعداد فرزندان این شیطنتها بیشتر دیده میشود و واژه بیش فعالی بیشتر شنیده و گفته میشود.
بیش فعالان چگونهاند؟
ابتدا باید بدانید هر بچهای بیش فعال نیست؛ در واقع بیش فعالی را فقط و فقط پزشک متخصص باید تایید کند. ممکن است والدینی خسته از کار روزانه شیطنتهای طبیعی کودکشان را تحمل نکنند و او را بیش فعال بخوانند یا به طور مداوم از فریاد زدنهای بی موقع فرزندشان اظهار نگرانی کنند.
بنابراین بهتر است با اعمال و رفتار چنین بچههایی آشنا شوید: کودک بیش فعال سرجایش بیش از حد تکان میخورد و ثانیهای آرامش ندارد، او با دست و پاهایش بازی میکند، قبل از اینکه سوالتان کامل شود جواب میدهد، هنگام بازی نوبت را رعایت نمیکند و آرامش ندارد، گاهی بدون هیچ دلیل خاصی بالا و پایین میپرد و فریاد میکشد.

کودک بیش فعال زیاد سخن میگوید یا در هنگام صحبت دیگران کلام را قطع میکند؛ بازیها و فعالیتهایش را نیمه تمام رها میکند و اکثر کارها زود او را خسته میکنند.
معمولاً این اختلال از سه سالگی به بعد تشخیص داده میشود، اما بیشتر کودکان در سنین مدرسه و با تشخیص معلم به مراکز درمانی ارجاع داده میشوند.
کودک بیش فعال در مدرسه
اکثر کودکان وقتی به سن مدرسه رفتن میرسند، مدرسه را زیاد دوست ندارند چون تقریباً بعد از هفت سال بازی و آرامش اولین مکانی است که آنها را نسبت به گذشته محدود میکند. آنها مجبورند چندین ساعت روی صندلی بنشینند، ساکت باشند و به حرفهای کسی که تا به حال ندیدهاند گوش سپارند. در روزهای اول چون دوستی ندارند کمی ناراحت هستند و رغبت زیادی به مدرسه نشان نمیدهند؛ اما هر چه زمان پیش میرود و با محیط مدرسه آشنا میشوند؛ معلم خود را فردی مهربان مییابند و به مدرسه علاقهمند میشوند.
تمام این وقایع در مورد کودکان بیش فعال متفاوت است. مدرسه این بچهها را بسیار محدود میکند. چنین کودکانی در مدرسه بی تاب و بی قرار هستند؛ خصوصاً زمانی که صدای بازی بچهها از حیاط مدرسه میآید دستورالعملها را اجرا نمیکنند. آنان یک فعالیت را به پایان نرسانده فعالیت بعدی را آغاز میکنند یا دست به کارهای خطرناک میزنند. مثلاً از درختان آویزان میشوند بدون اینکه به عواقب آن فکر نمایند؛ لوازمهای شخصیشان را گم میکنند و بسیار کم توجه هستند.

بزرگترین خصیصه بیش فعالان کم توجهی است. آنها اصلاً تمرکز ندارند و کارهایشان را با عجله انجام میدهند، معمولاً در نیمکت کلاس پا تکان میدهند یا با دهان صدا تولید میکنند؛ صدایی شبیه ششیشش... و دقیقاً کار سخت مربی از همین جا آغاز میشود. زمانی که معلمی مطمئن شد کودکی بیش فعال است با رفتارش میتواند کودک را دوست مدرسه کند یا برای همیشه وی را از تحصیل دلزده و فراری نماید.
رفتار معلم با کودک بیش فعال
حالا شما میدانید کودکی در کلاس دارید که با دیگر شاگردها متفاوت است؛ بنابراین حتماً رفتاری متفاوت میطلبد. مهمترین نکته اینست که کودک در مدرسه و کلاس باید احساس آرامش کند و آن محیط را همانند منزلش امن بداند. اولین کار اینست که مدیر و معاونان مدرسه از مشکل کودک مطلع باشند تا اگر خطایی از وی سر زد بدانند با او چگونه رفتار کنند. اولیای مدرسه باید بدانند که این رفتار عمدی نیست.
بنابراین، هرگز از کودک بیش فعال در مقابل همکلاسی هایش انتقاد نکنید و وی را مورد سرزنش قرار ندهید. این کار شما باعث میشود طفل با احساس گناه رو به رو شده و دائم خودش را سرزنش کند. بنابراین، توصیه ما به معلمها اینست که مشکلات و معضلات دانش آموز بیش فعال را بشناسید و با والدین آنها به طور پیوسته در ارتباط باشید.

آن وقت درباره علاقه مندی ها و چیزهایی که چنین کودکانی دوست ندارند آشنا شوید. گفتیم کودکان بیش فعال بی قرارند؛ پس هنگامی که دانش آموز بیش فعال شما در کلاس بیش از حد تکان میخورد اجازه دهید چند دقیقه کوتاه به بیرون از کلاس برود و در حیاط مدرسه بدود. حتی جلوی پا کوبیدن و صدا در آوردن او را با همین دویدن ها میتوانید بگیرید. اما اگر هوا سرد بود و خواستید در کلاس انرژی جمع شده را تخلیه کنید به اتفاق بچههای کلاس چند بار روی نیمکت بنشینید و بایستید یا در جا بالا و پایین بپرید. من مطمئنم دانش آموزان دیگر هم از این اتفاق لذت میبرند.
این کودکان نه تنها حواسشان پرت میشود بلکه حواس دیگر بچهها را هم پرت میکنند، در نتیجه جلوی حواس پرتی آنان را با جملهای مثل «حواسها جمعه» یا «همه به من توجه کنید» بگیرید.
آخر این که رفتارهای صحیح چنین دانش آموزانی را ترغیب کنید؛ وقتی دقیقاً مطابق میل شما رفتار میکنند آنها را جلوی دانش آموزان تشویق کنید. حتی زمانی را برای صحبت انفرادی با دانش آموز بیش فعال خود در نظر بگیرید. تکالیف درسی را کم کم به او بدهید و در بین تکالیف هم از زمان استراحت برای وی غافل نشوید. چون حجم زیاد تکالیف، او را بی قرار میکند و ممکن است تکالیف را انجام ندهد.
هر قدر میتوانید راجع به این کودکان اطلاعات کسب کنید، آرام و مرحلهای تدریس کنید تا کودک بتواند تمرکز کند. هنگام صحبت با وی ساده سخن بگویید و ارتباط چشمی داشته باشید. او را با دیگران مقایسه نکنید و فعالیتهایی را انتخاب کنید که قادر به انجام آن باشید.
نتیجه گیری
بهتر است بدانید که تنها دارو درمانی برای کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی پاسخگو نیست. باید روشهای تربیتی و برخورد مناسب با این کودکان را فرا بگیرید. نتیجه چنین حمایتها و آموزشهایی اینست که به کودک بیش فعال یاری میرسانند تا سوی موفقیت گام بردارد.
منبع: سایت تبیان- تهیه: فاطمه رضایی گلستان
تنظیم: علی سرمدی
نقش تقویت كننده ها در آموزش
تقویت كننده مثبت ایده آل تقویت كننده ای است كه زمانی مربی در امر تغییر رفتار ناشایست دانش آموز، آن را بكار گیرد هم رفتار نابهنجاردر دانش آموز خاموش شود و هم رفتارمطلوب و بهنجار جایگزین رفتار ناشایست دانش آموز شود و دانش آموز از انجام رفتار بهنجار لذت ببرد.
تقویت مثبت با استفاده از تقویت كننده های پته ای، جایزه و بیان جملات تحسین برانگیز ( آفرین، خیلی خوبه، تو همیشه الگوی دوستانت هستی و. . . ) موثرترین روش افزایش توجه و علاقه در دانش آموزان مقاطع پایین تحصیلی به ویژه مقطع ابتدایی می باشد. اما گاهی اوقات تقویت منفی (مثلا عدم توجه به دانش آموز ی كه پرحرف است یا محروم كردن دانش آموز از بازی های مورد علاقه اش و. . . ) در اصلاح رفتار نابهنجار دانش آموزان سركش موثر واقع شده است.
تقویت كننده پته ای مثبت در سطح مدارس مقطع ابتدایی باید خوشایند و باب طبع دانش آموزان باشد ضمنا با توجه به موقعیت جغرافیایی و فرهنگی مدارس در سطح كشور عزیزمان ایران، مربیان می بایست در انتخاب تقویت كننده های مثبت نهایت دقت را نمایند.
تقویت كننده مثبت ایده آل تقویت كننده ای است كه زمانی مربی در امر تغییر رفتار ناشایست دانش آموز، آن را به كار گیرد هم رفتار نابهنجاردر دانش آموز خاموش شود و هم رفتارمطلوب و بهنجار جایگزین رفتار ناشایست دانش آموز شود و دانش آموز از انجام رفتار بهنجار لذت ببرد.
روش تقویت مثبت تقریبا" همان روش متداول پاداش است که همه معلمان با آن آشنا هستند و غالبا" آنرا مورد استفاده قرار می دهند. با این حال بین پاداش و تقویت مثبت اندکی تفاوت وجود دارد که روانشناسان را بر آن داشته است تا به جای پاداش از اصطلاح دقیق تر (( تقویت مثبت )) استفاده کنند. در پاداش دادن افراد، هدف ما به طور عمده قدردانی و تشکر از اعمال گذشته آنهاست و گر چه پاداش یک رفتار معمولا" به تکرار آن می انجامد، هدف ما از پاداش دادن به رفتار، ضرورتا" تکرار آن رفتار در آینده نیست. اما در تقویت مثبت هدف الزاما" تکرار رفتار است. تقویت مثبت بهترین و مۆثرترین روش افزایش رفتار است.
رعایت اصول زیر اثر بخشی تقویت کننده ها را بالا می برد:
تقویت منفی: در تقویت منفی، حذف تقویت منفی یا فرار از آن منجر به نیرومندی رفتار می شود. تقویت منفی مانند تقویت مثبت از پدیده های معمولی زندگی روزانه است. کودکی که هنگام راه رفتن قدم اشتباهی برمی دارد، زمین خواهد خورد. معلم با تهدید کردن دانش آموزان به گرفتن نمره کم و مردود شدن در امتحان، آنها را به درس خواندن وا می دارد.
یکی از مشکلات تقویت منفی این است که ابتدا باید محرک آزارنده را در مورد آزمودنی اعمال کنیم تا بعد بتوانیم با حذف آن محرک، رفتاری را در آنها نیرومند سازیم حال به منظور آشنایی باتقویت پته ای رفتار، نمونه هایی را مطرح می نماییم:
آموزگار در ازای كار های مثبت دانش آموزان ( توجه دانش آموزان به درس جدید، انجام به موقع تكالیف، همكاری با دوستان، دادن پاسخ صحیح به سوالات آموزگار، جدیت در فراگیری دروس جدید ) از ابزار تقویت كننده ذیل استفاده می نماید:
توضیح: بانك جایزه، یك یا دو كمد ویترینی مملو از جوایز مورد علاقه دانش آموزان است كه در قسمتی از سالن آموزشگاه قرار می گیرد معمولا از بخش كمك های مردمی جوایز متناسب با سن دانش آموزان خریداری و پس از امتیاز بندی كلیه جوایز در كمد ها چیده می شود همچنین در كلیه كلاس ها جدول امتیاز ژتونی یا همان جدول كارت جایزه نصب می شود، هرگاه دانش آموز در دروس مختلف موفقیتی كسب نماید در جدول امتیاز ژتونی یك كارت به كارت های جایزه او افزوده می شود.
جدول امتیاز ژتونی این امكان را به دانش آموزان می دهد تا با سعی وتلاش بیشتر در انجام رفتار های بهنجار و ترك رفتار های نابهنجار كارت های جایزه بیشتری كسب نموده و بدین ترتیب به جوایز دلخواه خویش برسند ازسویی دیگر رفتارهای بهنجار در دانش آموزان تقویت خواهد شد و رفتارهای نامطلوب آن ها كم رنگ تر می شود.
بی توجهی به رفتار های نامطللوب و تایید رفتارهای بهنجار
گاهی اوقات بی توجهی آموزگار به رفتار های نامطلوب یك دانش آموزدر حین انجام فعالیت های كلاسی (مثلا: نوید در حین آموزش درس جدید توسط آموزگار، زیاد صحبت می كند ولی محمد هنگام آموزش درس جدید كاملا به صحبت های آموزگار توجه می نماید ) در دراز مدت باعث خاموشی رفتار نامطلوب خواهد شد. 
نكته: همواره سعی نمایید رفتارهای مطلوب و بهنجار دانش آموز را مورد تشویق قرار دهید و نسبت به رفتارهای نابهنجار او بی توجه باشید و در باره رفتارهای خوب و مورد پسند خویش با دانش آموزان صحبت نمایید و به آن ها كمك نمایید تا خود را به آن سطح متعالی برسانند.
استفاده از طرح ارایه الگو به دانش آموزان:
در این روش در ابتدا به دانش آموزان الگویی كامل كه مورد علاقه دانش آموزان است و با تحصیل وكسب علم خویش توانسته به مدارج بالای علمی دست یافته است به دانش آموزان معرفی می شود و مربی بابیان كلمات تحسین آمیزدرباره الگوی ارائه شده و با بیان اینكه این گونه افراد همواره محبوب و مورد علاقه همه هستند مقدمات ایجاد تصویر ذهنی مناسب از الگوی مربوطه رادر ذهن دانش آموزان فراهم خواهد نمود پس ازمدتی خصایص وشخصیت الگوی ارایه شده در ذهن دانش آموزان جای گرفته و در آینده ملكه رفتاری آن ها خواهد شد و دانش آموزان سعی می نمایند با انجام كارهای خوب خودرا به الگوی رفتاری خویش نزدیك تر نمایند.
گاهی اوقات مربی در خلال ساعات آموزشی زندگی نامه دانشمندان ومشاهیر بزرگ ادبی كه چگونه در راه پیشرفت علم و خدمت به بشریت تلاش نموده اند را برای دانش آموزان بصورت داستان یا شعر بخواند باعنایت به اینكه دانش آموزان اكثر مهارت های رفتاری و آموزشی را بصورت تصادفی و اتفاقی و غیر مستقیم از محیط اطراف خویش كسب می نمایند، مربیان و اولیاء می بایست محیط اطراف نو آموز چه درخانه وچه در مدرسه رابه نحوی تزئین نمایند تا همواره دانش آموز در حال كسب تجربه جدید باشد ضمنا فراموش ننماییم كه كودكان مقلدان بسیار خوبی هستند و همیشه رفتارهای مارا تحت نظر داشته و هرگونه كه رفتار نماییم آن ها تقلید می كنند و به خود ما ارایه می دهند، پس بهتر است هنگام آموزش كودكان مواظب رفتار خویش باشیم.
منبع: سایت تبیان
تجمیع: نسیم گوهری - تنظیم: یگانه داودی
عوامل ضعف آموزش ریاضی و مشكلات مربوط به آن (2)
در مقاله ی قبلی به عوامل ضعف آموزش ریاضی مربوط به خود دانشآموز ابتدایی و عوامل مربوط یه ضعف کتب درسی پرداختیم. در این مقاله به عوامل ضعف آموزش ریاضی مربوط به روش های آموزش و عوامل مربوط به معلمان ابتدایی می پردازیم.
عوامل ضعف آموزش ریاضی مربوط به روشهای آموزش:
كلاس ریاضی سخت است چون با زبانهای خودش بیان نمیشود بلكه در چارچوب كتاب و روش تدریس معلمان محدود شده است و با حجم زیاد كتاب، معلم نمیتواند مطالب جالب و توضیحات لازم را در مورد تاریخ و نحوهی به كاربردن مطالب تدریس در زندگی را بیان كند.
باید توجه داشته باشیم كه معلم ولو ریاضیدان باشد نمیتواند ادعا كند كه روشی كه در تدریس به كار میبرد بهترین است؛ زیرا ریاضیدانستن یك چیز و ریاضی تدریسكردن چیزی دیگر است اگر روش بنا به منطق بزرگسالان بهتر به نظر آید، معلوم نیست برای دانشآموزان كه هنوز فرایندهای منطقی نزد آنها در حال تحول است مناسب یا مناسبتر باشد.

پروفسور ورتایمر تفكر كودكان را مورد تحقیق قرار داد و آن را در كلاسهای مختلف مطالعه كرد نتیجهای كه از مطالعات خود گرفت این بود كه اغلب شیوههای تدریس كوركورانه است و در كودكان جمود فكری ایجاد میكند و تمرینهای تكراری و پاسخهای ماشینی كه از كودكان توقع دارند، انعطافی را كه فكر سالم نیازمند آن است در كودكان ایجاد نمیكند مبالغه در تكرار مطالب نیز میتواند زیانآور باشد این نوع تربیت خطرناك است زیرا دانشآموزان را وادار میكند كه چشم بسته چیزهایی بگویند یا كارهایی انجام دهند بدون اینكه فكر آنها را به كار بیندازد.
هر چند متأسفانه در كشور ما روشهای آموزش هیچ یك از مواد درسی با روش علمی مورد بررسی قرار نگرفته است، ولی قرائن موجود حكایت از آن دارد ه روش تدریس ریاضیات، مثلاً از روش تدریس زبان فارسی، جغرافیا نظام یافته است با این وجود به عقیده اینجانب تاریخ تعلیم ریاضیات در مجموع رضایتبخش نیست نه تنها بازده تلاشهای مربوط به آموزش در این حیطه ناچیز است، بلكه برخلاف انتظار، فراگیری ریاضیات به رشد فكری دانشآموزان كمك نمیكند.
تصورات منطقی ذهن و به طور كلی هوش انسان زاییدهی درونیشدن اعمال اوست. تشریح حقایق و مفاهیم ریاضی به صورتی كه در روش «تدریس زمانی» معمول است برای كودك كافی نیست مشاهده تصاویر و اشكال و مجموعههایی كه متضمن حقایق و روابط ریاضی باشد نیز چنان كه در روشهای مكاشفهای معمول است مفید فایدهای نیست برای آنكه تصورات حاصله دقیق مفاهیم روشن باشد، دانشآموز باید شخصاً به تجربه و آزمایش بپردازد اشیاء و مسایل را از نزدیك دستكاری كند تا روابط كمیتها را مستقیماً درك نماید.
به عقیده پیاژه آموزش صحیح باعث درونیشدن مطالب ریاضی میشود كه دارای خصوصیات ذیل میباشد:
با توجه به تفاصیل فوق به این نكته میرسیم كه یكی از علتهای ضعف آموزش ریاضی در دوره ابتدایی استفاده نكردن معلمان از روشهای تدریسی است كه متناسب با درس ریاضی باشد یعنی كودكان را واردار میسازد تا فكر كنند و افكار خود را هرچند كه درست نباشد بیان كنند همه میدانیم که به تعداد معلمان دنیا روشهای مختلف تدریس وجود دارد اما همهی روشهای تدریس معمولاً در چند قالب كلی جای میگیرد پس اهمیت دارد كه چه روشی با توجه به شرایط و وضعیت كلاس انتخاب شود كه ما را به بیشترین بهرهوری برساند ولی متأسفانه روشهای برای تدریس این درس مهم معمولاً انتخاب میشود كه آسانترین روش باشد و معمولاً بهترین روش آسانترین روش ارائه درس نمیباشد گاهاً روشهایی انتخاب میشود كه از نظر بزرگسالان روش مناسب تشخیص داده شده ولی میتواند از نظر كودكان بدترین روش برای یادگیری باشد.
علل ضعف آموزش ریاضی كه مربوط به معلمان ابتدایی است:
ریاضی بدون زحمت نیست اما هرگز نگفتهاند ممكن است لذتبخش هم باشد، ریاضی در جامعه ما به اندازه كافی هولانگیز شده و نیازی نیست ما معلمان از آن غول بسازیم و به جای رفع مشكل با رفتار و گفتار خود بر شدت آن بیافزاییم.
چه بخواهیم چه نخواهیم باید این واقعیت را قبول كرد كه علل عدیدهای از ضعفهای آموزشی ریاضی برمیگردد به خود. میتوان عواملی را كه معلمان را در ضعف اموزش ریاضی سهیم میكند به صورت مختصر و به شرح ذیل بیان میکرد:

چند عامل دیگر از عوامل ضعف آموزش ریاضی
با توجه به اینكه خیلی از تمرینات ریاضی را دانشآموزان در منزل انجام میدهند عدم توجه خانواده به این موضوع میتواند از عوامل بهوجودآورنده ضعفهای آموزش درس ریاضی باشد.

اكنون ریاضیات بیش از هر زمان دیگر ملموس شده و نقش حیاتی یافته است در ربع قرن گذشته، ریاضیات و روشهای ریاضی به جزء لاینفك، فراگیر و اساسی علوم و تكنولوژی و اقتصاد تبدیل شده است كه در آستانه قرن بیست و یكم ناتوانی در درك یا به كارگیری ریاضیات نماینگر یك شكاف آموزشی است.
بارها خودمان را عقب افتاده نامیدهایم، اما هرگز سعی نكردهایم در جهت رفع این معضل گامی برداریم چون فكر میكنیم از ما بهترین هستند معلمان از درس نخواندن شاگردان شكایت دارند و دانشآموزان به محض گرفتن نمره بد از معلمان و نحوه تدریس آنها شاكی هستند اكثر والدین هم فكر میكنند این كار از عهدهی انها خارج است در آخر هم همه از زیر بار مسئولیت در میروند و از برعهده گرفتن قسمتی از خطاها، شانه خالی میكنند.
پس به این نتیجه میرسیم كه علل ضعف آموزش درس ریاضی در دوره ابتدایی مختص به یك گروه خاص نیست یعنی مافقط نمیتوانیم معلمان یا طراحان كتب درسی یا دانشآموزان با اولیاء را علت ضعفهای موجود در آموزش ریاضی بدانیم بلكه هر یك به نوعی در این معضل سهیم میباشند كه كم ترین علت ضعف مربوط به درس ریاضی در این دوره برای دانشآموزان میباشد اما به علت نواقص و گاهاً كمكاری یك بخش از این عوامل موجبات مشكلاتی را در راه آموزش درس ریاضی بوجود میآورد كه در خیلی موارد نشناختن علت و یا مسئله همه چیز را خوب و كامل تصور كردن باعث می شود كه اصلاً برروی عوامل ضعف و مشكلات فكری صورت نگیرد و یا حتی مسئله تشخیص داده نشود تا تلاشی برای پاسخ آن صورت گیرد پس در این مقاله با بیان قسمتی از عوامل ضعف و مشكلات آموزشی درس ریاضی به خصوص در استان و عموماً در سطح كشور سعی شده تا همكاران را با ضعفها آشنا نموده و سپس با ارائه راهكارهایی از طرف نویسنده مقاله و به تفكر واداشتن همكاران راهكارهای دیگری نیز از طرف همكاران ارائه و جمعآوری شده تا حداقل از ضعفها كاسته شود.
منبع :سایت تبیان
تجمیع: نسیم گوهری - تنظیم: داودی
.: Weblog Themes By Pichak :.



ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید