با سلام به وبلاگ معلم كلاس ششم خوش آمديد؛ لطفاً با نظرات خود ما را ياري نمائيد؛ اميدوارم لذت ببريد و براي بهتر شدن وبلاگ نظر بدهيد؛ ماجرای رضاخان و درشکه چی
زیارت عاشورا

روزی به رضا شاه خبر دادند که نرخ درشکه خیلی زیاد شده. رضاشاه تا این خبر را شنید لباس مبدل شخصی پوشید و رفت میدان توپخانه. و یک درشکه چی را صدا کرد و گفت تا شمیران چـقـدر میگیری؟
درشکه چی که نمیدانست طرفش کیست، گفت برو ما با نرخ دولتی کار نمی کنیم!
رضاشاه گفت پنج شاهی کافیه؟
درشکه چی: برو بالا
رضاشاه: ده شاهی؟
راننده: برو بالا!
رضاشاه: پانزده شاهی؟
راننده: برو بالا
رضاشاه: سی شاهی؟
راننده: بزن قـــدش!


روزی به رضا شاه خبر دادند که نرخ درشکه خیلی زیاد شده. رضاشاه تا این خبر را شنید لباس مبدل شخصی پوشید و رفت میدان توپخانه. و یک درشکه چی را صدا کرد و گفت تا شمیران چـقـدر میگیری؟
درشکه چی که نمیدانست طرفش کیست، گفت برو ما با نرخ دولتی کار نمی کنیم!
رضاشاه گفت پنج شاهی کافیه؟
درشکه چی: برو بالا
رضاشاه: ده شاهی؟
راننده: برو بالا!
رضاشاه: پانزده شاهی؟
راننده: برو بالا
رضاشاه: سی شاهی؟
راننده: بزن قـــدش!

راننده به رضاشاه نگاهی کرد و گفت سربازی؟
رضاشاه: برو بالا
راننده:گروهبانی؟
رضاشاه: برو بالا
راننده: افسری؟
رضاشاه: برو بالا
راننده: فرمانده ای؟
رضاشاه: بروبالا
راننده: نکنه رضا شاهی؟
رضاشاه: بزن قـــدش!  

رضاشاه قیافه رنگ پریده راننده را دید و گفت ترسیدی؟

راننده : بروبالا

رضاشاه: لرزیدی؟

راننده: برو بالا

رضاشاه: خودتو خیس کردی؟

راننده : بزن قـــدش!

راننده از رضاشاه پرسید: حالا منو می برید زندان؟

رضاشاه: برو بالا

راننده: تبعید می کنید ؟

رضاشاه : برو بالا

راننده : منو اعدام میکنید؟

رضاشاه : بزن قــدش!!!!!!!!



تاريخ : جمعه 22 اسفند 1393 | 10:23 | نویسنده : 6in6 | ارسال نظر(2)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران